تبليغاتX
مسعود ده نمکی

 

یادته گفتی حالا با ریش تیغ می زنند؟

 

http://davodabadi.persianblog.com/

 

حمید داوود آبادی

نویسنده جنگ

(خیلی به خودم فشار آوردم تا این متن تند و گزنده را ننویسم. هی با خودم گفتم: "انشاالله که گربه است" ولی دیدم نه، گربه همسایه ما شد کفتار! پس این را برای همه ... نوشتم. همه منظورهایش هم خودم هستم و امثال خودم.)

برای خودم و همه آنهایی که از حسادت فیلمسازی ده نمکی رو به قبله شدند!

 

شما همه تان همین جور هستید. همین جور هم بودید.
دو روز می آمدید جبهه، با یک وجب قد و قواره، سعی می کردید همه چیز را یاد بگیرید. چند ماه بیشتر نیامده بودید که برای خودتان طرح عملیات می دادید و تا یک طرحتان با موفقیت مواجهه می شد، طرح های بزرگ تر  و پیشرفته تر می دادید و تا پای جان هم پای طرح هایتان می ایستادید. درست مثل "حسن باقری"، "علیرضا ناهیدی" و ...
اصلا بزرگ و کوچک حالیتان نیست. اصلا پیشکسوت نمی شناسید.
ما یک عمر است برای خودمان لقب "استاد" و ... را یدک می کشیم، سال هاست که با روشنفکران سبیل چخماقی! حشر و نشر داریم! خودمان را کشتیم و ریش پروفسوری گذاشتیم تا به امثال شما بفهمانیم که برای هر حرکت فرهنگی باید اول از ما اجازه بگیرید! نشد که نشد.
ما هم جبهه بودیم. ما هم دلمان سوخت وقتی فهمیدیم تو فیلم جنگ ساختی.
اصلا کی گفته تو کارگردان شوی؟
کی گفته بود تو نشریه چاپ کنی؟
ما 4 میلیارد تومان از فلان مرد شریف! گرفتیم که توی انتخابات برایش پز بدهیم و او را بالا ببریم. هر چه باشد او هم بچه جنگ است! حالا 40 میلیارد ریال را از کجا آورده، به تو و امثال هوچی گرانی چون تو مربوط نیست.
همین که احساس وظیفه کرد که باید برای خدمت بیشتر به ملت همیشه در صحنه! خطرات و سختی ها را به جان بخرد و رئیس جمهور شود، خودش کلی ارزش دارد. اصلا این ارزش هاست که باید برایش در تهران، امروز روزنامه چاپ کرد آن هم با یک میلیارد تومان اهدایی دوست و برادر عزیز!
ما خودمان را کشتیم. هر شب ولادت و وفات توی خانه و محل کارمان هیئت راه انداختیم از کوچک تا بزرگ مداح معروف آوردیم. حالا لبی به قلیان خوش داریم و سیگار از گوشه لبمان نمی افتد به تو چه؟!
ما 10 تا آره درست خواندی 10 تا شغل که نه، منصب و مسئولیت مشاوره و ریاست دولتی برای خدمت به آبادانی ایران عزیز! پذیرفته ایم و برای حفظ آرمان های انقلاب و شهدا! شب و روز در مسافرت خارجه از چین و ماچین گرفته تا بورکینافاسو و ایالات متحده هستیم. هیچ کس ما را نمی شناسد و برایمان سوت و کف نمی زند. (البته این جوری بهتر است که گمنام بمانیم و کسی از خدمات عالیه و حق ماموریت های میلیونی مالیه و حالیه اطلاع نداشته باشد.)
آن وقت تو یک وجب بچه، بسیجی آسمان جل، جنوب شهری پاپتی، برای ما می خواهی فیلم جنگی بسازی؟
خجالت بکش ده نمکی!
همسن من که هستی، سوادم که داری و دانشگاه هم که رفتی، نه شغل نان و آب دار درست و حسابی داری، نه با ریشت کسی را تیغ زده ای! نه رئیس فلان اداره و مدیر عامل فلان موسسه هستی و نه ماشین آن چنانی سوار می شوی.
پس چرا باید تو فیلم جنگی بسازی و مردم تو را تشویق کنند؟
مگه تو از ما چی بیشتر داری؟
غیرت، شرافت، سابقه جبهه، ریش، ریشه، ...
بیخودی حرف "سیدمهدی شجاعی" را در چهلمین روز شهادت "سیدمرتضی آوینی" در مراسم "شبی با مرتضی" در حوزه هنری با خودت زمزمه نکن: "آی شهدا کجایید تا ببینید امروز جای تیغ بر صورت دوستان و همرزمانتان بیشتر از جای مهر بر پیشانی شان دیده می شود."
اقتضای زمان و موقعیت شغلی را فراموش نکن!
تازه، برای جذب آراء نسل امروز باید خیلی کارها کرد!
تو هم اگر می خواستی روشنفکر شوی، باید همین گونه عمل می کردی.
مگر خودت نمی گفتی:
"رابطه تیغ و ریش در قبل و بعد از انقلاب این گونه بود: قبل از انقلاب با تیغ ریش می زدند، ولی بعد از انقلاب با ریش تیغ می زنند."
خب حالا ما هم دوره با ریش تیغ زنی مان تمام شده، ترجیح دادیم دوزیست شویم! روشنفکر شدیم و ریش پروفسوری و مجالس آن چنانی و حقوق فلان و ... تازه روشنفکری چیزای دیگر هم لازم دارد که داریم به آنها هم می رسیم ....
پس دیگر بی خودی سنگ ما رزمنده های قدیمی عرصه جهاد نظامی و فرهنگی را به آن سینه خس خس دار شیمیایی ات نزن.
خب تو بی عرضه بودی و هی پشت سرهم می رفتی جبهه و عملیات، وگرنه با یک بار جبهه رفتن هم می شد ادای تکلیف درآورد! باید فکر امروز را هم می کردی! ما با یک اعزام، آینده یک عمر خود و نوه نتیجه مان را بیمه مالی بیت المالی کردیم!
لطف کن و دیگر پا توی کفش ما نکن.
دیگر فیلم نساز.
دیگر از شهدا ننویس.
دیگر از کسی انتقاد نکن.
دیگر ...
دیگر برو و زودتر بمیر و:
" درد جبهه را با درد خود عوض نکن!"

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:4  توسط مسعود ده نمکی | 

               

                  آقاي ده‌نمكي! تو اخراجي

                                         

                                                           فروز رجايي فر

 

                                                     (از دانشجويان پيرو خط امام)

 

 

چيز جديدي نيست! از همان اوايل كه من به ياد دارم هميشه محكوم به ناديده شدن و ناشنيده شدن بودي. كي و كجا در جمع نخبگان. دولتي و يا غيردولتي، متحجر و يا روشنفكر، راست و چپ، سياسي و فرهنگي و ... جايگاهي داشته اي كه امروز به سوداي سيمرغ آمده اي؟

اصلاً كي و كجا حتي به عنوان يك روزنامه نگار يا از اهالي قلم در انجمن صنفي ها و يا حتي در ميان جمع موسوم به مسلمانان، اين طوايف به رسميت شناخته شده اي كه با يك فيلم بخواهي اهل سينما به تو خوش آمدي بگويند؟ براي شملچه و جبهه ات كه براي سفرة قدرت بعضي ها ذبح شرعي شد چه كسي مرثيه خواند و تسليت گفت كه براي اخراجي هايت جگر بسوزاند؟

آقاي اخراجي!

چون حرف زدن آن طور كه تو حرف مي زني، همان كتك زدن است و زبان آن گونه كه تو به كارش مي‌گيري، چماق است! قلم هم كه مي زدي، هر خطي كه مي نوشتي جراحتي بود كه با تيزي قلم بر پيكر خيلي‌ها وارد مي كردي و طبعاً فيلم هم آن طور كه تو مي سازي كابوسي است كه خواب ناز همان خيلي ها را پريشان مي كند و سنگي است كه شيشه امن تباني ها و باندبازي ها را مي شكند.

برادر اخراجي‌ام!

 چون، باور كن! با هر لباس و پشت هر نقاب، آن قدر شفافي كه عمق فاشيسم و چماقداري ات پيداست. اول و آخر همان سردسته گروه فشار و از همه اخراجي تري! همان كه مي گفتند يك چك كه مي زند 500 نفر را مي‌خواباند!

اخراجي!

چون به قول خودت نه آقايي و نه آقازاده! و از آن جا كه باز هم به قول خودت، سياست، ما به جاي ديانت ما عين سينماي ماست و سينماي ما عين همان سياست ماست كه اصلاً شبيه ديانت، نيست؛ پس خيلي خوب مي‌داني كه براي اخذ اذن دخول، بايد تسليم رابطه هايي شد كه پدرخوانده ها و پسرخوانده هاي هر جماعتي ساخته و پرداخته اند. در دنياي سياست، آقازاده ها عالمي دارند از توفيقات اقتصادي و سياسي با حفظ سمت در پست‌هاي روحاني و وجاهت اجتماعي و در دنياي هنر و سينما هم، بيشتر آقازاده ها هستند كه جوايز جشنواره ها را درو مي‌كنند. حتي اگر فيلم اولي باشند! يادت هست كه آن كارگردان بي پشت و تبار هم تلويحاً و هم تصريحاً مي گفت كه كار آن فيلم را مي گردانده ام و نامش را وانهاده ام كه سرمايه مختصري براي توليد فيلم خودش فراهم كند! براي رسيدن بعضي ها به قله هاي افتخار هنري- حتي در 17-16 سالگي- هيچ اسباب بزرگي لازم نيست الا  نسبتي به سببي يا نسبي و حتي روشنفكرانه اي با نظام و مردم!

آقاي اخراجي!

 و كتمان نكن كه از رفتار غيرمدني ات در مراسم اختتاميه هم پيداست كه از قبيله مجنوني! و همين كه بي غل و زنجير در شهر رها و آزادت نهاده اند، خدا را شاكر باش كه مشمول روح تساهل و تسامحي هستي كه آن مرحوم عالم سياست، در وزارت فخيمه به ارث گذاشت و چه خوب آشكار بود كه در اخبار جشنواره نام تو چون بار گراني بر دوش رسانه‌ها سنگيني مي كرد و با مشقت و وسواس و ملاحظه و حتي عار (!) برده مي شد. چرا؟ چون عليرغم بيشتر از يك دهه حضور تلاش فرهنگي و سياسي، خوب زنده زنده به گور حسادت ها و بغض ها سپرده شده بودي و اينك بي اجازه خيلي ها از آن سر بر آورده بودي!

اخراجي!

و همين روزها كه شوك مطرح شدن دوباره ات برطرف شود، خواهي ديد كه نه فقط با كلاس هاي بيست سينما و نه فقط اصلاحات چي هاي روشنفكرنماي غرب زده، بلكه همين به ظاهر خودي ها و رفقا هم تكفيرت مي‌كنند و هياهوي انتقادهاي كوبنده و تحليل هاي شكننده شان برپا مي شود. و چه جاي خوبي براي باز كردن بسياري از عقده ها و صاف كردن بسياري از حساب ها!!

ده‌نمكي اخراجي!

 اما نه از ميانه مردم! مردمي كه بسياري از آنها، چون خود تو خيمه آوارگي و جنون خويش را در دشت ها و كوه‌هاي گسترده اين بوم و بر، افراشته اند و از خانه و خانمان و كيف و ذلت و عيش و روزمرگي بريده و خود را به سراپردة ضيافت لقاء الهي رسانيده اند. آنها همه همسايگان محله مجنونند و عمل به حكم عقل خامي را كه براي حفظ سرسبز زبان سرخ را به بنده مي شد عين جنون مي دانند! و هزار شكر كه اخراجي!

خدا نكند كه آنها تو را محرم راز خلوت خود بدانند و شادمانه در جمع خويش پذيرايت شوند كه آن گاه بايد بار ديگر مردم از يك فرزند برخاسته از دل و دامان خود اميد برگيرندو به خاك فراموش اش بسپارند و باز ساليان دراز چشم انتظار به راه ها بدوزند تا فرزندي از خانواده محرومان جامع، به قدر قامت خاكريز هاي گونه گون مقاومت سر و قد بكشد و روياي شيرين زياده خواهان را آشفته سازد! و چه بهتر كه اخراجي!

براي من كه سالهاست شاهد مظلوميت تو و ديگر فرزندان انديشه مند و انديشه ورز و حزب الله به حاشيه رانده شدن آنها در همة عرصه ها بوده ام و ديده ام كه براي شما نه تنها در دولت و دولتمردان محافظه كار و نه در ميانة اصلاح طلبان، بلكه حتي در جمع اصولگرايان جايي نيست، مسلم است كه جايگاه تو همين، پايين هاست. پشت در همه جا مساجد و دانشگاه ها، سينماها و جشنواره ها، تشكل هاي صنفي و سياسي! در ميان مردم. از مردم و براي مردم! و تو مردانه زبان آنها باش.  صداي آنها باش. آيينه زندگي مصائب و شادي هاي آنها باش و حتي اگر روزي رسيد كه آنها هم- از سر غفلت و يا حتي نخوت- از تو روي گرداندند، به ياد داشته باشي كه آن خيلي بالاترها، كسي هست كه صاحبان نيست هاي خالص و پاك را از درگاه بندگي خود اخراج نمي كند!

الهي اخراجي درگاه عبوديت نباشي؛ برادر!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 15:56  توسط مسعود ده نمکی | 

 

سید ابراهیم نبوی:

 

ده نمکی سه راه دارد

 

فیلم مسعود ده نمکی فیلم مردمی جشنواره فیلم فجر شد.همه جا پر است از خبرهای مسعود ده نمکی. از آنچه برای ده نمکی رخ داده است، خوشحالم و برای او آرزوی موفقیت می کنم. من او را ده سالی است که خوب می شناسم و می دانم که پر از انگیزه و خلاقیت است. احساسی که ده نمکی دارد، مهم ترین محرک او برای تبدیل شدن به یک کارگردان بزرگ است. ده نمکی دیروز در اعتراض به داوری جشنواره بالای سن رفت. به نظر من او چند سرنوشت پیش رو دارد:
سرنوشت حاتمی کیا: فیلم خوب بسازد، اما در شرایط دشوار خسته بشود.
سرنوشت بهروز افخمی: فیلمسازی را خوب بلد باشد، اما موضوعی برای فیلمسازی نداشته باشد.
سرنوشت مخملباف و جلیلی: راه پاریس را پیدا کند و یادش برود که فقط زمانی می تواند فیلم ایرانی بسازد که ایرانی نگاه کند.
به نظر من ده نمکی باید سرش را بیندازد پائین و فقط فیلم بسازد، او اصلا نباید به بازیهای شهرت توجه کند. هر مصاحبه برای ده نمکی به معنی از دست دادن وقت ساختن فیلم بعدی است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 22:15  توسط مسعود ده نمکی | 

حاشيه هاي اختتاميه ششمين جشنواره فيلم فجر شيراز

خبرگزاري فارس:ششمين جشنواره فيلم فجر شيراز دوشنبه شب در حاليكه خبرنگاران،عكاسان و فعالان رسانه ها به قدرداني هاي سليقه اي اعتراض داشتند، با نمايش فيلم اخراجي ها از مسعود ده نمكي به كار خود پايان داد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز دوشنبه شب درمراسم اختتاميه، ازمسعود ارجمند و مينو فرشچي به دليل تشكيل كارگاه هاي آموزشي سينما با اهداء تنديس سرو طلائي كه نمادي از جشنواره هاي شيراز محسوب مي شود تجليل شد و در ادامه رسانه هايي به سليقه برگزار كنندگان مورد قدرداني قرار گرفتند.
اما عدم ذكر نام عكاسان و قدر داني از آنان و اعمال سليقه بر اساس كميت هاي خبري گلايه خبرنگاران،عكاسان و فعالان رسانه هايي كه طي روزهاي برگزاري جشنواره در شيراز با اخبار ، تحليل ها و انعكاس زواياي پيدا و پنهان اين برنامه هنري به اطلاع رساني شفاف پرداختند در پي داشت تا جائيكه جمع زيادي از اصحاب رسانه منتقدانه جاي خبرگزاري فارس در اين ميان را خالي دانستند.
اما عباس بياتي دبير جشنواره ششم، از آغاز تا انجام را با تحليلي كوتاه براي حاضران شرح داد و سپس معاون سياسي امنيتي استاندار فارس به تشريح جايگاه و مسئوليت هنر هفتم در جامعه اسلامي ايران پرداخت تا جائيكه تماشاگران با تشويق هاي ممتد خواستار اتمام سخنراني و اكران فيلم اخراجي ها شدند و دبير جشنواره با كنايه و خنده خطاب به حاضران گفت اگر صبوري نكنند فيلمي نمايش داده نخواهد شد.
ازدحام مردم و برخوردهاي نه چندان مناسب گروه عهده دار حراست در تالار حافظ موجب ايجاد موجي از نارضايتي شد و در نهايت مشتاقان تاب نياورده و با فشار موجب شكسته شدن يكي از در هاي شيشه اي تالار حافظ شده و برقرار كنندگان نظم را واداشتند تا در ها را گشوده و اجازه دهند همه وارد شوند.
ازدحام مشتاقان تماشاي اخراجي ها به حدي بود كه تمام نقاط محل نمايش پر شده و حتي بر روي پله ها و كف تالار حافظ نيز پر بود از تماشاچياني كه با رضايت كامل از اين فيلم تا پايان صبوري كرده و در خاتمه با تشويق به عوامل آن خسته نباشيد گفتند و در حاليكه همه ازجاي خالي اخراجي ها در ميان برندگان مختلف جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر در تهران متعجب بودند سالن را ترك كردند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 16:30  توسط مسعود ده نمکی | 
 

آشوب و انتخاب در سینما قدس مشهد

 

جشنواره فجر در مشهد و شیراز هم برگزار شد.مشهد سینماهای مشهد با اکران اخراجی ها دچار شوک و جنجال و حتی مداخله پلیس شد..

در آخرین اکران اخراجی ها از این جانب نیز دعوت شد که برای جلسه پرسش و پاسخ حضور یابم...

دقایق اخر فیلم به سینما رسیدیم..قبل از فیلم اخراجی ها فیلم سنگ کاغذ قیچی اقای سعید سهیلی اکران شد ..جلسه پرسش و پاسخ ایشان زو د تمام شد تا مردمی که تا دم پرده سینما مثل مسجد روی زمین نشسته بودند پاسخ های عوامل اخراجی ها را بشنوند..مرد بی حد احساسات نشان می دادند...

سوال اول را  که حضوری به دستم دادند متوجه شدم امروز یک خبرهایی است..برخورد سر اقای ... نشان می داد از حضور اخراجی ها در مشهد چندان هم که لبخند های زورکی می زند راضی نیست..

شما با این فیل چطور جواب شهدا را می دهید؟

در جواب گفتم خیلی دوست داشتم ببینم اساسا این ادم خود جبهه رفته یانه؟؟

اما فریادهای تشویق امیز حضار امان نمی داد..

دو سه نفر تحریک شده بلند شدند ...من فیلم شما را ندیده ام ..من خودم جبهه رفته ام..اما اگر کس دیگری این فیلم را می ساخت دستش را می بوسیدم..

اول شروع کرد فحش دادن به انصار مشهد ..عده ای برایش کف زدند..بعد شروع کرد فحش دادن به شریفی نیا و عبدی که تو چرا در جشنواره از اینها حمایت کردی؟

گفتم ببخشید لابد با این تحلیل شما آنتونی کئین هم باید اول گزینش می شد بعد نقش عموی پیامبر را بازی میکرد..

شلیک خنده و کف و سوت جمعیت لج این دوستان را در اورد و همه انها را هو کردند سینما را ساکت کردم و گفتم من خوشحالم که یک فیلم می تواند اینقدر بحث ایجاد کند چه موافق چه مخالف..

اما مخالفت ها بیشتر از سر حسادت  از جانب کسانی است که سالها ست با پول بیت المال کلشه هایی دروغین و یا یک جانبه از جنگ ساخته اند و این استقبال را از اخراجی ها بر نمی تابند یک عده دیگر هم از سر تعمد به خاطر یک تکه نان مارمولک بازی در می اورند..!!!!!!!!!!!

اما علی رغم همه این موارد مردم مشهد نیز با اکثریت قاطع ارا اخراجی ها را فیلم برگزیده اعلام کردند  جایزه ویژه مردم مشهد با اختلاف فاحش با سایر فیلم ها به اخراجی ها رسید

 

خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!!!!!!

 

مسعود ده‌نمكي گفت: من سعي مي‌كنم آنچه را ديگران نگفته‌اند يا كمتر گفته‌اند، مطرح كنم.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ـ منطقه خراسان، كارگردان و نويسنده فيلم «اخراجي ها» در جلسه نقد و بررسي اين فيلم در سينما قدس مشهد، با بيان اينكه سعي دارد در عرصه سينما، بيانگر واقعيت‌ها باشد، گفت: هر كسي قصه خودش را از عدالت، جنگ و ارزش‌ها دارد و من هم سعي مي‌كنم آنچه را ديگران نگفته‌اند يا كمتر گفته‌اند بگويم.

وي افزود: مدعي نيستم كه از لحاظ ساختاري و فني كار قابلي ارايه كرده‌ام، اما از لحاظ مضمون، مطمئن هستم كه حرف خود را زده‌ام.

ده‌نمكي گفت: قطعا براي حرف‌هايي كه مي‌زنم، بايد تاوان سنگيني پرداخت كنم. براي اعتقادم به ميدان سينما آمده‌ام و تا زماني كه اين كارها براي من نون دوني نشود، اين راه را ادامه مي‌دهم.

وي ادامه داد: اگر روزي ديديد كه شخصي چون ده نمكي به روزمرگي افتاد و فيلم ساخت براي اينكه زندگي‌اش از اين مسير بگذرد، مطمئن باشيد حرف‌هاي او تازگي خود را از دست خواهد داد.

وي با بيان اينكه تمام حرف من در فيلم‌ها، عدالت است، گفت: تمام دسته‌بندي‌ها و فضاهاي فيلم و كاراكترها، روايت جامعه امروز ماست.

وي افزود: فيلم "اخراجي‌ها" يك مضمون عرفاني دارد كه سير و سلوك آدمها را نقل مي‌كند و در اين مسير سير و سلوك هر كس به اندازه ظرفيت و استعدادش برداشت مي‌كند.

ده‌نمكي معتقد است: جبهه‌اي كه ما در آن بوديم و شما در كتاب‌ها خوانديد، همه جور آدم را مي‌پذيرفت، و در اين بين خيلي‌ها تحت‌تاثير شرايط قرار گرفتند و خيلي‌ها كه دين و ايمان داشتند، پاي ميدان مين برگشتند. معمولا كساني كه تظاهر مي‌كردند و دين خود را به رخ مردم مي‌كشاندند، كساني بودند كه بيشتر در شب عمليات هول مي‌كردند.

مدير مسوول سابق نشريه شلمچه در پاسخ به سوالي گفت: جنگ را چه كسي بايد تعريف كند؟! شمايي كه در جبهه نبوديد يا ما كه در آن بوديم. من مي‌گويم در فيلم‌ها از رزمندگان، فرشته و هركول نسازيم و در فيلم‌ها نشان ندهيم كه وقتي ما "الله اكبر" مي‌گفتيم، دشمن فرار مي‌كرد، پس اگر اين گونه بوده جوان امروز

مي پرسد چرا 8 سال جنگ طول كشيد؟!

وي با طرح اين سوال كه چرا از حرف‌هايي كه عين واقعيت است، مي ترسيد گفت: در فرهنگ نوشتاري و كتب جبهه از اين شوخي‌ها وجود دارد، از چه چيز آن مي‌ترسيم، چرا قبول نداريم كه در جبهه، شب عمليات، شوخ‌ترين شب براي ما بوده است.

ده نمكي با اعتقاد بر اينكه تعريف كليشه‌اي از سينماي دفاع مقدس باعث شده است كه مردم از سينماي جنگ برگردند، گفت: مردم ما از سينماي دفاع مقدس و جنگ از تاريخ دفاع مقدس، بدشان نمي آيد، آنها از بد تعريف كردن جنگ بي‌زار هستند.

در ادامه اين جلسه رضا جعفري، منتقد سينما، با تبريك به مسعود ده نمكي به دليل ورودش به عرصه سينماي ايران و تبريك به حبيب الله كاسه ساز به دليل تهيه كنندگي فيلم "اخراجي‌ها" از كارگردان فيلم اخراجي ها از ضرورت روي آوردنش به عرصه‌ي تصوير پرسيد كه ده‌نمكي پاسخ داد:مخاطب نسل امروز با رسانه تصويري راحت تر ارتباط برقرار مي كند.

جعفري درادامه با طرح سوالاتي پيرامون ورود ده نمكي به عرصه سينما، سينما را از كجا فرا گرفته‌است و سوالاتي پيرامون هزينه‌هاي توليد فيلم، موجبات اعتراض حاضران در جلسه را برانگيخت.

مسعود ده‌نمكي نيز در پاسخ به سوالات طرح شده گفت: مشخص نيست مساله شما با خرج و هزينه فيلم است يا مضمون آن، فكر كنيد 2 ميليارد تومان خرج شده است. منتقد، ساختار فيلم را با مضمون نقد

مي كند نه اينكه به طرح حاشيه‌ها بپردازد.

وي گفت: نمي دانم سينما را كجا ياد گرفته‌ام، اما مي‌دانم آدم وقتي حرف براي گفتن داشته باشد، با چنگ و دندان آن را خواهد گرفت، هر چند اين راحت نيست و اين امكان وجود ندارد كه به هر عرصه‌اي كه دوست داريد، وارد شويد و متاسفانه نسل قبلي در برابر نيروهاي جديد به جاي استقبال مقاومت خواهند كرد زيرا تصور مي كنند سينماي جنگ در انحصار يكسري از آدم‌ها است.

وي با اظهار تاسف از اينكه امروز اگر كسي كليشه شكني كند، در برابر او مقاومت مي شود گفت: من حرف‌هاي خود را مي زنم و پاسخگوي رفتار و عملكرد خود هستم.

ده نمكي افزود: اخراجي ها يك فيلم قصه محور است نه شخصيت محور. در اين فيلم مجموعه آدمها در كنار هم هستند، هنرپيشه‌هايي كه در اكثر فيلم هاي دفاع مقدس شهيد مي‌شوند، در "اخراجي‌ها" شهيد

نمي‌شوند و اين كليشه شكني و ساختار شكني است.

وي اخراجي ها را آغاز يك راه دانست و گفت: طي شب‌هاي گذشته كه چند تن از فرماندهان جنگ فيلم اخراجي ها را ديدند، گفتند اين فيلم يكي از جعبه‌هاي سياه جنگ را باز كرد. واقعيت‌هايي اين جعبه سياه دارد كه گفته نشده است، هر چند نمي‌تواند منكر زحمات ديگران شد.

وي افزود: براي ساخت اين فيلم هفت خان رستم را رد كرده‌ام، كساني را كه فكر نمي كردم مانع سر راه من بودند. اين جشنواره برگزار شد و از فيلمهاي دفاع مقدس تجليل شد اما تنها فيلمي كه اسمي از آن برده نشد «اخراجي ها» بود. اين در حالي است كه مردم با ديدن اين فيلم به تاريخ انقلاب اداي احترام كردند.

وي افزود: جاي تعجب است كه در بخش جنبي جشنواره هيچ نهاد دولتي حاضر نشد به اين فيلم جايزه بدهد.

- حاشيه هاي جلسه نقد و بررسي فيلم اخراجي ها

* تشويق هاي بي امان تماشاچيان بعد از هر سخن مسعود ده نمكي.

* حاضران به سوالات قرائت شده از سوي مدير جلسه و كشاندن سمت و سوي جلسه به طرح سوالات شفاهي اعتراض كردند.

* گفتني است: اواسط جلسه با اعتراض يكي از حاضران به مسعود ده نمكي مبني بر اينكه فيلم اخراجي ها توهين به جنگ و دفاع مقدس است، براي يك ربع جلسه تمام شده اعلام شد، اما با سخنان سعيد سهيلي كارگردان سينماي ايران كه در اين جلسه حضور داشت، تنها 10 دقيقه بعد جلسه ادامه يافت و دوباره اعتراضات موجب اتمام جلسه از سوي مدير جلسه شد.

*ساعاتي قبل از اکران فيلم «اخراجي ها» براي تهيه بليط مردم در صف‌هاي طولاني ايستاده بودند، درب بسته به روي مردم گشوده شد.

*با گشوده شدن درب سينما، مردم بدون تهيه بليط به سالن مورد نظر جهت تماشاي فيلم «اخراجي ها» که حدود 15 دقيقه از زمان اکران آن گذشته بود، وارد شدند.

*گفتني است عده‌اي از مردم در قسمت جلو سالن سينما که توسط برگزاركنندگان به دليل ازدحام جمعيت فرش شده بود، نشستند و به تماشاي فيلم پرداختند.

*جلسه نقد و بررسي فيلم «اخراجي‌ها» به دليل اعتراض وبي‌نظمي عده‌اي از تماشاگران، علي رغم تلاش برگزار کنندگان و خواست کارگردان اين فيلم مبني بر اينکه هر انتقادي طرح شود تا پاسخگوي مخاطبين باشد، نيمه تمام پايان يافت.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 7:11  توسط مسعود ده نمکی | 
 

بالاخره جنگ را یا می بریم و یا می بازیم.اگر بردیم که خوشا به سعادتمون و اگر باختیم..که بچه هامون یاد می گیرند که چطور بجنگند که ببرند!

                                                                  جلال ال احمد ـسرگذشت کندوها

http://2paralel.blogfa.com/

خیلی ها دوست داشتند که آندره مالرو ـ نویسنده کتابهای ضد خاطرات و گردوبنهای التنبرگ ـ که بعدها وزیر فرهنگ فرانسه بعد از اشغال شد ،کتابی در مورد جنگ جهانی دوم می نوشت.او در فرانسه ،اسپانیا و یوگسلاوی بر علیه نازی ها و حکومت فرانکو جنگید.چندبار زخمی شد.دوبار به اسارت درآمد و بارها با مرگ روبرو شد.این درحالی بود که به قول یکی از رمان نویس های اروپا:تا زمانی که مالرو می نوشت..کسی جرات نداشت که بنویسد.چرا هر داستان و نوشته ای در قیاس با نثرو قلم مالرو پوچ می نمود.انتظار خوانندگان این بود که مالرو که تمام زندگی اش در مبارزات چریکی و پارتیزانی گذاشته بود ..به سحر هنر ،بطن آن سالهای نفس گیر را برای خواننده و مخاطب اثرش عریان کند.

قیاسی مع الفارق نیست اگر مخاطب ایرانی را با مخاطب پر حرارت اروپای دوران مالرو مقایسه کنیم.

درایران برعکس، اگر کسی در بطن ماجرا بوده و بخواهد حرف بزند، به صرف اینکه او آدم جنگ بوده  مشکلاتی خواهد داشت.البته اگر مرجعیت هنری اش توسط چند مرجع جامع الشرایط هنری تایید و امضا شود،توان خواهد داشت که حرف بزند.به شرط آنکه پایش را از مرسومات جمع و سیاستهای حوزه فرهنگ بیرون نگذارد.اگر کسی بیرون از این دوحوزه قدمی بگذارد خود به خود نابود می شود.در ایران،

سینمای جنگ آنگاه که سینمای دفاع مقدس می شود، محدودیتی دیگر می افزاید. حفظ نرم ها.عادتهای فیلم سازی.رعایت حدود مقدسات. حال این نرم ها و عادتها و سید و حاجی ها بر اثر خطای دید کدام کارگردان و یا طبق توصیه کدام مدیر فرهنگی به وجود آمده اند ..سخن بسیار است .

در جشنواره بیست وپنجم ..یکی از ادمهای جنگ که نه اندره مالرو است و نه مرجعیت هنری اش را حضرات امضا کرده اند..فیلمی را برپرده سینما می اورد که خرق عادتهای ماضی سینمای جنگ است..گرچه همیشه هنر..با خرق عادت شروع می شود..و اگر این خرق عادت به چیزی زیبا و جذابو باور پذیر  از کار به دراید..نامی به نام اثر هنری ماندگار به خود می گیرد..اما عادتها..مراجع هنری..مدیریت فرهنگ..همه دست به دست هم می دهند که نام اثر ماندگار را از این فیلم بردارند..این یک لایه مخالفت است.

لایه دوم مخالفان کسانی هستند که بنچاق سابقه غیر هنری فیلمساز را عیان می کنند.قاتل..دزد ..ادم کش...و خیلی چیزهای دیگر.آنها یادشان نرفته البته که نقاشی مثل آرتور  ونگوک .. ادمی ضد اجتماعی است و حتی گوش خودرا می بردو با جنون نقاشی می کشد...اما فیلمساز وطنی را نمیبخشند.چرا؟ چون او برای عقیده اش رگ گردنش قلمبه شده.و اتفاقا در خیابان حرف هایش را با صدای بلنددادزده.چون تریبونی نداشته .چون که تازه فهمیده که بهشت برین او جبهه، تبعیدگاهی بوده  برای فراموشی او و امثالش!غاری برای اصحاب کهف! و همه یقه او را گرفته اند که چرا سکه ات مال عهد دقیانوس است!

لایه سوم مخالفان، رقبای گیشه هستند.کارگردان و منتقدان وهمکاران.که تازه وارد را می خواهند بایکوت وسپس دک کنند. تا پا نگیرد...که اورا چون ادم کورو کچل طایفه معرفی کنند.و نسبتهای فامیلی هنری را اجازه ندهند که منعقد شود!

 یک مشکل می ماند!ارتباط  بی سابقه مردم ..برای ان هم فکری کرده اند!استقبال مردم از اثر می بایست طوری تفسیر شود که منافع سه تیپ و سه لایه بالا قابل براوردن و مخالفتشان  قابل درک باشد!

اینست که یا می گویند فیلم را خودش نساخته..یا اینکه مردم نمی فهمند.یعنی آنها را گول زده!اولی که هیچ!خوب جماعت عوامل صحنه که ناظر بوده اند..پس می ماند مردم نفهم!اما این کسانی که می ایند و فیلم می بینند اکثرا سینماروهای حرفه ایاند.که برای جلوه گری هم که شده ..برای پز دادن ..به شاهکارهای سینمای جهان هم عیب می گیرند.به کوروساوا و هیچکاک..ده نمکی که سهل است!

اینست که بحران تولید می شود! جوابها قانع کننده نیست! مسئله این نیست که سیمرغ تخم دوزرده کرده است یا نه!  خود این حضرات بهتر می دانند که جشنواره نقطه کلید خوردن باقی ماجراست!

و ده نمکی از اینروست که داد می کشد.می خواهد که مخاطب سرش را برگرداندو این سیاست مقدس عادت شده را رسوا ببیند.

دیکتاتوری نکنیم و چشمهایمان را مثل آنها که اسلحه نظراتشان را روی رگبار سنت های رفتاری گذشته نهاده اند اینقدر تنگ و گشاد نکنیم.بگذارید که یک نفر حرفش را بزند. و از ملموسات لایه ای فرضی در یک نا کجا آباد برایتان  بگوید. من نمی شنوم..من نمی بینم..من درکش نمی کنم ..که مال دیکتاتورهاست..چشم ادم هنرمند فرقش با دیگران در همین است..که علیرغم نگاه دیکته شده..چیزی دیگر می بیند...چشم هنر به سلامت که شبیه یک جفت چشم عادی است..اما از زاویه ای می نگرد که هم دستهای پنهان را می بیند..وهم بغض های سینه های تنگ را...و هم حقیقت را..آنهم در میانه مردم ..نه در برج عاج خدا یا ماده یا انتزاع!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 21:55  توسط مسعود ده نمکی | 

 

دشمنان ما از میان دوستان ماست

 

علی اکبر فروتن

 

http://www.louh.com/student/General/Ejtemaei/aki01.asp

 

داستان اخراجي ها امسال تقريبا نيم بيشتر حواشي جشنواره را به دوش كشيد، به تنهايي و بدون كمك و يا همكاري كسي. فيلمي كه چه از سانس هاي متعدد فوق العاده اي كه براي اكرانش بود تا سابقه كارگردانش يا علل حضور چنين بازيگراني در فيلم كسي چون مسعود ده نمكي تا اعلام اسامي نامزدها و واكنش تند ده نمكي و يارانش وهواداران وي، همه و همه بر اين حاشيه ها افزود. موضوعي كه تقريبا با اين تفاصيل در جشنواره فجر بي سابقه مي نمود. اين موضوع حتي به مراسم اختتاميه و حرفهاي بسيار تند ده نمكي در حضور تمام مسئولان فرهنگي كشور و واكنش غالب حضار به طرفداري از وي انجاميد.
حال چه شد كه فيلم مسعود ده نمكي آن هم در حالي كه سيمرغ بهترين فيلم از نگاه تماشاگران زا به دوش مي كشيد با چنين برخوردي روبرو شد از قبل هم پيش بيني شده بود. علت ماجرا اما دقيقا معلوم نيست؟ فيلمي با موضوع دفاع مقدس ساخته شود، فيلم محبوب تماشاگران شود و فقط در دو بخش غير مهم كانديد دريافت جايزه شود و از آن دو بخش هم طرفي نبندد! جاي سوال دارد؟! آيا واقعا اين فيلم حداقل صلاحيت كانديد شدن در يك بخش بازيگري(از چهار بخش)، يا فيلمنامه(كه يكي از نقاط قوت فيلم به شمار مي رفت، چون خيلي از مكالمات كه باعث خنده حضار مي شد به زيبايي در دل فيلم و در جاي خود قرار گرفته بود و اين امر حداقل نشان از قدرت فيلمنامه اين فيلم را داشت)، حال آنكه در بخش فيلمنامه دو اثر و در بخش بازيگران زن(چه اصلي و چه مكمل) تنها سه نفر كانديداي دريافت سيمرغ بودند!
حال سوال اينجاست كه چرا چنين برخوردي با ده نمكي شده است؟
پاسخ به اين سوال از ديد من روشن است، اين سوال جواب ندارد!! چرا؟ عرض مي كنم خدمتتان...
... چيزي حدود ده سال پيش دادگاهي در ايران برگزار شد كه در آن بزرگ ترين نويسنده متعهد كشور و داراي پرطرفدارترين نشريه ادبي كشور «نيستان»، سيد مهدي شجاعي به خاطر چاپ داستاني به نام پارك دانشجو و اتهامات متعدد ديگر در آن دادگاه محاكمه شد. در پايان وي از تمام اتهامات تبرئه شد، اما به خاطر اعتراض به دوستان مثلا انقلابي اش كه وي را به خاطر هيچ و پوچ به دادگاه كشيده بودند نشريه اش را تعطيل و جامعه ادبي كشور را از بركت آن نشريه جريانساز محروم كرد. اما چيزي كه در اين ميان روشن شد اين بود كه سيد مهدي شجاعي علت امر را مشخص كرد:«دشمنان ما در حقيقت دوستان همفكر ما هستند، نه آن ها كه در مقابل ما ايستاده اند...»
... نه سال پپيش در همين ايام فيلمي در ايران پخش شد به نام آژانس شيشه اي. فيلم توانست غالب سيمرغ هاي سال 76 را از آن خود كند. فيلمي كه از ديد بسياري بهترين فيلم تاريخ ايران(نظر سنجي هفته نامه سروش در سال 83) و بهترين فيلم دفاع مقدس نام گرفت اما در همان ايام دوباره جريان دوستان سر بلند كردند و تند ترين نقدها را به كارگردان و عوامل فيلم نثار كردند، و اين در حالي بود كه آژانس شيشه اي توانسته بود در اوضاع آن زمان(انتخاب آقاي خاتمي براي اولين دوره به رياست جمهوري ايران) مردم را تا حدودي با بچه هاي جنگ همراه كند و با آنها آشنا.اما دوستان اين امر را باز هم درك نكردند و اين موضوع نيز نشان داد كه ما بيش از آن كه بايد نگران مهاجم حريف باشيم بايد نگران مدافعان خود باشيم...
... حدود شش سال پيش حاتمي كيا دوباره فيلمي ساخت به نام موج مرده.فيلم داستاني بود زيبا در نقد يكي از فرماندهان سپاه. تم اصلي كه بر اساس واقعيت بود باعث شد كه همان دوستان با حاتمي كيا چنان كنند كه وي اعلام كرد ديگر حاضر به ساختن فيلم جنگي نيستم! نشريات مثلا مدافع انقلاب چنان نقدهاي تندي به اثر نوشتند كه روزنامه هاي جناح مخالف از آن به عنوان اختلاف كليدي در جريان فرهنگي محافظه كاران نام بردند...
... سال گذشته كتابي در ايران چاپ شد به نام من قاتل پسرتان هستم. نويسنده اين داستان احمد دهقان بهترين نويسنده دفاع مقدس ايران و صاحب بهترين اثر دفاع مقدس(سفر به گراي 270 درجه) بود. اما چاپ اين كتاب چنان واكنش هاي تند و بي ادبانه اي توسط همين مثلا دوستان داشت، كه سيد مهدي شجاعي شخصا قلم به دست گرفت و به حمايت از وي پرداخت. موضوعي كه حتي باعث شد تيغ انتقادات از سمت دهقان به سوي وي نيز سرازير شود...!
... و اين موضوع بازهم نشان داد دوستاني را كه در لباس دوست با دوستان چنان مي كنند كه دشمنان نمي كنند! آيا واقعا آثاري كه در فوق از آنها نامبرده شد، شايسته آنهمه انتقاد از سوي دوستان بود؟! آيا در مملكتي كه موافق انقلاب بودن در ميان ادبا و هنرمندانش جگر شير مي خواهد و هزار حرف و كنايه، اين آثار اين قدر بايد با نقد منفي و واكنش دوستان همفكر روبرو مي گشت؟ مگر در ايران سالانه چند اثر در خور در حوطه ادبيات و هنر متعدد توليد مي شود؟! آيا تعداد اين آثار پس از بيست و هشت سال از پايان انقلاب و هفده سال از پايان جنگ به تعداد انگشتان دست و پا مي رسد؟! مطمئنا جواب اين سوال منفيست. اما در همان حوزه هايي هم كه آثار قابل توجهي توليد شده است، بيشتر انتقادات دوستان را برانگيخته تا مخالفين را!!! حال علت اين امر زياد مشخص نيست... . آيا بيسوادي و عدم درك اثر هنري ادبي يا داشتن توهم توطئه را از علل اين امر بايد دانست...اين امر هم مشخص نيست... و به نظر بايد اين جريان تئوريزه و شناسايي شود... كه اين امر هم زياد مشخص نيست!...ياعلي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:13  توسط مسعود ده نمکی | 

 

 

تجلیل فرماندهان جنگ از اخراجی ها

 

بنیادحفظ اثار و ارزشهای دفاع مقدس جلسه نقد و برسی فیلم سینمایی اخراجی ها را در سینما فلسطین  بر گزار کرد..

در این جلسه پس از اکران فیلم برای صدها تن ار حضار و جلسه نقد و برسی قیلم با حضور مسعود فراستی و یکی دیگر از منتقدین برگزارشد..

در این جلسه که تعدادی از فرماندهان ارشد جنگ و دفاع مقدس از جمله سردار محسن رضایی سردار شمخانی سردار باقر زاده و سردار سعید قاسمی حضور داشتند .سردار محسن رضای به شدت از فیلم اخراجی ها و مضمون ان دفاع کرد و گفت اخراجی ها خط شکن بیان واقعیت های ناگفته تاریخ جنگ است..

محسن رضایی اخراجی ها را متفاوت ترین فیلم جنگ عنوان کرد و با حضور دریادار شمخانی و باقر زاده از تمامی عوا مل فیلم و بازیگران و..تجلیل کرد..

بعد از این سخنان محمدرضا شریفی نیا و امین حیایی و خانم ضیغمی از بازیگران فیلم به سوالات حضار پاسخ دادند..دیشب صدر عاملی از کارگردانان مشهور سینما نبز در این جلسه حضور یافت.

امید وارم مشروح این جلسه برای کوری چشم جبهه ندیده های  داغتر از کاسه اش منتشر شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 7:6  توسط مسعود ده نمکی | 
 

گل آقا از اخراجی ها تجلیل کرد

 

نشریه گل آقا متعلق به مرحوم کیومرث صابری از فیلم اخراجی ها به خاطر بکار گیری عنصر طنز در خلق لحظاتی واقعی از جنگ و دفاع مقدس تجلیل کرد...

در سالهای اوج تنش های سیاسی به خاطر دارم که هر چند وقت یکبار سوژه کاریکاتور های پشت جلد این جله می شدم و صد البته ما هم در نشریه با زبان طنز در ستون تک و پاتک دوستان ایشان را نوازش می دادیم..

دیروز دختر مرحوم صابری در مراسمی از فیلم تجلیل و هدیه ای اهدا نمود..

جای مرحوم صابری برای کشیدن یک کاریکاتور اساسی  از جشنواره خالی است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 8:31  توسط مسعود ده نمکی | 

 

دیشب تالار وحدت به هوا رفت

 

دیشب مردم داوران را اخراج کردند!

 

 

دیشب مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر بود .دم درهای  ورودی علی رغم اینکه خیلی ها کارت دعوت داشتند بر اثر ازدحام جمعیت امکان ورود را نداشتند..

مراسم شروع شد ..هرچه بیشتر از مراسم و اعلام نامزدها می گذشت و اسمی از عوامل اخراجی ها برده نمی شد صدای پچ پچ مردم از گوشه و کنار بالاتر می رفت..

تا نوبت به بخش اصلی مسابقه یعنی انتخاب بهترین فیلم رسید...مجری که با مزه پراکنی قصد داشت تبحر خود را در اداره مجلسی به این شلوغی به رخ بکشد با اسم بردن از فیلم های روز سوم و اتوبوس شب با لحنی سوالی و نیم بند می خواست ببیند نظر مردم  چیست...

مردم هم تک و توک و یا جمعی هی اخراجی ها را تکرار می کردند..رنگ مجری  پرید و وزیر و معاون سینمایی هم که بالای سن بودند اندکی در هم رفتند...

مجری برای انتخاب فیلم برگزیده مردم دادگو نماینده خانه سینما را به پشت تریبون فرا خواند...

دادگو با کلی دفتر و دستک با لا رفت ...پرویز پرستوئی هم در میا ن تشویق های شدید حضار برای اهدای این جایزه نفیس مردمی با لا رفت..

دادگو گفت..از روز اول فیلم های اتو بوس شب و خون بازی رقابت تنگاتنگی داشتند..

دهها تن از مردم داد زدند دروغه دروغه..

دادگو و مجری سرخ شدند....دادگو گفت البته سنتوری و روز سوم دیر رسیدند....پنج فیلم بالای ۷۰ درصد ارا را داشتند و دو فیلم بالای نود درصد و این رقابت میلی متری بود..

فراز مند به نما یندگی از سنتوری بالا رفت و جایزه اش را گرفت ..وقتی اسم اخراجی ها را خواندند کاسه ساز بالا رفت و جایزه را گرفت و پشت تریبون رفت و گفت من این جایزه را به کارگردان فیلم اقای ده نمکی تقدیم می کنم..به یکباره سالن منفجر شد..من نمی خواستم بالای سن بروم مردم همه اصرار می کردند و من هم راه افتادم ..

بالای سن کاسه ساز جایزه را سمت من اورد اما من با  ناراحتی ان را پس زدم و پشت تریبون رفتم ..

گفتم من نه مرغ می خواهم نه سیمرغ...من شرمنده مردمی هستم که تا ساعت ۴ صبح جلو سینما ها بودند و اخراجی ها را پسندیدند اما داوران ما نظر مردم را نپسندیدند..همیشه اینطور بوده نخبگان ما عقب تر از مردم حرکت می کردند...

دادو فریا د مردم با تکرار لفظ اخراجی ها اخراجی ها سالن را می لرزاند..داوران و مسئولین زورکی می خندیدند و سرخ می شدند...من گفتم از اکبر عبدی و شریفی نیا و امین حیایی و خیلی هایی  که به خاطر وجود من در این فیلم به انها ظلم شد غذر می خواهم..

در اخر هم گفتم سینمای ما شبیه سیاست ماست همان باند بازی و مافیا و انحصار طلبی ..من اگر نتوانم دیگر فیلم هم بسازم همین یکی برای زدن پوز برخی بس بود..من بچه که بودم دوست داشتم قاضی شوم اما امروز با دیدن این قضاوت ها دیگر دوست ندارم هیچ وقت قاضی شوم..

مردم فریاد می زدند و اسم فیلم و مرا می بردند گرچه من دیگر صدای انها را نمی شنیدم مثل فیلم اسارتاکوس شده بود انگار من به جای انها  جنگیده بودم و ....

پرستوئی پشت تریبون رفت و گفت از خدا می خواهم به همه ما صبر بدهد..

خواستم بگویم عدالت از صبر زیبا تر است که دیگر ......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 6:45  توسط مسعود ده نمکی | 

 

پرونده اخراجی ها بسته شد

 

 

از چند روز قبل هم کاملا قابل پیش بینی بود با  این نوع مکانیسم رای گیری از مردم یعنی نادیده گرفتن فوج تماشاگران سانس های اضافی  نخواهند گذاشت  رای واقعی اخراجی ها  به ثبت برسد...

یعنی ایا این همه مردم تماشاگر صاحب رای نیستند ...روزی که وارد عالم سینما شدم از همین پدر سوخته بازی های عالم سیاست فرار می کردم اما ظاهرا از چاله در امده و وارد چاه شده ام ..کسانی که پشت نقاب تخصص حتی حاضر نیستند نظر مردم را لحاظ کنند ....

پس با این یاداشت دیگر خیال دوستان را راحت می کنم و به امید دیدار در اکران عمومی فیلم اگر.....

 

راستی دولت عدالت محور با این هیئت داوران چگونه از عدالت دفاع خواهد کرد ما به جهنم  به فکر عدالت در سایر عرصه ها باشید ..نگذارید به نام عدالت به مردم توهین کنند

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-874559&Lang=P

 

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=446051

 

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=446039

 

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=393448&code1=25

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 15:0  توسط مسعود ده نمکی | 

روشنفکران-ضد شورش-اخراجی ها

ساعت ۱۷ سینما استقلال سینما ی مطبوعات و خبر نگاران

سالن اصلی سینما پر از جمعیت است و بقیه مردم در بیرون سالن ازدحام کرده اند هنمز بیرون در صدها تن از مردم و خبرنگاران امکان ورود ندارند ..

قبل از شروع اکران اصلی اخراجی ها مسئولین به ناچار در یک سالن دیگر اخراجی ها را برای بیرون مانده ها پخش می کنند...

اکران فیلم با تاخیر بسیار شروع می شود ...یخ های خبرنگاران یواش یواش اب می شود و صدای شلیک خنده بعد از شروع تیتراژ بالا می رود..

فیلم تمام شده - اخراجی ها در هیچ یک از بخشها ی اصلی مسابقه جزو نامزدها  نیستند...

اکبر عبدی تابلو جلوی میز خود را با اسم شکیبایی عوض می کند و می گوید من اکبر عبدی نیستم داوران مرا اشتباه بگیرند..

من از تمامی هنر پیشه های فیلم به خاطر ظلمی که مسئولین جشنواره به خاطر  خصو مت با  من به انها کرده اند می کنم..حیف شد از بازی های شایسته اکبر عبدی و امین حیایی و شریفی نیا و دیرباز و فروزنده و....

 

از همه بازیگرانم عذرخواهی می کنم، شاید اگر در فیلم دیگری این بازی ها را داشتند، مورد توجه قرار می گرفت/ به آقای شریفی نیا گفتند با من کار نکند. به او گفتند تو چماق دار شده ای به من گفتند لیبرال شده ام

 

http://www.cinemaema.com/NewsArticle1974.html

 

مسئولین مجبور می شوند برای بار سوم هم اخراجی ها را در همین یک روز در سینما ی مطبوعات اکران کنند..

 

ضد شورش و اخراجی ها

از سینمای مطبو عات  خارج می شوم و به طرف سینما مطبوعات می روم به طرف  سینمای عصر جدید..

خیابان فلسطین به طرف دانشگاه تهران راه بندان شدید است ستون نیروهای سرباز پلیس باطوم در دست می دوند فکر می کنم اتفاقی روی داده نکند دو باره دانشگاه تهران شلوغ شده..

هرچه به سینما عصر جدید نزدیک می شویم ازدهام پلیس و ردم بیشتر میشود اما خبری اشعار نیست...

نه اینجا کوی دانشگاه نیست در گیری بر سر بلیط اخراجی هاست که صدها تن از مردم که  نتوانستند وارد سالن های شماره ۱ و ۲ و ۳  سینما شوند نرده ها را فرو ریخته اند

..

تدبیر مسئولین  دو بار اکران ها تا ساع ۲ بامداد را به همراه دارد....

اخراجی ها

مسئولین جشنواره از اکران های خارج از برنامه رای گیری نمی کنند ...مثل این است که بگویند انتخابات ریاست جمهموری را از سعت ۵ به بعد تمدید می کنیم اما رای هایتان را نمی شماریم...

به این اوضاع منتظر نباشید رای واقعی مردم به اخراجی ها اعلام شود

البته همه این کارها طبق قانون و عدالت  است!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 7:26  توسط مسعود ده نمکی | 
 

مردمی که نمی فهمند!

 

نمی دانم این چرا اینقدر همه چیزمان به همه چیزمان شبیه است سینمایمان هم مثل سیاستمان است..

جناح بندی خاص خود را دارد یا باید اینطرف باشی یا ان طرف و هر که از ما نیست بر ماست..

نشریات سینمایی که خدا خیرشان بدهد به جای نقد محتوایی فیلم با شایعه سازی و شایعه پراکنی و حتی فحاشی می خواستند بگویند اخراجی ها فیلم بشو نیست...

یکی از همین رفقای وبلاگ نویس خودمان که تمایل داشت فیلم راببیند و بارها تماس گرفت و پیش از هر کس دیگر فیلم را دید چنان با قلم کنایه امیزی در مجله مربوطه به فیلم زده که انگار با هوی سینما طرف است..شاید من بی احتیاطی کردم و حسن نیت زیادی به خرج دادم..

روزنا مه ها و سایتهای سینمایی که هر لحضه از صدر نشینی فیلما ی  کارگردانان مورد علاقه خود تیتر های درشت می سازند اینبار با انتخاب قریب ۹۰ درصد مرد به عنوان محبوب ترین فیلم مردم سکوت رادیوئی اعلام کرده اند...

البته نکته قابل توجه در مورد فیلم من سکوت  این طرف و ان طرف با هم است..

امروز یک سر به سینما مطبوعات زدم خیلی هایی که می گفتند دانستن حق مردم است امروز می گفتند مردم مگر فیلم می فهمند!

ای کاش می دانستید در مقابل سینما ها چه خبر است..امشب سینما فردوسی توسط مردم تقریبا اشغال شد در ها به زور باز شو و چند هزار نفر در روی زمین و سر  و کول هم فیلم را دیدند....

جالب تر از همه اینکه در پایان فیلم حاج حسین الله کرم در کنا ر همه مردم و کسانی که مثل ایشان فکر نمی کنند و تیپهای مختلف دارند چنان کف زدند و گریه کردند که گویا  خدا تمام خطکشی های سیاسی را برای یک شب برداشته باور نمی کنید مطلب سید ابراهیم نبوی را در روز آن لاین بخوانید...

اخراجی ها و مسعود ده نمکی..

آقا!شنیدم که فیلم اخراجی های مسعود ده نمکی یک کار بسیار تکان دهنده و از نظر سینمایی بسیار غنی است.اصلا بعید نمی دانم و امید وارم همین طور باشد.اگر در یکی دو هفته اینده مسعود ده نمکی تبدیل به یکی از مهم ترین موضوعات هنری و فرهنگی کشور شد اصلا تعجب نکنید .امید وارم همین طور بشود..مهم نیست که مثل ما فکر نمی کند.مهم این است که خودش است و تا انجا که من او را می شناسم ادم روراست و صادقی است...

 

همه ان چیزی که نبوی گفته همه ان دستی که الله کرم زده و همه استقبال شگفت انگیزی که جشنواره فجر در عمر خود ندیده تعلق به من ندارد مال همین مردم و نسل فدا شده جنگ است و من فقط یک راوی بودم همه خاطرات خود را می نویسند من ساختم..من فقط یک راوی هستم نه بیشتر...

این هم گرایی بین همه سنخها و تیپ ها برخلاف سیاست زده های باندی برخواسته از فطرت مشترک ماست و ان هم نوع دوستی و میهن پرستی و احترام به ان فراموش شدگان تحریف شده است..

من که کسی نیستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 0:40  توسط مسعود ده نمکی | 

سکوتتان را هم عشق است!

یک شنبه شب سینما آستارا تجریش

قرار بود فیلم ساعت چهار اکران شود..مقابل سینما جمعیت به حدی تجمع کرده اند که خیابان بند امده و در تجریش را بندان شده..باران به شدت می بارد...

سات شش است بالاخره  سه پرده از فیلم اخراجی ها مثل نانی که تازه از تنور در امده باشد  به سینما می رسد سینما لبریز از جمعیت است و سایرین جا نشدند...

ساعت هفت است و هنوز پیک موتوری سه پرده دوم را نرسانده و هرلحضه فیلم به پایان ۶۰ دقیقه می رسد اپارات خاموش می شود و هنوز..

اما با گذشت نیم ساعت هنوز پیک فیلم را نرسانده ..اما مردم از جای خو تکان نمی خورند..

بالاخره پیک فداکار مثل موش اب کشیده فیلم را می رساند و مردم او را تشویق می کنند..

تیتراژ پایانی فیلم است ..یک تفاق اشکها و لبخندها به هم می امیزد...اشتی دو نسل ..می پرسند راستی جبهه اینگونه بوده ..راستی رزمنده ها اینطوری بودند ...کسانی که اصلا فکر نمی کردی برای شهید گریه کنند و برای رزمنده دست بزنند اینجا در میدان تجریش سال ۸۵ هورا می کشند..

دوشنبه شب سینما استقلال میدان ولیعصر

خیابان ولیعصر مملو از جمعیت است مردم داخل سینما روی زمین نشسته اند در سینما سروش و سینما صحرا هم برای کسی جا نیست مردم پشت درها مانده اند می گویند بلیط قاچاق بیست اخراجی ها بیست هزار تومان است..

تیتراژ فیلم فرا می رسد و در حلقه تشویق و احساسلت مردم گیر کرده ایم.....همه کسانی که در دل دوستشان داشتم اا در عالم واقع از هم پرهیز می کردیم دستهای هم دیگر را می فشاریم ...همه برای تک تک کاراکتر های فیلم دست می زنند و خیلی ها گریه می کنند...شلیک های خنده گلوله های اشک عجب جنگی شده در تهران...

مجبور می شوند در سینما استقلال سانس فوق العاده از دوازده شب به بعد بگذارند...

اما اصحاب سینما و رسانه ها ترجیح می دهند سکوت کنند و نبینند..اینبار هم چپ و راست ندارد از کیهان و رسالت گرفته تا اعتماد و کارگزاران....

سکوتتان را هم عشق است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 7:12  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

                          شبه خاطرات (14)

 

                           با من رفیق می شی ؟!

 

 

 

همه کسانی که دا علامت قر مز در این عکسها مشخص شده اند شهید شدند

 

در بهمن شیر هر دقیقه منتظر حرکت به سوی فاو و شرکت در عملیات بودیم...یکی وصیت نامه می نوشت و دیگری تجهیزات خود را اماده می کرد...خودم را از مقابل چشمان طاهر پنهان می کردم چون ممکن بود به دلیل کوچکی و کم سن و سالی ام نگذارد در عملیات شرکت کنم...

از دور محمد رضا را زیر نظر داشتم اما خجالت می کشیدم پیشش بروم..دوستان زیادی داشت و من که بیست روز هم نبود که او را دیده بودم  برای رفاقت با او جایی نداشتم..

در جبهه بچه هایی که با هم خیلی رفیق می شدند با هم عهد برادری می بستند ..اینکه همیشه برای رفیقشان دعا کنند و دیدار تازه کنند  و اینکه اگر شهید شدند شفاعتشان را در روز قیامت بکنند...

من تا حالا اینقدر در دلم به کسی احساس محبت نکرده بودم شما به این عشق می گوئید؟

..طوری شده بود که همان روزهای اول یکبار سر ناهار به  او خیره شدم ..نگاهش در نگاهم گره خورد و گفت برادر چته؟

هل شدم..بدون مقدمه کفتم با من برادر می شی؟

انگار بد جوری شوکه شد...اینقدر خندید که خودم با خجالت از سنگر بیرون امدم..

روزها شلوغ بود و سر به سر عالم و ادم می گذاشت.خیلی ها از دستش کلافه بودند..اما شب که می شد گوشه سنگر چنان کز می کرد و مناجات که باورت نمی شد این ادم همان بچه شلوغی است که حتی خیلی ها در موردش ..

اما من که او را و خلوتش را دیده بودم..

سوار قایقها شدیم و در رودخانه اروند شناور...ستون نیروها لب اسکله به صف شده بود ویکی داد می زد...

ندای هل من ناصر حسینی....

و کل گردان فریاد می زدند

.. لبیک یا خمینی

با عظمت ترین شب زندگی ام بود انگار نخلهای لب اروند نیز در برابر این عظمت سر خم می کردند..گاهی برمی گشتم و پشت سرم را نگاه می کردم و از این صحنه رویایی لذت بیشتری ببرم کاش می شد این لذت را با شما تقسیم کرد...

کنار اسکله فاو ام القصر از قایقها پیاده شدیم و پیاده روی با بیش از چند صد گلوله و اسلحه و کوله پشتی و  چندین نارنجک  در جاده ی به طول  چهارده کیلومتر  تا نزدیکی کارخانه نمک شروع شد گاهی در ستون خوابم می برو و خاطرات خانواده در خیالم مرور می شد..شب فرار از خانه و قطار و دلهره تعقیب پدرم ..خنده ام گرفت...راستی مادرم !

صدای انفجار توپ چرتم را پاره کرد همه خیز رفته بودند و اتش روی ستون می بارید...نا چار از همانجا خیز بلندی برداشتم و خودم را به سمت چاله ای پرت کردم هر لحظه منتظر بودم که روی زمین سفت با کله فرود بیایم و سر وکله ام بشکند.. اما انگار بخت با من یار بود زمین محکم نبود و من هم راحت در این چاله پناه گرفتم اتش که خوابید متوجه شدم زمین تکان می خورد داشتم شاخ در می اوردم صدای اه و ناله بلند شد ..بله چشمتان بد نبیند فرود این پرش سه گام من با این همه تجهیزادت بر سر و کول امیر حجی و دو تا دیگر از بچه ها بود..خودم را جمع و جور کردم و انها از چاله بیرون امدند بساط خنده ان شب ما براه شد...امیر بچه با صفای خیابان پیروزی بود..همین یک پرش سه گام مایه رفاقت تنگاتنگ ما شد..در جبهه همینطوری ادمها باهم رفیق می شدند

اما رفا قت و عشقی بهاری چرا چون بران بهار زود می اید و می رود تو باید کسانی را دوست بداری که همین فردا قرار است شهید شوند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 0:54  توسط مسعود ده نمکی | 

اولین یاداشت جشنواره ای بر فیلم اخراجی ها

 

ما همه اخراجی هستیم

 

محمد آقازاده

 

در كجا هستم نمي دانم.اقدسيه.روبروي يك مركز تجاري.در انتهاي شهر.ماشيني مي ايستد حس مي كنم براي من ايستاده است.سوار مي شوم. راننده آژانس جوان رشيدي است.شش ترم روانشناسي را مي خواند و بعد به خاطر شهريه رهايش مي كند . اين را وقتي فهميدم كه مرا به مقصد رسانده بود.بحث از كجا باز شد بين من و او،وقتي يك بي ام وي شصت ميليوني از كنار ما رد شد وجواد - اسم راننده - با حسرت و آهي گفت مي شود اين ماشين مال من شود.خودش پاسخش را مي دانست.نخواهد شد. . بحث خوشبختي مي شود و معناي زندگي.آيا راهي براي خوشبختي وجود دارد.تمام تلاشم اين است كه اميد را در واژه ها بپچم و به او تحويل دهم.چه كار ابلهانه اي وقتي پاسخي اين پرسش براي من هم دست نيافتني است. چرا دست به تلاش عبث مي زنم . مي خواهم او را دلداري دهم . بشر چه معناي به زندگي مي دهد . بين پرانتزي كه يك طرفش تولد است و يك طرفش مرگ .

* با ده نمكي به طرف اقدسيه مي رويم اول اتوبان مدرس سوار ماشين اش مي شوم.در راه در باره دعواهاي سياسي،انرژي هسته اي و .... حرف مي زنيم.سكوت براي من تحمل ناپذيراست. حرف مي زنم كه فراموش كنم چقدر تلخم از جامعه اي كه هي مرز مي گذارد بين من و تو.تو و او.هر كس بايد خودش باشد.زندگي از لايه هاي مختلف تنيده شده است.هر كس بايد شبيه خودش باشد.ده نمكي آهسته حرف مي زند.اخراجي هاي ذهنش را از آن خود كرده است. او طرف اخراجي هاست و يا رزمندگاني با تعريف مشخص. نمي دانم . هنوز نمي دانم.

اخراجي ها را مي بينم.رنگها حس فضاي از دست رفته را به من مي دهند.روز و روزگاري همه چيز بوي انقلاب مي داد.همه چيز بوي جنگ مي داد.همه چيز بوي برادري مي داد. نمي توان حلبي آباد را در كنار زعفرانيه تحمل كرد ولي امروز چه آسان تحمل مي كنيم دومي و انكار مي كنيم اولي را.اخراجي ها آدمهايي اند كه هميشه شبيه خود مي مانند. بزرگ شده در كوچه هاي فقر.غرق د ر زندگي روزمره.لحظات عشق و سر دادن به خاطر اين عشق .

*ماشين مي رود به طرف خانه ام.راننده آرام مي شود. حرفهاي من آرامش كرد و يا تمناي زندگي.نمي دانم.اخراجي مي روند به جبهه با زبان هزل جنوب شهري.متلك.شيرين كاري.شادمانه راه سپردن به سوي هدف همانگونه كه هستند.كليشه هاي ذهني تاب نمي آورد آنهارا.اما هستند كساني كه طرف آنها مي ايستند و بعد جنگ.بعد مرگ. بعد زندگي.بعد ياد خدا.بعد عشقي زميني مستعحيل مي شود در عشقي بالاتر.اما آنها خود مي مانند. با محيط ارتباط برقرار مي كنند.تاثيرمي گيرند و تاثير مي پذيرند. تغييري كه آنها مي پذيرند همان تغييري است كه ما انتظارش را مي كشيم .اما تاثيري كه مي گذرند.عادت شكن است. زبان خود را وام مي دهند به روحاني.رزمنده . آشتي آرمان و زندگي روزمره.شكستن عادتهايي كه حجاب راه هستند .

* سينما فرصت ديدن و لمس جهاني را مي دهد كه از دست رفته است.دنيايي كه ما مي طلبيم ولي نيست.خيال كه لباس تصوير به تن مي كند. اين هنر سينما است. اخراجي ها با خنده. با كركر تماشاچي را با خود همراه مي كنند.اما فاجعه.جنگ.مرگ.از خود گذشتن.همه و همه در يك لحظه اتفاق مي افتد.دريچه اي باز مي شود تا زندگي روز مره را معنا كند.اين سينما است كه بجاي واقعيت مي نشيند و زندگي را خواستني تر مي كند.در اوج تراژدي مفري باز مي كند در جهان بي مفر

* شهر خلوت است.بسرعت مي رويم پائين و پائين تر.راننده مي پرسد علم بهتر است و يا ثروت.مي گويم بدون ثروت علمي نخواهيم داشت و بدون علم ثروت.اما او در منطقه اي زندگي مي كند كه همه چيز به سود ثروت و دلالي تمام شده است.اواز صبح تا شب كار مي كند و لي مي داند نمي تواند از شكافي بپرد كه بين ثروتنمدان و او فاصله مي اندازد.اخراجي ها تنها با شجاعت و عبور از مرز زندگي مي توانند آرام شوند.در اين زندگي بحث انتخاب بين ثروت و علم نيست.بين شيطان و خدا. همه انتخاب شان را كرده اند و ده نمكي با اخراجي ها نشان مي دهد با خود وعده ديگري گذاشته بوديم.برادري،آزادي،عدالت و... اما نشد.

* اخراجي ها فيلم خوش ساختي است.بسياري با فيلمنامه اي كه من خواندم فاصله دارد.فيلم روايت اش را خوب تعريف مي كند. قهرمان اصلي فيلم موقعيتي است كه تعريف مي شود وحد زندگي را تعريف مي كند.با زنجير كشي آغاز مي شود و با قمه كشي تمام مي شود.شكافي اين دو را از هم جدا مي كند.براي خود زنجير كشيدن و براي همگان تن به مرگ سپردن.ماشين هاي بي وي از كجا آمدند.شكافهاي طبقاتي از كجا آمدند.فيلم به بازيگران صاحب نام فرصت مي دهد، تواناي هايشان را بروز دهند.

* فيلم را در سايز كوچك ديدن فرصت به نقد نمي ده.بايد آنرا در پرده بزرگ ببينم.همراه تماشاگران. فيلم فراتر از انتظار من