تبليغاتX
مسعود ده نمکی

چند روز پیش به دعوت اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان استان خراسان رضوی عازم مشهد بودم ..مقداری دیر رسیدم و کارت پرواز نتوانستم تهیه کنم.در گوشه ای از سالن ترانزیت هم غوغایی برپا بود و مردم از سر و کول یک روحانی بالا می رفتند  با خودم گفتم خدایا شکر این روحانی چقدر بین مردم محبوبیت دارد..

جلوتر رفتم و....

حاج آقا نماینده مجلس تشریف داشتند و از قرار معلوم بخش اعظمی از بلیط های هواپیما را برای ولیمه دادن انتخاباتی پیش خرید کرده بودند و لی چون  برخی از میهمانان نیامده بودند حاج آقا برای رضای خدا کارت پروازها را میان مسافران لیست انتظار خیرات کردند و بعد هم با افتخار تمام تا پای پرواز سعی کردند که کسی از خلق الله جا نماند...

یکی از بچه های امنیت پرواز با کینه این بابا را نگاه می کرد کادر پرواز هم  که مرا شناختند پیش خودشان نشاندند و گفتند چند روز پیش هم یکی دیگر از حضرات در استانهای غربی پرواز را برای میهمانان خود به صورت رفت و برگشت چارتر گرفته بود با هزینه اقامت ایت یکصد و خورده ای نفر محاسبه بفرمایید این احساس تکلیف کاندید شدن چه  می کند در این کشور!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:24  توسط مسعود ده نمکی | 
شبه خاطرات 19

 

صفا مظفری دان  که رزمی کاری داشت و برای جنگ تن به تن با لوله دو نیم آب برای خودش نانچیکو درست کرده بود به جان  نگهبانان سنگر کمین عراقی ها افتاد و درگیری تن به تن شروع شد .

سید محمود ابوالمعالی هی خودش را جلوی من می رساند که من تیر نخورم .رگبار دو شکا و تیربار از همه طرف می بارید .مسعود حیدری وقار با سعید داودی روی جاده فاو ام القصر رفتند و به سمت کانون تیراندازی تیربارها شلیک می کردند ..

یک تیر دو زمانه به شکم مسعود خورد و او هم مثل فیلم ها روی هوا پرت شد و با کمر روی زمین آمد .

سعید هم  که با تیربار به مسعود پوشش می داد تیرخورد و شهید شد یاد لحظه ای افتادم که چند ساعت پیش با نگاه کردن به  عکس دخترش چه حالی می کرد..

وقتی حال و روز  مسعود  حیدری وقار را دیدم گریه ام گرفت .روی یراهنش برخلاف دیگران نوشته بود هرچه خدا خواست همان می شود.

او اولین فرمانده من در جبهه بود خیلی چیزها از او یاد گرفته بودم مثل برادر بزرگتر نصیحتم می کرد او ان شب زنده ماند وتا  حالاکه بیست و دو سال از ان موقع می گذرد مثل یک استاد احترامش را دارم..

یک مقدار که جلوتر رفتیم دیدم محمد رضا تعقلی که به پایش تیری سابیده و روی زمین نشسته تا مرا دید بلند داد زد اینجا واینستا اگه منو دوست داری برو جلو کارو تموم کنید من خوبم..

با حضار زحمت از محمد رضا دل کندم و جلو رفتم. وای خدا ی من امشب چه خبر است قرار است هرکس را که ما دوست داریم و دلی به او بسته ایم درو کنی؟ امیر حجی بچه مظلوم دسته و گردان سلمان در حالی که دو تیر به شکمش خورده بود دمر روی زمین افتاده بود و داشت جان می داد ..

 

شهید چیذری-سید محمود ابوالمعالی-شهید ابوالحنسنی-

 شهید حسن احمدی

 

حجت روزبهانی خودش را به من رساند انگار نگران من بود با هم راه افتادیم به سمت پل  که ناگهان محمود ابوالمعالی هم نقش بر زمین شد ...بالای سرش رسیدم چقدر سپر بلای من شده بود اما کاری ازدستم برنمی آمد باید می رفتم او هم توقعی نداشت که بلندش کنم  یادش به خیر رفاقتهای بی منت!!!  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:36  توسط مسعود ده نمکی | 
 

محمد حسین جعفریان از چهره های توانمند و  بی ادعای عرصه فرهنگ و هنر به علت تصادف شدید بعد از بازگشت از ماموریت در افغانستان که رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در کابل را به عهده داشت در بیمارستان بستری شد.

جعفریان از چهره ها فرهنگی خراسان و از خبرنگاران و عکاسان شجاعی می باشد  که در بیشتر زمینه های فرهنگی مانند مستند سازی و شعر و شاعری توانمندی های خود را به اثبات رسانده است.

برای سلامتی ایشان دعا کنید و دوستانی که دستی به قلم و رسانه ها دارند یادی از ایشان بکنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:42  توسط مسعود ده نمکی | 
 
 
 
 
مسعود ده نمکي در گفت و گو با اعتماد
 
 
 
 



---

تقسيم بندي مربوط به بچه هاي جنگ که از شهيد باکري نقل شده، معروف است رزمندگان به سه دسته تقسيم مي شوند، شما در کدام تقسيم بندي جا مي گيريد؟

اين تقسيم بندي را اريک ماريان هم دارد. او هم مبارزان انقلاب را بر اين اساس تقسيم بندي مي کند و شهيد باکري رزمندگان جنگ را. شهيدباکري مي گويد بچه ها بعد از جنگ سه دسته مي شوند. يا استحاله مي شوند و در روزمرگي غرق، يا پشيمان مي شوند و به آن آرمان ها پشت مي کنند اما گروهي نه استحاله مي شوند نه به آرمان ها پشت مي کنند، اينان غصه مي خورند و منزوي مي شوند. انزوا هم شکل هاي مختلف دارد در بعضي ها به تصوف مي کشد و اگر کم اعتقاد بوده اند يا تفکر مذهبي نداشته اند به نهيليسم کشيده شده اند.

شما جزء کدام دسته ايد؟

در هيچ کدام از اين دسته بندي ها ما جا نمي گيريم.

چرا؟

چون تفکر امام چيز ديگري را اضافه مي کند. امام در پيام پذيرش قطعنامه مي گويد؛ «جنگ تمام نشده است، جنگ ما جنگ عقيده است و مرز و جغرافيا نمي شناسد. جنگ ما جنگ فقر و غنا بوده و تمام شدني نيست.» بنا بر همين بندهاي پيام امام از اينجا به بعد شاهد بروز يک طبقه جديد در بچه هاي جنگ مي شويم که نه براي کسب قدرت سياسي، بلکه براي دفاع ازآرمان هاي شان با ابزارهاي مختلف وارد ميدان مي شوند.

اين ابزارها چرا «رسانه» شد؟

خوب البته اين بد نيست. من از همان اول فکر کردم که هر چقدر اين اعتراض و آرمان گرايي رسانه يي تر و شفاف تر باشد، ممکن است به حصول نتيجه نزديک تر باشد. به همين دليل وارد حوزه فعاليت هاي اجتماعي معطوف به رسانه شدم. بنابراين با نگاه صرف انتقادي و اصلاح گرايانه شروع به راه اندازي نشريه کردم؛ نشرياتي که هر کدام يک گفتمان غالب خاص داشتند. زماني احساس کردم مي خواهند سمبل هاي تاريخ را به اسم شاداب کردن مردم حذف کنند و شروع کردند عکس شهدا را از اتوبان ها جمع کردن، گفتند مردم تصادف مي کنند. اسم کوچه ها را عوض کردند، گفتند مردم گم مي شوند. عکس شهدا را پاک کردند، گفتند مردم ناراحت مي شوند. جالب اين بود که به جاي اينها تبليغات محصولات خارجي مي زدند اما آن وقت مردم تصادف نمي کردند و گم نمي شدند،

شما به اين رفتارها اعتراض کرديد؟

ما مي جنگيديم به خاطر ماندن اينها. بچه ها از شوک جنگ بيرون آمدند و شدند مطالبه گر همين حرف ها. بعد از اين دوره، من گفتمان نشريه جديد را عوض کردم.

چرا، مگر مشکل شما حل شد؟

دولت قانع شد که بعضي تابلوهاي شهدا باقي بماند يعني نصف، نصف شد. نوعي معامله صورت گرفت.

با شما معامله کردند؟

نه با خودشان معامله کردند. بحث ما تابلوها نبود بلکه يک رفتار سياسي قدرناشناسانه و شعارزدايي و آرمان زدايي خطر اصلي بود.

پس شما کجاي اين دعوا بوديد؟

ما فشار وارد مي کرديم و آنها يک گام عقب نشستند. حذف مطلق نکردند. سيستم فهميد که به اينها احتياج دارد. فهميدند ضرر کرده اند به اينها بي مهري شده است و چون احساس نياز کردند کنگر ه ها، يادمان ها و چاپ پوسترها به راه افتاد. بعد از دعواي عکس و نام شهدا رفتم سمت آرمان هاي اينها، ما معتقد بوديم نسلي که قرباني شدند آرمان هايي داشتند. از اينجا به بعد بحث کمي خطرناک و پيچيده شد.

چرا خطرناک شد؟

چون بحث تطبيق ها پيش آمد. مثلاً زندگي شهيد باکري را به عنوان يک شهردار تطبيق بدهيم با يک شهردار يا مدير ديگر.

اساساً از نظر مقطع زماني شيوه شهرداري قابل تطبيق است؟

چرا نباشد؟ ما با اين آرمان ها انقلاب کرديم. به مردم اين وعده را داديم که الگوي مديريتي مان اين افراد هستند. اگر باکري در مقام شهردار به منزل يک پيرزن سرکشي مي کند و خودش را معرفي نمي کند، باکري که از خودش اين شيوه را ابداع نکرده است، برگرفته از الگوي سلمان در مدائن و علي در کوفه است. ما هم به مردم اعلام کرديم اگر حکومت اسلامي تشکيل داديم به اين دليل بوده که الگوي سياسي ما چنين افرادي هستند.

پس سيستم هاي نوين مديريتي چه مي شود؟

هر چه ما مي کشيم از اين سيستم هاي مثلاً نوين مديريتي است. انقلاب ما انقلاب اسلامي بود و به دنبال يک الگوي جديد بوديم.

منظور شما کدام اسلام است؟

با اين حرف ها، دعواي کلامي ما با شما شروع مي شود. ما اسلام را صرفاً براي اعتقاد فردي افراد نمي دانيم. ما معتقديم اسلام در همه حوزه ها و شئون زندگي برنامه دارد. امروز همه از الگوي توسعه متوازن دفاع مي کنند. حضرت علي(ع) 14 قرن پيش گفته است وظيفه حاکم اسلامي عمران بلاد- دولت سازندگي شما- اصلاح نفوس- محافظه کاري که فکر مي کند بايد کار فرهنگي کند- حفظ نفوس و امنيت و آزادي که دولت اصلاح طلبي دم مي زند. حضرت امير مجموعه اينها را وظيفه حکومت مي داند با گرايش عدالت خواهانه.

کسي که در اين محتوا بحثي ندارد؟

شما مي گوييد 14 قرن پيش اسلام آمده است و ديگر قابل تطبيق نيست. بحث ما اين است که قابل تطبيق است.

الگوي سلمان در مدائن با شهرداري امروز قابل تطبيق است؟

چرا نبايد باشد.

آن موقع محدوديت جمعيتي بوده، مثلاً شهردار تهران چگونه مي تواند به همه سر بزند؟

چرا نمي شود. ثانياًً قرار نيست که سر بزند، ولي قرار هم نيست که با موتورگازي به تهران بيايد بعد از مدتي ويلاي چند صد ميليوني بسازد. قرار نيست رانت خواري کند. قرار نيست شعار ساده سازي به مردم بدهند، بعد اسبي که به بچه شان هديه مي دهند چند ده ميليون تومان باشد.

اينها مربوط به کدام دوره است؟

بحث مصداقي نکنيد. نمي خواهم مصاحبه حيف شود. به هر حال رويگرداني مردم از دو جناح سياسي عمده کشور به خاطر همين رويگرداني آنها از محور عدالت خواهي بود. من نمي دانم شما به چه صراطي مستقيم هستيد اما آنچه امام مي گويد، جنگ ما جنگ فقر و غنا است، ما به آن معتقديم.

جنگ فقر و غنا از نظر شما چگونه جنگي است؟

بعد از دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد احساس کردم ذائقه مخاطب عوض شده است. با رد عناصر و وسايل تکنولوژيک دريافتم اساساً تاثيرگذاري مديوم سينما بيشتر از رسانه هاي مکتوب است، به همين دليل همان جنگ را و محور عدالتخواهي را با سينما پيش بردم. در فيلم مستند فقر و فحشا اين آسيب را به تصوير کشيدم و مستند کدام استقلال، کدام پيروزي منازعات سياسي را بين دو تيم تشبيه کردم.

آقاي ده نمکي، از آن ادبيات تند و گزنده که در نقد دولت هاي قبلي استفاده مي کرديد درباره اين دولت چقدر از آن ادبيات استفاده مي کنيد؟

من کدام استقلال، کدام پيروزي را با رويکرد نقد در زمان همين دولت ساختم. کساني که به ياد دارند من همان ادبياتي را که براي نقد دولت هاشمي استفاده مي کردم براي دولت خاتمي هم به کار بردم و همان را هم در دولت احمدي نژاد طرح مي کنم. من با هيچ کدام از اين دولت ها دشمني نداشتم. سخنگوي هيچ گروهي هم نيستم. من فيلم فقر و فحشا را نساختم که دولت خاتمي را زير سوال ببرم. مهم براي من طرح گفتمان عدالت بود که نمي شود آن را جناحي کرد.

اکنون جناحي شده يا نه؟

از نظر من جناحي نشده است.

گفتمان جناح دولت بحث عدالت است؟

اکنون يک دولتي سر کار آمده که شعارهايي را مي دهد که ما سال ها نوشتيم. و اين خوب است.

به نظر شما موفق مي شود؟

به چگونگي عمل و زمان بستگي دارد. به نظر من در شعارهاي کوتاه مدت در بحث مبارزه با تجمل گرايي و اشرافي گري مسوولان دولت خوب عمل کرده اند. يعني پز مديريتي مسوولان در دولت احمدي نژاد شکسته شد. اما شما به عنوان يک روزنامه نگار مي دانيد شعارهاي عدالت محور در اقتصاد، سياست هايي زودبازده نيست. کما اينکه در عرصه کلان تغيير عمده يي با رفتن و آمدن آدم ها صورت نمي گيرد. چون برنامه ها بيست ساله و کلان است.

اما اين دولت تا آنجا که از دستش برآمده از سند چشم انداز و برنامه چهارم عدول کرده است.

اين تحليل شما است اما من فکر مي کنم هر آنچه انجام شده طبق برنامه بوده است، چون دولت فعلي فحش خور برنامه چهارم شده است. اگر قرار بود بنزين سهميه بندي و گران شود هيچ کس به جز اين دولت اين جرات را به خودش نمي داد اين کار را بکند. دولت و مجلس اصولگرا اين کار را کرد. يعني مصوب برنامه را عمل کرد که از نظر سياسي هم به ضررشان تمام شد.

با اين اوصاف طرح تثبيت قيمت ها از کجا آمد؟

موضوع بحث شما مباحث اقتصادي است يا من؟،

شما مي گوييد دولت و مجلس اصولگرا برنامه چهارم را اجرا مي کنند. من مي پرسم طرح تثبيت قيمت ها از کجا آمد؟

انتقاد شما به چيست؟،

که اين طرح کجايش با برنامه چهارم و سند چشم انداز همراهي داشت؟

خب اين يعني چه؟

يعني قرار نبود طبق برنامه بنزين يک شبه سهميه بندي شود قيمت ها بايد پلکاني بالا مي رفت تا مردم همگام با آن جلو بيايند.

من که متوجه منظورتان نمي شوم، حالا هم انطباق درصدي با برنامه محل بحث ما نيست. در دولت خاتمي هم طبق برنامه به يک چيز هايي عمل نمي شد. در دولت هاشمي هم همين طور، چون اگر قرار بر سهميه بندي بود بايد خيلي وقت پيش بنزين سهميه بندي مي شد.

يک زماني برنامه اجرا نمي شود اما دولت احمدي نژاد اصرار دارد از برنامه عدول کند.

اين طور نيست، نظام صاحب دارد، مجمع تشخيص مصلحت وجود دارد و ده ها ذره بين دارند که مساله عدول از برنامه را رصد کنند.

اين ادبيات تند و گزنده شامل دولت احمدي نژاد هم مي شود؟

شما معتقديد بايد استفاده کنم.

اگر اعتقاد به ديدگاه فراجناحي گفتمان عدالت طلبي داريد بايد بيشتر از دولت هاي گذشته اين دولت را نقد کنيد، چون دولت هاي قبلي ادعايي نداشتند اما اين دولت ادعاهاي زيادي دارد.

فکر مي کنم نخستين و تنها کسي که با اين لحن از دولت انتقاد کرد من بودم. سه روز بعد از مراسم تحليف، نامه سرگشاده براي شان نوشتم که در مطبوعات هم منتشر شد.

همين. يک نامه؟

من به دنبال اين نبودم که وارد ساختار مديريتي بشوم. علتش هم حفظ همين موقعيت بوده است که بتوانم از بيرون ايرادهايم را بيان کنم.

همکاران شما در نشريات کساني بودند که با شما اشتراکات فکري زيادي داشتند اما سينماگران دنياي ديگري دارند. تفاوت همکاري اين دو گروه چه تاثيري بر شما گذاشت؟

انتخاب و چينش بازيگران ادامه همان رويه يي بود که من در نشرياتم پي گرفته بودم. از افرادي استفاده کردم که کسي فکر نمي کرد اينها با هم کار کنند. اين همان کاري بود که در نشريات انجام دادم. افرادي بودند که صاحب فکر بودند ولي خيلي از نشريات اصولگرا اينها را بر نمي تابيدند. يعني اينقدر دايره تعريف اصولگرايي براي اينها تنگ بود که اينها را برتابيدند، آنها را مشکل دار مي دانستند، و حتي منحرف قلمداد مي کردند. من همواره معتقد بودم که فضاي مونولوگي مطبوعات شکسته شود. ما در نشريات خودمان با هر دو طرف گفت وگو مي کرديم؛ هم با مهاجراني و ابطحي و هم با ديگران. مي خواستم بگويم که در عين اينکه مخالف سياسي يکديگر هستيم، مي توانيم با هم صحبت کنيم و همديگر را نقد کنيم.

يعني همان تسامح و تساهل؟

من نمي خواهم بگويم تسامح و تساهل. گرچه تعريف من از تسامح و تساهل همان اشداء علي الکفار است اما برخي از نيروها مرا به خاطر مصاحبه با مطبوعات اصلاح طلبان به نفوذي بودن متهم مي کردند. به هر حال اين کليشه ها بايد شکسته مي شد. من فکر مي کنم اخراجي ها با مضمون خودش اين کار را کرد. من مي خواستم بگويم در جنگ آدم هاي مختلفي بودند. همه در جنگ سيد و حاجي نبوده اند. همين نگاه هم باعث شد که نتوانستيم جنگ را ملي کنيم.

يعني عده يي جنگ را جناحي کردند؟

جناحي نه، سليقه يي کردند.

خود شما با آن نشريات تا چه اندازه در اين سليقه يي کردن نقش داشتيد؟

هيچي. من کوشيدم اين طور نشود. حتي در جنگ هم تلاشم همين بود.

بعد از جنگ چه کرديد؟

من اولين کسي بودم که حرف شهيد خرازي را به مطبوعات آوردم که رسانه ها جنگ را درشت مي نويسند، درست نمي نويسند. وقتي وارد سينما شدم تصميم داشتم اين کليشه را بشکنم.

برگرديم به تقسيم بندي ها.

نه شما به تقسيم بندي ها برنگرد.

شما از يک طرف مي گوييد نگاه به جنگ را بايد ملي کرد از طرف ديگر حاضر به پذيرش جناحي کردن مساله جنگ نيستيد. شما رسانه داشته ايد، پس نقش داشته ايد؟

من هيچ نقشي نداشته ام، چون من مطالبه گر آن نسل بودم و در بلوک قدرت سياسي قرار نداشتم. اين اشتباه شما است.

شما رسانه داشتيد؟

اين دليل نمي شود.

رسانه شما در اختيار گفتمان يک جناح سياسي بوده است.

نه اصلاً نبود. اين اشتباه شما است. مثل اين مي ماند که من به شما بگويم که شما جزء اين جناح هستيد چرا در 7 تير بمب گذاشتيد. مثل اين مي ماند که بگويم شما چرا باهنر و رجايي را کشتيد؟ اين يعني جبهه يي نقد کردن. نمي شود، اين گونه نقد کردن اشتباه است. هر کس بايد زير بيرق خودش سينه بزند. هر کس را به واسطه عملکرد خودش بايد نقد کرد. ظاهراً نشريات همه جناح هاي سياسي از ساخت اخراجي ها ناراحت هستند.

چرا؟

چون کليشه هايي که حيات آنها در آن است را شکسته است.

کدام جناح؟

هر دو جناح. البته آدم هايي که نان شان در اين تقسيم بندي ها بوده است.

مصداقي هم براي اين ادعا داريد؟

بله اما نمي خواهم که وارد اين مصداق ها بشوم.

خواننده بايد بفهمد مساله يي که شما از آن صحبت مي کنيد، چيست.

ما در مورد اخراجي ها بحث مي کنيم.

کدام جناح ها و از چه ناراحت شدند؟

اساساً کنار هم قرار گرفتن برخي بازيگران مانند زارعي و سيدجواد هاشمي يا شريفي نيا در کنار ده نمکي شکستن بسياري از کليشه هايي بود که در سينما هم رواج دارد. اين نشان مي دهد مي توانيم روي يک سري مشترکات کنار هم قرار بگيريم. اين پيام بسيار روشني است که نشان مي دهد جنگ هم همين طور بوده است. افراد متفاوت با سلايق مختلف، پوشش هاي گوناگون کنار هم قرار گرفته اند و جنگيده اند. اين اتفاقي است که هر کس با زبان خودش آن را تفسير مي کند. شما مي گوييد تسامح و تساهل يا آقاي ابطحي بعد از ديدن فيلم مي گويد تسامح و تساهل خاتمي به بهترين شکل در اخراجي ها بود. اما من مي گويم در سال پيامبر اعظم هيچ فيلمي در خصوص پيامبر اعظم نساختيم. من با اشاره غيرمستقيم در فيلمي که در سال پيامبر رقم مي خورد يک سيد روحاني را به عنوان سلاله پيامبر انتخاب کرده ام که يکي از خصلت هاي اخلاقي پيامبر يعني شريعت سهله و سهمه را در فيلم نمايش دادم. اين «اشداء علي الکفار رحماءبينهم» است.

آقاي ده نمکي، شما عليه همين سياست موضع گيري داشته ايد؟

آن تساهل و تسامح سياسي است که اشداء علي الکفارش بر عکس شده بود به رحما علي الکفار و اشداء علي بينهم. کساني که مي گفتند ما مي خواهيم معاند را به مخالف و مخالف را به موافق تبديل کنيم، در نشريه شلمچه را تخته کردند.در زمان آقاي خاتمي فيلم ساختم اما آن را توقيف کردند و اين در حالي بود که همه جور فيلم عشقولانه در کشور ساخته مي شد.

آيا بيان اين حرف ها يعني مسعود ده نمکي در حال تغيير است؟

آرمان هاي ده نمکي تعريف شده است، اما ابزارهايش فرق مي کند. شما اگر دنبال روزي هستيد که ده نمکي، مخملباف بشود مطمئن باشيد آن روز نخواهد رسيد. همين چند روز پيش نامه يي از ايشان چاپ شد که کاش با نارنجک مهرجويي را مي کشت، اما اين آدم روشنفکر امروز سينما شد. من مي گويم رهرو آن نيست که گهي تند و گه آهسته رود...

چرا فکر مي کنيد، تغييرپذير نيستيد؟

به امام مي گويند بهترين دعا را براي ما بکن. مي گويد خدا همه ما را عاقبت به خير کند. من کاري به مخملباف ندارم، اينکه چه عواملي باعث شد مخملباف به اين روز برسد. آيا خودش وايدئولوژي اش تغيير کرد يا او را به اين سمت هل دادند. بحثي است که من معتقدم ما اساساً اپوزيسيون سازي دو جناح مان معرکه است. يعني همه را به سمت معاند شدن هل مي دهيم. برعکس اينکه بايد دنبال جذب باشيم. در حالي که دافعه مان به شدت بيشتر از جاذبه است. يعني فقط منتظريم ايرادي در کار کسي پيدا کنيم تا کله اش کنيم. از همان دوستان روزنامه نگار کسي به شما هشدار داده که ممکن است به سمت تغييرات بنيادين برويد؟از روز اولي که وارد عرصه فعاليت هاي اجتماعي شدم هر کس در انتظار يک سرنوشتي براي من بود. از دوره مطبوعات مي گفتند، طبرزدي مي شود و از روزي که وارد سينما شدم همه منتظرند که من مخملباف شوم. اما به اميد خدا به همه اعلام مي کنم من مسعود ده نمکي مي مانم.

اين اعلام مجدد چه پيامي دارد؟

در حوزه سينما هم ورود من براي برخي ها ناراحت کننده شده است. فرقي ندارد چه در بين سينماگران مثلاً روشنفکر و چه در بين سينماگران مثلاً ارزشي. آفتي که در سياست بود به ساير حوزه ها هم سرايت کرده است و آن انحصارطلبي نسل اولي ها است که همواره باعث زايمان غيرطبيعي شده است. تفاوتي هم نمي کند، هم در چپ وجود دارد و هم در راست. خاطره يي براي تان تعريف کنم. سال 1361 در سينما آزادي فيلم مرحوم علي حاتمي را مي خواستند نمايش بدهند. چند نفر آمدند و شعار دادند مرگ بر ضد انقلاب، امريکايي برو بيرون و مرحوم علي حاتمي را از سينما بيرون کردند. از اين افراد دو، سه نفر به شدت مخالف من و ورودم به سينما شده اند و مي گويند، ده نمکي چرا وارد سينما شده است؟،

اين افراد را مي توانيد نام ببريد؟

نه الان لزومي ندارد ولي اگر در عرصه هنر انحصارطلبي کنند پرونده شان را رو مي کنم. جالب است اينها پز روشنفکري گرفته اند و مي گويند چرا ده نمکي وارد سينما شده است، يا کساني که به اسم دفاع از ارزش ها و سينماي ارزشي رانت هاي چند ميليوني دارند و نهادها را مي تيغند با آمدن من احساس خطر مي کنند. من وارد سينما شده ام که فيلم بسازم، به نفع شان است که پا در کفش من نکنند. مطمئن باشند که وارد حوزه هاي مالي و رانتي آنها نمي شوم. به آنها اطمينان مي دهم که من مغازه شان را تخته نمي کنم، اما اگر اين دورويي را ادامه دهند حرف هاي زيادي دارم که مي زنم. آن وقت مي گويم چه کساني فاشيست بوده اند اما حالا پز روشنفکري گرفته اند. اسم مي برم و اسناد ارائه مي کنم.

مسعود ده نمکي در کنش ها و باورهايش اين مجال را براي ديگراني که متفاوت از او مي انديشند فراهم آورده است؟

کنش و باور من در مقام و مسووليتي است که در آن قرار دارم. من که رئيس جمهور نيستم. من يک فيلمسازم. کنش و رفتار من در عرصه فيلمسازي اين است.

شما امسال در جشنواره کن هم شرکت کرديد. فضاي اين جشنواره چگونه بود؟

فضا قابل تصور بود، ايرانياني که آنجا آمده بودند نسبت به من و فيلم محبت داشتند. محبت مردم نشان داد که اين فيلم با فطرت آنها هم ارتباط برقرار کرده است.

آقاي ده نمکي، تصور مي کرديد يک روز حتي به عنوان ميهمان در جشنواره کن حضور پيدا کنيد؟

من در هر کاري که وارد شوم تا آخرش مي روم. اکنون که به سينما آمده ام به اقتضائات مشروعش پايبندم و طبق قواعدش کار مي کنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:58  توسط مسعود ده نمکی | 
 

سه شنبه

نقد و برسی اخراجی ها در شبکه دو سیما

برنامه سینمای امروز

توسط آقای سجاده چی(فیلم نامه نویس)

 بعد از خبر سراسری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:29  توسط مسعود ده نمکی | 

انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

او برای تکمیل اخلاق بشری برانگیخته شد...

امروز ه اخلاق گمشده بشریت است به امید روزی که مهدی امت اخلاق را به زمین هدیه کند

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 16:51  توسط مسعود ده نمکی | 
شاید قدما چنین می گفتند و احتمال زیاد همین هم بود که نان بزرگان و جناحهای سیاسی در دعوای مردم است همان اصل فشار از پایین و چانه زنی از بالا....

گویا مردم در این سالها متوجه جدی نبودن خیلی از این دعوا ها شده اند و نمی خواهند گوشت قربانی جناحها و مرغ عزا و عروسی باشند به همین جهت در چند مورد اساسی خرج خود را از برج جناحها سوا کردند..

که البته خوشایند چپ و راست مرسوم نیست و تلاش مضاعفی را برای یک جنگ زرگری دیگر و به جان هم انداختن مردم شروع خواهند کرد...

اما امروزه برعکس نان مردم در دعوای بزرگان است البته نه نان سفره بلکه نان اسرار تاریخی  و زوایای نا گفته تاریخ معاصر که اگر ادامه یابد و به صورتی عقلانی به مناظرات حضوری و قلمی شفاف بیانجامد  آنوقت نان خیلی ها آجر خواهد شد...از این دعوا ها عبارتند از...

۱- بگو مگوی آقای اردشیر لاریجانی و دکتر ولایتی. در پس این دعوا معلوم می شد در لاری گیت چه گذشته و افشا کنندگان لاری گیت نیز نانشان در  انتخابات ۷۶در افشای مذاکرات بوده وگرنه دلشان ....

۲-مناظرات مکتوب محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی در افشای ماهیت  و نیت  و هویت نویسندگان نامه به امام و مسئله قطعنامه ۵۹۸

۳-دعوای عبدالکریم سروش با زیبا کلام و طیف دیگر برسر ماجرای انقلاب فرهنگی

۴- چاپ نامه محسن مخملباف به بهشتی در باره فیلم اجاره نشینن های وی و ارزوی مرگ و عملیات انتحاری محسن مخبلباف برای کشتن مهرجویی که اگر این اندیشه ها و اعمال مخملباف  و همدستان او در به هم زدن مراسم سینما ازادی و فراری دادن مرحوم حاتمی بیان شود نسل امروزی که سینه چاک روشنفکر بازی همین جماعت شده  عربده های دیروز انها را هم خواهد شنید..

۵-مصاحبه محسن رضایی با روزنامه تهران امروز و پاسخ به این سوال که ورود او و امثال او به سیاست  باعث شائبه نظامی گری در عرصه سیاست می شود..و جواب او که .. 

 مگر اکبر گنجی و عماالدین باقی از همین نهاد نظامی وارد سیاست نشدند و مگر همین سعید حجاریان از چهره های مطرح امنیتی نبود...

وشاید دهها اسم وسابقه که امروز با نقاب های دیگر به صحنه سیاست و فرهنگ وارد و خارج می شوند و مردم  و دانشجویان هم انها را باور می کنند..

به نظر شما زیباتر  صداقت و یکرنگی نیست که همه بی نقاب وارد عرصه های سیاسی و فرهنگی شوند ؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:54  توسط مسعود ده نمکی | 
شبه خاطرات (۱۸)

سعید داوودی گوشه ای از سنگر نشسته بود و به کاغذی خیره شده بود  نزدیک اش که شدم  اشکهایش را به سرعت پاک کرد .اولش من هم به روی ام نیاوردم کنارش نشستم ...چشمانش سرخ بود تکه کاغذ را به من هم نشان داد دیدم عکس دختر سه ساله اش بود ...من هم غصه ام گرفت ...

خواستم دلداری اش بده گفتم آدم باید شب عملیات از دنیا دل بکند و....داشتم او را نصیحت می کردم با همان چشمان سرخ لبخند تلخی زد و گفت وقتی پدر شدی و بچه ات سه سالش شد می فهمی من چه می کشم...

 

 

شهید سعید داوودی

مسعود حیدری وقار مسئول دسته یک گروهان یک بود بار اول که جبهه امد پزشکیار بود اما حالا او فرمانده بود به شدت شیفته اخلاق او بودم جلو امد و فرمان حرکت داد..ستون در سیاهی به پیش می رفت طاهر و  بیسیم چی اش ناصر ابله کبها هم مدان از سر ستون به ته ستون رفت و امد داشتند ..گروهان سه سر ستون گردان و گروهان دو میان ستون و گروهان یک ته ستون بود..سر ستون گردان هم صفا مظفری بود  حالا دیگر ستون به چند قدمی سنگر های کمین عراقی ها رسیده بود ...

سید محمود ابو المعالی از بچه های ده نارمک و از طلبه های گردان خودش را جلو کشید و به من گفت تو پشت سر من راه بیا  تو هنوز کوچکی و امانت ! اگر درگیری شد تیر به تو نخورد...

ستون روی زمین نشست و سنگر کمین عراقی ها قابل رویت بود..

یکی از عراقی ها  آفتابه  در دست دنبال چاله ای برای مستراح می گشت یک هو منوری شلیک شد و او در زیر نور منور در کمال حیرت ستون چهارصد نفره گردان را دید که همه چمباتمه زده بودند .شروع کرد به فرار و دادو بیداد که ایرانین جماعت ایرانیین و  آتش تیر بار و دوشکا بود که روی ستون رگبار می بست

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 17:30  توسط مسعود ده نمکی | 
چندی پیش میر حسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ در سخنانی مهم مشکل امروز جامعه ساسی ما را فقدان اخلاق سیاسی عنوان کرده بود و دیدگاه های انتقادی خود را در نیز  خصوص سیاستهای اقتصادی دولت دکتر احمدی نژاد  بیان کرد اما روزنامه هم میهن با بی ادبی تما میرحسین را به خیانت به گروههای خط امام و اصلاح طلبان  تهم کرد و اخیرا هم آقای هادی غفاری میرحسین را جزو اموات اعلام کرده اند..

راستی  کوتوله های نان به نرخ روز خور  از جان این مرد چه می خواهند  اینکه میرحسین به فرمان حضرات کاندید نشد ایا ابتدائی ترین حق وی در عرصه سیاست نیست....

چقدر کسانی که برای آمدن میرحسین به عرصه انتخابات گریبان چاک می کنند از منش و اخلاق او بهره برده اند که او را نماینده خود تصور می کنند؟

من گمان می کنم اگر میر حسین کاندید هم می شد و پیروز هم می شد اولین کسانی که رودر رویش می ایستادند همین حضرات بودند..

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 1:27  توسط مسعود ده نمکی | 
یا علی گفتیم و عشق  آغاز شد

آسمان خشک و بی روح دلم

با علی بارانی و پر ناز شد

معجزه یعنی همین  یعنی علی

او که از اسمش جهان اعجاز شد

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 17:10  توسط مسعود ده نمکی | 
 

گفتگویی در برنامه یک شب مهتاب  امشب ساعت ۲۳ از شبکه ۳

 

موضوع جوانان و چالشهای فرهنگی و عملکرد مدیران

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:36  توسط مسعود ده نمکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


@من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است.

@صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد.
@با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم.
@اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس
تهران صندوق پستی
3699- 16765
مکاتبه نمائید

نوشته هاي پيشين
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پيوندها
عشاق الحسین
دکتر عباسی
انيدشکده
استاد احمد فردید
مهر محبوب
شهید احمد کاظمی
دفتر چه یاداشت
یا امام رضا
شماطیل
مسلمان ایرانی
وادی خاموشی
ققنوس
تقی دزکام
جویبار
مفتی
سهدا
حزب الله نو
کلاشینکف دیجیتال
تبعیدی
شلمچه
قلندر
حامد طالبی
مطالبه
علی رضا آستانه
الحديد
کومه
شیوا آبا
نویدک
حمید داوودآبادی
ترکش بلاگ
نسل سوم انقلاب
دستنوشته های شخصی
عباس سلیمی نمین
شب تنهاییم
بیداری
خبرگزاری وبلاگ نویسان ایران
محمد اقا زاده
ربذه
میهمان دل
آزانس
بابک رشیدی
رحیل
ققنوس
الپر
وادی خاموشی
محمد تورنگ
خروش
گاهی به آسمان نگاه کن
سینا شعبانی
هرجا نوشت
زهرخند
کوچه پشتی
مشق شب
سولدوز
نسیم
حیات خلوت
روزگارمان
میثم رشیدی
عماد افروغ
سوشیانس
مقداد
امین صبحی
اردشیر
خبرنگار فلسطین
از روزگار رفته حکایت
جان فدا
ایستگاه
روزنامه نگارنو
غیرت
پلخمون
اشک سرخ
آسید تقی
یاد مانا
محمد شیخ الخلیل
خاک سرخ
حاشیه خاکستری
میقات
روزنامه دانشجویی
میرزا میثم
مجادله
تورنگ
رضاپاک سیما
امیر حسین ثابتی
حدیث نفس
آینه جادو
یک عاشق سینما
ستاره قطبی
میهمان دل
هیئت امام حسن
مرد سفر
پرشیا فیلم
اقلیم ادب
زینت دین
تلنگریسم
بی نشان
راز خون
کربلایی110
مریم راد
یک فنجان زندگی
محمود صارمی
جبهه عدالت
ذیغار
مستضعفین
با خبرنگاران
آشنای غریب
چشم انتظار
ویرانه
خبرستان
آیات بینات
خادمان ولایت
پاسخگویی
وروجک20 رادیو
میلانی
گل باران زده
سوخته
جزیره مجنون
عاشورا
مجاهدین
یاس.عشق.خدا
سرباز خمینی
رقص گلها
ترنم بهار
گفت و شنود
ادبستان
سنگ صبور
نشریه راه
شهر آوا
حیدریم
صدرا
راهه های باریک عمر
وبلاگی برای همه
لوائ زینب
شب نگاری ها
عشق
درد نوشته هاي دانشجوي مسلمان
پژواك
اجتماعیات
عاشقان حضور
بچه های قلم
بیا تا گل بر افشانیم
جزیره ادب
بریا
پیام نور ساوه
عاشق المهدی
سجاد رحیمی
سفر بر مدار عشق
حرفهایی از سر خمیازه
بیا که تنهای تنهاییم
دو راهی
بهار
کهف
عبید شاکی
خرابه شام
طنز سياه
خیال ابی
ایرانیان
بارانی
آدم
جلال ماب
رها
لوگوی اسلامی
موج مرده
آخرین دوران رنج
شیرین لبان عاشق
حاج رضوان
وبلاگ جوانان
عدالتخواهی غرب اصفهان
ندای کویر2
محبان المهدی
افلاکیان
بزم عشاق
دولت عشق
سنتی
دل بارونی من
روبه آسمان
زمزمه های من
محبین
بزم عشاق
بیتاب
کوچه بی انتهای تنهایی
خادم الزهرا
هنر جنگ
آبی مثل دریا
كوچه بي انتهاي تنهايي
دو سال خدمت
زنداني سكوت
پياده نظام
مجاهديان
فاطر
با خبر نگاران
ضعيفه
كنايه
بارون با طعم توت فرنگي
ترانه
سرگيجه
پيوندهاي روزانه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
درج لینک ها به معنی تایید همه اخبار آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد و نویسنده وبلاگ هیچ ارتباطی با سایتهای خبری زیر ندارد
لوح
سایت عصر ایران
با یک کلیک به نجف برویم
تابناک
شبکه های سیما
با یک کلیک به کربلا برویم
وبلاگ های دفاع مقدس
وب سایت های دفاع مقدس
ساجد
صدرا نیوز
رجا نیوز
بازنگار
آفتاب
واحد مرکزی خبر
ایرنا
ایسنا
مهر نیوز
فارس نیوز
فردا نیوز
الف
بولتن نیوز
جهان نیوز
عدالتخانه
انصار نیوز
موعود
حوزه نیوز
شیعه نیوز
روزنامه های ایران
اکران اينترنتي


مشاهده فيلم مستند فقر و فحشا

مشاهده فيلم مستند داستاني کدام استقلال کدام پيروزي
MODEM / 150 KB
ASDL / 350 / KB
CABLE / 520 / KB

 


كاربران حاضر: نفر


 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

DESIGNED BY

mirzameysam