تبليغاتX
مسعود ده نمکی - گفتگو با چلچراغ

 

 

 

 

 

 نقل از هفته نامه چلچراغ

كدام فقر؟ كدام فوتبال؟

نگار مفيد

روزنامه‌نگار، فعال سياسي و كارگردان اين روزهاي سينما، مشكي‌پوش است به مناسبت دهه فاطميه، دكمه «پلي» را مي‌‌زند و مي‌رود دنبال كار و زندگي‌اش و ما 91 دقيقه به مانيتور جلويمان نگاه مي‌كنيم تا فيلم مستند. داستاني‌اش را ببينيم و رابطه بين اين تصويرهاي رنگي را با هم پيدا كنيم. دكمه «پلي» كه زده مي‌شود، ساعت حوالي 9 شب است و ما در خانه‌اي متروكه در حوالي خيابان جمهوري نشسته‌ايم. خانه‌اي كه برايش صفت متروكه را انتخاب كرده‌ايم، دفتر كار مسعود‌ ده‌نمكي است. اين جور كه از ظاهر برمي‌آيد در اين دفتر با بازمانده‌هاي جنگ هشت ساله گفت‌و‌گو مي‌كنند و به صورت كتاب چاپ مي‌كنند. تصويرهاي فوتبالي روي مانيتور كوچك مي‌روند و مي‌آيند. هر از چند گاهي دزدكي نگاهي به او مي‌اندازم تا ببينم چه مي‌كند. او هم هر بار نگاه مرا كشف مي‌كند و من برمي‌گردم به طرف مانيتور. «كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟» فيلمي است كه دارد پخش مي‌شود. پيش از اين به اندازه تعداد صندلي‌هاي سينما سپيده اين فيلم را ديده‌اند. بعضي‌ها لذت برده‌اند و بعضي ديگر منتقدان سرسخت فيلم هستند. 91 دقيقه كه تمام مي‌شود، حرف را از همين‌جا شروع مي‌كنيم از آنهايي كه دلخور شده‌اند. مثلاً  فوتباليست‌هاي حاضر در سالن سينما سپيده.

روز اكران خصوصي، مهرداد ميناوند و پژمان جمشيدي هم بودند. يكي دو جا هم مصاحبه كردند. گفتند ما عامل فقر نبوديم. ما هم يك زماني جزو همين دمپايي‌پوش‌ها بوديم. آنها از اين جنبه به فيلم نگاه كردند. آقاي فروتن (مربي شموشك نوشهر) هم مقاله‌اي نوشت در دفاع از فيلم و گفت كه منظور اين فيلم، فوتباليست‌ها و فوتبال‌ نيست. فكر كنم آقاي فروتن منظورم را فهميده بود.

مي‌گوييد مي‌خواهيد از جنگ‌ دارا و ندار حرف بزنيد. اما مقايسه‌اي كه انجام مي‌دهيد مقايسه عادلانه‌اي نيست؟

جامعه شناس‌ها مي‌گويند فوتبال دگر ديسي شده همان ماجراي گلادياتورهاي قديم است. گلادياتورها برده‌هايي بودند كه بايد مي‌جنگيدند تا يكي‌شان ببرد و اشراف لذت ببرند. به اين شكل كه امروز پولدارها مي‌جنگند يا خيلي از پولدارها آن را اداره مي‌كنند. تا فقرا سرگرم بشوند.

اما فقير و غني فيلم شما در يك مسير نيستند؟

آقاي ميناوند كه ديگر جزو فقراي جامعه نيست. اصلاً بحث من ميناوند نيست. هدف من نشان دادن فاصله طبقاتي است. من اگر مي‌خواستم فوتبال و فوتباليست‌ها را نقد كنم و از اينها فيلم بگيرم، اين قدر مطلب جمع نمي‌كردم.  

پس بحث كاملاً‌جامعه شناسانه است؟

من مي‌گويم آقاي پولدار! كدام يك از شما ماشينتان را برديد داديد به اينها. براي آقاي دايي كه يك ماشين اصلاً ارزشي ندارد. از حالا هم بگويم كه اين خانواده‌‌ها محتاج پول نيستند. اينها مي‌گفتند ما احترام مي‌خواهيم. يكي مي‌آمد به ما تسليت مي‌گفت. چرا مي‌گوييم مردم سرمايه‌‌هاي فوتبال ما هستند، اما براي سرمايه‌هايمان ارزش قائل نيستيم؟ اينجا ناراحت شدن موضوعيت ندارد، چون بحث من اصلاً فوتباليست نيست. همان جنگ دارا و ندار است و از فوتبال به عنوان استعاره استفاده شده.

اين خانواده‌هايي كه احترام مي‌خواهند و مسعود ده‌نمكي از آنها صحبت مي‌كند، خانواده‌هاي همان هفت نفر كشته شدگان استاديوم آزادي در روز بازي ايران ـ ژاپن هستند. همان‌هايي كه مسئول مرگشان معلوم نيست. دوربين ده‌نمكي به خانه‌هاي فقير آنها مي‌‌‌رود و روي عزاداري‌شان فوكوس مي‌كند تا از فقرشان بگويند. بعد داستان زندگي‌شان را مي‌گذارد كنار ماشين‌هاي آخرين مدل بازيكنان پرسپوليس و مقايسه‌اش شروع مي‌شود. تا پيش از اينها، فيلم مستند ده‌نمكي، فيلمي فوتبالي است. فيلمي با هيجان‌هاي فوتبال، تمام دردسرها از همين جا شروع مي‌شود. پيش از مصاحبه هم اولين توضيحي كه درباره فيلم مي‌شنوم، همين است. «ده‌نمكي يحيي گل‌محمدي را با ماشينش نشان مي‌دهد و از آن طرف بچه‌‌هاي فقيري كه آمده‌اند تا تمرين را ببينند. اما اين آقاي ده‌نمكي مي‌داند كه گل‌محمدي يك پرورشگاه را اداره مي‌كند؟» اين نگاه را بايد بگذاريم كنار حرف‌هاي كارگردان‌ تازه وارد، دقيقاً‌ در جايي كه مي‌گويد «بحث من فوتباليست‌ها نيستند.»

فيلم مستندش جعفر پناهي را هم نشان مي‌دهد. دو كارگردان براي سوژه اجتماعي و عامه‌‌پسندي به نام فوتبال هم زمان شيرجه زده‌اند. در گفت‌و‌گويي كه قبل از اين با پناهي داشتم، مي‌گفت: «يك اتفاق احتياج بود كه من مطمئن شوم، اين فيلم (آفسايد) فيلم من است. فيلم گرفتن از آنهايي كه يك شب قبل از بازي‌هاي مهم ليگ مي‌آيند پشت درهاي استاديوم، دغدغه من نبود. من مي‌خواستم از يك محدوديت يا ممنوعيت حرف بزنم.» هم زماني حركت اين دو كارگردان اجازه نمي‌دهد در اين باره سوالي نپرسيم. 

هم‌زمان با جعفر پناهي دست به كار ساخت فيلم شديد؟

نه! همان‌طور كه در فيلم مي‌بينيد، فيلم ما از سال 83 شروع مي‌شود. يعني قبل از بازي ايران – ژاپن تحقيقات و اينها قبل از بازي بود.

اولين تصويرهايتان از بازي ايران – ژاپن است؟

اين به خاطر تدوين فيلم است.

نتيجه بازي 3-2 استقلال پرسپوليس مربوط به كي است؟

قبل از بازي ايران – ژاپن

چطور مي‌شود كه شما در گفت‌و‌گوهاي بعد از بازي استقلال. پرسپوليس از آن هفت نفر بازي ايران – ژاپن سراغ مي‌گيريد؟

آن صحنه‌ها را بعد از بازي ايران – ژاپن گرفتيم. براي من بازي سمبليك مهم است. يعني يك بازي. زمانش برايم مهم نبود. اين فيلم، محصول صد ساعت فيلم‌برداري است كه از دو سال حواشي ليگ برتر تهيه شده. از يك بازي نيست. نوع تدوين‌ ماست كه از هر مسابقه، يك سكانس، يك پلان را كنار هم چيديم.

چرا در فيلمتان استقلال برنده بازي است؟

براي اينكه در دو سه بازي كه ما فيلم گرفتيم، هيچ وقت پرسپوليس برنده نشد.

شما آخر فيلمتان مي‌گوييد: «دختر ما اينجا افتاد تو آفسايد...»

شوخي بامزه‌اي است. در اين فيلم ما به مسئولان ورزش متلك مي‌اندازيم، به مردم، به روزنامه‌ها، خودمان هم يك جاهايي فيلم مي‌شويم. آقاي جعفر پناهي از دخترهايي فيلم مي‌گيرد كه نمي‌توانند بروند استاديوم. ما هم نشانش مي‌دهيم. از طرف ديگر دخترهايي را نشان مي‌دهيم كه نان شب ندارند بخورند. آفسايد واقعي به نظرم عدالت است. او نگاه خودش را دارد، ما هم نگاه خودمان را. نگاه ما، نفي نگاه او نيست.

دختر فيلم «كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟» دختر سيگار فروشي است كه در هياهوي هجوم تماشاگرها به استاديوم. ايستاده و سيگار مي‌فروشد. مردآكاردئون نواز او را همراهي مي‌كند. چند دقيقه مي‌گذرد و او كه لال است، سيگارهايش را از دست مي‌دهد. با هجوم نيروهاي لباس شخصي، دست‌فروش‌هاي آن ناحيه بساطشان را جمع مي‌كنند يا آن‌‌كه مثل دختر فيلم ده‌نمكي بساطشان به زور جمع مي‌شود.

بازيگر ثابت داشتيد؟

آن پسري كه مي‌بينيد در فيلم شيطنت مي‌كند، پدرش در جنگ شهيد شده و مادرش در بمباران. او نخ تسبيح فيلم ماست. براي ارتباط پلان‌ها با يكديگر از آنها استفاده كرديم. يا آن دختر لال يا دست‌فروش‌ها.

چطور انتخابشان كرديد؟

مي‌شناختمشان. آن پسر، بنده خدا براي ما مي‌نوشت. الان هم شاعر و نويسنده است. احساس كردم اين روحيه را دارد كه براي ما بازي كند. انصافاً‌ هم خوب بازي كرد. همه فكر مي‌كردند سال‌هاست در استاديوم بوده. ولي اولين يا دومين باري بود كه به استاديوم مي‌رفت.

همه آدم‌هاي فيلم شما، آدم‌هاي خوبي هستند. دوربين‌ شما همه آدم‌ها راخوب نشان مي‌دهد.

من نخواستم قضاوت كنم. يعني نه آن روحاني را زير سوال مي‌برم كه براي ديدن تمرين پرسپوليس مي‌رفت، نه جعفر پناهي را كه آفسايد مي‌ساخت، نه آن جواني كه حشيش مي‌كشيد و مي‌آمد جلوي دوربين ما. همه را بدون قضاوت كنار هم چيدم.

قضاوت را گذاشتيد به عهده مخاطب؟

به اين نتيجه رسيدم كه احتياجي نيست كسي به ما بگويد چي هستيم، همين كه خودمان ببينيم، كافي است. من در 90 دقيقه فوتبال سعي كردم،‌خودمان را ببينم. خودمان يعني همه. قضاوت با افراد است. هر كسي برداشت خودش را مي‌كند. مهرداد ميناوند فكر مي‌كند منظور من ماشين 200 ميليوني او است؟ بگذار اين جور فكر كند. يكي ديگر فكر مي‌كند منظور من از استقلال و پرسپوليس جناح چپ و راست است. كه هست آن‌جور متوجه مي‌شود. من واقعاً براي پلان به پلان فيلم منظور داشتم و خوشحالم كه خيلي‌ها، خيلي جاهايش را نفهميدند. به خصوص آنهايي كه به فيلم مجوز دادند.

كافي است اسمش را در گوگل جست‌وجو كنيد. در همان صفحه اول نتايج، به اين جمله مي‌رسيد كه او براي حركت به سمت خواست‌ها و آرمان‌هايش به هر ديار فرهنگي و هنري سرك مي‌كشد. خودش در آن نامه مي‌گويد: «ما باقي مانده‌هاي نسل فدا شده‌اي هستيم كه براي مطالبات و آرمان‌هاي آنها بايد هميشه در صحنه باشيم. » واژه‌هاي او، از جنس رئيس جمهور امروز است. «آفسايد واقعي، عدالت است.» او هم دغدغه‌اي مثل فقر دارد. او هم در تمام فيلم‌هايش قصه‌هاي فقر را روايت مي‌كند. 

پس «كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟» اسمش مي‌شود فقر و فوتبال و در ادامه فقر و فحشا قرار مي‌گيرد.

به نظر من، همه در يك مسير قرار دارد و هر كدام به يك شكل، يك حرف را مي‌زند.

فيلم دوم، از نظر سينمايي فيلم پخته‌تري است. شما در عالم سينما يك قدم به جلو گذاشتيد.

چند عامل براي اين تفاوت وجود داشت. من مي‌بايست فقر و فحشا را پنهاني مي‌ساختم. چه در دبي كه نيروهاي اطلاعاتي و پليس دبي مرا مي‌شناختند و چه در ايران كه حساسيت‌ها را مي‌دانستند. در تدوين و صداگذاري من نه مشاور داشتم و نه همراه. خيلي‌ها وقتي مضمون فيلم را مي‌ديدند وحشت مي‌كردند. اين فيلم، مخاطرات فقر و فحشا را نداشت. اما حرف، همان حرف فقر و فحشاست.

در «اخراجي‌ها» هم هست؟

در اخراجي‌ها هم اين را مي‌بينيد. شايد آن مرد آكاردئوني هم باشد.

نمي‌خواهيد فيلم را اكران كنيد؟

براي اكران فكر ديگري كردم. هم‌زمان با شروع جام جهاني، فيلم را روي يك سايت گذاشتيم، با سه خط اينترنتي، ويژه ايران، اروپا و آمريكا. با توجه به استقبال، فكر مي‌كنم تا پايان جام جهاني تعداد بازديد كننده‌ها به يك ميليون نفر برسد.

ولي درآمد فيلم را از دست مي‌دهيد؟

دنبال درآمد فيلم نبودم مي‌خواستم كار اولم را با فيلم 35 شروع كنم. روش‌هاي ديگري هم در نظر گرفتيم. مثل توزيع سي‌دي‌ها.

شبيه فقر و فحشا؟

البته اين فيلم مجوز دارد. من اعتقاد دارم اگر مخاطب با مضمون فيلم همگرايي كند، خودش دنبال فيلم مي‌آيد. اين پول هم در جيب دست‌فروش‌ها برود بهتر است تا در جيب كس ديگري.

تهيه كننده خودتان هستيد؟

تا الان خودم تهيه كننده بودم و ساخت فيلم با هزينه‌هاي شخصي بوده. اما ظاهراً براي پخش عمده سي‌دي‌اش، تهيه كننده پيدا شده.

همه اينها را خوانديد تا برسيم به همان بازي ايران – ژاپن. هنوز سوالم تمام نشده كه مي‌گويد: «نمي‌خواهيد بگوييد آن هفت نفر را ما كشتيم كه فيلم‌مان جذاب‌تر شود؟»

نه! ولي شانستان بوده.

اسمش را شانس نمي‌گذارم. به يك چيزي اعتقاد دارم و در كارهايم آن را ديدم. ما مي‌گوييم الذين جاهدوا في سبيل الله لنهتدينهم سبلاً يعني كساني كه به خاطر ما (به خاطر خدا) كاري را انجام بدهند، خودمان راهشان مي‌بريم. حالا بعضي‌ها پز كارگرداني مي‌دهند و مي‌گويند ما مي‌دانستيم و برنامه‌ريزي كرديم. نه! من وقتي كاري را شروع مي‌كنم، وقتي قلم را روي كاغذ مي‌برم و يا وقتي كه فيلم مي‌سازم. حداقل در اين يكي، دو مورد سوژه‌ها خودشان جلوي فيلم پيدا مي‌شوند. يك نگاه ديگر هم مي‌شود داشت. اين كه وقتي ما چشم‌هايمان را مختص يك واقعه باز مي‌كنيم. بيشتر مي‌بينيم! ولي من اولي را بيشتر مي‌پسندم. اين كه كارگردان اصلي كس ديگري است.

اين قسمت را هم بخوانيد، بد نيست. دوربين به حمام عمومي مي‌رود و كارگردان نكته چلچراغ فيلمش را رو مي‌كند.

لنگ آبي از كجا آورديد؟

شايد هم ساختيم

ساختيد؟ يعني لنگ آبي توليد كرديد؟

يكي از توازن‌هايي كه مي‌خواستيم برقرار كنيم همين بوده.

واقعي است؟

در تحقيقاتمان به اين نتيجه رسيديم كه بعضي‌ها تعصب دارند و از لنگ قرمز استفاده نمي‌كنند. حوله‌ شخصي‌شان را مي‌آورند.

بازي ايران، مكزيك را كجا ديديد؟

خانه

پس كسي همراهتان نبود كه با هم بازي را تحليل كنيد؟

نيمه اول را ديدم و بعد رفتم پارك. چون نمي‌خواستم باخت تيم را ببينم.

اما تيم نيمه اول ايران، تيم باخت نبود؟

خب، به همان دليل كه بازي ايران – ژاپن را مي‌دانستم، لابد نتيجه‌ اين بازي را هم مي‌دانستم.

پس شما مي‌دانستيد كه ما بازنده هستيم؟

معلوم بود. باخت ديشب (باخت سه بر يك ايران در مقابل مكزيك) به خاطر آه و نفرين فقير بيچاره‌ها و قرباني‌ها بود.


نشانه شناسي يك فيلم منهاي كارگردان

از متن و حاشيه

ساجده شريفي

مي‌رفتيم فيلم ده‌نمكي را ببينيم. در يك ساختمان قديمي با پاگردهاي گردموزاييكي حوالي خيابان جمهوري. مرد سياه‌پوش به بازي زباني‌نگار مفيد تن داده بود و نشست پاي جدل‌هاي سينمايي‌اش. من به 90 دقيقه مانيتور تن داده بودم و نشستم به نشانه‌شناسي «كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟»

تصوير زمين فوتبال و بازيكنانش محو مي‌شود در برجستگي تصوير گلادياتورهاي پهلوان، تيم‌هاي فوتبال را به عرصه مي‌كشاند. فوتبال، نبرد است. نمايش نبرد ملت‌ها در زمين سبز رنگ، پاسداري از دروازه‌ها همان قدر مهم است كه نگه داشتن مرزهاي يك سرزمين. فيلم، نبرد در هر عرصه‌اي را به زمين فوتبال مي‌كشاند. در جهان باستان فقرا با هم مي‌جنگند تا اشراف سرگرم شوند. در جهان جديد ثروتمندان فقرا را سرگرم مي‌كنند. جهان جديد بستر دگرديسي گلادياتورهاست.

بعضي‌ها آمده‌اند تا فوتبال ببينند. آنها فرياد مي‌زنند عده‌اي زير لب دعا مي‌خوانند و عده‌اي هوار مي‌كشند. قلب آن‌ها تند مي‌زند و ضربانش از شمارگان تعادل گذشته است. بعد از تمام شدن بازي به خيابان‌ها مي‌آيند. اگر برنده باشند، مي‌‌رقصند و پاي مي‌كوبند. بوق مي‌زنند و ويراژ مي‌دهند. اگر بازنده باشند، شيشه مي‌شكنند، با چاقو به جان صندلي‌هاي اتوبوس مي‌افتند و تمام بغض و تنفر شكستشان را به شكستن و دريدن و تخريب حواله مي‌كنند. اوباشي‌گيري و هيجانات فرو خورده اين جماعت، از آنها وندال‌هايي (تخريبگر اموال عمومي) مي‌سازد كه به حكم شادي و شكستشان، خود را مجاز به هر كاري مي‌دانند. اموال عمومي را تخريب كنند، در خيابان هاي اصلي ترافيك بسازند و يا نظم روزمره حوزه عمومي را به يك باره بر هم بزنند. آنها فوتبال دوست دارند.

ماشين‌ها از حاشيه ورزشگاه مي‌گذرند. صداي روي تصوير از دموكراسي و آگاهي مي‌گويد: «در جامعه‌اي دموكراسي محقق مي‌شود كه مردمش آگاه باشند.» صاحب صدا وارد كادر مي‌شود. مرد ميانسالي است كه در حاشيه مسابقات فوتبال بوق مي‌فروشد. از اول فيلم ما شاهد آدم‌هايي بوده‌ايم كه در جامعه‌شان دموكراسي هرگز محقق نخواهد شد. آنها آنقدر مسخ‌ اين بازي‌هاي 90 دقيقه‌اي و خط‌كش‌هاي زمين سبز رنگ شده‌اند كه باقي خط‌ها و خط‌كشي‌ها را اصلاً نديده‌ايد.

آن‌ها، شهروندان مست شب‌هاي شراب ورزشگاه آزادي‌اند و كاري به كار بامداد خمارش ندارند.

علي پروين سلطان است. پسر بچه‌ عينكي دلش مي‌خواهد يك روز مثل او بشود. امير قلعه نويي ژنرال است. استقلالي‌هاي تماشاچي براي تشويق او و تيمش گلو مي‌درند. اهانت به آنها كم از اهانت به ناموسشان ندارد. بر ديوار خانه‌هاي كم نور جنوب شهر، عكس و پوستر اين فوتباليست‌ها، بت واره و مقتدر مي‌درخشد. وقتي هم كه ببازند، رنگ ديوسيرتي مي‌كشند به تصوير كاريزماتيك اين پري چهره‌ها.

حكايت سرزمين بي‌اسطوره همين است كه ستاره‌هايش ميخكوب آسمان نيستند. سلطان، ژنرال، غزال تيز پا، عقاب، جادوگر و... اسطوره‌هاي كم‌توان اين سرزمين اساطيري بي‌اسطوره‌اند. در اين آسمان فقير ستاره‌هاي فوتبالي هرگاه كه هواداران صلاح بدانند، به متن مي‌آيند و در كنار قمر خود مي‌نمايند و هر وقت لازم باشد، به حاشيه مي‌روند و از ستاره بودنشان چيزي نمي ماند مگر كورسويي.

متن فوتبال همان قدر به كار فيلم مي‌آيد كه حاشيه‌اش. كساني هستند كه از حاشيه‌ همين فوتبال نان مي‌خورند. دختر لال كاري به كار زمين چمن ندارد و بيرون از ورزشگاه سيگار مي‌فروشد و با پدر آكاردئون به دستش غرب تا شرق ورزشگاه را گز مي‌كند. بازار دست‌فروش‌ها گرم است. پوستر، ساندويج، پرچم، نوشابه، بوق و تخمه، همه به كار تماشاگرها مي‌آيند.

عكاس‌ها و خبرنگارها، در حاشيه زمين هم كسب كاري نداشتم. تمام اين روزهاي تب فوتبال هم يك با ننوشتم كه از اين دنياي پيچيده پرهيجان متناقض سر درنمي‌آورم. اينها هم قصه نشانه‌هاي فيلم 90 دقيقه‌اي مسعود ده‌نمكي است: «كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟»


اخراجي‌هاي ده‌نمكي

«اخراجي‌ها» اولين فيلم بلند 35 ميلي‌متري مسعود ده‌نمكي است كه در مرحله پيش توليد قرار داد. به گفته كارگردان روايت فيلم مستندگونه است. تهيه‌كننده فيلم هم حبيب‌الله كاسه‌ساز معرفي شده. مشاور فيلمنامه پيمان قاسم‌خاني و بازيگر و بازيگردان محمدرضا شريفي‌نيا. مثل اينكه خبر داغي به دستمان رسيده باشد. كارگردان از حضور بازيگرهايي مثل كامبيز ديرباز، پژمان بازغي، شيلا خداداد، محمدرضا شريفي نيا، مريلا زارعي، نيوشا ضيغمي، قاسم زارع،‌ امين زندگاني، رضا توكلي و... صحبت مي‌كند. قرار است 25 بازيگر حرفه‌اي در اين فيلم حضور داشته باشند. فيلم در گونه دفاع مقدس ساخته مي‌شود و مضمون طنزآميز، عرفاني و اكشن دارد.

همه مي‌پرسند چطور ممكن است مسعود ده‌نمكي با فيلمنامه‌نويس مارمولك همكاري كند؟

جنگ مال من يا آدم‌هاي خاص نيست. من فكر مي‌كنم همه ما به جنگ و دفاع مقدس دين داريم. بايد فرصتي فراهم شود تا همه دينشان را به شهدا ادا كنند. شايد اختلاف سياسي با هم داشته باشيم كه حتماً‌ داريم. حتما‌ً نگاه من با نگاه قاسم خاني در مسائل سياسي يكي نيست، ولي در احترام به خيلي از ارزش‌هاي تاريخي يكي هستيم. همان قدر كه من براي جنگ ارزش قائلم، اين آدم‌ها ارزش قائل‌اند. فقط مجال بروز ندارند.

براي پيدا كردن تهيه كننده مشكل نداشتيد؟

نه! خيلي‌ها وقتي فيلمنامه‌ را مي‌خواندند، موافقت مي‌كردند. اما كاسه‌ساز براي حرفي كه در فيلم زده مي‌شد، بهتر از بقيه بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:1  توسط مسعود ده نمکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


@من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است.

@صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد.
@با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم.
@در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد.
@در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد.
@گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد
@اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس
تهران صندوق پستی
3699- 16765
مکاتبه نمائید

نوشته هاي پيشين
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پيوندها
1عشاق الحسین
دکتر عباسی
3انديشکده
4استاد احمد فردید
5مهر محبوب
6شهید احمد کاظمی
7دفتر چه یاداشت
8یا امام رضا
9شماطیل
10مسلمان ایرانی
11وادی خاموشی
12ققنوس
13تقی دزکام
14جویبار
15مفتی
16سهدا
17حزب الله نو
18کلاشینکف دیجیتال
19تبعیدی
20شلمچه
21قلندر
22حامد طالبی
23مطالبه
24علی رضا آستانه
25الحديد
26کومه
27شیوا آبا
28نویدک
29حمید داوودآبادی
30ترکش بلاگ
31نسل سوم انقلاب
32دستنوشته های شخصی
33عباس سلیمی نمین
34شب تنهاییم
35بیداری
36خبرگزاری وبلاگ نویسان ایران
37محمد اقا زاده
38ربذه
39میهمان دل
40آزانس
41بابک رشیدی
42رحیل
43ققنوس
44الپر
45وادی خاموشی
46محمد تورنگ
47خروش
48گاهی به آسمان نگاه کن
49سینا شعبانی
50هرجا نوشت
51زهرخند
52کوچه پشتی
53مشق شب
54سولدوز
55نسیم
56حیات خلوت
57روزگارمان
58میثم رشیدی
59عماد افروغ
60سوشیانس
61مقداد
62امین صبحی
63اردشیر
64خبرنگار فلسطین
65از روزگار رفته حکایت
66جان فدا
67ایستگاه
68روزنامه نگارنو
69غیرت
70پلخمون
71اشک سرخ
72آسید تقی
73یاد مانا
74محمد شیخ الخلیل
75خاک سرخ
76حاشیه خاکستری
77میقات
78روزنامه دانشجویی
79میرزا میثم
80مجادله
81تورنگ
82رضاپاک سیما
83امیر حسین ثابتی
84حدیث نفس
85آینه جادو
86یک عاشق سینما
87ستاره قطبی
88میهمان دل
89هیئت امام حسن
90مرد سفر
91پرشیا فیلم
92اقلیم ادب
93زینت دین
94تلنگریسم
95بی نشان
96راز خون
97کربلایی110
98مریم راد
99یک فنجان زندگی
100محمود صارمی
101جبهه عدالت
102ذیغار
103مستضعفین
104با خبرنگاران
105آشنای غریب
106چشم انتظار
107ویرانه
108خبرستان
109آیات بینات
110خادمان ولایت
111پاسخگویی
112وروجک20 رادیو
113میلانی
114گل باران زده
115سوخته
116جزیره مجنون
117عاشورا
118مجاهدین
119یاس.عشق.خدا
120سرباز خمینی
121رقص گلها
122ترنم بهار
123گفت و شنود
124ادبستان
125سنگ صبور
126نشریه راه
127شهر آوا
128حیدریم
129صدرا
130راهه های باریک عمر
131وبلاگی برای همه
132لوائ زینب
133شب نگاری ها
134عشق
135درد نوشته هاي دانشجوي مسلمان
136پژواك
137اجتماعیات
138عاشقان حضور
139بچه های قلم
140بیا تا گل بر افشانیم
141جزیره ادب
142بریا
143پیام نور ساوه
144عاشق المهدی
145سجاد رحیمی
146سفر بر مدار عشق
147حرفهایی از سر خمیازه
148بیا که تنهای تنهاییم
149دو راهی
150بهار
کهف
عبید شاکی
خرابه شام
طنز سياه
خیال ابی
ایرانیان
دختر بارانی
آدم
جلال ماب
رها
لوگوی اسلامی
موج مرده
آخرین دوران رنج
شیرین لبان عاشق
حاج رضوان
وبلاگ جوانان
عدالتخواهی غرب اصفهان
ندای کویر2
محبان المهدی
افلاکیان
بزم عشاق
دولت عشق
سنتی
دل بارونی من
روبه آسمان
زمزمه های من
محبین
بزم عشاق
بیتاب
کوچه بی انتهای تنهایی
خادم الزهرا
هنر جنگ
آبی مثل دریا
كوچه بي انتهاي تنهايي
دو سال خدمت
زنداني سكوت
پياده نظام
مجاهديان
فاطر
با خبر نگاران
ضعيفه
كنايه
بارون با طعم توت فرنگي
ترانه
سرگيجه
صدايم كن
منجي مهر
انتظاري سبز
آذر.م
شاه راه عدالت
یوسفعلی میر شکاک
رنج خیال
گلچين
صلح دوست
منجي مهر
سوز عشق
كهنه سواران
ديوان عرب زاده
وكيل الرعايا
علي و دلنوشته ها
روزنامه نگار منتقد
مهر 8000
گنجينه دل
مناجات با خدا
شيدا عارف
ماه مهر
مترسك تنها
تلنگر
رد پا
تنها صداست كه مي ماند
فانوس مجنون
نسيم كوير
كتايون نوايي
سياه و سفيد
پيوندهاي روزانه
درج لینک ها به معنی تایید همه اخبار آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد و نویسنده وبلاگ هیچ ارتباطی با سایتهای خبری زیر ندارد
البرز نيوز
صنایع نیوز
بازنویس
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
لوح
سایت عصر ایران
با یک کلیک به نجف برویم
تابناک
شبکه های سیما
با یک کلیک به کربلا برویم
وبلاگ های دفاع مقدس
وب سایت های دفاع مقدس
ساجد
صدرا نیوز
رجا نیوز
بازنگار
آفتاب
واحد مرکزی خبر
ایرنا
ایسنا
مهر نیوز
فارس نیوز
فردا نیوز
الف
بولتن نیوز
جهان نیوز
عدالتخانه
انصار نیوز
موعود
حوزه نیوز
شیعه نیوز
روزنامه های ایران
اکران اينترنتي


مشاهده فيلم مستند فقر و فحشا

مشاهده فيلم مستند داستاني کدام استقلال کدام پيروزي
MODEM / 150 KB
ASDL / 350 / KB
CABLE / 520 / KB

 


كاربران حاضر: نفر


 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

DESIGNED BY

mirzameysam