![]() |
|
جماعت!یه دنیا حرفه بین دیدن و شنیدن بیرید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن
شبه خاطرات (۷۳) بالاخره اون خبر خوب رسید بالاخره اون خبر خوبی که همه منتظرش بودیم رسید و قرار شد یک تیپ شهرستانی خط پدافندی مهران رو از گردان حمزه سید الشهدا تحویل بگیره و ما به پادگان دوکوهه برگردیم. گروهان آرپیجی تیپ ذوالفقار جلوتر از سهراهی شهادت پشت خاکریز مقطعی ها تو تله یه گردان تانک افتاده بودند. خاکریز دو جداره ها رو که رد میکنند یهو کلی تانک نورافکن هاشون رو روشن میکنند و با توپ مستقیم و دوشکا بچه های گروهان آرپیجی رو قتل عام میکنند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:14 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:43 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:38 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شبه خاطرات (۷۲) اون سه تا تو قیامت با هم قرار داشتند هر وقت از جلوی سنگر مخروبه ای که مهدی پور و زندیه تو اون شهید شده بودند رد می شدم احساس می کردم یه صدایی یا شایدم یه نجوایی از تو سنگر به گوشم می خوره شاید صدای سوره واقعه خوندن بچه های دسته یک بود اما....
تا اینکه شب چهلم رسید اصلا اون شب یادم رفته بود که با مهدی پور قرار دارم!تو خواب و بیداری دیدم وارد یه دشتی شدم که صف طولانی آدمها تا کیلومتر ها دراز بود .نا خوداگاه تو صف وایستادم هرچی صف جلو تر می رفت صدای داد و فریاد وحشتناکی تو فضا می پیچید یک هو کنارم مهدی پور رو دیدم با هم چاق سلامتی کردیم و از احوالش پرسیدم بعد هم پرسیدم برادر مهدی پور چی شده؟ اینجا کجاست؟ این صف تهش به کجا می رسه؟ مهدی پور گفت اینجا محشره و روز قیامت این صف هم صف اعماله و مجازات.... جلومو نگاه کردم دیدم داره نوبت به ما میرسه .اون ته صف چاله های آتیشی بود که آدما رو توش می سوزوندند و عذاب می دادند ...خیلی ترسناک بود اما فکر کردم آدم نباید خیلی سختی بکشه! تا تو این آتیش مواد مذاب بیاندازنش همون اول درجا می میره.. مهدی پور که انگار فهمیده بود من چی تو دلم گذشته گفت نه عزیزم نگاه کن! از تو آتیش جزغاله آدمها رو تو برانکارد بیرون می آوردند روش آب می ریختند دوباره طرف زنده می شد و می کردندش تو آتیش!! وحشت تموم وجودم رو گرفت .گفتم برادر مهدی پور ببخشید اگه یادت باشه تو دنیا من پام به خاطر جانبازی درد می کرد صبحگاه هم نمی اومدم حالا چه جوری تو این آتیش درد رو تحمل کنم؟ مهدی پور لبخدی زد و گفت بچه های جانباز او قسمتهایی از بدنشون که ترکش خورده رو نمی سوزونند... گفتم آخه این که سخته نمیشه یه سفارشی چیزی بکنید؟ یه تاملی کرد و گفت شما ها یه جور دیگه عذاب دارید باید خودتون جورشو بکشید.. رفتیم دم یه قلعه مانندی که عجوزه ای از بالا مایع گداخته رو پایین می ریخت اما حتی یک قطره اش هم قابل تحمل نبود .با خودم گفتم این اطراف چرخی بزنم شاید فرجی بشه! از خاکریز که گذشته به باغات و چمن زار رسیدم همه رفقای شهیدم اونجا بودند همه و همه حتی عباس نظری که ازش خبری نداشتم .محمرضا تعقلی و امیر حجی و... محمد رضا به استقبالم اومد و از شرایط دنیا و اونور خاکریز پرسید گفتم به خدا خیلی سخته و تحملش ممکن نیست.. منو با خودش به حسینیه برد و گفت اینجا دو رکعت نماز بخونیم .نماز خوندیم ولی چه نمازی حسینیه ای که ته نداشت و قبله ای که.. بعد من رو تا دم خاکریز دنیا و برزخ بدرقه کرد گفتم محمد رضا چطور برگردم تحمل اونجا خیلی سخته؟ لبخندی زد و گفت فعلا چاره ای نیست همه باید این مسیر رو برند اما برو هوات رو داریم.. از خاکریز گذشتم و در کنار قلعه ی عجوزه منتظر مواد عذاب بودم تا بر روی سرم بریزند اما انگار بعد از لبخند محمد رضا و راهنمایی مهدی پور آتیش سرد شده بود... سردی آتیش از خواب پروندم دیگه از مهدی پور خبری نبود خوب که فکر کردم دیدم عباس نظری هم بین شهدا بود .. پس وعده محمد رضا تو خواب به مادرش در مورد عباس درست از آب در اومد تازه فهمیدم امیر حجی چرا عکس شهید تعقلی رو از من می خواست اون سه تا ناقلا تو قیامت با هم قرار داشتند.. مهدی پور هم که دستمو گرفت و نادبیدنی ها را نشونم داد .وای خدای من این چهل روز چهل منزل سلوک بود که من بیدار بشم؟؟ حالا دیگه هر سه رفیقم پر کشیده بودند و دیگه تعلق خاصی نداشتم تنهای تنها شدم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:47 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
با عرض پوزش از کلیه دوستان و تشکل های دانشجوئی و فرهنگی به علت آغاز پروژه اخراجی های۲ دیگر فرصتی برای قبول دعوت و شرکت در جلسات شما را ندارم .این سه برنامه آخرین جلسات نقد و برسی و دیدار با شما در دانشگاهها و مراکز فرهنگی خواهد بود و برای آغاز دور جدید این جلسات باید منتظر مهرماه بمانید..
۱- دانشگاه شهید چمران اهواز -سینمای دینی ۲-دانشگاه شهید بهشتی- سینما و عدالت و پخش فقر و فحشا و کدام استقلال کدام پیروزی ۳-دانشگاه آزاد رشت- ۴-دانشگاه آزاد کرمانشاه- ۵- امارات با حضور عوامل فیلم سوم خرداد به دعوت کانون ایرانیان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 13:56 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
چندی پیش رضا رشید پور برای مجله اش که با عنوان رویش منتشر می شود درخواست مصاحبه نمود که متن زیر محصول یک گفتگو است که چند روز قبل از نوروز انجام شد. رشید پور دنبال یک عکس متفاوت می گشت که در کنار پوستر فیلم فقر و فحشا قرار دهد و من با ذکر خاطره ای از یکی از مسئولین نظام که گفته بود تو با ساختن این فیلم خودزنی کردی این عکس به ذهنم رسد.. البته جور دیگری هم می شود به آن نگاه کرد .از نگاه تنگ نظران و عقده ای ها که نه می خواهند ما حرف بزنیم نه نشریه منتشر کنیم و نه فیلم بسازیم!! ولی کور خوانده اند مگر ما به دعوت آنها آمده ایم که بااخم آنها برویم!!! عبور از خط قرمز! گفتگو با «مسعود دهنمكي» الان فقر كمتر شده است يا فحشا؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:31 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
بالاخره یکی از هنرمندان کشور جسارت به خرج داد و حاضر شد برخی ناگفته ها را در مورد شهید آوینی مطرح نماید.نمی دانم از فردا کسی خودش را آتش می زند یا نه؟ و یا قرار است در مورد آوینی و القای چهره ای من در آوردی ازاو هم مستندی ساخته شودیا نه ؟ ویا با احساس به خطر افتادن دفاع مقدس رگ غیرت برخی بالا بیاید یا نه؟
اما بنده یقین دارم این باز ی برخی دوستان ریشه در نا کجا آباد دارد وگرنه همه دیدیم علی رغم اینکه با اکران فیلم فتنه که در آن به پیامبر اسلام اهانت شد و حتی یک ایرانی هم انیمیشن اهانت امیز تری علیه رسوالله ساخت نه از نهضت وبلاگ نویسی خبری شد و نه از خود سوزی ..... چون دستور نداشتند!! این مصاحبه چیزی جز همان گفته سید مرتضی نیست که من از یک راه طی شده با شما سخن می گویم!! پس اگر از گذشته آوینی وبزرگتر از آوینی ها مانند حر شهید سخن بگوئیم اهانتی به شهدا نکرده ایم بلکه سیر و سلوک آنها را روایت کرده ایم وگرنه چرا هرساله بر بالای منبر از حر و ندامتش می گوئیم ولی از حر های زمانه..... البته بشارت که امسال دیگر از آن سالها نیست. امسال در مناطق جنگی پای صحبت هر راوی جبهه دیده واقعی می نشستی کلی خاطره از اخراجیها یی که می شناخت برایت ردیف می کرد و این همان وعده الهی است که و من نصر الا من عند الله. این مصاحبه را بخوانید و برای هرکس می توانید بفرستید و ببینید همانها که با آوینی این رفتار را داشتند الان چه کاره اند و چه موضعی دارند؟ روزنامه جمهوری و برخی پاچه ورمالیدهای وبلاگ نویس به اسم دفاع از ارزشها چگونه هوچیگری میکنند و ارزشها را آنچه که دوست دارند تعریف می کنند ؟ روزی را که شهید اوینی به همراه موسسه میثاق می خواست در رابطه با بحران بوسنی راهپیمایی راه بیاندازد فراموش نمی کنم .چها راه لشکر نماز جمعه تهران و سخنان در گوشی و بعد هم باران سیل آسایی که در زیر آن تا سفارت صربستان رفتیم..
مهدي همايونفر از اعضاي اصلي گروه جهاد تلويزيون در زمان جنگ بود و در بيشتر ساختههاي تصويري سيدمرتضي آويني، از همكاران وي به شمار ميرفت. اگر چه كار اصلي و هدايت مجموعه هنگام شكلگيري گروه روايت فتح بر عهده آويني بود، اما مسئوليت اجرايي گروه را، در سال هاي جنگ و پس از آن همايونفر بر عهده داشت. پس از شهادت سيد مرتضي آويني و ايجاد تغييرات در مؤسسه روايت فتح، همايونفر از مجموعه جدا شد. او در حال حاضر به طور خصوصي به ساخت فيلم هاي مستند و داستاني ادامه ميدهد. او مدتی هم مدیر کل تولید شبکه العالم بوده است. از او میخواهیم از آوینی بگوید؛ میگوید:
آنها درست يا غلط مرتضي را كسي ميدانستند كه آمده تا نگاه تازهاي به سينما، داشته باشد و اين موضوع اصلاً براي آنها قابل قبول نبود. حتي مسئولين وقت مؤسسه فارابي مثل سيدمحمد بهشتي و ... به اين نگرش با ترديد يا با شك نگاه ميكردند يا اگر معتقد بودند ترديد ميكردند كه مبادا عليه آنها حرف و حديثي درست شود، لذا خيلي با احتياط برخورد ميكردند پخش شد، گفتند اين حزباللهيها بالاخره راهي پيدا كردند كه به بنيصدر ضربه بزنند. بني صدر و مسئولين وقت تلويزيون شكايت كردند چون آن اثر نگاهي كاملاً مغاير با نگاه بني صدر به جريانات داشت. بدين ترتيب آويني پس از ساخت «خان گزيدهها» با نگاه جديدي در مستندسازي آشنا شد و آن را آموخت. بلافاصله پس از آغاز جنگ، همين كار را در جنگ ادامه داد و در پي آن توانست اثر گرانبهاي «حقيقت» را بسازد. طيفي از بچههاي ظاهراً متدين سينما بهشدت در مقابل مرتضي آويني موضع بگيرند. اين طيف همان كساني بودند كه بعداً در روزنامهها و مجلات وقت مقالات تندي نوشتند و بهشدت به مرتضي حمله كردند تا جايي كه يكي دو ماه پيش از شهادتش، كاملاً گذشته مرتضي را زير سؤال بردند، حتي گذشته پس از انقلاب او را! آنها آويني را يك «روشنفكر» ميناميدند و ميگفتند كه تاكنون در اشتباه بودند و مرتضي را نشناخته بودند. اين وقايع مربوط به 3 - 2 ماه قبل از شهادت اوست. فعالیت های جهاد در کشور و برگرفته از آیه «انما اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادا» است؛ آیه ای که در آرم جهاد نیز گنجانده شده . در شرایطی که از یک سو جهاد از او انتظار داشت فعالیت های مثبت جهاد را منعکس کند و از سوی دیگر تیمی نداشت تا درباره جنگ بسازد در این ایام، مرتضی به مرتضایی تبدیل شد که برای «قیام لله» شش ماه زمان صرف کرد. این امر برای مرتضایی که کارها را به سرعت انجام می داد بعید بود. من خود از نزديك شاهد اين جريانات بودم. آنها كاملاً او را بايكوت كردند. در جلسات راهش نميدادند، به خاطر حضور او در جلسات شركت نميكردند. اصلاً جواب سلامش را هم نميدادند. مرتضي ميگفت: «فلاني و فلاني امروز من را در خيابان ديدند اما حتي جواب سلام مرا ندادند!» جوارش باشم وقتي به من پيشنهاد همكاري كرد ، پذيرفتم. طي صحبت با آقاي زم پي برديم كه ايشان ميخواهد يك واحد تلويزيوني تازه راه بيندازد كه با بخشهاي سينمايي و قسمت هاي ديگر رابطه جدي داشته باشد. شايد سوره هم با اين قسمتهاي تلويزيوني و سينمايي حوزه بيارتباط نبود، چون بخشي از نگاه او را به سينما در سوره منعكس ميكرد و لازم بود كه سياست واحدي بر آن حاكم شود. گر چه من به سوره آمدم، اما كاري با آن نداشتم. رفت و آمدهاي زيادي به سوره داشتم اما ديگر نسبتي با سوره نداشتم. وارد بخش تلويزيوني شدم و در بخش فيلمنامه در كنار مرتضي مشغول شدم . در واقع ما كمك كرديم تا آن بخشها شكل بگيرد، طي مدت كوتاهي، مرتضي به عنوان نظريهپردازي علاقهمند سايهاش بر همه بخشهاي فيلمي حوزه افتاد. يعني كار به جايي رسيد كه غير از سوره، عملاً مسئول بخش فيلمنامه هم شد و در پي آن مسئوليت تاثيرگذاري بر ساخت آنها نيز به عهده او قرار گرفت. در توليد هم وارد شوراها شد و بدين ترتيب بهتدريج سايه مرتضي بر همه بخشهاي فيلم حوزه گسترده شد و در سوره هم حرفهايش را زد. اين دو جريان موازي هم بودند و يك كار انجام ميدادند ولي ظاهراً ارتباطي با هم نداشتند. جرياني كه شكل گرفته بود و جريان مطبوعاتي كه عليه آويني فعاليت ميكرد، كارشان حذف سيدمرتضي آويني از فضاي فرهنگي و هنري كشور بود. شعارشان هم اين بود: «خانه نشين كردن مرتضي آويني». آدمهاي خوبي نيستند. او ميگفت: فلاني كه الان با من قهر است، پشت سرش نماز ميخوانم، اما فيملساز نيست.» و مي گفت: متأسفانه سالها از آن زمان گذشته و بسياري از همان افراد فيلم ساختند و هماكنون نيز فيلم ميسازند. | |||