![]() |
|
شبه خاطرات(۱)
من ترس را تجربه کرده ام
در بیان این شبه خاطرات سعی می کنم یک روند تقویمی را حفظ کنم .اما گاه و بیگاه گریزی هم به مسائل روز خواهم داشت که با عنوان یاداشتهای روزانه خواهد بود. دوستان سعی کنند محیط وبلاگ به بیان نظرات و نقد انها بر اندیشه ها باشد و بیان احساس های عاطفی! و یا فحش های !خود را به ادرس ایمیل ارسال کنند تا کامنت ها یک دست و بدون سانسور درج گردد
مهران-زمستان ۱۳۶۴ از سال ۶۷ شروع می کنم ماههای اخر جنگ...ان زمان ۱۹سال بیشتر نداشتم. سال ۱۳۶۴سوم دبیرستان را رها کردم و مثل خیلی ها که شناسنامه خود را بزرگ میکردند و سر سپاه و مسئولین ثبت نام کلاه می گذاشتند راهی جبهه شده بودم.(البته بعد از جنگ این دسته رزمنده ها در گرفتن پایان خدمت و..دچار مشکل شدند چون در زیر سن مشمولیت جبهه رفته بودند و جزو سوابقشان محسوب نمی شد .خدا کند روز قیامت سابقه جهاد و درصد جانبازی را مثل این دنیا حساب نکنند وگرنه هم در این دنیا بازنده ایم و هم در آن دنیا...) آن زمان در گردان سلمان از لشگر حضرت رسول به عنوان مسئول گروهان بودم...از روز اول اعزامم هم در این گردان و در این گروهان بودم همان موقع که ۱۶ سال بیشتر نداشتم..شب چهارم دی ما ۶۴ وقتی بدون خداحافظی از خانواده از خانه فرار کردم سوار قطار گه بودم از ترس پدرم خواب به چشمم نرفت . تا صبح فکر می کردم شاید پدرم با موتوراش دنبال من بیاید... یکی از بچه های مسجد تعریف می کرد : برای مانور رفته بودیم تپه های لویزان .مرد میانسالی با موتوراش از جاده خاکی تپه بالا آمد او را برای چای دعوت کردیم دعوت ما را قبول کرد.وقتی فهمید ما بسیجی هستیم از پسرش برای ما تعریف کرد .می گفت: یک پسر دارد که از سوسک و موش می ترسد اما دربدر حرف گوش نکن رفته جبهه.آه تلخی کشید و گفت ...یک بار هم در عملیات فاو زخمی شد و پاهایش شکست اما دوباره رفت جبهه. از او پرسیدم اسمش چیست ؟ گفت: مسعود! گفتم: من هم یک رفیق دارم که اسمش مسعود است اما او اینقدرها هم که شما می گوئید ترسو نیست .الان هم مسئول گروهان و اینجور چیزهاست. مرد خندید و گفت این مسعود کجا و مسعود من کجا؟ او بچه است و حتی نمی تواند... وقتی از فامیلی اش پرسیدم و مطمئن شدم که تو را می گوید همه باهم کلی به تو خندیدیم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:6 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|