![]() |
|
شبه خاطرات(۴۷) وقتی آتیش گرفتم
مادر محمد رضا خواب دیده بود که محمد رضا گفته: به کسی که یه دست لباس رزمی هدیه دادم بگید اونم شهید میشه.وقتی این خواب رو برام تعریف کردن با وجودی که محمد رضا یه دست لباس خاکی کره ای درجه ۲ به من داده بود و یه دست به عباس نظریه فهمیدم که شهید بعدی از رفقا عباسه . رفتم چهاراه لشگر نماز جمعه و منتظر شدم تا عباس بیاد.عباس رو خیلی از نزدیک نمی شناختم فقط می دونستم که تو گروهان ما کمک بیسیم چی ناصر آبله کوبها تو والفجر هشت بود. عباس وارد دانشگاه که شد بی اختیار رفتم جلو اون روز امیر حجی هم اومده بود .عباس انگار که خیلی وقته منو می شناسه احوالپرسی کرد روم نمی شد جریان رو براش بگم آخه چی باید می گفتم ؟می گفتم قراره شهید بشی یکی خوابتو دیده چی بهم می گفت؟ تا آخر نماز از شوخی ها و بگو بخند هاش چیزی نفهمیدم. انگار امیر حال منو فهمیده بود اما چیزی نمی گفت. آخر نماز به زحمت گفتم: برادر عباس می خوام چیزی بهت بگم. گفت :بگو. منو من کردم و گفتم: مامان محمد رضا خواب دیده... ماجرای لباس یعنی چیزه محمدرضا یه دست لباس به من داده یه دست به تو ...زبونم باز نشد... گفت: نمی خواد زحمت بکشی خودم می دونم چیزی به کسی نگو وقتی اومدی گردان هم دیگه رو می بینیم.. دیگه هوایی شدم حتی کاری که احمد پروین برام تو دانشکده ش .م .ر دانشگاه امام حسین ردیف کرده بود ارضام نمی کرد. پام انگار خوب شدنی نبود از زانو تا نمی شد و عصب حسی پای چپم قطع شده بود برای دلخوشی مامانم رفتم دادم ته کفش پای راستم یه سانت و نیم چرم کوبیدن تا بلند تر بشه و نلنگم . یاد سال ۶۲ افتادم که می رفتم پایگاه شهید بهشتی واسه اعزام گرفتن اما می گفتن سنت کمه و قدت کوتاه! انبارداران مسئول اعزام بعد از یکی دو ماه رفت و آمد دلش سوخت و گفت: برو قدت پنج سانت که بلند تر شد بیا اعزامت می کنم. رفتم یه میله بالفیکس خریدم و به آستانه در اطاق زدم و روزی چند صد تا بالفیکس می رفتم و هر روز قدمو متر می زدم.کفشامو دادم پاشنه بلند زدند و از تو هم ابر گذاشتم و موهام رو هم بلند کردم و بعد از یک سال رفتم پایگاه .کلی صف وایستادم تا نوبتم رسید اما وقتی دم پنجره ثبت نام رسیدم آتیش گرفتم پوستر انبارداران رو که شهید شده بود دم اطاق زده بودند.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:12 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد. @در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد. @گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|