![]() |
|
شبه خاطرات روز همه معلمها وقتی دبیرستان می رفتم سال دوم که بودم تو دبیرستان شهید کاظمی یه دبیر زیست شناسی داشتیم به نام آقای معظمی. پنج تا ده دقیقه شایدم بیشتر قبل از اینکه بچه ها تو کلاس بیاند سر کلاس می اومد و با گچ های رنگی که تو کیفش می گذاشت نقاشی اندام بدن یا سلول ها و غیره رو می کشید و وقتی هم کلاس شروع می شد یه ریز تا پنج دقیقهبعد از زنگ حرف می زد و حرف می زد و حرف می زد... تا جایی که گوشه های لبهاش کف می کرد اما کم فروشی نمی کرد .برخلاف کلاس بقیه دبیر ها هیچ کس جرات نمی کرد وسط درس مزه بپرونه .نه تیپ مذهبی داشت و نه چرت و پرت سیاسی می گفت .با منم که مسئول انجمن اسلامی دبیرستان بودم و پیشونی سفید کاری به کارم نداشت فقط بعضی وقتها خیره می شد به این نقاشی های خودش و فعل و انفعالات شیمیایی درون سلولی و غیره و با حیرت از قدرت خدا در نظم کار بدن با جمله ای کوتاه یاد می کرد... بعضی معلم های دیگه حتی معلم های تربیتی و بینش زیاد از دست من دل خوشی نداشتند نمی دونم شاید چون همون موقع هم حرفهای من سر صبحگاه با نوع حرفهای اونا فرق می کرد .. اما تو والفجر هشت که زخمی شدم اولین معلمی که به ملاقاتم اومد معلم فیزیک مون بود و تنها حرف سیاسی که آقای معظمی سر کلاسش تو چندین سال معلمی زد این بود که برای سلامتی مجروحین دعا کنید... اولین معلم های من براتعلی گرامی و فیض آبادی و نجفعلی هر سه تو عملیات خیبر شهید شدند و آخرین اونها م که میرزا اسماعیل دولابی بود به رحمت حق پیوست. راست راستی روزشون مبارک... روز همه معلمها مبارک .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:22 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|