![]() |
|
بارها از دوستان مطبوعاتی و قلم به دست و منتقد که اصطلاحا در تیپ و جریان فکری ما نیستند خواسته ام که به خاطر من خودشان را به زحمت نیاندازند و از فیلم و من دفاع نکنند ..این جماعت به اسم هنر بی هنر اند به اسم ازادی خفه می کنند و به اسم تکثر انحصار طلبند... اینها به شما هم رحم نمی کنند همانطور که به شریفی نیا و حیایی و اکبر عبدی رحم نکردند . فریدون جیرانی و جعفری جوزانی - منیژه حکمت و خیلی های دیگر از دوستانشان علنا نظر دیگری دارند ... اینها وقتی می نویسند به جای قلم چماق در دست دارند نیش چماق اینها از چماق متهمان دراور تر است اما .. این را سال ۷۹ در مصاحبه ای به ابراهیم نبوی گفتم که در کتاب خود هم اورده...کافی است به وبلاگ ها و سایتهایشان نگاه کنید ..حالا از فیلم و سازنده گذشته دارند به مردم فحش می دهند که چرا سینما می روند ..اینها حتی تحمل یک نقد مخالف در سایتها یشان هم ندارند. شکر خدا بی بی سی هم به کمک انها امده تا همه را بشورانند که ای مردم سینما نروید اگر هم می روید اخراجی ها نروید اگر هم می روید به اسم ده نمکی که رسیدید چشمهایتان را ببندید... عجب مردم بی شعوری هستید که به نظر منتقدین احترام نمی گذارید و در همین یک ماه اول که می گویند فصل مرده سینما ست یک میلیارد پول در دخل اقای کاسه ساز ریختید
http://www.2paralel.blogfa.com/
علی رضا آستانه
مثل همیشه که یکماه از اتفاقات عقب هستم ،همشهری سال را ورق میزنم.یک خبرنگار که در دربار حاجی سردار قلم میزند پیچیده است به ده نمکی تا به شکلی حرفه ای از او اعتراف بگیرد. ده نمکی موقع مصاحبه سرخ وسفید می شود.این را خودم دیده ام.دلیل ندارد.در مصاحبه ای که چندماه قبل در روزنامه اعتماد با او داشتم دیدم که حجب دارد.یکی از اولین مصاحبه ها بود.اما وقتی مصاحبه را توی روزنامه دیدم ،واقف شدم که آن مرد با حیا و حجب حرف خودش را زده است ،بی آنکه حجب و حیایش را خواننده ببیند. کوی دانشگاه سوالی است که همه از او می پرسند.من هم درکوی بوده ام.سه شب.در زمانی که برای جراحی پایم آمده بودم تهران. ماجرای کوی قصه بسته ای است که اگر بازشود خیلی ها باید حساب پس بدهند...مثلا چه چیزهایی؟...چه کسی دانشجویان را آنطور تحریک کرد؟چه کسی یک آشوب برای برافتادن اصلاحات از دهان عامه و خواص لازم داشت تا به جای آن ، گفتمان انقلاب و براندازی غلبه یابد...چه کسی بهانه برای ازرونق انداختن نقد حاکمان ایجاد کرد تا اصلاح طلبی معادل ترسو بودن و ضعف تعبیر شود و تصویر مصلحی چون محمدخاتمی به کاریکاتور محمدچاخان مبدل شود.تا چه گورا هازنده شوند و بیایند وفحش بردرو دیوار بنویسند.یا مثلا چه کسی عزت ابراهیم نژاد را از خواب بیدارکرد و گفت :جای خواب مفت گیر اوردی..بیا عوض اینهمه مفت خوری بجنگ!چه کسی می خواست صداو سیما را تصرف کند؟چه کسی پیغام داد که ما بیست میلیونیم و شما چهارمیلیون و قدرت باید تقسیم شود. چه کسی عکس میزد در روزنامه اش و به جای ارامش دادن..احساسات انقلابی میداد..زیر تیترهارا چه کسی می نوشت :عکس هایی که انقلاب ۵۷ را یاداوری می کنند. قراربود انقلاب شود باز؟..پس اینهمه فحش به شریعتی انقلابی چه بود؟ نکند قرار بود که رضای پهلوی بازگردد و رژیمی که مردم در سال ۵۷ آن را استفراغ کردند دوباره به معده مردم تزریق شود.قصه را حتما شاهدان عینی بهتر می دانند.این قضیه انگاردر صد سال پیش اتفاق افتاده.اما من چندتایی از روایت ها را می دانم که چه بوده.خوب شما قرارنیست که سوالات بالا را پیگیری کنید.فقط می پرسید که ده نمکی چرا با چماقت آنجا بودی.و من هربار متعجب میشوم. شب اول به قطع میدانم که کسی اورا آنجا ندید.دوره ما دوره جلوه گری است. هرکسی می خواهد که خودی نشان دهد.یک جماعت هم از دومسجد برای اعتراض و عربده کشی آمده بودندکوی.طرفین فحش رد وبدل می کردند.تا چندنفر از نیروی انتظامی تاب فحش های رکیک را نیاوردند و وارد کوی شدندو ماجرا اغاز شد.این جماعت هم پشت سرشان رفتند و حالا که فکر می کنم بیشتر کنجکاو بودند که خوابگاه دانشجویان را ازنزدیک ببینند.که اگر عکس نیمه لخت زنی را در خوابگاه دانشجویی دیدند پاره اش کنند و حلاصه انقلاب فرهنگی دیگری راه بندازند درکوی.اما فاجعه اتفاق افتاد.وده نمکی روز بعد حیران به امیراباد آمدو برای خودش این همه دردسر ساخت.آنهمه آدم خودسر حالا می توانستند که تشخصی پیدا کنند.اما او با آنها جروبحث راه می انداخت و دلخورشان می کرد.به این می گفت که اقا چوبت رابده .به آن می گفت که اقا چرا تحریک میشوی.فحش نده.بیا این کاغذ را بالا بگیر. اقای کارگردان دنبال این بود که نه سیاهی لشکر آسیب ببیند و نه از بازیگران سپاه مخالف کسی زخم بردارد.اما فیلمی که دیگران شروعش کردند قبل از جوگیرشدن عوامل تمام شود. در ان صحنه هم عزت ابراهیم نژاد گلوله خورد.هم عکاس روزنامه کیهان .شلم شوربای اجتماعی.چیزی شبیه ۱۹۶۸ فرانسه.منتها درشکل ایرانی اش.و ادم نمیداند که این تشنجات کجایش فیلم است و کدامش واقعی.کسانی جوگیرشدندو تاوان دادند.اما درکل معتقدم که بحران خوب کنترل شد.اگر یک فرمان می امدو می گفت که گلوله تفنگ همه چیزرا پاسخ دهد چه میشد؟رهبری ازته دل گریست برای دانشجویان.اما من درکوی میدیم که یک ادم ولگرد معتاد چگونه دانشجویان را با مسخره کردن لحن رهبری تشجیع می کرد.من هیچکدام از نامها را نمیدانم.اگر می دانستم نام آن کسی را که برای جای خواب ابراهیم نژاد ، مرگش را به عوض می خواست میرفتم و یقه اش را می گرفتم.ابراهیم نژاد یک شاعر بود.قراربود که دست مارا هم به سیدعلی صالحی برساندکه فرصت نداد مرگ. خانواده اش چکارمی کنند الان؟از طبقه فرودست جامعه.درشهر پلدختر لرستان.که از طریق ساختن میل باستانی و چماق امرار معاش می کردند.با در آمدی حداکثر ماهی صدهزارتومان.شیرین خانم عبادی شاید نوبلش را مدیون وکالت مرگ عزت باشد.اما بعد از جایزه چندمیلیون تومان از آن پول یک میلیارد تومانی را هم از خانواده ابراهیم نژاد دریغ داشت .تا در مرگ تدریجی نلولند.اما کسی مگر از شیرین خانم می تواند چنین طلبی کند؟اهداف صلح آمیز پس از دست برود؟ القصه کوی گذشت و کویدارن به زیر شدند .ده نمکی فیلم میسازد و درفیلمش سوزه همبستگی ملی را ترویج می کند.مثل آکاکی گوگول که می گفت: هی من برادرتان هستم...مثل قیصر که می خواست خمارخواب را ازچشم تماشاچی بزداید..مثل بیضایی که در باشو می گفت: ایران وطن همه ماست ..و مثل منی که درگوشه عزلت از هجوم اینهمه تبصره بر شهید وشهادت دلم بهم می خورد حرف میزند. وبلاگ هم دارد.مثل محمدخاتمی که میگفت زنده باد مخالف من..حتی فحش های خوانندگان را در وبلاگش می گذارد.. وما مسخره اش می کنیم.جوجه منتقد به جانش می اندازیم.کتابهای تئوریک سینما را ورق میزنیم تا ایراد کت وکلفت به فیلمش بگیریم.خودش که تکلیفش روشن است.نه درمسجد راهش می دهند ونه درمیخانه.اما من مغرور در آن صحنه که از بالا گرفته میشودو همه باهم بشین پاشو میشوندو تنبیه ..درد را در زانوانم احساس کردم. بی خیال تارکوفسکی ! لایه پنهان فیلم او اینست که انسان یک است جلویش بی نهایت صفر.تخیل که نباید همیشه ویرانگرباشد.بگذارید بازیگران غیر هنسنخ با ده نمکی همراه شوند.نمادی از دنیای واقعی همبستگی تا در دنیای مجازی سینما مفهومی ملی را تمرین کنند.بله ایران بدون مردمش فلاتی بیش نیست. و اولین تلنگر تاریخ این فلات اینست که اگرتمام اخلاق مردمی را ازدست داده ایم ..لااقل در دفاع از خاک وصاحبان خاک ..همبسته ایم ومتحد.این مفهوم ملی است.راویش را ذرذهنتان تغییر دهید.ده نمکی را بردارید و بیضایی را بگذارید.هرکس که با نام بردن از او معروف میشوید.آن وقت می بینید که اخراجی ها ..ناخواسته فیلم ملی میشود.. کینه خوب نیست.ما را به جان هم می اندازند که نفس هم را بگیریم.زورشان برسد ایران را لااقل چندپاره می کنند.سیتان و خوزستان و کردستان و اذربایجان.از خواسته بحق ..آرزوی ناحق میسازند این بوق ها..بگذارید همه باشیم ..همه ..چون صف تنبیه شدگان اخراجی ها.بیضایی و کیمیایی و مخلمباف ..جایشان با ده نمکی تنگ نمیشود.و یا حاتمی کیا و قبادی ومهرجویی. وقتی او در اولین فیلمش این مفهوم ملی را توانسته بپرورد ..اورا فیلمساز بخواهید..نکند همه این کینه ها از آنست که اما دوست مارا چماق می خواهد.. بعد از دیدن فیلم چه حسی داریم..من که فیلم ندیده نیستم..اتفاقا در روز دیدن فیلم،اقایی را دیدم از اهالی سینما..گفت روزنامه چی: در فروش چه میشود؟ .گفتم که حداقل دومیلیارد .گفت که حداکثر؟گفتم که تا منتقدین چه بخواهند.. منتقدین راستی چه می خواهند؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:21 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد. @در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد. @گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|