![]() |
|
شبه خاطرات (۳۴) رفیق بی کلک مادر
تحمل بیمارستان و فضای آن خیلی سخته درست مثل زندان تا آدم گرفتارش نشه قدر عافیت و آزادی رو نمی دونه . تو زندون انفرادی بودن اعمال شاقه است تو بیمارستان رو تخت بودن و نتونستن پایین اومدن. دو ماه گرفتار تخت بودم بیچاره اونهایی که الان بیست ساله رو تخت بیمارستانن و کسی حالشونو نمی فهمه. اولش همه داغن ولی... یکی از گرفتاری های بچه های روتختی آفتابه لگنه! شاید خنده دار بیاد اما تو بیمارستانهای ما خیلی پرستارا زورشون می آد برا مریضا از این کارا بکنن.. آدم وقتی سریال پرستاران رو نیگاه میکنه میگه واقعا پرستار یعنی همین... (حالا خدا کنه فردا کسی خودشو جلو بیمارستانا آتیش نزنه به عنوان اعتراض) اما باز این بچه رزمنده های هم اطاقی بودن که برای هم کم نمی گذاشتن و لگن برای هم جابجا می کردن . راستی رفقای این دوره زمونه چقدر باسه هم از اینکارا می کنن و بعد طلبکار نمی شن؟.. شاید به خاطر همین مادر رو هم جزو رفقای بی کلک آوردن !! آدم یه بار دیگه بچه می شه و کمک می خواد .دلش می خواد هر موقع وقت ملاقات می رسه مادرش رو بالا سرش ببینه.. خدا نصیب کسی نکنه اما این یه ذره رو نوشتم تا شاید حال و روز زخمی های قطع نخاعی و رو تختی رو یه ذره یاد کرده باشم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:3 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد. @در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد. @گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|