تبليغاتX
مسعود ده نمکی

 

"mohammad reza hemmati" mrh2610@yahoo.com

 

چندی یش ایمیل و کامنتی  برایم گذاشته شد که بعد از سالها یکی از دوستان  دوران جنگ را یدا کرده بودم اماباورم نمی شد بچه شیطان گردان سلمان با دیدن شب شیشه ای آن هم از طریق اینتر نت  آدرس ایمیل و وبلاگ را یدا کرده  بو د...

قصه دارد به جای حساس اش می رسد قصه ای که من دوست نداشتم از اول هم خیلی باز شود ..دیشب سازنده فیلم مستند  خانه شهید را دیدم می گفت فرماتنده گروهان  مورد اشاره در مصاحبه فرمانده گردان سلمان را یدا کرده  امیدوارم  این دوست عزیز دریافته باشد که چرا تا حالا رهیز می کردم از اینکه آخر شاهنامه را بگویم..

سید عزیز نمی دانم قصه آن فرزندی که دوزن مدعی  مادری اش بودند را شنیده ای یانه ...

قاضی حکم کرد بچه را نصف کنند و زنی که مادر اصلی بود گفت من دروغ گفتم بچه مال این زن است...

قاضی حکم کرد بچه را به همین زن بدهند ..وقتی علت را رسیدند گفت مادر واقعی حاضر به قربانی شدن بچه اش به قیمت تصاحب اش نمی شود س مادر واععی اوست و این زن دروغ می گوید..

اگر همه این دغدغه ها برای خراب کردن من بود قبول من خرابم..

اگر منظور این بود که مجید را آن طور که شما دوست دارید تعریف کنید باشد مجید از روز اول که من فرمانده دسته اش بود م و تا دقیقه آخر شهادت بالای سرش بودم  فرشته بود و اینهایی که آنجا نبودند و مجید را اخراج کردند و او را ....... راست می گویند.

برای خوشایند شما در شت صحنه های فیلم که  به نام اخراج اخراجی ها منتشر می شود در حضور برادر و خواهرش آنچه را که در خانه گفتم و قصه ردازی و اصول فیلمنامه ای شدن قصه را گفتم برای رفع سو تفاهم گنجاندم مطمئن باشید که در کل کشور خش خواهد شد..

اما خدا وکیلی برادی درست کردن ابرو نگذارید برخی چشم این قصه را کور کنند...

نجشنبه به همراه تعدادی از بچه های گردان سلمان که در دسته ما بودند به همراه فرمانده گردان به  دیدن همتی قطع نخاع شده  در آسایشگاه   رفتیم گزارش تصویری این دیدار را بعد منتشر می کنم..

دیدار به قیامت و شرمنده کسانی که می خواهند از این آب گل آلود ماهی بگیرند

 

و این هم شاهدی دیگر

 

برادر مسعود سلام، نمی دونم نامه قبلی منو خوندی یا نه. حالا این نامه رو دوباره از اول مینویسم.
قبل از هر چیز اجازه بده خودمو بطور کامل برات معرفی کنم.
من محمد رضا همتی هستم  همون تدارکاتچی شیطون گردان سلمان  گروهان شهید چراغی  دسته شهید طباطبائی. همونی که زبونش موقع حرف زدن میگرفت. برادر بهرامی فرمانده گروهان سر به سرش میگذاشت. البته بعد از اون برادر امیری و برادر شریفی اومدن و گروهانو تحویل گرفتن. قبل از اینکه از هتل دو کوهه بریم شیخ صالح و از اونجا بریم شاخ شمیران، شما از دسته ما جدا شدی و رفتی پیش برادر سوری. جای شما برادر میثم اومد. از اینا بگذریم. میخوام از شهید خدمت برات بگم. همون مجید سوزوکی اخراجی های تو. اگه یادت باشه اون بخاطر پوشیدن شلوار کردی با زیر پیرهن قرمز و اون دشنه معروفش که به کمرش می بست از گروهان اخراج شد. اما 7 تیر 1367 اون پاتک معروف روی تپه های المهدی و رودخونه دربندی خان باعث شد تا برادر امیری اجازه بده تا برگرده پشت سنگر تیربار گیرینوف خودش بشینه و بالاخره خمپاره 120 امانشو ببره و بفرستتش قطعه 28 پیش برادر شهیدش. بعدش هم نوبت شهید مصطفی حسین آبادی بود که سیمینوف چشمشو نشونه بگیره .
از این هم بگذریم. تا یادم نرفته بگم که من کمک تیربارچی شهید خدمت هم بودم. بعد از اینکه جنگ تموم شد و برگشتیم تهران  رفتیم 15 متری نفیس به پدر شهید خدمت از رشادتهاش گفتیم.
بازم بگذریم. 19 سال از اون جریان گذشت  تا اخراجیها اومد و تو را در برنامه شب شیشه ای دیدم. تازه فهمیدم ده نمکی همون برادر مسعود خودمونه. با هر زحمتی بود خودمو به سینما رسوندم و فیلم خودمونودیدم و سی دیش رم خریدم. فکر کنم همون پسره که تو فیلم زبونش میگرفت و بچه ها مسخرش میکردن خود خود من باشم. راستی گفتم با زحمت زیاد رفتم سینما. دلیلش اینه که بعد از جنگ بر اثر حادثه ای دچار معلولیت شدم و الان سالهاست که توی آسایشگاه دارم زندگی میکنم. خیلی دنبالت گشتم که پیدات کنم اما فایدهای نداشت. مجید خضاب و حسن عبدالرحمانی هم نتونستن ردی ازت برام پیدا کنن. منتظر تماس و دیدنت میمانم تا خاطرات جنگ رو یکبار دیگه با هم از نزدیک مرور کنیم.  منتظرت هستم . یادت نره.
                                                                محمدرضا  همتی
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 19:17  توسط مسعود ده نمکی | 

فرمانده گردان سلمان لشگر ۲۷ محمد رسول الله طی مصاحبه ای با روزنامه جوان نقطه نظرات خود را پیرامون  قصه اخراجی های واقعی بیان کرده .

این فقط یک نمونه از اسنادی است که به خاطر پرسشهای شما دوستان در این وب درج می گردد.

 

 

 

 

گفت و گو با فرمانده سوزوکی فیلم اخراجی ها

 

نگاه به دفاع مقدس از زاویه ای دیگر

 

نعمت الله حکیم که به گفته خود وی در زمان جنگ ملقب به سوری بوده و پس از آن به حکیم تغییر نام داده است و در حال حاضر در بین همرزمانش به (حکیم سوری ) معروف است هم اکنون فرماندهی آموزش ستاد مشترک سپاه را در تهران به عهده دارد و در گذشته هنگام دفاع مقدس ، مدت دو سال مسوولیت عملیات لشکر 10 نیروی مخصوص سیدالشهدا، چهارسال فرمانده گردان سلمان فارسی از لشکر 27 حضرت رسول (ص) و مجموعا در زمان جنگ و پس از آن 13 سال هم فرماندهی گردان رزم را در لشکر 10 نیرو مخصوص سیدالشهدا و لشکر 27 محمد رسول الله (ص) نیز به عهده داشته است. لازم به ذکر است که شهید مجید خدمت که در فیلم اخراجی ها به مجید سوزوکی معروف است هنگام خدمت یکی از نیروهای ایشان در گردان سلمان فارسی محسوب می شده و وی فرمانده او بوده است.....

** در صحبت های قبلی اشاره ای داشتید به بی مهری نسبت به رزمندگان دفاع مقدس، اگر برای تان امکان دارد نمونه ای از آن بی مهری را بیان کنید.

بله ! باید بگویم بودند عزیزانی که در اوج خطر و در میدان مین و آتش سنگین دشمن سینه خود را سپر کرده و در برابر این همه نابرابری ایستادگی کردند و خم به ابرو نیاوردند و وقتی که جنگ تمام شد و این ها برگشتند و خواستند به جای این یکسال و یا بیشتر از حضورشان در جبهه ها، کارت پایان خدمت بگیرند؛ در جواب شان این طور بیان کردند که بروید و برای آن یک سال 24 هزار تومان به حساب بریزید، تا کارت پایان خدمت برای تان صادر کنیم! می خواهم بدانم این کجای عدالت است که فردی یک سال تمام از خانه و کاشانه و زن و زندگی بریده و برای دفاع از وطن و ناموس آن به جبهه ها رفته و در قبال آنها تنها ماهی دو هزار تومان دریافت کرده، که آن هم هیچ دردی از دردهایش را التیام نمی بخشد،  برای گرفتن کارت پایان خدمت ، آن دو هزارتومان حقوق را هم پس بدهد تا هزینه ای را که آقایان ذکر کرده اند با آن التیام بخشند. چطور ممکن است توپی را که شلیک می شود و هزینه ای بالغ بر 400 میلیون تومان خرج گردن دولت قرار می دهد حساب نکنند. اما حقوق دو هزار تومانی یک بسیجی را که آن هم در قبال دفاع از وطن خود دریافت کرده،  حساب می کنند؟!

** اگر اجازه بدهید برگردیم به صحبت درباره فیلم و فیلم سازی درباره دفاع مقدس و یا بهتر بگویم همین فیلم جدید اخراجی ها که توسط آقای ده نمکی ساخته شده و شما نیز به عنوان یکی از مشاوران ایشان را یاری کرده اید و نیزشنیده ایم که شما در آن زمان فرمانده این عزیز و مجید خدمت ملقب به مجید سوزوکی بوده اید.

* من فرمانده گردان سلمان فارسی لشگر 27 حضرت رسول (ص) بودم که توفیق و افتخار خدمتگذاری این گردان را در مقطعی از جنگ داشتم و در خدمت این شهید عزیز و آقای ده نمکی که در آن زمان البته  از سال 64  تا پایان جنگ در گردان های سلمان فارسی و حمزه سدالشهدا خدمت  می کرد و در عملیات های بزرگی مانند والفجر8، کربلای 1، 4 و 5 ، والفجر 10، و بیت المقدس 2 و4 شرکت داشته و مسوولیت هایی چون نیروی تکور، مسوول دسته و گروهان را به عهده گرفته بود.

** چگونگی ساخت فیلم را بیان کنید.

* بعد ازعملیات بیت المقدس 4 گردان سلمان در منطقه شاخ شمیران و در بندی خان عراق ، دو مرحله پدافند به وجود آمد که در هر دو مرحله نیروهای بعثی با نفوذ از خط یگان همجوار، گردان سلمان را به محاصره در آورد که در هر دو مرحله نیروهای فداکار این گردان با استفامت، دشمن را عقب راندند و تعداد زیادی از نیروهای دشمن را عقب راندند و تعداد زیادی از نیروهای دشمن را کشته، یا به اسارت درآوردند. مجید سوزوکی هم یکی از بسیجیانی بود که در یک مرحله از این عملیات با تعدادی از بچه های محل خود با فرمانده گروهان اختلاف داشتند و فرمانده گروهان چون از روحیات این عده دل خوشی نداشت، با ماندن این افراد در گروهان خود مخالفت داشت و مسعود     (ده نمکی) به خاطر این عده که در دسته رزمی او بودند از آنها حمایت و دفاع می کرد و فرمانده گروهان هم با او بر سر این ماجرا اختلاف پیدا کرده بود. چند بار هم این موضوع به من انتقال داده شد، اما از آن جا که در خط  مقدم جبهه باید وحدت و همدلی وجود داشته باشد و جای اختلاف سلیقه و برخوردهای شخصی نبود، تا حدودی موضوع فروکش کرد و در شبانه روزی که نیروهای ارتش عراق به خط ما حمله کردند و بعضی از قسمت های خط را تصرف کردند، بچه ها به مقابله با عراقی ها پرداختند. عراقی ها هم با دادن تعدادی کشته پا به فرار گذاشتند. در حین این درگیری مجید سوزوکی مجروح شد و به عقب انتقال داده شد. اما چون تیر به سفید ران او خورده  و خون زیادی از دست داده بود، بالاخره به شهادت رسید. آقای ده نمکی هم که علاقه زیادی به مجید داشت و در عقب جبهه و خط مقدم  در داخل سنگر با ایشان زندگی می کرد، با حال و هوای ایشان و دیگر افراد دسته آشنا بود و بعد از شهادت مجید هم زندگینامه ایشان را دنبال کرد و در صدد برآمد تا این موضوع را به صورت فیلمی به تصویر بکشد که اخراجی ها هم حاصل این تلاش بی شائبه اوست.

** به نظر شما نگاه اخراجی ها به دوران دفاع مقدس چگونه است؟

* به نظر من فیلم اخراجی ها نگاه خوبی را به دوران دفاع مقدس دارد و آن این است که همه افرادی که در جنگ شرکت کردند دارای روحیات خاص خود بودند و به طبع آن هر کسی با همان روحیات با خدا به راز و نیاز می پرداخت و بهتر بگویم که « هرکسی از ظن خود شد یارمن !»بله بودند رزمندگانی که اکثرا چهره هایی معصوم ، مظلوم و ساکت و مطیع داشتند و احساس می کردند که شهادت سراغ کسانی می رود که این گونه باشند و عده ای هم بر این باور بودند که ما همینیم که هستیم! بنابراین اصطلاحاتی به کار می بردند که شرعا مورد اشکال نبود اما عرفا جای مناسبی نداشت.

** قبل از مصاحبه اشاره کردید به این که دو دسته مختلف با این فیلم مخالفند، آن دو دسته کدامند؟

* آن دو دسته ای که بیان کردم با این فیلم مخالفند، دسته اول عده ای از رزمندگان و امت      حزب الله هستند که از روی دلسوزی  مخالفت خود را بیان می کنند و این طور احساس می کنند که ارزش های دفاع مقدس زیر سوال رفته، که در جواب می گویم آن را باید به افکار عمومی و یا اکثریت سپرد. دسته دوم هم دست اندرکاران هنر وسینما هستند که باور ندارند مسعود ده نمکی برای اولین بار پرفروش ترین فیلم تاریخ ایران را نوشته و کارگردانی کند که باید به این ها هم گفت که کمی منصف باشند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:20  توسط مسعود ده نمکی | 
 

امروز یاد اور تلخ ترین روزهای زندگی ام  است تازه از حلبچه و خط پدافندی دربندیخان و شاخ شمیران برای مرخصی به تهران آمده بودیم  همه چیز بوی یک اتفاق را می داد....

عقب نشینی از فاو و منطقه غرب و مسائل عجیب و غریبی که حکایت از یک بدبستان پشت پرده داشت اما باور کردنی نبود..

تا اینکه ساعت ۲ ظهر رادیو اعلام قبول قطعنامه ۵۹۸ را کرد...سرم گیج می رفت و در خیابان تلو تلو می خردم  خودم را به خانه یکی از فرماندهان لشگر رساندم شاید تحلیلی داشته باشد اما  او خودش...

فردا یش پیام امام را خواندند و هزار بار گریستم تا حالا هم هزار بار این پیام را گوش دادم شما هم گوش کنید تازه می فهمیی که جنگ تمام نشده...

دیروز باید خون می دادی امروز باید آبرو بدهی ..

دیروز از یکسو نشانه ات می رفتند و امروز از همه سو...

جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست..

جنگ ما جنگ فقر و غناست..

فقط یک سوال راستی قصه نامه به امام چی شد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:14  توسط مسعود ده نمکی | 

چند روزی است که برخی سایت ها و وبلاگ های خبری اخباری را مبنی بر حضور اینجانب در لیست های انتخاباتی  منتشر می کنند .قبل از این که این شایعات فراگیر شود علی رغم حسن نیت برخی دوستان و تشکل های سیاسی در تهران و استان مرکزی و آذر بایجان شرقی بدین وسیله اعلام می دارم که به هیچ وجه قصد ورود در حوزه قدرت سیاسی و انتخابات مجلس هشتم را ندارم ..چرا لطف خدا در موقعیت کنونی و محبت مردام نباید خرج منازعات سیاسی شود و حوزه فرهنگ را بسیار مهمتر از حوزه سیاست می دانم....

 

http://www.ghatreh.com/news/go.php?news_id=957997

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:9  توسط مسعود ده نمکی | 

 

لات هم لاتهای قدیم

 

برای همسنگرم حمید داوود آبادی

 

بگذار برادر خطابت کنم چرا که در عصر نا برادری ها تو همان برادری!

حمید جان می بینم خودت را به خاطر دفاع از من و فیلم به زحمت انداخته ای ...

برادرم  در روزگاری که آخر الزمان نام گرفته این بی مرامی ها  چیز عجیبی  نیست..

خود را به زحمت انداخته ای برای اثبات چه چیز؟

اینکه بگوئی قصه اخراجی ها راست است و عده ای بگویند دروغ؟

وقتی خانواده شهید و عواطف آنها سپر بلای برخی شده چه چیزی را می خواهی اثبات کنی؟

مگر حاج امینی فرمانده تیپ لشگر ۲۷ و حکیم سوری فرمانده گردان سلمان و علاقمندان و حلاج و همتی و رحمان زاده از بچه های همین دسته و گروهان و گردان زنده نیستند تا کسانی که دنبال کشف حقیقت هستند سراغ آنها بروند و از واقعیت ماجرا بپرسند..

نه برادرم مشکل اینها مجید نیست مشکل منم!

اگر هم  مشکل اینها مجید بود  مگر من در همان شب شیشه ای نگفتم که در این فیلم حالت سینمایی پیدا کرده و منظور من مجید ها بودند و گرنه چرا در فیلم اسم مجید در پلاکار مجید صفایی نوشته شده؟

چرا در مستندشان این جملات را حذف کردند؟

حتی اگر مشکل اینها مجید باشد اینها باید فرق فیلم سینمایی و مستند را بدانند و مگر نه این است که رهبری در توشیح کتاب خودت فرق خاطره و رمان و فیلم نامه را نوشته و شاخ و برگ دادن و مطول نمودن خاطره چند صفحه ای را در چند صد صفحه و فیلم نامه طبیعی ذکر کرده ..

اما اینها به جای اینکه قدر مثل توئی را بدانند و از قلم تو که به تعبیر رهبری بسیار شیوا تر از بسیاری کتابهای جنگ است بهره ببرند بر تو می تازند..

من برای تک تک این حرفها جواب دارم و مستنداتی  که اگر رو شود آنوقت شبهه بر مدعیات دوستان اضافه خواهد شد...

می گویند چاقو دسته خودش را نمی برد اما دیدی  نشریه انصار  و کسانی که از اولش اعتقادی به کار تئوریک و نشریه نداشتند امروز در چاه ژورنالیسم افتاده اند و حاضرند برای خراب کردن من هرکاری بکنند..

من سالها فحش خور ندانم کاری های آنها بوده ام تا به اینجا برسند و چند سال دیگر همه اینها اگر فیلم ساز نشدند ....

من  در این عالم توقع نمک شناسی و مروت از کسانی که سالها  با ما نان و نمک خورده اند را ندارم چه را که عصر مردانگی تمام شده و به قول آن حکیم در سیاره رنج دروغ چیره است..

من اگر جوابی نمی دهم به خاطر این است که آقایان سعید قاسمی و حسین الله کرم خواسته بودند تا در جلسه ای حضوری  چه عمومی و چه خصوصی در باره این شبهات افراد صادق بحث شود وگرنه خودت که می دانی آنها که از سر خصومت چنین می کنند خود می دانند چه می کنند و نیازی به پاسخ نیست.. و قبل از کوچکترین صحبتی با من فیل را سریع تهیه و تکثیر کردند....

زیاد خودت را ناراحت نکن تو که از فتح خرمشهر تا آخر جنگ جبهه بودی و تایید مکتوب و صریح  ولایت بر آثار تو وجود دارد چنین آماج ناسزا هستی وای به حال من که...

حسن ختام عرض می کنم که پیامبر اکرم  فرمود مومن چهار دشمن دارد

شیطانی که اورا گمراه می کند

کافری که علنا با او در ستیز است

منافقی که بر او فتنه می کند

و مومنی که بر او حسادت می ورزد و بدان که این چهارمی از همه بدتر است...

امیدوارم مستند ساز وجدان داری پیدا شود و از واقعیت اخراجی های گردان سلمان پاتک تیرماه ۱۳۶۷ قیلم بسازد.. حتی همین سازندگان مستند  اخیر.

اگر هم نبود ملالی نیست که روز محشر روز آشکار شدن حقایق است و مستند ساز واقعی خداست که نوشته ملائک ثبت کننده اعمال را بر روی پرده محشر با صدای دالبی و حتما سه بعدی و بدون سانسور پخش خواهد کرد...

 خواهش می کنم وقتت را صرف این بگو مگو  نکن خدا کار خودش را کرده!

برای همه کسانی که از روص خلوص نیت این کار  را کرده اند  توفیق و بصیرت مسئلت دارم و برای  خوشایند  خانواده مجید هم در فیلم پشت صحنه ها توضیحی که حضوری داده بودم را گذاشته ام اما  این راز اخراجی ها ی واقعی روزی سر باز خواهد کرد و .....

 

بعد از تحریر

 

 مصاحبه ای  از فرمانده گردان سلمان لشگر ۲۷ همین امروز  سه شنبه در روزنامه جوان در باب واقعیت اخراجی ها چاپ شده است گرچه همه آنچه که بود گفته نشده ولی العاقل یکفی بالاشاره است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:39  توسط مسعود ده نمکی | 
به دلیل مشغله فیلم و حواشی آن از قسمت شانزدهم در نگارش  شبه خاطرات وقفه ایجاد شد که سعی می کنم  از این پس ترتیب زمانی منطقی تری داشته باشد .بسیاری نکات تاریخی و نا گفته در لابلای این خاطرات برای دوستدارن این گونه مطالب و جود خواهد داشت...در صورت جا افتادن مطلبی سعی می کنم در قسمت های بعدی بگنجانم..

 

ستون آماده زدن به خط در محدوده عملیاتی کارخانه نمک در امتداد جاده فاو ام القصر می شد.چند شب قبل گردان حمزه در این محور به خط زده بود اما در آن سوی خاکریز دهها تانک انتظار می کشیدند تا صبح پاتک بزنند .جنگ تن به تن  و نفر به نفر که نه نفر به تانک شده بود و بچه ها از سرو کول تانک ها بالا می رفتند و نارنجک داخل تانک ها می انداختند .

آن شب بیش از پنجاه تانک و نفر بر دشمن توسط همین یک گردان نابود شد و بیش از صد تن از بچه های گردان حمزه شهید شدند .شهید اسد الله پازوکی  معروف به یک دست آن شب شهید شد و حالا نوبت گردان سلمان رسیده بود .اصلا گردان سلمان  قبل از عملیات والفجر هشت به نوعی شبیه سازی شده گردان حمزه بود .نصف کادر گردان حمزه گردان سلمان را درست کرده بودند.

علی میرکیانی از قدیمی ترین یاران حاج احمد متوسلیان فرمانده گردان و شهید صفا مظفری که در همین عملیات با نانچیکو  که با لوله دونیم آب ساخته بود به جنگ سنگر کمین های عراقی ها رفت در همین شب شهید شد معاون گردان ما بود.

 

گروهان یک با مسئولیت بهروز پازوکی که بعدها در عملیات مرصا شهید شد اداره می شد و معاونش طاهر موذن که بعدها فرمانده گردان  صیف شد و روزگار بعدها در دوران مسئولیت برادر سوری در گردان سلمان مرا به مسئولیت این گروهان رساند .

گروهان دو با مسئولیت شهید بهروز آذری که در ماووت شهید شد با معاونت همین برادر سوری اداره می شد و گروهان سه هم با فرماندهی حاجی لیاهی و شهید چراغی..

دورو برم را خوب نگاه کردم همه در حال خداحافظی و خوش و بش کردند با دوستانشان بودند برخی هم صیغه برادی می خواندند تا در صورت شهادت شفیع هم باشند ..

از دور تعقلی را می پاییدم دورو برش شلوغ بود همه اورا دوست داشتند  دیگر جایی برای من تازه رفیق نبود شهید مجید قشونی جلو آمد و با من روبوسی کرد چنان شاد بود که روی زمین بند نمی شد انگار داشت به عروسی می رفت .

شهید سعید اسکندری هم جلو آمد و مقداری با هم شوخی کردیم .تیر بارچی شده بود او هم فکر مرا می کرد  بند حمایل را بستم و آماده رفتن شدم.همه اش بین نیروها خودم را قایم می کردم تا چشم برادر طاهر به من نیافتد چون به سن کم من خیلی گیر می داد و در مهران هم که دیده بود موج انفجار کمرم را گرفت همه اش دنبال بهانه بود که نگذارد من در عملیات باشم...

زیر چشمی مرا دید ولی به روی خودش نیاورد داشت دیر می شد باید را ه می افتادیم که  محمد رضا تعقلی جلو آمد ..

رو بوسی کردیم گفت ..برادر مسعود امشب اگر من زمین افتادم بالای سر نایست اگر مرا من را دوست داری برو جلو..

 

گفتم :من ؟

گفت : آره  تنها کسی که تا آخر بالاسر م می مونه توئی!

انگار از دلم خبر داشت .گفتم سلام من رو به برادر شهیدت برسون

لبخندی زدو دوباره رویم را بوسید. انگار دنیا رو بهم داده بودند..دیگه رفاقتهای جبهه اینطوری بود دیگه فقط حیف....

من و شهید محمد رضا تعقلی منطقه عملیاتی مهران  ۱۳۶۴

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 1:32  توسط مسعود ده نمکی | 
نسل اول و احترام به شهدا

 

از سه ماه پیش تماسهای مدامی داشتم از جانب مسئول انجمن شعر و عرفان ایران به منظور نقد اخراجی ها از منظر عرفان و مضامین عرفانی آن.

قرار مان دو بار به علت مسافرت کن و ...به هم خورد تا اینکه چند شب پیش در خیابان ظفر تهران در این مجلس حضور یافتم.

از بدو ورود به جلس حیرت زده بودم گویا تاریخ به سی سال پیش برگشته بود..متوسط سن این دوستداران شعر پنجاه و یا شصت سال بود...عناوین همه دکتر و پروفسور و ....اغلب کراواتی و شیک پوش و با ورودم در این مجلس مجری مراسم مرا به بالای مجلس خواند ...هیچ باور  نمی کردم در این مجلس حرف از عرفان و مولانا و ائمه باشد اما شعرا دوبیتی ها و غزل های خود را در وصف مقام حضرت زهرا  و مادر خواندند پیر مردهایی که مدام به شعر هم گیر می دادند و کار بیخ پیدا میکرد  مجلس عجیبی بود و عجیب تر آنکه من در ثنای عرفان جبهه ای و تجلی ان در اخراجی ها و سیر اخراج حضرت آدم از بهشت و هبوط ایشان در مسجد کوفه و دخالت جبرائیل و اموزش قسم  به پج تن آل عبا به ادم  برای قبول توبه گفتم و چنان شوری از این قیاس شاعرانه در مجلس حاکم شد که همه به پاس مجیدها در جنگ دقایقی متمادی تشویق ی کردند....

نسل دهه های قبل از پنجاه  مردانگی نسل جنگ را ستودند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 19:19  توسط مسعود ده نمکی | 
نامه زیر شکوائیه استاد حیدر رحیم پور است که رونوشتی از آن برای اینجانب ارسال شده است.دوستان عدالتخواه پیام ایشان را فراگیر کنند..

                                   بسمه تعالي                  

گزارشي به عدالت خواهان كشور   

   بقلم و مسئوليت:

 حيدر رحيم پور

 

پس از سلام، سال 82 گروهي از مهندسين بيكار كشاورزي كه بيشترشان از جان نثاران سرشناس انقلاب اسلامي‌مي‌باشند و عدالتخواه و منفور چپ و راست و نتوانسته بودند به تسلط چپي ها از هيچ وامي‌بهره مند شوند از من خواستند محل متروكه فروشگاه موزاييك سازي‌ام را به آنان اجاره بدهم تا پس از تعمير، مركز شركت زرچكان مزرعه مجري طرح هاي آبياري قرار دهند و ماهي 300 هزار تومان هم اجاره بپردازند و من مبلغ را به دارائي گزارش دادم ليكن آن بي ادبان، مرا دروغگو خواندند و اخطار كردند اجاره فلان مبلغ است و من كه بزرگترين آرزويم اصلاح ادارات است و به نيروهاي دكتر احمدي نژاد  دل سپرده بودم به آقاي دكتر دانش جعفري كه مرا خوب مي‌شناسند نوشتم اگر مي‌خواهيد اول كار با يك حركت ابتكاري و بي خرج 50% از مشكلات دارايي حل شود همين فردا به مشهد مشرف شويد و درب  دارائي ميز محاكمه‌اي بگذاريد و من و مامور را محاكمه فرمائيد اگر من دروغ گفته بودم از شخصيتم نترسيد زيرا شخصيت من از شخصيت نجاشي در حكومت علي بيشتر نيست و در همان جا به حراست دارائي دستور دهيد حد دروغ و تهمت را درباره من اجرا كنند و اگر هم مامور دروغ گفته بود پس از اجراء حد دروغ، ماده از كجا آوردي را درباره او اجراء و اخراجش كنند.

ليكن متاسفانه دوستان هم مسلكم خيلي زود حكومتي و ليبرال شده بودند و جان سخن مرا درك نكردند و آقاي دكتر الهامي‌كه از همه بيشتر مرا مي‌شناسند به من تلفن زدند مشكل شما حل شد، زيرا تصور فرموده بودند مشكل كسي كه هر چه را داشته، خرج انقلاب كرده و هميشه چهار فرزندش در جبهه و همسرش كه از رهبران انقلاب بوده است در منازعه با منافقين سكته كرده و در روزهائي كه ديگران را به خشت مالي راه نمي‌داده‌اند، انقلاب مهمترين مسئوليتها را به او پيشنهاد مي‌كرده و نمي‌پذيرفته است، به خاطر پرداخت شندرغاز ماليات مي‌باشد و عجيب اينكه بر خلاف پندارشان مشكلات ما از آن روز كه پرونده دادستاني  دارائي فرستادند هر لحظه بيشتر و انتقام كشي دارائي آغاز شد:

1-  چون شركت پرووشل با پنجاه سال سابقه كشاورزي به رياست من جهت اخذ استعلامي‌به دارائي مراجعه كرده، فرموده بودند حاج آقا فلان مبلغ بدهي  دارند، بپردازند تا پاسخ استعلام داده شود:

الف- ماليات حقوق كشاورزان و آنان چهار مرده بيمه شده با اقل حقوق و هشت زن بيوه و دختران يتيمي‌كه فقط تابستانها با روزي 3 هزار تومان حقوق كار مي‌كنند؟! ب- ماليات حقوق راننده تراكتور 76 ساله اي كه با تراكتور 30 ساله خودش زندگي مي‌كند و چند برگه نامربوط ديگر، كه چون شركت محتاج اخذ استعلام بود، همه آنها را پرداخت و استعلام را گرفت وبا اينكه مي‌دانستيم نمايندگان شوراي اسلامي‌مشهد با آراء كمي‌و حمايتي به مجلس رفته‌اند و كاربردي ندارند پنج اخطاريه بر خلاف قانون دارائي را به نمايندگان دادم و گفتم واجب شرعي است كه با اين مدارك آقاي دانش جعفري را استيضاح كند كه شهامتش را نداشتند.

2- چنانچه نوشتم پس از حكم دادستان پيرامون اجاره محل به نفع من، دارائي به مزاحمت مستاجران پرداخته، جواني به شركت زرچكان كه سال گذشته با اينكه هنوز يك سال كار نكرده بود به حكم وظيفه مبلغ 36 هزار تومان به دارائي بي خبر از شروع كار آنها تقديم مي‌دارد، مي‌گويد امسال مي‌خواهيم براي شما پنج ميليون و هشتصد هزار تومان ماليات پايه وضع كنيم نظرتان چيست؟ مي‌گويند ما حتي در پارسال هم مالياتي نداريم و مامور مي‌رود و چند روز بعد بجاي پنج ميليون و هشتصد هزار تومان يازده ميليون و هفتصد هزار تومان اخطاريه مي‌فرستند و چون به دارائي مي‌روند و مي‌گويند با اينكه چكهاي دو رقمي‌ما برگشت مي‌خورد، به معناي اين اخطاريه چيست و آن حقه بازان مي‌گويند اشكالي ندارد اعتراض كنيد، پرونده به كميسيون حل اختلاف مي‌رود و مشكل حل مي‌شود وديگر خبري نمي‌شود تا اينكه كميسيون بي دين و دشمن انقلاب مبلغ شانزده ميليون و هشتصد هزار تومان يعني بيش از سرمايه حقيقي بچه هاي شركت، بدون حضور مودي، ماليات تعيين مي‌كنند. اين بود بچه هايي كه براي كسب سرمايه در گردش، محل شركت را به مبلغ 60 ميليون رهن داده بودند و با اين سرمايه تازه راه افتاده بودند با حالتي مجنونانه پيش من آمدند و تقاضاي گزارش كار به مقام رهبري يا دكتر احمدي نژاد را كردند و به خصوص ناراحتي بيشترشان از اين بود كه چند روز براي اخذ پروانه از دارائي تقاضاي استعلامي‌كرده بودند دارائي گفته بود چون يكي از شركاي زرچكان مزرعه فرزند حاجي رحيم پور است؟! وايشان بابت تاخير ماليات حقوق كشاورزان؟! 83 هزار تومان بدهكارند پاسخ استعلام را نمي‌دهيم، اينجا بود كه من احساس وظيفه كردم و دانستم بايد حج‌ام را تبديل به عمره و به جنگ با يزيديان بروم و به پاسخ شان گفتن اكنون كه گرفتاريهاي احمدي نژاد در جبهه نزاع با دشمنان خارجي و كلان رانتخواران، فرصت كشيدن گوش خائنان اداري را به ايشان نمي‌دهد، به مسئوليت من هرگاه دارائي حكم بي دينانه خود را به اجراء گذاشت، برويد گوش مفسدان و  دروغگويان مصلح نما را بكشيد تا ديگر بار در فرصتي مانند ماجراي روستاي رده، مردم عصباني در پناه دشمنان، اين دارائي را، كه يك دهم ماليات مستكبرين را نمي‌گيرد و مستعضفان را از صحنه خارج مي‌كند به آتش نكشند و به خصوص گوش آن كثيف نفوذي كه خود را نماينده اصناف جا زده است بيشتر بكشيد و از قول من از مسئول حراست دارائي كه متدين است، بخواهيد و تقاضا كنيد كه تا پايان مرافعه با بچه ها درگير نشوند، چه ذهن بچه ها از ماجراي اطراف سفارت انگليس در تهران افسرده است، ليكن پايان مرافعه خود را تسليم حراست كنيد و نتيجه حكم دادگاه را به سايتهاي خودي و روزنامه هاي مستقل منتقل كنيد و رونوشتهايي از اين نامه را به حضرات زير تقديم داريد:

1- دكتر دانش جعفري با آنكه از ايشان گله مندم 2- دوست دانشمندم آقاي دكتر حداد عادل رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي‌3- وزير محترم كشور 4- وزير محترم اطلاعات 5- برادرمن دكتر افروغ و دوستان هميشه همرزمم سردار قاسمي، دكتر عباسي، دكتر ا... كرم و كارگردانان مردمي‌متعهد ده نمكي و نوري زاد و به خصوص سرورم دكتر محسن رضائي.

حيدر رحيم پور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 14:47  توسط مسعود ده نمکی | 
" اخراجی ها " به انجمن قلم می روند
انجمن قلم ایران در ادامه نمایش و تحلیل فیلم های روز سینمای ایران و جهان این بار فیلم " اخراجی ها " ساخته مسعود ده نمکی را برای اعضای خود نمایش می دهد.

به گزارش خبرگزاری مهر، با توجه به پخش دوهفته‌ ای فیلم ‌های سینمایی در انجمن قلم ایران ساعت 17 سه شنبه هفته آینده (19تیرماه) فیلم " اخراجی ‌ها " در سالن انجمن برای اعضای آن به نمایش در می ‌آید.

پس از نمایش فیلم نیز نشست نقد و بررسی فیلم با حضور مسعود ده نمکی (کارگردان) و حمید داوود آبادی و ناصر هاشم ‌زاده برگزار می ‌شود.

این فیلم که اوایل امسال در سینماهای کشور اکران شد با فروش بالایی همراه بود و بحث های زیادی در محافل سینمایی به وجود آورد. " اخراجی ها " را حبیب‌ الله کاسه‌ساز تهیه‌ کرده و بازیگرانی چون محمدرضا شریفی‌نیا، جواد هاشمی، قاسم زارع، نیوشا ضیغمی ، امین حیایی و... در آن ایفای نقش می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:48  توسط مسعود ده نمکی | 
گویا قرار  است در این چند شب آینده  ساعت ۲۳ در برنامه شبانگاهی جشنواره فیلم های سینمایی شبکه ۲ میهمان این برنامه و البته آقای رامبد جوان باشم..

 برنامه زنده است  و بحث سینمایی . شاید نکاتی جدید طرح شود و جوابهایی نشنیده ..اما اینکه تلویزیون بحث های چالشی را به برنامه های زنده کشیده است نشان از یک تحول دارد ..شب شیشه ای در کنار کاستی هایش نقاط قوت فراوانی داشت که خیلی ها بی تفاوت از کنار آن گذشتند..تریبونی با میلیونها مخاطب در اختیار هنرمندان بود ولی غیر منصفانه فقط حواشی این برنامه ورد بحث واقع شد...پخش زنده مخاطرات و مسائل پشت صحنه فراوانی دارد  صدا و سیما دارد  بی سر و صدا اما شجاعانه از خطوط قرمز سلیقه ای عبور می کند و این اهمیت فراوانی دارد...

حتی مطبوعاتی که مدعی آزادی بیان هستند تمام مصاحبه های  میهمانانشان را باز نویسی می کنند و بارها این اتفاق برای خود من افتاده اما رسانه ملی دارد جای مطبوعات را در عرصه ژورنالیسم  خبری می گیرد...

هم نسل جدید تهیه کننده ها و برنامه سازها و  هم مجری ها و خبرنگاران باشگاه خبرنگاران جوان و هم مدیریت شبکه های  صدا و سیما در دوران گذار هستند..

امید آنکه این دوره از گزند بد خواهان و کج سلیقه ها و دگم اندیشان دور بماند ....

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:35  توسط مسعود ده نمکی | 
کاش اینطور نمی شد.من کافه تیتر را نه به هیجده تیر و نه به سلام و نه به هم میهن ربط ربط نمی دهم..

این دو کافه دار تمام سعی خود را کردند که کافه کافه باشد نه چیز دیگر..

هم کافه سرو می کردند هم ترمز دستی کسانی می شدند که ترمزشان می برید..

من شهادت می دهم آنها برای اثبات حسن نیت خود هرکاری می توانستند کردند...

کافه تیتر کافه بد مستی نبود هرچند آدمهایی که در آنجا رفت و آمد داشتند در هر روزنامه ای که بودند اما در کافه بهنام فقط یک میهمان بودند برای صرف یک لیوان چای و دو کلمه حرف حساب بدون دعوا این کم چیزی نبود..

خیلی ها می خواهند روزنامه نگار ما  دانشجوی ما و سیاستمدار ما اعم از چپ یا راست با هم دعوا داشته باشند اصلا نان اینها در دعوای ماست اما چه کنیم که درها بر این پاشنه می چرخد..

من این اراده را برخلاف اراده رهبری می دانم این سلیقه است که سالها چنین می خواهد

من اگر کاره ای بودم برای بهنام یک کافه می زدم و امیدوارم مسئولین روزی چنین کنند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:9  توسط مسعود ده نمکی | 
هواپیمایش بمبها را بر سر مردم بی دفاع ریخت  اما تا به خود آمد اسیر اتش مقاومت شد .

اسمش رون آراد  بود از آن سال صهیونیستها  اسرائیلی در تجلیل از این سرباز   هر سال چند مراسم ویژه برای او برپا می کنند ..جشن تولد..جشن فارغ التحصیلی ..جشن...حتی در خانواده ها به خاطر جای خالی او یک صندلی خالی در سر میز غذا دارند..

اما در سر میز غذای سیاست مملکت داران ما جای خالی احمد متوسلیان و موسوی و .....خالی نیست...

برای  من و شما چطور؟

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:52  توسط مسعود ده نمکی | 

آسمان خورشید را بگرفته و دف می زند

هر فرشته در قدوم فاطمه کف می زند

 

 

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:30  توسط مسعود ده نمکی | 
 

"هوالمصور"
جناب آقای ده نمکی،
سلام؛
امیدوارم این نامه امروز به دست شما برسد...
قصد ندارم زیاد وقتتان را بگیرم؛فقط چند نکته هست که دلم می خواهد "بدانید"،شاید کمی دلتان آرام بگیرد.
من جوانی از همین نسل سوم هستم که هرکس از راه می رسد،چیزی بارش می کند.نسلی که خیلی ها می گویند از نسل انقلاب و جنگ خیلی دور افتاده و از اعتقادات و عقاید آن هایی که برای حفظ این آب و خاک،ایمان و جان مردم جنگیدند،بی خبر است.
شاید روزی روزگاری این دورافتادگی ها و درک نکردن اعتقادات آن نسل،شامل حال من هم می شد؛
اما امروز به لطف دلیرمردانی مانند شما و هم رزمانتان به جایی رسیده ام که این شجاعت را در خود احساس می کنم که اگر خدای ناکرده روزی کسانی به سرزمین عزیزمان حمله ور شدند؛نه فقط در حرف،بلکه مثل جوانان بیست و هشت سال پیش تفنگ به دست بگیرم و از خاکی که خون هزاران شهید آن را مطهر کرده،با تمام هست و نیستم دفاع کنم.
امروز-به لطف بازمانده هایی مثل شما،مرحوم ملاقلی پور،ابراهیم حاتمی کیا و ...-فلسفه ی "دفاع مقدس" را با تمام وجودم درک کردم؛
و امروز "من"(منِ نسل سومی) همان کسی هستم که مرد و مردانه به شما قول می دهم از این به بعد به جای شما با قلم و هنرم حقیقت را فریاد بزنم،ضعیف کشی نکنم،حرفم را هرطور شده به گوش همه برسانم تا در آن دنیا نامه ی اعمالم را به دست چپم ندهند...
منی که امروز این یادداشت را برای شما می نویسم،با کسی که چندسال پیش محصل بود خیلی فرق دارم.اعتقاداتی که امروز حاضرم تا پای جان برایشان ایستادگی کنم،آن روزها حتی درذهنم هم نمی گنجیدند؛
من خیلی از این اعتقادات را از حاج کاظم آژانس شیشه ای،سردار مرتضی راشد موج مرده،ایرج محجوب خاک سرخ،ناصر شفیعی به نام پدر(که از نگاه خیلی ها این چهار شخصیت یکی اند...) و مجید سوزوکی و رفقایش در اخراجی ها دارم.
من اخراجی ها را با تمام وجودم باور کردم-هرچند زمان جنگ نبودم-چون در این مدت در همه ی کتاب هایی که پیرامون دفاع مقدس مطالعه کرده ام،مجید سوزوکی و محمود(سرهنگ)و... را زیاد دیده ام.حتی در بازدیدی که یک ماه پیش از مناطق عملیاتی جنوب کشور داشتیم،از زبان فرماندهان جنگ خاطرات بسیاری از عمو مُصی ها و مجید سوزوکی ها شنیده ام.می دانستم هرچه در فیلم می بینم واقعیت داشته و این مرا "خیلی" راضی می کرد...
و کلام آخر:
سال ها پیش وقتی که با سرویس مدرسه به خانه می رفتم،بچه ها سر عکس بازیگران خوش تیپ سینما همیشه دعوایشان می شد.
یک ماه قبل وقتی از سفر جنوب برمی گشتیم،در بین عکس هایی که روی شیشه های اتوبوس زده بودیم،سر عکس شهید زین الدین و خیلی از شهدای دیگر جنگ و جدال می کردیم؛
و چقدر شیرین بود...
امیدوارم همواره سلامت و سربلند باشید.
ارادتمند نسل انقلاب و جنگ؛
هاله عابدین
28/1/86
(این یادداشت رو می خواستم در اولین همایش اخراجی ها در دانشگاه تهران به شما بدم،که خیلی عجله داشتید و نشد...
من هرگز به شنیده هام اطمینان کامل نمی کنم.شما را همان طور که هستید و می بینم،قبول دارم.موفق باشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:26  توسط مسعود ده نمکی | 

 

 

 

 

نامه ای تکان دهنده از دختر بچه ای به دستم رسیده که عین نامه را در وب می گذارم امیدوارم که برخورد حضرات مسئولین مانند نامه قبلی نباشد و به جای فیلتر کردن و شکایت به فکر چاره اندیشی باشند .مگر با تعطیل شدن نشریات شلمچه و جبهه من خفه شدم که حالا با فیلتر شدن حرف نزنم.لابد اگر فردا روزی کسی از شما بپرسد چرا  ؟می گوئیید سلیت مستهجن ده نمکی را فیلتر کردیم!

 

 

 

 

 

 

                   نامه اي قبل از مرگ يك دختربچه

 

 

 

 

با عرض سلام و درود بي پايان به ارواح پاك شهيدان و امام عزيز. اميدوارم اين سلام خسته و دل شكسته و نااميد را از يك دختر جانباز شيميايي پذيرا باشيد. حاج آقا ده‌نمكي عزيز حتما تعجب مي‌كنيد وقتي اين نوشته‌هايم را مي‌خواني ولي برادر اين را بدان شايد بعد از خواندن اين نوشته ام روحم ديگر در آن دنياست.

من دختر يكي از هم كيشانت جانباز محمد...  هستم و شما را هم از كودكي از زماني كه پدر روزنامه‌هاي شلمچه و دوكوهه را هر هفته به خانه مي‌آورد، از زماني كه به طور خفا دفتر خاطرات پدرم را خواندم و از عشق به مسعود ده‌نمكي و رضا برجي و آقاي مرتضي سرهنگي و آقاي حبيب ا... كاسه ساز مي شناسم و از زماني كه هفته نامه شلمچه را بستند پدرم روزنامه را به چشمانش زده بود و گريه مي‌كرد و من در تعجب بود كه بستن يك روزنامه هم گريه دارد؟! ولي نه عشق پدرم به روزنامه نبود به تفكر ده نمكي‌ها بود. كم كم بزرگ شدم و امسال كه سوم راهنمايي هستم وقتي پدرم كه كوچكتر از شماست امسال عيد در گوشه اي از بيمارستان با درد لبخند مي‌زد با دلي غمگين فيلم شما يعني اخراجي‌ها را ديدم.

 در شبي كه شما در برنامه عبور شيشه اي آمديد همانشب چند نفر براي عيادت پدرم در خانه مان بودند وقتي اشك‌هاي شما را در تلويزيون ديد پدرم زار زار گريه مي‌كرد و همه ساكت و در تعجب بودند و مي‌گفتند آخر براي يك فيلمساز آدم گريه مي‌كند؟ و پدرم كه حالا هيچ كس گريه‌هايش را كسي نديده بود و به قول مادرم كه هميشه به پدرم مي‌گويد تو قلب سنگي داري و به قلب يخي معروف است ولي آن شب به خاطر فقط اشكهاي شما گريه مي‌كرد. براي نزديكترين كسانش در اين چند سال ما نديديم گريه كند ولي بر اي شما...

پدرم مي‌گويد: مسعود ده‌نمكي مثل خودمان دل شكسته و بچه جنگ و خصوصياتش عين خودش است زودجوش به شدت عصباني در مقابل حرف زور و سركش ولي دلش مثل آيينه صاف و من عاشقش هستم. ولي من اين چيزها را نمي‌فهمم و انتقاد دارم از بعضي از حرفهايتان.

حاج مسعود فيلم شما اخراجي‌ها عين خاطرات پدرم است ولي او در آن زمان بعد از شهادت برادر دوقلويش كه در جزيره مجنون در كنارش به شهادت رسيد به يكباره عوض شد و پدرم هم به عشق مادرم به جبهه رفت و بعدش هم بعد از جنگ در سال 70 باز هم به پدرم زن ندادند و مادرم با پدرم فرار كرد و ازدواج كردند. شما در گفته‌هايتان مثال شهيد باكري را آورديد كه در وصيت نامه اش رزمندگان بعد از جنگ را به سه دسته تقسيم كرده بود و شما گفتيد دسته چهارمي‌هم هستند كه به ارزشهاي جنگ هم پايبندند و مبارزه مي‌كنند. شما حاجي حتما ابزار مبارزه و دوستاني كه به شما كمك كنند امثال پدرم كه الان در گوشه‌اي افتاده‌اند بي كس بي يار مجبورند دق كنند چون كسي را ندارند. اگر باور نداريد خيلي‌ها مثل پدرم هستند كه دارند از بي وفايي‌ها دق مي‌كنند و خانواده‌هاي شان هم دارند تو اين جامعه له مي‌شوند. مثل خودم كه شاگرد ممتاز و نمونه هستم. با  نذر و نياز خداوند مرا به پدر و مادرم داد ولي چه؟ من الان آرزوي مرگ را دارم. همين ماه فروردين وقتي پدرم در بيمارستان بستري بود من ناخودآگاه كمدش را كه هميشه محكم مي‌بست با پيدا كردن قفل باز كردم و براي اولين بار دفتر خاطرات جنگ و جبهه اش را خواندم. نوشته بود تو جزيره مجنون محور شط علي تا 20000 هزار مي‌شمرده تا نگهباني اش تمام شود. نوشته بود وقتي جنازه برادر دوقلويش را كه در معراج شهداي اهواز ديد باور نمي‌كرد و از ترس پدرش در تشيع جنازه نبود. اما سخت ترين خاطره جبهه پدرم را خواندم. تازه فهميدم تو اين سالها چه كشيد. حاج آقا ده‌نمكي موافقيد كمي‌از نوشته‌ها و خاطراتش را برايتان بفرستم؟ (پس بخوانيد عين خاطراتش را) موقع عقب نشيني از قله‌هاي سيد صادق با وضع فجيعي عقب نشيني كرديم منطقه همه جا شيميايي جانشين لشكر شهيد شده فرمانده اطلاعات و عمليات هم به جمع شهدا پيوست. فرمانده گردان‌ شهيد اصغريخواه در پشت تخته سنگي آرام خوابيده با چند نفر از بچه‌ها به بالاي سرش رفتيم. همه او را بوسيدند و من دستش را بوسه زدم از جيبش قرآن كوچك و نقشه اي و يك كلت كوچك برداشتم.

فرمانده گروهانمان هم به شهادت رسيد. ما مانديم بدون فرمانده از شدت سرما و سختي‌هايي كه كشيدم آرزوي مرگ را دارم. خستگي آخر دلم براي يك خواب خوش تنگ شده هر جا اصلي و شهيد است همان راه را مي‌رويم آمديم تا معبر ميدان مين. نمي‌دانيم به كدام قسمت بايد برويم. چند نفر از همشهريان نشسته اند  كنار تخته سنگي. گفتند چند نفر اشتباهي رفتند به ميدان مين و شهيد و زخمي‌شدند ما هم مي‌ترسيديم كه از كدام راه برويم. در 30 متري من 5 نفر افتاده اند. گفتم برويم شايد توانستيم آنها را به عقب ببريم ولي بچه‌ها گفتند از لشگر نيرو آورده اند از نگهبان تا آشپز تا نامه رسان كه هر كس بايد يك زخمي‌يا شهيد به عقب ببرند.

 گفتند احتمال دارد مين منفجر نشده در اطراف آنها باشد زل زده بودم به آن 5 نفر در ميدان مين. دلم طاقت نياورد. به همراه سيروس دوستم رفتيم جلوتر رسيديم به 50 متري شان خداي من جمشيدي پايش قطع شده بود او از روستاي مجاور ما بود. سيروس گفت محمد برگرديم الان ميارن عقب آنها را. كنجكاو شده بودم جمشيدي بسيجي و از گردان كميل بود حتما هر 5 نفر  جزو گردان كميل هستند ناخودآگاه رفتم جلوتر. بچه‌ها از دور فرياد مي‌زدند كه بابا ديوانگي نكن شايد مين زير برفها باشد. دور زدم به جنازه اي كه صورتش آن طرف بود زل زدم بهش كه چكمه و بادگير تنش بود. چشمانش را باز كرده خداي من چقدر آشناست رفتم جلوتر با ترس و لرز دستهايش را بالا برد. هر آن انتظار مين را داشتم رسيدم به 20 متري خداي من محسن غريب پور هم هم ولايتي‌ام. زنده بود خدايا آن يكي هيكل بزرگتر آن طرف افتاده كي است. باز هم دور زدم. مي‌ترسيدم نگاهش كردم. او هم نگاهم مي‌كند. بادگير را از سرش كشيد.) خدايا چه مي‌ديدم. دامادم محمدحسين گريه ام گرفت. تو حال خودم نيستم. زار زار گريه مي‌كنم خدايا اون  3 تا بچه دارد. خواهرم چقدر بهش سفارش مي‌كرد. اون پاسدار بود. مي‌خواستم بروم كمكش. هر چه توان داشت فرياد زد. هرچه نفس داشت تو برفها كشيد بيرون گفت. برگرد جلو نيا اينجا معبر مينه خدايا ديگر اشكي ندارم. از ديشب آن قدر شهيد داديم و دوستانم و هم محلگي‌هايم رفتند همه زخمي‌ها جا ماندند ديگر خسته‌ام. خسته بچه‌ها آرامم كردند.

گفتند محمدجان الان ميارن عقب همه شان را. من كه فقط تازه 17 سالم شده بود و جثه هم نداشتم. نگاهش كردم. گفتم همين جا مي‌مانم ولي بعد از چند دقيقه غرش هواپيماها كه در ارتفاع خيلي پائين. بمباران مي‌كردند. باز هم شيميايي اين بار رنگ دود سبز است. دامادم قسمم مي‌ داد برگردم نگاهش كردم لبخند زد به من بغض توي گلويم دارد  خفه ام مي‌كند. با گريه جدا شدم خداي من دامادم آن لحظه به فكر فقط 3 تا بچه‌هاش بود. برگشتم. فرياد زد برگرد محمد ترا به خدا تو بمان و برگرد. فرياد زدم آخه تو تو تعاون لشكر بودي اينجا چه كار خنديد دستهاش را بالا برد. با نااميدي برگشتم (بعد از 4 سال دامادم و تمام شهدا. فرمانده لشكر همه را آورددن. تقريبا يك مقدار گوشت بر بدنشان بود. امروز افسوس مي‌خورم چرا نماندم. چرا. بعد از اين همه سال هنوز نمي‌داند خواهرم.

اين 18 سال هنوز آن بغض توي گلويم است. خدايا ديگر بريدم از اين دنيا. از شهادت فرار كردم. ولي امروز فقط آرزوي مرگ را دارم.»

بله برادر حاج مسعود ده‌نمكي عزيز هر چند من بدون اجازه پدرم نوشته‌هايش را خواندم ولي همواره الان مدتي است دارم مي‌سوزم كه اون تو اين سالها چه كشيده.

بعد از اخراج پدرم از كار توسط نيروهاي مشاركتي به كمك خدا به اين هيئت آمديم. هيچ چيز نداشت. 4 سال هر هفته پدرم مراسم گرفت. ايام محرم فاطميه مي‌گفت به ائمه و شهدا بدهكارم. چه بدهكاري او خود را در قضيه دامادشان مقصر مي‌دانست و مي‌خواست خدا او را ببخشد.

حاج مسعود عزيز الان 10 روز است كه به يك باره صاحبان اين خانه و حسينه كه پدرم درست كرد  بر سر ما ريختند كه بايد خانه را تخليه كنيد. باور نمي‌كنيد حتي يك شب غذاي سالم از گلويمان پائين نرفت. و پدرم آخر دارد آب مي‌شود. تمام داروندارش را داد به يك نفر كه فرار كرد و الان تو پول داروهايش مانده بله داريم از اين حسينه هم اخراج مي‌شويم. و من ديگر طاقت اشكهاي پنهان پدرم را ندارم. اون هيچكس جز خدا و شهدا را ندارد شب جمعه ساعت 12 شب پدرم را در سر مزار شهيد سيدحسين ميرحسني بي حال پيدا كردند. از حال رفته بود. وقتي 2 روز پيش فهميد دخترهاي صاحب اين خانه به مادرم كه سيد است توهين كردند نمي‌دانيد چه حالي شد اين هم از بچه‌هاي جنگ كه عاشق ائمه و شهدا و آخرش اين. اين روزها هر لحظه انتظار ريختن وسايلمان به بيرون كوچه را  داريم و من ديگر نمي‌توانم بيش از اين شاهد خرد شدن پدر و مادرم باشم مي‌خواهم بميرم و هر چند مي‌دانم خودكشي نشانه ضعف انسان است نمي‌دانم چرا شما را به عنوان درد دل انتخاب كردم شايد به خاطر علاقه شديد پدرم به شما و شايد هم خوابي كه چند شب پيش ديدم. ولش كن. به هر حال مرا ببخشيد برادر. هنوز نمي‌دانم چگونه بايد اين نامه به دستتان برسد. نذر كردم با اقا امام زمان و شهيد عمويم كه يك جوري اين نوشته به دست شما برسد. خواهشم از شما فقط اين است. در مورد نوشته‌هايم بماند امانت پيش تان تا ابد. من  از مرگ نمي‌ترسم. ولي از آبروريزي خيلي. من مهرناز ...  فرزند محمد جانباز شيميايي و تنها فرزند كه با نذر و نياز خداوند مرا به پدر و مادرم داد. به خاطر آبروريزي و نداشتن يك ريال براي اجاره جايي و به خاطر توهين به پدرم و ريختن اسباب و اثاثيه زندگي مان به بيرون كوچه از اين دنيا خلاص مي‌شوم. من خودم را فداي پدرم كه از سن 15 سالگي جانش را فداي نظام كرد مي‌كنم. نظامي‌كه حتي يك بار كمكي به پدرم نكرد. نمي‌دانم بعد از من چه بر سر پدر و مادرم مي‌آيد خدايا به آنها خيلي صبر بده خيلي ديگر ناي نوشتن  ندارم. جناب حاج مسعود ده‌نمكي به آقاي اكبر عبدي و سيدجواد‌هاشمي‌سلام گرمم را برسانيد (به خدا خسته ام خسته) براي من دعا كنيد تا خدا مرا ببخشد.

مهرناز...

نام و آدرس محفوظ است.

 

«نوشته اي از پدرم به  مسعود ده نمكي»

 

بهاري كه رو به خزان رفت

زخم‌ها اگر چه كاري بود              

           ولي آسمان زندگي من هميشه بهاري بود و جويبارهاي گذشت و مردانگي جاري اري جاري

باز هم بهاري خواهد آمد و اين بار    

 گر كسي سراغ زاحساس و عاطفه گرفت كه چه براي گفتن داري

خواهم گفت

زخم زبان‌ها بي وفاي‌ها جهالت‌ها و از همه مهمتر تنهايي‌ها و بي كسي‌ها بهترين و زيباترين گفتن‌هاي من است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 17:1  توسط مسعود ده نمکی | 
رو حانیت و اخراجی ها

پرده اول

دیشب به دعوت یکی از علمای قم جلسه ای برقرار شد.نقطه نظرات این روحانی برجسته و از یاران حضرت امام  نه در مورد فقط اخراجی ها بلکه در مورد رویکرد حوزه علمیه و روحانیت به سینما و نقد اخراجی ها شگفت آور بود..

سخنانی که نشان از افزایش حسن نیت حوزه به سینما و تبدیل تقابل به تعامل دارد.

ایشان در سخنان خود به ذکر خاطره ای عجیب از شهید مطهری در نقد فیلم محلل اثر کریمی که در زمان شاه صورت پذیرفته بود رداخت..

نقدی که در مجله زن روز آن زمان چا پ شده بود و بحث های زیادی در حوزه ایجاد کرد ..ایشان می گفت شهید مطهری از تبعات چا پ نقد خود در مجله ای که عکسهای مبتذل هم چا پ می کرد آگاه بود..اما همین مقاله کریمی را به قم کشید و جلسه نمایش فیلم بر روی پرده و نقد اشکالات مذهبی و اجتماعی  بر فیلم صورت پذیرفت ان هم با حضور روحانیون..

ایشان تاثیر اجتماعی اخراجی ها را شگفت انگیز خواند و رضایت بیوت علما  و مراجع را  از وجود نگاهی دینی و اخلاقی در این فیلم که توانسته بود برای اولین بار  به این زیبایی و جذابیت چهره ای واقعی از یک روحانی ایده آل را ترسیم کند اعلام  و  تشکر کرد..

وی  گفت روحانیت سالها بود که انتظار این اتفاق را می کشید ..البته این به مفهوم آن نیست که فیلم اشکال ندارد چون فقط قران است که اشکالی بر ان نیست..

جلسه گرچه ضبط و فیلم برداری می شد اما من ان زمان یاد کاتولیک تر از پا پ های  خودی افتاده بودم و فقط شنیدم می گفت اخراجی ها  آغاز پر برکت و مبارکی بود و از کج خلقی ها و کج سلیقه گی ها نهراسد...

 

پرده دوم

 اخراجی ها و کج سلیقه ها

وزیر ارشاد هم در مشهد با ذکر افتخار حضور ده فیلم دفاع مقدسی در جشنواره فجر از شکستن  رکورد تاریخ سینمای ایران ابراز  افتخار کرد و از برخی کج سلیقگی های برخی مخاطبان انتقاد کرد..

البته احتمالا منظور ایشان همان کسانی است که فرق بین فیلم داستانی و مستند و مفهوم اقتباس را نمی دانند بود..

 

پرده سوم

 شرق  و اخراجی ها

روزنامه شرق مصاحبه ای یکی هنرمندان انجام داده بود که حضرتشان هدف اصلی از ساخت اخراجی ها را ولدار شدن ده نمکی عنوان کرده بود...

البته این سخنان به این معنی نیست که ایشان شعور سینمایی ندارد و فرق کارگردان و تهیه کننده را نمی داند..چقدر ائمه ما مظلومند که امثال حضرتشان باید نقش ایشان را ایفا کند.. ذکر بقیه اهانت این قماش  به ائمه بماند برای بعد..البته لازم نیست برای دفاع از ساحت ائمه کسی مستند بسازد.

پرده چهارم

فاشیت های دیروز روشنفکران امروز

اکبر عبدی از ارمنستان آمده بو د و از جلسه آشوب آفرینی در حوزه هنری عصبانی بود..

عبدی وقتی شنید برگزار کننده جلسه و برهم زننده چه کسانی بودند گفت...

در آن  سالها در سینما آزادی که الان خراب شده فیلم حاجی واشنگتن از علی حاتمی به نمایش در آمده بود که همین آقا به همراه م.م و اقای ب. ا و  آقای م.ه یکی دیگر از کارگردانان حوزه  آشوب به راه انداختند و علیه حاتمی شعار دادند و لرزه بر اندام  او انداختند که ضد انقلاب است ..حالا  اینها شده اند روشنفکر و به اخراجی ها فحش می دهند ...