![]() |
|
"هوالمصور"
جناب آقای ده نمکی،
سلام؛
امیدوارم این نامه امروز به دست شما برسد...
قصد ندارم زیاد وقتتان را بگیرم؛فقط چند نکته هست که دلم می خواهد "بدانید"،شاید کمی دلتان آرام بگیرد.
من جوانی از همین نسل سوم هستم که هرکس از راه می رسد،چیزی بارش می کند.نسلی که خیلی ها می گویند از نسل انقلاب و جنگ خیلی دور افتاده و از اعتقادات و عقاید آن هایی که برای حفظ این آب و خاک،ایمان و جان مردم جنگیدند،بی خبر است.
شاید روزی روزگاری این دورافتادگی ها و درک نکردن اعتقادات آن نسل،شامل حال من هم می شد؛
اما امروز به لطف دلیرمردانی مانند شما و هم رزمانتان به جایی رسیده ام که این شجاعت را در خود احساس می کنم که اگر خدای ناکرده روزی کسانی به سرزمین عزیزمان حمله ور شدند؛نه فقط در حرف،بلکه مثل جوانان بیست و هشت سال پیش تفنگ به دست بگیرم و از خاکی که خون هزاران شهید آن را مطهر کرده،با تمام هست و نیستم دفاع کنم.
امروز-به لطف بازمانده هایی مثل شما،مرحوم ملاقلی پور،ابراهیم حاتمی کیا و ...-فلسفه ی "دفاع مقدس" را با تمام وجودم درک کردم؛
و امروز "من"(منِ نسل سومی) همان کسی هستم که مرد و مردانه به شما قول می دهم از این به بعد به جای شما با قلم و هنرم حقیقت را فریاد بزنم،ضعیف کشی نکنم،حرفم را هرطور شده به گوش همه برسانم تا در آن دنیا نامه ی اعمالم را به دست چپم ندهند...
منی که امروز این یادداشت را برای شما می نویسم،با کسی که چندسال پیش محصل بود خیلی فرق دارم.اعتقاداتی که امروز حاضرم تا پای جان برایشان ایستادگی کنم،آن روزها حتی درذهنم هم نمی گنجیدند؛
من خیلی از این اعتقادات را از حاج کاظم آژانس شیشه ای،سردار مرتضی راشد موج مرده،ایرج محجوب خاک سرخ،ناصر شفیعی به نام پدر(که از نگاه خیلی ها این چهار شخصیت یکی اند...) و مجید سوزوکی و رفقایش در اخراجی ها دارم.
من اخراجی ها را با تمام وجودم باور کردم-هرچند زمان جنگ نبودم-چون در این مدت در همه ی کتاب هایی که پیرامون دفاع مقدس مطالعه کرده ام،مجید سوزوکی و محمود(سرهنگ)و... را زیاد دیده ام.حتی در بازدیدی که یک ماه پیش از مناطق عملیاتی جنوب کشور داشتیم،از زبان فرماندهان جنگ خاطرات بسیاری از عمو مُصی ها و مجید سوزوکی ها شنیده ام.می دانستم هرچه در فیلم می بینم واقعیت داشته و این مرا "خیلی" راضی می کرد...
و کلام آخر:
سال ها پیش وقتی که با سرویس مدرسه به خانه می رفتم،بچه ها سر عکس بازیگران خوش تیپ سینما همیشه دعوایشان می شد.
یک ماه قبل وقتی از سفر جنوب برمی گشتیم،در بین عکس هایی که روی شیشه های اتوبوس زده بودیم،سر عکس شهید زین الدین و خیلی از شهدای دیگر جنگ و جدال می کردیم؛
و چقدر شیرین بود...
امیدوارم همواره سلامت و سربلند باشید.
ارادتمند نسل انقلاب و جنگ؛
هاله عابدین
28/1/86
(این یادداشت رو می خواستم در اولین همایش اخراجی ها در دانشگاه تهران به شما بدم،که خیلی عجله داشتید و نشد...
من هرگز به شنیده هام اطمینان کامل نمی کنم.شما را همان طور که هستید و می بینم،قبول دارم.موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:26 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد. @در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد. @گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|