![]() |
|
شبه خاطرات(۶۱) دیوانه الان موقع سخنرانی بود؟ تو دسته مقربین شبها موقع نگهبانی بیشتر اوقات لوحه نگهبانی به صبح نمی رسید و ایثارگرها جای بقیه پاس وای می ایستادند. تقریبا همه بچه های این دسته یه دست بودند یعنی همشون نور بالا می زدند .یکی ار این نور بالاها شهید مهدی زندیه بود. یه گوشه چادر دو زانو می نشست و قرآن کوچیک جیبیش رو تو دستاش می گرفت و می خوند.همیشه با خودم می گفتم این بنده خدا با این معصومیت و مظلومیت و نورانیت چه جوری می خواد بجنگه و دشمن رو بکشه!!!! خیلی کم حرف می زد و فقط با یه لبخند ملیح جواب آدم رو می داد.فخرالدین مهدی برزی هم یه جورایی شبیه زندیه بود اما یه طور دیگه.حاج باقر و شهبازی هم از قدیمی های دسته یک بودند که تو والفجر هشت زنده مونده بودند.شاید با دیدن من و شیرازی و برنا و حمید بهرامی با خودشون می گفتند اینا دیگه چه جور وصله های نا جوری بودند که به این دسته اومدن... چندین روز او نها کار کردند و ما خوردیم و خوابیدیم بعضی وقتهام که نیروهای ایثارگر مخفیانه ظرفهای کل دسته رو می شستن و کنار منبع آب می گذاشتند تا معلوم نشه چه کسی فداکاری کرده ظرفها رو بر می داشتیم و می آوردیم جلو چادر و داد می زدیم برادرا این ظرفها رو می شورید کجا می گذارد!!!تا همه فکر کنند ما این کار رو کردیم.. چند وقت که اینجوری گذشت برادر مهدی پور به عنوان مسئول دسته و کلا اهالی قدیمی دسته یک برای اینکه ما رو اصلاح کنند و تو خط ایثار بیارند تشکیل جلسه دادند و گفتند که به علت فداکاری ها بیش از حد عده ای خاص ثواب کارهای دسته به همه نمی رسه لذا می خواهیم رای گیری کنیم که کارها نوبتی بشود یا نه؟ همه بچه های دسته طی هماهنگی قبلی به این برنامه رای مثبت دادند جز ما سه نفر!! ما در مخالفت با طرح حدیث می خوندیم و دلیل می آوردیم که اگر ما در پشت جبهه نتوانیم ایثار گری کنیم چطور می خواهیم شب عملیات ایثار کنیم؟! همه بچه ها از استدلالهای ما خندشون گرفته بود و تعجب می کردند که اینها که اینقدر خوب حرف می زنند چطور تا حالا یه بار هم ظرف نشستن؟ برادر مهدی پور هم از این حرفهای ما سریع بول گرفتوگفت : پس از همین حالا شما برادرها ایثار گری رو شروع کنید تا بقیه به شما اقتدا کنند..
ما هم که تو منگنه گیر افتاده بودیم مجبوری پا شدیم تا ظرفها رو بشوریم اما بیرون چادر محسن چند تا پس گردنی نثارم کرد که دیوانه الان موقع سخنرانی بود !!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:17 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد. @در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد. @گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|