تبليغاتX
مسعود ده نمکی

 

ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:15  توسط مسعود ده نمکی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:27  توسط مسعود ده نمکی | 

 

اینجا را کلیک کنید

 

http://video.google.com/videoplay?docid=8147466107153066067

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:15  توسط مسعود ده نمکی | 

اگر دین ندارید حد اقل مرد باشید

 

این جمله  را ظهر عاشورا از امام حسین شنیده اید.وقتی که سپاه یزید  به سوی خیمه های زنان و کودکان حمله کردند امام این جمله را فرمود و جالب اینکه خیلی از یزیدی ها گوش کردند و من تعجب می کنم که چرا مدعیان مسلمانی امروز در دشمنی خود جوانمردی پیشه نمی کنند و مردانه نمی جنگند...

در اوج دعواهای سیاسی فراموش نمی کنم اکبر گنجی تماس گرفت و از درج سخنرانی خود در هفته نامه شلمچه گله کرد با وجودی که اصل نوار را داشتم و این سخنرانی برایش دردسر ساز شده بود گفتم این حق تو است که تکذیب کنی..باورش نمی شد اما من جوابیه او را تیتر اول نشریه کردم<تو بدرد کله پزی می خوری نه روزنامه نگاری>..

روزی حجاریان و دارو دسته اش در صبح امروز با شنود تلفنی تله ای امنیتی برای من گذاشتند و من در این دام افتادم و آنها متن این شنود ناجوانمردانه را چاپ کردند..فردایش از چند جا تماس گرفتند که این کار حجاریان بهترین بهانه برای تعطیلی روزنامه آنهاست و از من می خواستند که شکایت کنم و من نپذیرفتم و گفتم او با یک کار ژورنالیستی و حیله به من ضربه زد و من هم در همین مجله جوابش را می دهم و ..

 پرده دوم

روز اکران اخراجی ها در اریکه آقای ابطحی و تاج زاده و خیلی های دیگر از چپ و راست آمدند و فیلم را دیدند و مودبانه نظرات خود را در سایتها و یا روزنامه هایشان نوشتند  باخیلی از اینها شاید در منازعات قلمی بارها رودر رو شده بودیم اما بدون نامردی حرف دلشان را زدند..

پرده سوم..

جواد موسوی از دفتر طنز تماس گرفت و گفت می خواهیم یک جلسه  نقد  کارشناسی فیلم نامه در حوزه هنری برگزار کنیم و منتقد هم معززی نیاست..گفتم آقای معززی نیا که در دو سه تا مطلب بدون پرداخت به فیلم فقط با حاشیه پردازی به فیلم کنایه زده اما چون شما می خواهید ایرادی ندارد..

روز موعود فرا رسید و به پاس احترام به دوستان فیلم اخراج اخراجی ها را برای  رفع برخی شبهه افکنی ها از پشت صحنه فیلم برای آنها پخش کردیم و جلسه نقد ..

من گفتم خوشحالم که مونولوگ منتقدان جایی تبدیل به دیالوگ می شود تا جوابشان را هم بشنوند اما اقای معززی نیا از این سخن من برداشت تهدید!!!کرد و در تشریح جلسه طوری نوشت که گمان کردم فردوسی پور دارد فوتبال گزارش می کند<جو علیه ده نمکی بود با کار شاه حاتمی به نفع او شد>..با خروج بنیانیان از جلسه شاه حاتمی وارد گود شد و فحاشی کرد ...بلند گو دائما در دست مخالفان می گشت و سوت و کف طرفداران  اقای معززی نیا بارها و بارها شنیده می شود اما انچه که در روزنامه های اعتماد و جام جم و خبرگزاری مهر و سایت سینمای ما و...رفت وارونگی حقیقت بود و جالبتر این است که مدعایان آزادی بیان از اینکه جوابی برای انتقاد های خود می شنوند عصبانی می شوند ..نقد پذیری از منظر این حضرات لال بودن در برابر نظرات آنهاست و اگر جواب بدهی می گویند به حاشیه رفته..راستی اگر کس دیگری جز شاه حاتمی از باند حوزه این کار را کرده بود همین برخورد را می کردند..چرا جرات نکردید بنویسید استاد علی معلم دامغانی از فرط بی ادبی شاه حاتمی کارگردان حوزه جلسه را ترک کرد..

این مردانگی و روشنفکری است که حاضر بودید جانتان را بدهید تا مخالفتان حرف اش را بزند یا اینکه اگر زورتان برسد جانش را می گیرید

به حر حال من توقع ام از آقای... روزنامه جام جم و یا خبرگزاری مهر و ...طرفداری نبود بلکه درج واقعیت بو د دوستان دیگری هم که جرات نکردند گزارش کامل جلسه را بدون سانسور درج کنند ماهیتشان را برملا کردند  برای من تجربه خوبی بود توقع انصاف از اینها بیهوده است ....راستش من فکر می کنم هم روزنامه نگاران عالم سیاست و هم حتی خود سیاسیون با جنبه تر از این مثلا روشنفکر!!!های عالم هنر اند..

با دیدن لینک بالا عربده های روشنفکری را  ببینید که  دوستان منتقد روشنفکر شما چقدر در غلب حقیقت استادند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:8  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

 

 

محکم بزن برادر من آدمکم آدم نیستم..

فردا کسی از تو نخواهد پرسید که چرا زدی و که را زدی..

او که  از تو کتک می خورد روزی سپر بلای تو بود..

هرجا کم می آوردند او را به جای تو به میدان می خواندند..

اما گویا امروز تاریخ مصرف اش تمام شده..

یا نه اصلا تقصیر خود ماست..

از ماست که برماست..

از روزی که حزب اللهی جماعت شقه شقه شد  تاریخ مصرف اش تمام شد..

از روزی که این جماعت به جای اینکه به دشمن بپردازند  به هم پرداختند تاریخ مصرف اش تمام شد..

راست از راست  و چپ از چپ می کشد و این وسط آرمانهاست که جر می خورد..

محکم بزن برادر!

اینها سالهاست که خورده اند  زبان تسامح مال اپوزیسیون است مرغ عزا و عروسی اینها..

صاحبان انقلاب را باید زد تا غاصبان حال کنند ..

مبادا صدای الله و اکبر اینها ترقص فرزندان نامشروع ملکه را  بر هم بزند..

 گزارشی وحشتناک از یک مراسمhttp://www.rabazeh.blogfa.com/

http://www.rabazeh.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 11:51  توسط مسعود ده نمکی | 
این مطلب در قسمت کامنت ها گذاشته شده بود ظاهرا واکنش هایی را هم به همراه داشته عده ای بجای همدردی کاتولیک تر از پاپ شده و اصل نگارش این نامه را زیر سوال برده اند در وبلاگ آقای استادی برخی مخاطبان نظرات جالبی بود که فکر می کنم این جماعت اصلا عاطفه و احساس ندارند.. حضرت علی می فرماید اگر خلخال از پای پیر زن یهودی کنده شود جا دارد فرد مسلمان دق کند دق پیشکش حد اقل نق نزنید .. در طول ساخت فقر و فحشا دهها از این موارد مقابل دوربین ام قرار گرفتند کاش به جای نقد تکنیکی رگ غیرتشان تکان می خورد

« سلام آقای ده نمکی.
می دونم اینهارو که می نویسم ربطی به قسمت نظرات نداره. چون ایمیلیتو و تلفنتو نداشتم . نمیدونم چرا دلم می خواست باهاتون درد دل کنم . شاید بخاطر اینکه فیلم فقر و فحشا شما را دیدم. زندگی من هم دستکمی از فیلم نداره.
تا چند وقت پیش دختری بودم که در کنار خانوادم زندگی می کردم ولی الان زنی هستم 19 ساله که یا مرد های غریبه زندگی می کنم. بذار از اول تعریف کنم.
تو خونه ما دختر حق و حقوق چندانی نداشت . حرف اول و آخر را پدر و برادرم می زد. مادرمم از لحاظ سختگیری فرقی با اونا نداشت. کمبود محبت داشتم . بشدت احساس تنهائی میکردم. نمی تونستم خیلی با دوستام صمیمی و گرم بشم. چت کردن تنها را فرار من از تنهائی بود. یه روز با یه پسر دوست شدم که نهایتا مسیر زندگیمو عوض کرد.تو عسلویه کار می کرد. 27 سالش بود. اصالتا ترک بود وای ساکن تهران بود. فوق لیسانس داشت و سمت خوبی هم داشت. صبح ها که خونه خلوت بود با هم چت می کردیم. خیلی زود بهش دل بستم. بهم ابراز عشق می کرد.از خانوادم بهش گفتم. خیلی برام دلسوزی می کرد.
از طریق اینترنت با هم عکس ردوبدل کردیم. یه روز برادرم عکسارو تو کامپیوتر پیدا کرد. در یک کلام بگم روزگارمو سیاه کرد. ولی باز به طور مخفیانه با دوست پسرم چت کردنو ادامه دادم. روزها گذشت . برادرم جریانو فراموش نمی کرد. اعصابم خورد شده بود. افسرده بودم. دلم می خواست خودکشی کنم. چندین بار به بهانه های مختلف کتک خوردم. جانم به لبم رسیده بود.دوست پسرم بهم گفت خودکشی نکن. از خونه ای که قدر آدمو نمی دونن باید فرار کرد. گفت بیا عسلویه تا برات کار پیدا کنم.
بعد که شروع بکار کردی به خانوادت خبر بده. اونجا تو کمپ بهت اتاق می دن. بعدا با هم نامزد میشیم و بعد می تونیم ازدواج کنم و کلی حرفای قشنگ قشنگ زد. به هزار مصیبت رفتم بوشهر و سریعا با هزار مکافات رفتم عسلویه.پشیمون شده بودم ولی دیگه فایده نداشت چون را برگشتی نبود. خیلی می ترسیدم. تنها امیدواریم و دلگرمیم فرهاد بود. شب بود که رسیدم. به هزار بدبختی شبو صبح کردم. صبح فرهادو دیدم. برخوردش خیلی گرم نبود. رفت سر کار تا عصر.
خوابم برد تا حدود عصر. باز هم شب و ترس. اینبار شب خوابم برد. یه خواب غیر طبیعی.صبح که بلند شدم دیدم چه بلائی سرم اومده. فرهاد هم نبود.نمی تونم حالمو براتون وصف کنم. عسلویه هم که جائی نداشت که برم. رفتن هم فایده ای نداشت. عصر که اومد حسابی باهاش دعوا کردم. ولی اون بهم محبت می کرد و باز هم وعده می داد که ما می خوایم با هم ازدواج کنیم. این وضع دو روز دیگه هم ادامه داشت و تو این دو روز از من سواستفاده کرد . حتی یکروز مرخصی گرفت.بعد از دو روز سرد شد.به بهانه ای الکی باهام دعوا کرد و می خواست بیرونم کنه. به هزار التماس راضیش کردم که بیرونم نکنه. می گفت دیگه نمیشه تو کمپ نگهداریت کرد.فرداش بود که گفت کاری هنوز برات پیدا نشده. مجبوری که از اینجا بری. خیلی التماسش کردم و به دست و پاش افتادم که کاری کنه برام. ( خیلی طول تفسیرش نمی دم و از جزئیات کم می کنم). گفت یه کاری هست که فکر نکنم قبول کنی . گفتم چه کاری.گفت یه مهندس هست که مدیر یه قسمتیه.زنش خارجه. 3 هفته کار می کنه 1 هفته استراحت.اینجا بهش خونه دادن.یه زن می خواد که کارای خونشو کنه .ماهی 400 هزار تومن بهت میده . خوبیش هم اینه که مسکن و غذا داره دیگه و دربدر نیستی تا کار پیدا کنی. فرداش منو به مدیر معرفی کرد. الحق خیلی با کلاس و خوش تیپ بود. 37 سالش بود. باهام صحبت کرد و منو برد خونه. هنوز هم باورش برام سخت بود که در حقیقت منو برای چی می خواست. همون شب بود که به همه چیز پی بردم. گفت صبح تا عصر کار خونه شبها هم برنامه داریم . عملا حق تصمیم گیری و انتخاب نداشتم.
نمی دونم فرهاد منو به چه بهائی فروخت. باید سکس های وحشتناک آقا را تحمل می کردم. هیچ راه فراری نبود. بهش گفتم که کارگرا اینجا کمتر از 500 هزار نمی گیرن به من کم میدی. گفت اگر می خوای دوستام میارم . هرچی می خوای از اونا بگیر. تقریبا هر شب مهمان داشتم . اگر نمی خواستم با کتک وادارم می کرد. الحق پول هم می دادند. حق هیچگونه اعتراضی ندارم .باید ازشون ممنون هم باشم و خدمتشون کنم تا منو ندازن بیرون. فرهاد هم چند شب یه بار میاد باهام یه سکسی می کنه و میره. بعدا فهمیدم که زنهای زیادی اینجا کارشون اینه. باورش برای خیلی ها سخته. کم کم شناختم دخترای 18 تا 20 ساله که با  بعضیاشون سن باباشونو دارن زندگی می کنن . از در آمدشون راضی هستن . به امید روزی هستن که بتونن با پولی که بدست میارن مستقل بشن.
از پولی که می گیرم راضی هستم ولی از کارم هرگز. اینجا رسما کارم فاحشگی شده. شانس داشتم که فاحشگیم ..است. اونائی که در سطح کارگری هستن مصیبت می کشن. هیچ راه فراری ندارم .به این وضعیت خو کردم .نمی دونم چیکار کنم . هیچ وقت فکرشو نمی کردم روزی فاحشه بشم . خیلی راحت فریب خوردم و به بهای ارزونی عصمتمو باختم. راه برگشتی ندارم .
من اسم کارمو فحشای صنعتی می ذارم.
آقای ده نمکی این خلاصه ای از سرنوست منه که نمی دونم خوب نوشتمش یا نه . امیدوارم تا اخر خوانده باشیش. هنوز هم تو عسلویه دارم به کارم ادامه می دم . وقتی آقای مدیر نیست گریه می کنم . نماز می خونم . با خدا رازو نیاز می کنم . خدا خودش می دونه من اینکاره نبودم . و اگر با فرهاد دوست نشده بودم به اینکار کشیده نمی شدم . هر چند خودمم تا حدودی مقصرم.
موفق باشی.
پایان.
»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:58  توسط مسعود ده نمکی | 

 اشک از مژگان صبر آویخته

با نفسهایم غمی آمیخته

ایستاده مهدی صاحب زمان

پای آن گلدسته های ریخته

 

*****

 

 

از ضلم و جور اشقیا

سامره شد کرب و بلا

ویران شده گلدسته ها

مهدی بیا مهدی بیا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:32  توسط مسعود ده نمکی | 
دیشب به دعوت دفتر طنز حوزه هنری و با حضور چند صد  تن از خبرنگاران و دوستداران ادبیات و سینما و با حضور جناب استاد علی معلم دامغانی   و آقای حسن بنیانیان ریاست حوزه و اقای معززی نیا به عنوان منتقد و اقای عبد الجواد موسوی از دفتر طنز و اقای شریفی نیا و بنده جلسه نقد فیلم نامه اخراجی ها برگزار شد..

 

اما حواشی جلسه در فرهنگی ترین مرکز کشور بقدر غیر فرهنگی بود که بر اصل جلسه سایه انداخت فحاشی های مستانه علی شاه حاتمی ارکارگردانان پرورش یافته در حوزه هنری که باعث عصابانیت مردم شد تا جایی که خواستار خروج این مثلا کارگردان جنگ از سالن شدند وشریفی نیا  خواستار عذر خواهی وی شد تا ...

حتما گزارش کامل این جلسه را پیدا کنید ظاهرا پخش کننده های نذری سی دی علیه اخراجی ها فاز یک این فتنه بود و فاز دو ان هم با برگزاری این جلسه و فحاشی ها و حاشیه ها شکل گرفته است قرار بود این جلسه که با دوربین های متعدد ضبط می شد برای .....

آقای خامه یار معاون فرهنگی و پژوهشی بنیاد شهید در تماس تلفنی که با هم داشتیم اهرگونه دخالت بنیاد شهید در تولید و تکثیر سی دی را علی رغم تولید وپخش ان توسط خانه شهید محکوم و تکذیب کرد ..

اقای الله کرم هم که در کرواسی به سر می برد هرگونه انتساب این سی دی به گروه حزب الله را تکذیب کرد و گفت خود من صدها خاطره از این ادمها دارم و با بازگشت به کشور مفصل موضع گیری خواهم کرد..

باین توصیفات پیدا کنید پذتغال فروش را ...پول این همه سی دی و انگیزه های پنهان تولید و حلقه های زنجیر توطئه ای که قرار است یک جا به هم وصل شود اینها همه نشان از یک کار سازماندهی شده دارد البته من می دانم سرنخ ماجرا کجاست ولی گفتنی نیست..

امیدوارم نسل جوان با خواندن این بحرانها از ورود به حوزه سینما با نگاه ساختار شکنانه ناامید نشود..

هنوز به ان حدیث ایمان دارم که خدا دوجا به  ادمها ورفتارشان می خندد یکجا وقتی به چیزی عزت می دهد و ادمها می خواهند خرابش کنند و بر عکس..

و خدا این روزها بیشتر می خندد

خدایا  با همه بدیامون کرتیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 1:57  توسط مسعود ده نمکی | 
 
http://davodabadi.persianblog.com/
 
و باز هم من و مسعود ده نمکی

نمی دونم چرا نمیشه از این موجود خارق العاده! حرف نزند.
هر چی می خوام هیچی نگم، باز نمیشه.
همین که پایش از زیارت دیار فرنگ بر خاک مقدس نشست، زدند توی پر شکسته اش.
برخی که روزگاری مدعی دوستی هستند و اگر فقط ذره ای مخالفت با امیال و سلیقه شان در کارت ببینند، خونت را حلال می کنند، راه افتاده اند در کوی و برزن، سراغ خانوداده شهید مجید خدمت و این و آن، کی چی؟
"فیلم اخراجی ها دروغ است و ارزش های شهدا را پایمال کرده ..."
فقط این سوال را از این شهید پروران! دارم و امید وارم مردانه و بی غل و غش جواب دهند:
مهدی خندان که بود و چگونه به شهادت رسید و در آخرین لحظات چه گفت؟
رضا دستواره که بود و چگونه به آن مقام والای عرفانی و الهی رسید؟
علی اصغر وصالی هم.
شاهرخ ضرغام.
میرحمید افضلی.
و ...
اصلا بروید با "حاج محمد کوثری" فرمانده لشکر 27 حضرت رسول(ص) در دوران جنگ و "حاج حسین همدانی" فرمانده لشکر 27 حضرت رسول(ص) در دوران بعد از جنگ و سردار "محسن رضایی" سردار "علی شمخانی" و سردار "میرفیصل باقرزاده" رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و ... مصاحبه کنید و ببینید آنها چه می گویند.
بگذریم.
متن نوشته دل سوخته و شکسته مسعود را می گذارم و بعد هم جواب خودم را به مسعود.
فقط همین.
راستی اگر می خواهید شهدای ذکر شده را بشناسید سراغ بنیاد شهید نروید چون حتما مدعی خواهد شد که:
همه شهدا از شکم مادرشان با ریش و تسبح به دنیا آمدند و همچون ما (مسئولین عراقی الاصل فلان مرکز فرهنگی که داعیه دار ارزش های شهدا) پاک و معصوم بودند.

به نام حضرت دوست
عاقل باش مسعود!
غرورت را کنار بگذار، دست از یکدندگی و لجبازی بردار، نفست را زیر پا بگذار و ...
همچون آن عالم وارسته، جعبه ای شیرینی بگیر و نزد آنان که این گونه نافهمیده و ناسنجیده، و تنها به تحریک این و آن بر حقیقت می تازند، برو و ضمن تبریک به اینان که پس از بارها اهانت به ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) اهلبیت و شهدا و رهبر عزیز نه در دانمارک و انگلیس، که در همین مملکت امام زمانی خودمان، سرانجام رگ غیرتشان با "اخراجی ها" تکان خورد و وارد میدان دفاع از ارزشها! شدند، بسیار تشکر کن.
تشکر کن و ممنون باش که حتی مجید سوزوکی را هم تحریک کردند تا به خوابت بیاید!
تشکر کن که فکر نکنم کسی بتواند به این سرعت و شدت، معاصی دیگران را پاک کند و خویش بر دوش کشد.
ای کاش برای من هم چنین آشی می پختند بلکه خیالم راحت باشد که یوم القیامت، عنان معاصی ام بر گردن دیگری است!
برو و خدا را شکر کن این دوستان جاهل، از فیلمت خوششان نیامد وگرنه ...
راستی برای "حجت شرعی"، آنان را به من حواله دادی، مگر می خواهی کاری کنی که بر روی ولی و مولا هم شمشیر بکشند؟!
پس: هیس س س س ...
زبان در کام بگیر و بیش از این اینان را تحریک بر قلب حقیقت نکن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:5  توسط مسعود ده نمکی | 
اخیرا یکی از بچه حزب اللهی ها از سر تکلیف!دوربین دست گرفته و با مراجعه به این و آن دنبال اینه که ثابت کنه اخراجی ها دروغه!

ظاهرا این دوست ما فرق فیلم سینمایی با فیلم مستند رو نمی دونه .اینکه وقتی  در یک فیلم از یک شخصیت الهام  گرفته می شود به این معنی نیست که تمام فیلم نامه و دیالوگ ها باید نعل به نعل با واقعیت ها همراه باشد...

اگر این تعریف این بابا درست باشد  پس سریال امام علی و یا سریالهای تاریخی و یا بسیاری دیگر از فیلم ها که کاملا منطبق با دیالوگهاو شخصیت ها نیست همه دروغ اند..

من از اینکه این دوستان به خاطر خدا!این همه حساسیت روی واقعیت های تاریخ دفاع مقدس نشان می دهند خوشحالم .ازاین که حتی مستندمی سازند هم خوشحالم و احساس جا تنگی نمی کنم حتی اگر علیه من و یا اخراجی ها باشد..اما این دوست خوب ما اگر می خواست اخراجی های واقعی را بیشتر بشناسد باید سراغ فرمانده گردان  سلمان لشگر ۲۷ و یا خود من می آمد نه اینکه در کوچه وبازار راه بیافتد و براساس یک فرضیه اساسا غلط دنبال اثبات چیزی باشد که اصلا ادعا نشده..شاید حمایت دهها فرمانده لشکر و گردان و فرمانده وقت سپاه او موضوعیت فیلم را باید ندیده گرفت و به ادعای این دوستان بسنده کرد..

پوشاندن حقیقت ها به خاطر کدام مصلحت است ؟ پس هنر امام در تحول نسل ها را از خاطرات خط بزنید تا ادعای شما درست از آب در بیاید..

به فرض اینکه مجید خدمت فرشته بوده ایا منکر هزاران مجید دیگر در جبهه ها هستید..

راستی شاهرخ ضرغام و یا مهدی خندان و یا گردان میثم  را منکر می شوید؟

و یا اصلا خود حاج حسین الله کرم منبع موثقی برای ثبت صدها رزمنده متفاوت ازکلیشه ها  ی رایج در دسترس این دوست ما نبود

یا اینکه قضیه چیز دیگری است و باید این فیلم ساخته می شد؟کسانی که در برابر اهانت به پیامبر هیچ مستندی نمی سازند و واکنش نشان نمی دهند و تظاهرات راه نمی اندازند براساس تکلیف هزاران سی دی  نذری توزیع می کنند که اخراجی ها دروغ است.

شهدا شخصیت های ملی هستند نه در انحصار افراد که آنها را انگونه که دوست دارند تعریف کنند نه آنگونه که بوده اند..

ای کاش این دوستان لحظه ای پای صحبت مرحوم ابوترابی می نشستند و جنگ را از زوایای دیگرش می شنیدند و ان وقت برای تحریف تاریخ بیشتر دل می سوزاندند..بنده که مولف مجموعه ۵۰ جلدی فرهنگنامه اسارت وآزادگان هستم و این مجموعه را با ۱۵ سال تحقیق و هزاران ساعت مصاحبه نگاشته ادم انبوهی از مجیدها را می شناسم که با رنگ نمی شود پاکشان کرد حتی اگر اراده آمران سازنده این فیلم  آنه را نسپندد

مجید فیلم ما اراذل و اوباش نبود لوطی بود سر ناموس هم دعوا کرد و زندان رفتن و گزینش شدن همه سناریو بوده می خواهید همه جا داد می زنم اما مشکل شما چیز دیگری است..

این دوستان ما بزرگی  و مرشدی دارند که او را خیلی قبول دارند  همان موقع هم که من نشریه منتشر می کردم پشت بلند گو داد می زدند که ده نمکی درست نمی نویسد و  چون با میرشکاکها کار می کند پس حزب اللهی نیست..اا همان کسی که برای اینها حجت است شفاهی و مکتوب از راه و منش نشریه شلمچه و اینجانب دفاع کرد  بهتر است اگر اینها دنبال حجت شرعی می گردند از  نویسنده جنگ حمید داوود آبادی بپرسند که   در آن دیدار و ایام چه گذشت..

شاید این دوست ما میلیون ها پوستر و سر رسید و نمایشگاههای شهدایی را که ما برای ترویج فرهنگ جهاد و شهادت منتشر می کردیم کمتر از کار خود می داند  و صد البته وظیفه بنیاد شهید و دیگران بود ..

اصلا یادشان رفته که آن موقع که کسی قائل به کار مطبوعاتی و فرهنگی  به این شکل در بین بچه حزب اللهی ها  نبود  و بسیاری از این اعتراض های اجتماعی را نفی می کردند  چه کسی آغازگر این را ه بود .انسان چه زود فراموش می کند؟و یا خود را به فراموشی می زند.

اینکه پشت پای ما همه این دوستان فیلم ساز هم بشوند من خوشحال می شوم اما معرفت هم خوب چیزی است.

اما همه این بی معرفتی ها را تحمل می کنم چون می دانم روزی پشیمان می شوند چون برخی از این دوستان صداقت دارند اما علم ندارند وروز ی به این علم دست می یابند..

شاید روزی مجبور شدم قصه واقعی اخراجی ها را بنویسم دیشب خواب مجید را دیدم آرام شدم  از این همه بی مهری و..

از همه مهمتر جمله امام مرا آرام می کند که برای سید احمد نوشت

<پسرم کار حتی اگر صد در صد برای رضای خدا هم باشد از کید بدخواهان و حاسدان در امان نخواهی بود>

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:30  توسط مسعود ده نمکی | 
چندی پیش به دعوت رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو برای اکران اخراجی ها به روسیه رفتم.مشغله فراوان باعث شد که گزارش این اکران ها را به مرور خدمت دوستان ارائه کنم..تا شاید بهانه ای باشد برای ثبت خاطرات

 

 اکران در روسیه دوبار صورت پذیرفت این عکسها متعلق  به اکران اول است می گفتند کمتر سابقه داشته این همه ایرانی در مسکو کنار هم جمع شوند..البته دانشجویان روسی زبان فارسی هم هستند

 

 

آقای ایمانی یکی از فعالترین رایزنان فرهنگی است کمتر مناسبتی است که همپای ایران در مسکو برنامه فرهنگی برگزار نشود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:35  توسط مسعود ده نمکی | 

 

 

بر اساس آخرین اخبار  خانم رایس وزیر اورخارجه آمریکا در یک اقدام انتحاری اخلاقی اعلام کرده که نخست وزیر پاکستان در  حاشیه یک دیدار دیلماتیک قصد تجاوز به وی را داشته و این افشاگری دوشیزه! رایس با واکنشهای جدی در داخل پاکستان مواجه شده است.

برخی کارشناسان می گویند درصورت تجاوز نخست وزیر پاکستان به وزیرخارجه آمریکای متجاوز دو تمدن شرق و غرب با هم فامیل می شدند  و دیگر نیازی به گفتگو نبود نظر شما چیست؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 20:8  توسط مسعود ده نمکی | 
نمی دانم امشب خمینی از دست سست یمانان عافیت طلب راحت می شود یا آنان از دست بزرگ  آرمانگرای قرن چهارده هجری راحت می شوند..

امشب جام زهر اثر می کند  اوکه دیگر از تیرماه سال قبل نخندید..

جنگ فقر و غنا به امنیت سرمایه گذاری تغییر نام می دهد..

 وآژّّّه مستضعف به واژه  آسیب پذیر جابجا میشود..

رابطه گرگ و میش به .....

و نوع بازی عوض می شود ...

 وه که آرمان گرایی در سیاره رنج چه سخت است..

خمینی لایق  بسیجی های سه را ه مرگ شلمچه بود ...با انها رفت و ضیافت میهمان و میزبان امشب دیدنی است...

حالا می فهمم که خون دادن چقدر می توانست راحتتر از خون دل خوردن باشد..

قبول من باختم!

   

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 23:24  توسط مسعود ده نمکی | 
ازدواج موقت باید با جسارت ترویج شود

این جمله ای بود که تیتر اول امروز  روزنامه های اصلاح طلب شدو البته روزنامه های مقابل نیز با بی رغبتی به این جمله وزیر کشور واکنش جدی از خود نشان ندادند .

اینکه چرا با مسئله ای  اجتماعی  و به این مهمی در همان شروع  بحث برخورد  سیاسی می شود  حکایت از این دارد که سرنوشت خوبی در عالم نقد  کارشناسی در انتظار این سخن وزیر کشور نیست.بحثی که که نه نفیا و نه اثباتا نمی شود مطلق در مورد آن نظر داد اما سال قبل که از طرف ریاست سارمان بهزیستی کشور برای پذیرش  معاونت اجتماعی این سازمان دعوت شدم معلوم بود که برای اجرایی کردن این طرح دنبای ادم جگردار و یا روی مین برو می گردند....

در همان چند روز اول که با مجموعه این سازمان اشنا می شدم امارهای وحشتناکی مو بر تنم سیخ می کرد منی که در ساخت فقر و فحشا تجربه شنیدن نا گفته ها را داشتم

نرخ سن فحشا تا ۱۳ سال پایین امده و دهها هزار زن سرپرست خانوار  و یآ مطقه...

اما یک چیز برایم مسلم است که امار مردان خیابانی از زنان خیابانی بیشتر است.امنیت همه زنان از این مردان خیابانی که با ماشین ها در خیابانها سرگردان به دنبال بازار عرضه هستند به گونهای در معرض تهدید است. گرچه روشهای مدرن در عالم تلفن همراه حتی امروزه واپه خیابانی را دموده کرده است.. 

اما طرح مقوله ازدواج موقت  و برسی ابعاد اجتماعی و مذهبی ان از سوی حوزه علمیه و حتی دولت در جامعه ای که زنا و سقط جنین امار سرسام اوری دارد نشان از این واقعیت دارد که رفته رفته رودربایستی ها در طرح اسیب های اجتماعی کنار می رود و الزاما طرح اشکار این اسیب ها و چاره جوئی برای انها اشائه فحشا و یا تضعیف انقلاب نیست!ً

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 3:3  توسط مسعود ده نمکی | 

۱- حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

ایام فاطمیه را خدمت همه دوستان تسلیت عرض می کنم.

۲- دیشب از فرانسه و جشنواره کن برگشتم در این دو هفته فرصت آپ کردن نداشتم اما در پست بعدی در ممورد کن و حواشی آن خواهم نوشت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 15:59  توسط مسعود ده نمکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


@من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است.

@صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد.
@با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم.
@اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس
تهران صندوق پستی
3699- 16765
مکاتبه نمائید

نوشته هاي پيشين
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پيوندها
عشاق الحسین
دکتر عباسی
انيدشکده
استاد احمد فردید
مهر محبوب
شهید احمد کاظمی
دفتر چه یاداشت
یا امام رضا
شماطیل
مسلمان ایرانی
وادی خاموشی
ققنوس
تقی دزکام
جویبار
مفتی
سهدا
حزب الله نو
کلاشینکف دیجیتال
تبعیدی
شلمچه
قلندر
حامد طالبی
مطالبه
علی رضا آستانه
الحديد
کومه
شیوا آبا
نویدک
حمید داوودآبادی
ترکش بلاگ
نسل سوم انقلاب
دستنوشته های شخصی
عباس سلیمی نمین
شب تنهاییم
بیداری
خبرگزاری وبلاگ نویسان ایران
محمد اقا زاده
ربذه
میهمان دل
آزانس
بابک رشیدی
رحیل
ققنوس
الپر
وادی خاموشی
محمد تورنگ
خروش
گاهی به آسمان نگاه کن
سینا شعبانی
هرجا نوشت
زهرخند
کوچه پشتی
مشق شب
سولدوز
نسیم
حیات خلوت
روزگارمان
میثم رشیدی
عماد افروغ
سوشیانس
مقداد
امین صبحی
اردشیر
خبرنگار فلسطین
از روزگار رفته حکایت
جان فدا
ایستگاه
روزنامه نگارنو
غیرت
پلخمون
اشک سرخ
آسید تقی
یاد مانا
محمد شیخ الخلیل
خاک سرخ
حاشیه خاکستری
میقات
روزنامه دانشجویی
میرزا میثم
مجادله
تورنگ
رضاپاک سیما
امیر حسین ثابتی
حدیث نفس
آینه جادو
یک عاشق سینما
ستاره قطبی
میهمان دل
هیئت امام حسن
مرد سفر
پرشیا فیلم
اقلیم ادب
زینت دین
تلنگریسم
بی نشان
راز خون
کربلایی110
مریم راد
یک فنجان زندگی
محمود صارمی
جبهه عدالت
ذیغار
مستضعفین
با خبرنگاران
آشنای غریب
چشم انتظار
ویرانه
خبرستان
آیات بینات
خادمان ولایت
پاسخگویی
وروجک20 رادیو
میلانی
گل باران زده
سوخته
جزیره مجنون
عاشورا
مجاهدین
یاس.عشق.خدا
سرباز خمینی
رقص گلها
ترنم بهار
گفت و شنود
ادبستان
سنگ صبور
نشریه راه
شهر آوا
حیدریم
صدرا
راهه های باریک عمر
وبلاگی برای همه
لوائ زینب
شب نگاری ها
عشق
درد نوشته هاي دانشجوي مسلمان
پژواك
اجتماعیات
عاشقان حضور
بچه های قلم
بیا تا گل بر افشانیم
جزیره ادب
بریا
پیام نور ساوه
عاشق المهدی
سجاد رحیمی
سفر بر مدار عشق
حرفهایی از سر خمیازه
بیا که تنهای تنهاییم
دو راهی
بهار
کهف
عبید شاکی
خرابه شام
طنز سياه
خیال ابی
ایرانیان
بارانی
آدم
جلال ماب
رها
لوگوی اسلامی
موج مرده
آخرین دوران رنج
شیرین لبان عاشق
حاج رضوان
وبلاگ جوانان
عدالتخواهی غرب اصفهان
ندای کویر2
محبان المهدی
افلاکیان
بزم عشاق
دولت عشق
سنتی
دل بارونی من
روبه آسمان
زمزمه های من
محبین
بزم عشاق
بیتاب
کوچه بی انتهای تنهایی
خادم الزهرا
هنر جنگ
آبی مثل دریا
كوچه بي انتهاي تنهايي
دو سال خدمت
زنداني سكوت
پياده نظام
مجاهديان
فاطر
با خبر نگاران
ضعيفه
كنايه
بارون با طعم توت فرنگي
ترانه
سرگيجه
پيوندهاي روزانه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
درج لینک ها به معنی تایید همه اخبار آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد و نویسنده وبلاگ هیچ ارتباطی با سایتهای خبری زیر ندارد
لوح
سایت عصر ایران
با یک کلیک به نجف برویم
تابناک
شبکه های سیما
با یک کلیک به کربلا برویم
وبلاگ های دفاع مقدس
وب سایت های دفاع مقدس
ساجد
صدرا نیوز
رجا نیوز
بازنگار
آفتاب
واحد مرکزی خبر
ایرنا
ایسنا
مهر نیوز
فارس نیوز
فردا نیوز
الف
بولتن نیوز
جهان نیوز
عدالتخانه
انصار نیوز
موعود
حوزه نیوز
شیعه نیوز
روزنامه های ایران
اکران اينترنتي


مشاهده فيلم مستند فقر و فحشا

مشاهده فيلم مستند داستاني کدام استقلال کدام پيروزي
MODEM / 150 KB
ASDL / 350 / KB
CABLE / 520 / KB

 


كاربران حاضر: نفر


 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

DESIGNED BY

mirzameysam