روی باغچه ما فوکوس نکنید؟
مي گويند عُمال معاويه به كودكان شامي بره هاي خوشگل مي دادند و مي گفتند اميرالمومنين معاويه اين هديه را به شما داده است، و چند صباحي بعد كه كودكان با آن بره ها اُنس مي گرفتند، افراد ديگري بره ها را به زور پس مي گرفتند و مي گفتند علي بن ابي طالب ما را فرستاده تا آنها را پس بگيريم. نتيجه اين كينه سازي ها در ميان مردم آن شد كه در شب بيست يكم رمضان، وقتي گفتند علي بن ابي طالب را در مسجد بر سر نماز كشتند، مردم مي پرسيدند مگر علي هم نماز مي خواند؟
امروزي ها به اين مي گويند عمليات رواني! ساده انگارانه است كه به راحتي از كنار اين گونه شايعه سازي ها و جوسازي ها گذشت و آن را ناديده گرفت. چرا كه تاريخ نشان داده است همين عمليات رواني است كه افكار عمومي را اداره مي كند. البته هميشه در عمليات رواني نتيجه آني مطلوب نظر طراحان نيست. بذري است كه محصول آن بعدها چيده مي شود.
من نمي دانم افروغ در كدام روستا خانه دارد يا ندارد... ولي همين را مي دانم كه امروز با شعارهاي خودمان به جنگ خودمان مي آيند. آنها ياد گرفته اند كه اين شاخه ها را تك تك بشكنند، نه همه را با هم! پس اگر به مبارزه هم مي انديشيد، با هم باشيم. عدالتخواهان اگر در يك جبهه، نه در يك حزب، قرار نگيرند(!) به شدت آسيب پذير خواهند بود. امروز عدالتخواهي از منتها اليه چپ تا منتها اليه راست دشمن دارد. دشمناني كاربلد و نامرد! امروز از ماست كه برماست، دشمنان ما در كفر خود علي رغم تضاد منافع، در كنار هم قرار دارند. گرچه در محافل دروني جنگ و جدل مي كنند اما به پاي تك تك مهره هاي خود از سرباز پياده تا ژنرال چند ستاره مي ايستند. اما در جبهه ما چه خبر است؟
علي(ع) حتي در حكومت معاويه، ابوذر را در حين تبعيد به جرم فاشگويي، تا دروازه شهر بدرقه كرد. اما امروز كساني مدعي اين جبهه هستند كه هيچ گاه در ميدان نبرد ديده نشده اند و البته خوي شاهانه آنها كم از ديگران ندارد. چه بسا برخي دوستان اموي عمل مي كنند و شعار علوي مي دهند و هر كس ابوذر وار عمل كند از دم تيغ اتهام و انگ آنها بايد بگذرد و وقتي تاريخ مصرفش تمام شد طرد شود ...
سالها در مورد عدالتخواهي نوشتيم و فرياد زديم و گريبان چاك كرديم و حبس افتخاري رفتيم و فحش خوري و هزينه دفاع از آرمانها و حضرات كوپ كرده در پشت خاكريزهاي اصولگرايي را پرداخته و روي مين هاي بدنامي رفتيم تا امروز خوشنامان عرصه اصول گرايي آن را درو كنند. به ياد دوران جنگ افتادم كه وقتي كسي ادعا داشت، به مزاح به او مي گفتند چند ما جبهه داري؟! چند عمليات شركت كرده اي؟!
اگر قبول كنيم جنگ ما همان جنگ فقر و غناست، بايد از اين حضرات مدعي پرسيد در سه راه شهادت نه، در سه راه بدنامي كجاي كار بودند؟ شايد مثل همان حجره نشينان دوران جنگ براي پيروزي رزمندگان دعا مي كردند و تخصص و تعهد انبار مي كردند.
دوباره ما را دور زدند! يك بار پس از 8 سال دفاع مقدس كه امام(ره) فرمود ملاك در سپردن مسئوليت ها جهاد و تحمل در راه خداست، ولي حضرات دنبال متخصصيني رفتند كه در طول جنگ، مدرك روي مدرك مي انباشتند و امروز بعد از 15 سال كه از دوران جنگ فقر و غنا مي گذرد، با پرهيز از سرداران و جانبازان نبرد عدالتخواهي، دور به دست كوتوله هاي سياسي مي افتد كه ابوذرها را مي رانند.
راستي جايگاه ازغدي ها و نصيري ها و ديگراني كه در اين سالها خط شكن مبارزه با بي عدالتي بودند كجاست ؟ اگر يكي را به اتهام باغداري، ديگري را به اتهام تفكر سوسياليستي و ديگري را با انگ تحجر و اخباري گري و ديگران را به اسم گروه فشار و تندروري از اين جبهه حذف كنند، كه مي ماند؟
آنچه مسلم است، آنها همه ما را با هم حذف نمي كنند. تك تك به سراغ اين ستون ها مي روند و افسوس كه همه ي ما از كنار اين اتهام افكني ها و برخوردها نسبت به هم، بي تفادت مي گذريم.
بارها گفته ام اگر ديگران فلان نشريه حزب اللهي را بستند و دوستان سكوت كردند، اگر ديروز فلان فيلم عدالت محور توقيف شد و دم نزديم و امروز هم با سياست اُموي شب نامه پخش كرده تا تيغ هاي نقد كند شود، فردا نوبت ديگري است و بايد منتظر اين گونه « افشاگري» سازي ها(!) باشيم.
بنده از همين الان نگران باغچه خيار و گوجه و كدوي خود و دوستان هستم! تا حضرات خدايي نكرده عكس نياندازند و منتشر كنند! پس كمربندها را محكم ببنديد كه شب دراز است و معاويه بيدار! مواظب دوربين هاي آنها باشيد تا روي باغچه ي شما فوكوس نكنند!