![]() |
|
شبه خاطرات(۸)
عجب خدای باحالی داریم
شب اولی که به خط پدافندی مهران رسیدیم یکی از عجیب ترین شبهای زندگی ام بود ...دوری از خانه و رختخواب گرم برای یک نوجوان پانزده - شانزده ساله... کلی وسایل اضافه که هیچکدام به درد جبهه نمی خورد با خودم اورده بودم ...برای اینکه پدر و مادرم متوجه فرار من از خانه به جبهه نشوند هر دوسه روز یکبار چند تکه لباس و کتابهای درسی ام را از خانه خارج می کردم تا روز موعود با کلی جهیزیه به خانه بخت بروم...
خانه بخت؟بله !چون این سفر سفر اول و آخر من بود و تا چند سال دیگر زندگی ما شد جبهه و وطن ما جنوب.....هنوز یادم نمی رود خیلی از بچه ها در راه اهن توسط بزرگتر ها یشان بدرقه می شدند و من غریبانه و حتی فراری از اینکه کسی بفهمد من در حال گریختن هستم سرم را روی پنجره قطار گذاشته بودم..یاد قصه های کیهان بچه ها افتادم و رضا رهگذر یا همان اقای سرشار...معلم انشای ما هم بود....در کلاس اول راهنمایی از زبان انگلیسی بیزار بودم و همیشه دیکته منهای بیست یا سی میشدم...روزی ایشان مرا نصیحت کرد که شما بچه حزب اللهی هستی و سرشناس خوب نیست اینقدر درس ات بد باشد خلاصه غیرت مرا به جوش اورد و من هم تا صبح تمرین دیکته زبان انگلیسی کردم و با کلی رشد ان رو صفر شدم..معلم ما هم خیلی خوشحال شد و من را بابت این صفر تشویق کرد....و همه بچه ها کلی به من خندیدند...معلم انشای ما هم موضوع انشا داده بود که <<می خواهید چه کاره شوید؟>> و منهم که از شوق این نمره صفر ذوق شده شده بودم نوشتم (می خواهم معلم زبان انگلیسی شوم)... بنده خدا فکر کرد که او را سر کار گذاشته ام..کلی از دست من ناراحت شد... همه خاطرات در ان شب سرد و سوز وحشتناک از مقابل چشمانم رژه می رفت...هرچه سرما بیشتر می شد و من لرز تنم بیشتر می شد بیشتر یاد خدا می افتادم...همان سال اول راهنمایی یکبار امتحانش کرده بودم..بله! خدا را می گویم ..امتحان ریاضی پایان سال را خراب کرده بودم..بعد از هر امتحان خودم ورقه ام را تصحیح می کردم حد اقل و حد اکثر نمره را به خودم می دادم ..حتی بعضی وقتها با خودم پارتی بازی می کردم و ارفاق می کردم ..اما با همه ارفاقها اینبار شش بیشتر نمی شدم .از تجدیدی وحشت زده شده بودم...دعای کمیل شهید نقاشیان هنوز در گوشم زمزمه می شود مردم در خیابان اصلی شمیران نو از مسجد تا خیابان می نشستند و مناجات می کردند...فضای ان روزهای شهر تهران و حال و هوای آن موقع تهران و صفا و صمیمیت مردم اخ ...که مدینه گفتی و کباب شدم... چه ناله ای می کردم ..به خدا گفتم ..خدایا من که نمی خواهم عصای موسی را مار کنی..نمی خواهم که رود نیل برایم بشکافی یا ....من اگر ببینم این نمره شش مرا به ده یا دوازده و نه بیشتر تبدیل کنی یقین ام به تو بیشتر می شود ..شاید به قول حضرت ابراهیم که گفت لیطمئن قلبی برای اطمینان قلبی من زنده شدن مرده ها را نشانم بده ..از خدا این را خواستم...وقتی کارنامه را دیدم تازه فهمیدم عجب خدای کار درستی داریم..کاش ازش بیست می خواستم یکبار دیگر دست به دامنش شدم ..سرما تا سوز استخوانم رسیده بود..همسنگر من که با کاپشن و کلاه و دسکش بود خودش را گرم نگه داشته بود متوجه لرزش و یواش یواش گریه من شده بود...رو به من کرد و گفت برادر خیلی حال خوش و دل شکسته ای که داری ما راه هم در این دل شب دعا کن!!! اینقدر عصبانی شدم که می خواستم یک خشاب تیر رویش خالی کنم..اخ اخ اخ همین حال دوستان بل می گیرند و می گویند دیدید گفتیم این بابا خشونت طلب است؟ از خدا می خواستم این نگهبانی زودتر تمام شود..یواش یواش پاسبخش پیدایش شد..سر ما جهنم حالا دیگر یک مشکل دیگر پیدا کرده بودم...از سنگر هم که نمی توانستم خارج شوم همه اش فکر می کردم الان عراقی ها پشت خاکریز هستند ..بعد هم مشکل طهارت....ان هم جبهه..فکرش را بکن اصلا در این حال شهید شوی!!! خدا یا جبهه که می گفتن این بود...داشتم می مردم شاید با دیدن پاسبخش انگار رود نیل یرایم باز شد از سنگر خارج شدم و بدون خداحافظی به سمت سنگر اجتماعی و یک مکان خاص!!دویدم اما دیگر دیر شده بود... از اینجای خاطره را شطرنجی می کنم والبته در فیلم سینمایی اخراجی ها حدیث نفس کرده ام...امیدوارم در جشنواره با هم ببینیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 7:49 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @در این وبلاگ مطالبی با عنوان شبه خاطرات بقلم اینجانب و یاداشتهای موردی در خصوص مسائل روز درج می شود که صرفا نظر شخصی می باشد. @در طول ساخت پروژه های مستند و یا سینمائی گزارش تصویری و یا مکتوب کار توسط روابط عمومی فیلم ها درج خواهد شد. @گاها نقطه نظرات مطول مخاطبان که برای اینجانب و یا در مورد آثار اینجانبب نگاشته می شود به عنوان یاد داشت میهمان درج خواهد شد @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|