![]() |
|
اولین یاداشت جشنواره ای بر فیلم اخراجی ها
ما همه اخراجی هستیم
محمد آقازاده
در كجا هستم نمي دانم.اقدسيه.روبروي يك مركز تجاري.در انتهاي شهر.ماشيني مي ايستد حس مي كنم براي من ايستاده است.سوار مي شوم. راننده آژانس جوان رشيدي است.شش ترم روانشناسي را مي خواند و بعد به خاطر شهريه رهايش مي كند . اين را وقتي فهميدم كه مرا به مقصد رسانده بود.بحث از كجا باز شد بين من و او،وقتي يك بي ام وي شصت ميليوني از كنار ما رد شد وجواد - اسم راننده - با حسرت و آهي گفت مي شود اين ماشين مال من شود.خودش پاسخش را مي دانست.نخواهد شد. . بحث خوشبختي مي شود و معناي زندگي.آيا راهي براي خوشبختي وجود دارد.تمام تلاشم اين است كه اميد را در واژه ها بپچم و به او تحويل دهم.چه كار ابلهانه اي وقتي پاسخي اين پرسش براي من هم دست نيافتني است. چرا دست به تلاش عبث مي زنم . مي خواهم او را دلداري دهم . بشر چه معناي به زندگي مي دهد . بين پرانتزي كه يك طرفش تولد است و يك طرفش مرگ . * با ده نمكي به طرف اقدسيه مي رويم اول اتوبان مدرس سوار ماشين اش مي شوم.در راه در باره دعواهاي سياسي،انرژي هسته اي و .... حرف مي زنيم.سكوت براي من تحمل ناپذيراست. حرف مي زنم كه فراموش كنم چقدر تلخم از جامعه اي كه هي مرز مي گذارد بين من و تو.تو و او.هر كس بايد خودش باشد.زندگي از لايه هاي مختلف تنيده شده است.هر كس بايد شبيه خودش باشد.ده نمكي آهسته حرف مي زند.اخراجي هاي ذهنش را از آن خود كرده است. او طرف اخراجي هاست و يا رزمندگاني با تعريف مشخص. نمي دانم . هنوز نمي دانم. اخراجي ها را مي بينم.رنگها حس فضاي از دست رفته را به من مي دهند.روز و روزگاري همه چيز بوي انقلاب مي داد.همه چيز بوي جنگ مي داد.همه چيز بوي برادري مي داد. نمي توان حلبي آباد را در كنار زعفرانيه تحمل كرد ولي امروز چه آسان تحمل مي كنيم دومي و انكار مي كنيم اولي را.اخراجي ها آدمهايي اند كه هميشه شبيه خود مي مانند. بزرگ شده در كوچه هاي فقر.غرق د ر زندگي روزمره.لحظات عشق و سر دادن به خاطر اين عشق . *ماشين مي رود به طرف خانه ام.راننده آرام مي شود. حرفهاي من آرامش كرد و يا تمناي زندگي.نمي دانم.اخراجي مي روند به جبهه با زبان هزل جنوب شهري.متلك.شيرين كاري.شادمانه راه سپردن به سوي هدف همانگونه كه هستند.كليشه هاي ذهني تاب نمي آورد آنهارا.اما هستند كساني كه طرف آنها مي ايستند و بعد جنگ.بعد مرگ. بعد زندگي.بعد ياد خدا.بعد عشقي زميني مستعحيل مي شود در عشقي بالاتر.اما آنها خود مي مانند. با محيط ارتباط برقرار مي كنند.تاثيرمي گيرند و تاثير مي پذيرند. تغييري كه آنها مي پذيرند همان تغييري است كه ما انتظارش را مي كشيم .اما تاثيري كه مي گذرند.عادت شكن است. زبان خود را وام مي دهند به روحاني.رزمنده . آشتي آرمان و زندگي روزمره.شكستن عادتهايي كه حجاب راه هستند . * سينما فرصت ديدن و لمس جهاني را مي دهد كه از دست رفته است.دنيايي كه ما مي طلبيم ولي نيست.خيال كه لباس تصوير به تن مي كند. اين هنر سينما است. اخراجي ها با خنده. با كركر تماشاچي را با خود همراه مي كنند.اما فاجعه.جنگ.مرگ.از خود گذشتن.همه و همه در يك لحظه اتفاق مي افتد.دريچه اي باز مي شود تا زندگي روز مره را معنا كند.اين سينما است كه بجاي واقعيت مي نشيند و زندگي را خواستني تر مي كند.در اوج تراژدي مفري باز مي كند در جهان بي مفر * شهر خلوت است.بسرعت مي رويم پائين و پائين تر.راننده مي پرسد علم بهتر است و يا ثروت.مي گويم بدون ثروت علمي نخواهيم داشت و بدون علم ثروت.اما او در منطقه اي زندگي مي كند كه همه چيز به سود ثروت و دلالي تمام شده است.اواز صبح تا شب كار مي كند و لي مي داند نمي تواند از شكافي بپرد كه بين ثروتنمدان و او فاصله مي اندازد.اخراجي ها تنها با شجاعت و عبور از مرز زندگي مي توانند آرام شوند.در اين زندگي بحث انتخاب بين ثروت و علم نيست.بين شيطان و خدا. همه انتخاب شان را كرده اند و ده نمكي با اخراجي ها نشان مي دهد با خود وعده ديگري گذاشته بوديم.برادري،آزادي،عدالت و... اما نشد. * اخراجي ها فيلم خوش ساختي است.بسياري با فيلمنامه اي كه من خواندم فاصله دارد.فيلم روايت اش را خوب تعريف مي كند. قهرمان اصلي فيلم موقعيتي است كه تعريف مي شود وحد زندگي را تعريف مي كند.با زنجير كشي آغاز مي شود و با قمه كشي تمام مي شود.شكافي اين دو را از هم جدا مي كند.براي خود زنجير كشيدن و براي همگان تن به مرگ سپردن.ماشين هاي بي وي از كجا آمدند.شكافهاي طبقاتي از كجا آمدند.فيلم به بازيگران صاحب نام فرصت مي دهد، تواناي هايشان را بروز دهند. * فيلم را در سايز كوچك ديدن فرصت به نقد نمي ده.بايد آنرا در پرده بزرگ ببينم.همراه تماشاگران. فيلم فراتر از انتظار من است .عبور از مستندي سازي به به داستان گويي خوب اتفاق مي افتد.فيلم خوندار است.تماشاگر را خوب به دنبال خود مي كشد . فضا هاي جنگي خوب در آمدند.تحول شخصيت ها بدرستي اتفاق مي افتند.بايد نقد را بگذارم براي بعد.فيلم را بايد بدون گريستن و خنديدن ديد.تولد يك فيلمساز را تماشا كرد.ده نمكي اكنون كارگردان است و آينده پيش روي اوست. بايد نام او را فراموش كني و تنها فيلمش را ببينيد. سينما بسي جا براي همه ما دارد. با هر گذشته و انديشه اي.اين اتفاقي در سينماي ماست *ماشين را ترك مي كنم و به خانه باز مي گردم.راننده دوباره سربالايي را خواهد رفت و به قله خواهد رسيد ولي او در آنجا يك اخراجي است و هرگز فرصتي نخواهد يافت متحول شود.بي ام وي ها هميشه از كنارش رد خواهند شد.بدون ترحمي.بدون اعتنايي.بالاترين خشونت بي تفاوتي است و سر نشين هاي بي ام وي ها چقدر بي اعتنا ند نسبت به آنهايي كه حسرت اين خود رو را مي كشند. حس من از فيلمنامه اخراجي ها را در پست قبلي بخوانيد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 10:26 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد. @در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد. @گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|