![]() |
|
شبه خاطرات(10)
من و محسن گوریل
چند روزی برای تعویض در عقبه ای به نام سنگ شکن بودیم...طاهر موذن به جای محرابی که همان روز اول مجروح شد فرمانده گروهان ما شد و بهروز پازوکی (در عملیات مرصاد شهید شد) هم به عنوان یکی از فرماند هان در سنگر گروهان بودند...طاهر به دلیل صوت خوش اش و نوع قرائت خاصی از سوره واقعه به عنوان طاهر موذن معروف شده بود...بعضی شبها یواشکی پشت سنگر یا چادرشان می رفتم تا صدای قرائت او را بشنوم خیلی از شخصیت او خوش می امد ..اما چون فرمانده بود سعی می کردم دورادور دوستش داشته باشم....یکی از افرادی که شاید هیچگاه ترس در چهره اش ندیدم...در همان زمان هم مشغول فرا گیری زبان چینی بود..یکی از چهره هایی بود که نگاه علمی به جنگ داشت و از طرح انتقاد به مسئولین بالاتر پرهیز نداشت...شب عملیات وافجر هشت یادم نمی رود بیسیمچی اش پشت او سنگر می گرفت....انگار از سنگ ساخته شده بود اصلا گریه به چشمانش ندیدم...حتی اگر نزدیکترن دوست اش شهید می شد... در کنار سوله نشسته بودم و با گوش دادن به واکمن کوچکم که نوحه اهنگران پخش می کرد با خود حال می کردم (مسجد کوفه تو در روز جزا شاهد باش من که معصوم تر ام از همه مظلوم ترم ....)از دور چها نفر لخ لخ کنان به سمت ما می امدند ..انها نیروهای جدید بودند ...یکی از انها محسن شیرازی بود او درست مثل گوریل انگوری بود ...با هیکلی درشت و سیاه و وحشتناک....اما دلی نازک و با صفا ...بچه ورامین بود...بعدها انقدر با او اخت شدم که انگار سالهاست که او را می شناسم..در عملیات مرصاد چند تیر و ترکش به شکم و صورت و.. خورده بود ویک پایش هم قطع شده بود...چندین بار قبلا مجروح شده بود اما لیلقت شهادت نداشت..در بخش سی سی یو بیمارستان مصطفی چمران بستری شده بود می گفتند امیدی نیست..به ملا قات اش رفتم همه پشت شیشه گریه می کردند و نگران بودند...از زیر چشمانش با زحمت فراوان مرا دید ..من هم از اینکه او را در این حال می دیدم نیشخندی زدم. با همه بدی حالش متوجه منظور شیطنت امیز من شد ..رئشه به جانش افتاد ..نوار قلبش به هم ریخت تما توان جسم و روح خود را در دستش جمع کرد و با همه توانش با لرزش فرا وان شصت خو.د را نشانم دادو از حال رفت.. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:43 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
دکتر حسن عباسی اسیر نشده است
از دیروز صبح سایت پیک ایران و برخی شبکه های خارجی مدعی شده اند که دکتر حسن عباسی در میان ۵ دیپلمات دستگیر شده در اربیل عراق است. پخش این خبر موجب نگرانی بسیاری از دوستان شده است. جهت اطلاع انها معروض می دارد که دقایقی پیش طی صحبت تلفنی که با ایشان داشتم این خبر تکذیب می گردد...اما اگر خدای نکرده این خبر صحت هم می داشت دلم به حال اقای عباسی می سوخت چون من فکر می کنم برخی سیاستمداران ما با استقبال از این اقدام امریکا حتی حاضر بودند هزینه های نگهداری امثال ایشان را به امریکاهم بپردازند تا از شر زبانشان در امان باشند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 17:43 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان و من شبه مسلمان! ایمیلهای متعدد- بعلاوه دعوت جوان وبلاگ نویس خوش استعداد(جان فدا) مرا بران داشته تا در مجلس و یا مجمع نو پای وبلاگ نویسان مسلمان که قرار است فردا بعد از ظهر در تالاری مقابل درب اصلی وزارت ارشاد در میدان بهارستان قرار دارد شرکت کنم..البته من اساسا اینگونه نامگذاری ها را که موجب خط کشی های تصنعی می شود را نمی پسندم.. ایجاد این شائبه که ما وبلاگ نویس مسلمانیم و دیگران نامسلمان زیبنده نیست..البته این گونه نامگذاری های کلی در عرصه سیاست مانند اخذ عنوان کلی حزب الله و یا اصولگرا و یا اصلاح طلب نیز صدق میکند.. حتی در عرصه ادبیات و روزنامه نگاری نیز مشهور است ولی مگر قرار است ما ازموده دیگران را بیازمائیم؟ به هر حال من شبهه مسلمان فردا میهمان این عزیزان خواهم بود خدا کند با این مطلب دعوایمان نشود.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:41 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
طرح ساماندهی جنس جامعه بیم ها و امید ها هفته پیش به دعوت طلاب حوزه علمیه کرج به آن شهر رفتم. دهها تن ار طلاب و روحانیون روی زمین نشسته بودند و با ویدئو پرژکشن فیلم کدام استقلال کدام پیروزی را تما شا می کردند... البته این بار من تماشاچی بودم..تماشا چی طلاب جوانی که با اشتیاق صحنه های فیلم را با دقت نگاه می کردند..و گاهی همه باهم بلند بلند می خندیدند و گاهی هم برخی بادیدن افراد روحانی موجود در فیلم اخمی در هم می کشیدند....مهم این بود که این طلاب جوان دارند فیلمی را نقد می کنند که خود دیده اند...و نه اینکه کسی در روزنامه یا بولتن محرمانه برای انها بنویسد فلان فیلم بد است وحرام است وانها بپذیرند و یا احیانا علیه ان تظاهرات کنند... اعتراض شدید یکی از طلاب و اتهام سیاه نمایی به فیلم فقر و فحشا و کدام استقلال کدام پیروزی کار را به جدل و بگو مگو کشاند... البته بنده خدا حسن نیت داشت اما گویا برای او و کسانی که مثل او فکر می کنند ابروی برخی مسئولین مهمتر از ابروی اسلام و انقلاب است... یعنی نباید نوشت و به تصویر کشید چون بی عرضگی برخی اقایان افشا می شود ؟این چه منطقی است... او می گفت در مورد غفلت و تب فوتبال و یا فحشا اغراق می کنید و گفتمان غالب جامعه این نیست.. هرچه از امار برایش گفتم قبول نکرد و من اخر سر پیشنهاد امتحان عملی را دادم وگفتم با هم سری به خیابان بزنیم و ببینیم جلوی پای یکی از این خانمها یی که کنار خیابان برای تاکسی و نه قصد دیگر ایستاده چند نفر و چند ماشین بوق می زنند.. شما به عنوان طلابی که باید پاسخگویی نیازها و مسائل جامعه باشید برای این اسیب یا نیاز ویا ...چه پاسخی دارید... نرخ مصرف لوازم ارایش در ایرا ن ۵۰ برابر اروپاست...نرخ سن فحشا تا کف ۱۳ سال رسیده..اینها امار رسمی این کشور است ....حالا گفتمان غالب یا غیر غالب... بعد از جلسه طلاب دیگری دور ما جمع شدند و جزوه و کتابهایی نشان دادند که نشان از نگارش طرحی برای ساماندهی مسائل جنسی در واحد تبلیغات و امور فرهنگی حوزه علمیه قم داشت..برخی شنیده ها نیز حاکی است در کمیسیون امنیت ملی و یکی دو نهاد دولتی نیز طرحهای پیشین مورد بازنگری قرار گرفته و بحث ها بالا گرفته اما هنوز افشا نشده است..برخی در مجلس خبر از واکنش منفی خانم های نماینده به این طرح دارند..برخی شنیده ها از یکی از نویسند گان همین طرح و کتابی که در این زمینه نوشته حکایت از انجام طرح ازمایشی در یکی از شهر ها دارد... البته اگر موج سوم ایدز بگذارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 17:10 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شبهه خاطرات(۹) بیا تو جاده خاکی در سنگر جمعی همه خوابیده بودند ..بیسیمچی -حاج محمود -بود .ایشون سه تا از برادرهاش در جنگ شهید شدند .. خسته بود.از بچه محل ها ی ما محسوب می شد..خیلی هوای من رو داشت..می گفت تو کوچکتری باید مواظبت بود ..حتی شب عملیات والفجر هشت تو ستون کشی جلوی من حرکت می کرد که یه موقع من تیر نخورم!!رفاقت هم رفاقتهای قدیم! اما نا غافل یه عراقی از تو سنگر کمین بیرون اومد و حاجی را بست به رگبار ..محمود زمین افتاد و من بالای سرش رسیدم..شاید توقع داشت کمکش کنم و ببرم اش عقب..اما من که نمی خواستم شب عملیات را از دست بدهم با خنده وشیطنت ازش خداحافظی کردم...
سید محمود ابوالعالی و شهید همتی - بهمن شیر قبل از عملیات والفجر هشت
ان شب محمود خسته بو و پای بیسیم خوابش برد .من هم در رودر بایستی جایش پای بیسیم نشستم..اما با زبان رمز و کد اشنا نبودم..هر چه بیسیم صدا می کرد -قادر۲۴ افتاب ۵ حمید ۱۳ -من معنی ان را نمی فهمیدم پشت شبکه هم فهمیده بودند که من ناشی هستم گفتند بیا تو جاده خاکی! از سنگر بیرون امدم اما جاده خاکی در کار نبود هر چه گشتم فایده نداشت برگشتم به سنگر و پشت بیسیم گفتم برادر من همه جا را گشتم ما اینجا جاده خاکی نداریم... یواش یواش دیدم همه زیر پتوها از خنده تکان می خورند ..پشت بیسیم هم همه می خندیدند..بعد فهمیدم منظور از جاده خاکی همان تلفن صحرایی است ومن سر کار بوده ام...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 4:42 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
نه سی مرغ نه سی خروس
از میان قریب یکصد فیلم سینمایی ارسال شده به دبیر خانه جشنواره فیلم فجر اخراجی ها نیز جزو ۲۵ فیلم برتر شناخته شد و به بخش مسابقه راه یافت. اما چند نکته در اینمیان می ماند...بنده در طول ده سال کار روزنامه نگاری ام در هیچ مسابقه و جشنواره ای برای رقابت با دیگران شرکت نکرده ام اما در عالم سینما چون فیلم سازی یک کار گروهی است نمی توان تمایلات خود را به دیگر همکاران تحمیل کرد...امید وارم از اینجای کار به بعد همه عزیزانی که در طول مراحل مختلف اخذ پروانه ساخت با جنجال بر سر مضمون فیلم و کارشکنی های مختلف در مراحل ساخت فیلم وبد گوئی های ناجوانمردانه سعی در تخریب و تضعیف فیلم داشتند در این مرحله به خاطر دشمنی با من زحمات دیگر بازیگران وعوامل را با عینک بی انصافی نگاه نکنند..من از همین الان اعلام می کنم بنده با هیچ کس مسابقه و رقابتی ندارم و نه سی مرغ و نه سی خروس برایم هدف نیست. بعد از جشنواره نسخه کوتاه شده فیلم از عید در گروه سینمایی افریقا در تهران و سراسر کشور اکران خواهد شد..بعد از دیدن فیلم در جشنواره نظرات خودتان را حتما برای اصلاح فیلم در اکران عمومی برایم بنویسید |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 10:31 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
برای اجرای عدالت باید متحد بود خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
مسعود دهنمكي، روزنامهنگار و فعال سياسي معتقد است فاصلهگرفتن دولت از گروههاي عضو اردوگاه جريان اصولگرا، باعث ايراد لطمه به دولت خواهد شد. دهنمكي در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اين كه در طيفبندي سياسي ايران بعد از دهه اول انقلاب، با دو جريان سنتي موسوم به چپ و راست روبهرو بودهايم، افزود: بعد از گذشت زمان، انتقال قدرت از نسل اول به نسل دوم صورت گرفت و در واقع نسل دوم ميداندار عرصه رقابت و منازعات سياسي در كشور شد. وي ادامه داد: در همين زمان در درون جريان اصولگرا، افرادي بودند كه شعارهاي آرمانگرايانه و عدالتخواهانهتر از ديگران سر ميدادند و اين امر خود باعث شده اين افراد كه به عنوان اصولگرايان جديد و جوان، شناخته ميشوند، با اتكا به گفتمان عدالتخواهي از محافظهكاران سنتي فاصله بگيرند. اين روزنامهنگار ادامه داد: البته افرادي كه به گفتمان عدالتخواهي تكيه كرده بودند، در اين سالها سعي در تئوريزهكردن و نبرد گفتماني با ديگر گفتمانهاي رايج در جامعه داشتند و چندان تلاشي براي ايجاد سازوكارهاي لازم به منظور عملياتيكردن شعارهاي خود نكردند. ده نمكي با اعتقاد به اين كه كه اگر نيروهاي جوان اصولگرا و دولت كه داراي گفتمان عدالتخواهي هستند، در كنار هم قرار بگيرند و تفرقه را فراموش كنند، ميتوانند جريان يا گفتمان سومي را در كشور به وجود آورند، گفت: اگر وحدت بين اين نيروها به وجود نيايد، در آينده شاهد چهار طيف در صحنه سياست ايران خواهيم بود؛ 1- جريان اصلاحطلب كه به صورت يك جبهه فعاليت ميكند 2- طيف سنتي محافظهكار 3- طيف جديد اصولگرا كه شامل حاميان آقاي قاليباف و محسن رضايي ميشود و 4- جريان دولت. اين فعال مطبوعاتي افزود: همانطور كه گفتم اگر جوانان اصولگرا و محافظهكاراني كه گفتمان عدالت را درك كردهاند، با همكاري نيروهاي موجود در دولت، سازوكاري را براي همكاري و هماهنگي، اتخاذ كنند ميتوانند جريان سومي به عنوان جريان اصولگرايان عدالتخواه را به وجود آورند. وي در پاسخ به اين پرسش كه عدهاي معتقدند رايحه خوش خدمت يا حاميان دولت، در انتخابات 24 آذر به عنوان جريان سوم يا طيف سوم، فعاليت ميكردند، گفت: من فكر ميكنم اين افراد جزوي از بدنهي جريان اصولگرا بودند و در حد يك طيف نبودند؛ آنها نيروهاي جواني بودند كه فكر ميكردند با فرصت به وجود آمده بعد از پيروزي دولت نهم، ميتوانند در داخل جريان اصولگرا، جريانسازي جديدي كنند، ولي داراي اين مقدار پتانسيل نبودند و يا به عبارت ديگر در حد و قوارهي ايجاد يك جريان جديد نبودند و از همين بابت نيز مورد اقبال مردم قرار نگرفتند. اين فعال سياسي ادامه داد :با توجه به اين كه دولت گفتمان خود را ساختارسازي نكرده، عملا فاصلهگرفتن دولت از ساير نيروهاي اصولگرا، به ضررش تمام خواهد شد. اين فعال سياسي در ادامه با اعتقاد به اين كه احمدينژاد، مصداقي از جريان عدالتخواهي در جامعه محسوب ميشود، گفت: البته برخي افراد كه در كنار احمدينژاد و در اين ارتباط نيز مدعي هستند، چهرههاي شناختهشدهاي هستند كه در هنگامي كه در جنبش دانشجويي حضور داشتند، به محافظهكاران نزديكتر بودند و اكنون ميخواهند از فرصت به وجود آمده، به نفع خود استفاده كنند. دهنمكي همچنين تاكيد كرد: با توجه به نتايج انتخابات، به نظر ميرسد كه سنتيهاي جريان محافظهكار و اصلاحطلب بيدار شدهاند و ميخواهند اداره نيروهاي جوان را در اختيار بگيرند. اين فعال سياسي همچنين گفت: از ديدگاه من، در 24 آذر مانند چند انتخابات قبلي، شاهد رقابت سنتي دو جريان موسوم چپ و راست بوديم و جريان جديدي هنوز به صورت جدي و مستقل ، بروز و ظهور پيدا نكرده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 7:3 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شبه خاطرات(۸)
عجب خدای باحالی داریم
شب اولی که به خط پدافندی مهران رسیدیم یکی از عجیب ترین شبهای زندگی ام بود ...دوری از خانه و رختخواب گرم برای یک نوجوان پانزده - شانزده ساله... کلی وسایل اضافه که هیچکدام به درد جبهه نمی خورد با خودم اورده بودم ...برای اینکه پدر و مادرم متوجه فرار من از خانه به جبهه نشوند هر دوسه روز یکبار چند تکه لباس و کتابهای درسی ام را از خانه خارج می کردم تا روز موعود با کلی جهیزیه به خانه بخت بروم...
خانه بخت؟بله !چون این سفر سفر اول و آخر من بود و تا چند سال دیگر زندگی ما شد جبهه و وطن ما جنوب.....هنوز یادم نمی رود خیلی از بچه ها در راه اهن توسط بزرگتر ها یشان بدرقه می شدند و من غریبانه و حتی فراری از اینکه کسی بفهمد من در حال گریختن هستم سرم را روی پنجره قطار گذاشته بودم..یاد قصه های کیهان بچه ها افتادم و رضا رهگذر یا همان اقای سرشار...معلم انشای ما هم بود....در کلاس اول راهنمایی از زبان انگلیسی بیزار بودم و همیشه دیکته منهای بیست یا سی میشدم...روزی ایشان مرا نصیحت کرد که شما بچه حزب اللهی هستی و سرشناس خوب نیست اینقدر درس ات بد باشد خلاصه غیرت مرا به جوش اورد و من هم تا صبح تمرین دیکته زبان انگلیسی کردم و با کلی رشد ان رو صفر شدم..معلم ما هم خیلی خوشحال شد و من را بابت این صفر تشویق کرد....و همه بچه ها کلی به من خندیدند...معلم انشای ما هم موضوع انشا داده بود که <<می خواهید چه کاره شوید؟>> و منهم که از شوق این نمره صفر ذوق شده شده بودم نوشتم (می خواهم معلم زبان انگلیسی شوم)... بنده خدا فکر کرد که او را سر کار گذاشته ام..کلی از دست من ناراحت شد... همه خاطرات در ان شب سرد و سوز وحشتناک از مقابل چشمانم رژه می رفت...هرچه سرما بیشتر می شد و من لرز تنم بیشتر می شد بیشتر یاد خدا می افتادم...همان سال اول راهنمایی یکبار امتحانش کرده بودم..بله! خدا را می گویم ..امتحان ریاضی پایان سال را خراب کرده بودم..بعد از هر امتحان خودم ورقه ام را تصحیح می کردم حد اقل و حد اکثر نمره را به خودم می دادم ..حتی بعضی وقتها با خودم پارتی بازی می کردم و ارفاق می کردم ..اما با همه ارفاقها اینبار شش بیشتر نمی شدم .از تجدیدی وحشت زده شده بودم...دعای کمیل شهید نقاشیان هنوز در گوشم زمزمه می شود مردم در خیابان اصلی شمیران نو از مسجد تا خیابان می نشستند و مناجات می کردند...فضای ان روزهای شهر تهران و حال و هوای آن موقع تهران و صفا و صمیمیت مردم اخ ...که مدینه گفتی و کباب شدم... چه ناله ای می کردم ..به خدا گفتم ..خدایا من که نمی خواهم عصای موسی را مار کنی..نمی خواهم که رود نیل برایم بشکافی یا ....من اگر ببینم این نمره شش مرا به ده یا دوازده و نه بیشتر تبدیل کنی یقین ام به تو بیشتر می شود ..شاید به قول حضرت ابراهیم که گفت لیطمئن قلبی برای اطمینان قلبی من زنده شدن مرده ها را نشانم بده ..از خدا این را خواستم...وقتی کارنامه را دیدم تازه فهمیدم عجب خدای کار درستی داریم..کاش ازش بیست می خواستم یکبار دیگر دست به دامنش شدم ..سرما تا سوز استخوانم رسیده بود..همسنگر من که با کاپشن و کلاه و دسکش بود خودش را گرم نگه داشته بود متوجه لرزش و یواش یواش گریه من شده بود...رو به من کرد و گفت برادر خیلی حال خوش و دل شکسته ای که داری ما راه هم در این دل شب دعا کن!!! اینقدر عصبانی شدم که می خواستم یک خشاب تیر رویش خالی کنم..اخ اخ اخ همین حال دوستان بل می گیرند و می گویند دیدید گفتیم این بابا خشونت طلب است؟ از خدا می خواستم این نگهبانی زودتر تمام شود..یواش یواش پاسبخش پیدایش شد..سر ما جهنم حالا دیگر یک مشکل دیگر پیدا کرده بودم...از سنگر هم که نمی توانستم خارج شوم همه اش فکر می کردم الان عراقی ها پشت خاکریز هستند ..بعد هم مشکل طهارت....ان هم جبهه..فکرش را بکن اصلا در این حال شهید شوی!!! خدا یا جبهه که می گفتن این بود...داشتم می مردم شاید با دیدن پاسبخش انگار رود نیل یرایم باز شد از سنگر خارج شدم و بدون خداحافظی به سمت سنگر اجتماعی و یک مکان خاص!!دویدم اما دیگر دیر شده بود... از اینجای خاطره را شطرنجی می کنم والبته در فیلم سینمایی اخراجی ها حدیث نفس کرده ام...امیدوارم در جشنواره با هم ببینیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 7:49 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
اگر علی امروز بود ما چه می کردیم؟
اصولگرا بودیم یا اصلاح طلب؟ عدالت اورا در کفه کدام ترازو توزین می کردیم؟ میدان ندادن به خیلی از اقایان و اقازاده ها را با انگ انحصارطلبی چگونه فریاد می کردیم؟ خراب کردن کاخ ها ی سبز و سرخ خیابان فرشته و اقدسیه ونیاوران را در عصر تجارت جهانی چگونه تاب می اوردیم؟ فلک کردن اقا زاده ها را در میدان شهر با کدام مصلحت و کدام نظام قیاس می کردیم؟ قطام های ساست و وردان های کور عقل قرن ۲۱ را در کدام جناح سیاسی تحزب می داددیم؟ برداشتن نرده های نماز گزاران درجه یک ودو در نما جمعه را با امنیت ملی کدام شورا تبصره می زدیم؟ نرخ بهره درهم و دینارهای بورس را در کدام کیسه خمس و با چند درصد سود محاسبه می کردیم؟ و شاید اصلا صلاحیتش را در فلانجا رد می کردیم که او پوستین وارونه به قامت دین کرده و جوخه ابن ملجمها را راه می انداختیم؟ اگر بود بحث از خلخال پای پیر زن یهودیه و اینطور چیزها زد و خطبه خواند کیش و دبی و قصه دختراتنمان را زیر کدام توجیه پنهان خواهیم کرد؟ نه علی از منظر ما زیباست برای انکه خوب خطاطی شود و از شمایل اش خوب صورتگری ...اگر ابن ملجم نبود ما زیر تیغ عدالت علی معلوم نبود کدام طرفی بودیم؟
عیدتان هم مبارک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 2:8 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
سونامی فحشا!
سه خبر و گزارش در میان اخبار اجتماعی هریک به زبانی و شاید نیتی خاص از روزنامه های وطنی تا سایت بی بی سی یک خطر مشترک را طرح می کنند..همان ارتباط فقر و فحشا! چندی پیش دکتر فقیه ریاست سازمان بهزیستی سر لوکیشن فیلم تشریف اورد ..گمان کردم به خاطر فیلم است.ولی بعد متوجه شدم که مقصود از این دیدار دعوت برای پذیرفتن مسئولین معاونت اجتماعی این ساز مان بود...البته همان اول با تشکر گفتم قصد ورود در هیچ مسئولیت دولتی را ندارم.اما ایشان خواست که حالا جواب رد ندهم و از چند مرکز نگهداری کودکان یتیم بی سرپرست و یا بد سرپرست و مرکز فوریت های اجتماعی و دختران فراری و امور مربوط به زنان سرپرست خانوار دیدن کنم.... بازدید از این مراکز مرا عمیقا به فکر وادار کرد..شنیدن امارهای وحشتناک و نرخ سیزده تا بیست سالگی فحشا و دهها نکته دیگر.. انه هم خیلی کار کرده اند اما این سیل نیست سونامی است و برای پیشگیری و درمان باید حسابی کار کرد... شاید منظور فقیه از انتخاب من و اقدام های شجاعانه احیا و اجرای طرح هایی است که کمتر کسی جرات طرح ان را دارد مثل خانه عفاف! یا اسمش را نبر!!! من همان اول گفتم بنده صلاحیت علمی این مسئولیت که صدها هزار نفر و خانواده ارتباط مستقیم با این معاونت را دارند نمی باشم.. البته برای اینکه نگویند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد سه شرط هم گذاشتم..۱- کارمند رسمی دولت نخواهم شد..۲- در امور اداری وبروکراسی وارد نخواهم شد...۳-حقوق دولت را نخواهم گرفت و.. شاید همین پیش شرطها لازم بود که انها منصرف شوندولی خدا وکیلی این سازمان محمل مناسبی برای حل همین مشکل حاد جامعه است تا بنا براخبار بر اساس این ماه با این همه امار اعدامی مربوط به مسائل اجتماعی نداشته باشیم و خلق الله چهار میلیارد تومان فقط بابت دیدن سی دی روابط جنسی این و ان ندهند...
۱-صداي عدالت در تيتر اول خود به نقل از داوودي معاون اول احمدينژاد نوشت: دو دهك جمعيت كشور بسيار كم درآمد و نزديك 5/4 ميليون نفر با درآمد روزي كمتر از 1000 تومان زندگي ميكنند... قدرت خريد دو دهك پايين درآمدي جامعه بسيار پايين است و قوت غالب آنها نان و حداكثر نان و ماست است كه دولت كه بر اساس شعار عدالت و توجه به اقشار كم درآمد سر كار آمده بايد به آنها توجه كند... [با اشاره به افزايش قيمت حبوبات] حبوبات غذاي طبقه كم درآمد جامعه است و با افزايش قيمت، اقلامي همچون حبوبات و سيبزميني از سفره دهكهاي پايين جامعه رخت ميبندد... [با اشاره به افزايش عملكرد توليدات كشاورزي در سال جاري، بخش كشاورزي را در توسعه اقتصاد كشور مهم خواند] عليرغم فشارهاي دولتي مبني بر كاهش نرخ سود تسهيلات بخش كشاورزي به ميزان 5/11 درصد، هنوز در برخي از بخشهاي مربوط به كشاروزي تسهيلات با سود 16 درصد پرداخت ميشود كه اين امر از عدم تمايل بانكها به سمت توليد و رغبت آنان به سوي سودآوري بيشتر ناشي ميشود... [در رابطه با دليل مهم شدن افزايش قيمت حبوبات و سيبزميني و ساير اقلامي از اين قبيل در كشور] اينگونه اقلام قوت غالب بسياري از خانوارهايي است كه از درآمد پاييني برخوردارند، ضمن آنكه در حال حاضر بيش از دو دهك جامعه از قدرت خريد پاييني برخوردارند، به نحوي كه 5/4 ميليون نفر از جمعيت كشور با 30 هزار تومان در ماه زندگي ميكنند... [با بيان اينكه قيمتها را اصلاح ميكنيم] از آنجايي كه با افزايش قيمت يك كالا، قيمت ساير اقلام نيز افزايش مييابد، بنابراين بايد قيمتها را اصلاح و تا جايي كه امكان دارد آنها را مديريت كرد.
۲-اطلاعات و آمارهاي جمعآوريشده در زمينه بزهكاريهاي اجتماعي، از افزايش نگرانكننده 32 درصدي افراد دستگيرشده به اتهام تشكيل باندهاي فساد و فحشا حكايت دارد.
۳-معامله لباس و ايدز: روسپی ها در لباس فروشيهای تهران روزنامه گاردين در شماره روز چهارشنبه خود، گزارشی دارد از تهران در مورد نگرانی برخی از فعالان بهداشت عمومی ايران از گسترش بيماری ايدز و ويروس اچ آی وی در نتيجه مراودات و داد و ستدهايی که "ميان روسپی ها و برخی از فروشندگان لباس" صورت می گيرد.
رابرت تت خبرنگار گاردين در اين گزارش از قول يکی از اعضای گروه داوطلبی که برای آموزش خطرات ايدز و آگاهی دادن درباره نحوه انتقال ويروس اچ آی وی به پيشه وران و ديگر مردم تشکيل شده، نوشته است که روابط جنسی ميان روسپی ها و فروشندگان لباس که معمولا در ازای دريافت لباس انجام می شود، کوششهايی را که برای مبارزه با ايدز در ايران انجام می شود به مخاطره انداخته است. يکی از اين آموزش دهندگان به خبرنگار گاردين گفته است که در يک فروشگاه لباس، فروشنده ای که ادعا می کرد برای شنيدن توصيه های آموزشی فرصت ندارد، در واقع سرگرم مذاکره و معامله با چهار روسپی بود. به نوشته گاردين، اين آموزش دهندگان بهداشت نيز مانند مسئولان امور بهداشتی بر اين عقيده اند که اعتقاد به پرهيز از هرج و مرج جنسی در ميان جمعيت عمدتا جوان ايران رو به کاهش است. 'تخفيف خوب' در اين گزارش آمده است که به طور مثال در بازارچه ای در منطقه تجريش تهران، که تعداد زيادی فروشگاه البسه زنانه دارد، چندين مغازه دار گفته اند که روسپی ها به آنها پيشنهاد رابطه جنسی در برابر دريافت لباس داده اند. آرش، يکی از اين فروشندگان که ۲۳ سال دارد به خبرنگار گاردين گفته است که تا به حال ۴۰ تا ۵۰ بار چنين پيشنهادهايی دريافت کرده است. احمدرضا، فروشنده ۲۳ ساله ديگری گفته است که دو زن به او گفته اند که اگر تحفيف خوبی به آنها بدهد و شماره تلفنش را هم به آنها بدهد، آنها "در خدمت او خواهند بود" و احمد رضا می گويد که اين پيشنهاد را پذيرفته است. روزنامه گاردين می نويسد که پليس ايران با اعزام ماموران در لباس شخصی سعی کرده است که جلو اينگونه مراودات را بگيرد. در همين حال، گروههای آموزش دهنده داوطلب نيز با مغازه داران درباره خطرات ايدز صحبت می کنند. آگاهی يک طرفه با اين حال، خبرنگار گاردين از قول متخصصان نوشته است که اشکال کار اين است که اين آگاهی ها به روسپی ها منتقل نمی شود. اين روزنامه نظر اميررضا مرادی مدير گروه "زندگی مثبت ايران" را که خود در اثر انتقال خون به ويروس اچ آی وی آلوده شده نقل کرده که گفته است که با آنکه مردم درباره اچ آی وی اطلاعاتی دارند، از اين اطلاعات عملا به هنگام برقراری رابطه جنسی استفاده نمی کنند. گزارش گاردين می افزايد که مقامات بهداشتی کشور برنامه ای را برای گسترش آگاهی در باره نحوه انتقال و جلوگيری از گسترش اين بيماری آغاز کرده اند. با آن حال، متخصصان از کمبود اطلاعات در اين زمينه شکايت دارند. گاردين می نويسد در حاليکه آخرين آمار رسمی تعداد بيماران ثبت شده، ۱۳۷۰۴ نفر است، مقامات بهداشتی ايران و همچنين سازمان بهداشت جهانی، تعداد موارد ابتلا به ايدز در ايران را بين ۷۰ هزار تا ۱۲۰ هزار تن می دانند. در قسمت پايانی اين گزارش، آماری ارائه شده که به موجب آن تعداد روسپی ها در ايران، ۳۰۰ هزار نفر و سن متوسط آنها بيست سال برآورد شده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 7:35 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
این هم اعترافات تکان دهنده !!من که تعدادزیادی از دوستان در وبلاگهای خود خواسته بودند تا من هم وارد بازی شب یلدا شوم.
1-یک روز برای گزینش به ادارهای رفتم برگهای به من دادند تا از سوابق خود بنویسم..سوابق قبل از انقلاب هم بود..من هم برای اینکه کم نیاورم نوشتم سال چهل هفت نه ماه انفرادی بودم!!! دروغ هم نبود ولی در سوابق ما هم نتیجه ای نداشت....شاید بهتر هم شد. 2-اینکه آهنگران می گوید <<شهادت نردبان آسمان بود>> راست است..واقعا برای من یکی ثابت شده بود حتی بالاتر نردبان اسانسور بود اما دل و جرات می خواست کسی سوار شود و از این دنیا دل بکند ...بحث توفیق نبود من جراتش را نداشتم ...و ماندنم را تقصیر قسمت نمی گذارم...حتی وقتی مسئول گروهان یا دسته هم که بودم ادای ادم های شجاع را در می اوردم تا کسی از ترس من نترسد 3-بعد از جنگ هم می خواستم با به را ه انداختن نهضت عالم را اصلاح کنم اما ته اش وقتی به خودم امدم دیدم خودم ادم نیستم چه رسد به حزب اللهی...شاید به همین دلیل است که خیلی از برو بچه های اینطرفی مرا انطرفی نفوذی در اینطرفی وبرخی برو بچه های اینطرفی هم....به قول شاعر نه در مسجد دهندم ره.....نه در میخانه... 4-وقتی وارد عالم روزنامه نگاری شدم گمان نمی کردم که اقتضائات ورنالیسم مرا اسیر خود کند تا انجا که دغدغه تیتر اول کابوس شبم هم بشود..جنجال و خبر سازی و موج آفرینی های دهه هفتاد که یادتان نرفته....خیلی از انها فیلم بود گذاشته ام در شبه خاطرات برایتان بنویسم اگر بخوانید روده بر می شوید....یک شب در خواب دیدم که همه مردم در یک بیابان می دوند و وحشت زده اند جلوی مردم را گرفتم و ÷رسیدم چه شده؟مردم گفتند قیامت شده ...خوشحال شدم و گفتم تیتر اول ما در امد <<قیامت شد>>یعنی به عبارتی روزنامه نگاری داشت دین ما را هم میبرد...وقتی بیدار شدم خودم را تنبیه کردم وتا یک هفته نشریه را تعطیل کردم. 5-یک رو مار می پرسند تا حالا عاشق شدی ؟می گوید بله!اما بعد فهم شیلنگه!! از اون به بعد سعی می کنم زیاد خودم را در مسیر وزش نسیم و باد های اینگنه قرار ندهم چون خیلی کم جنبه ام و زود سینه پهلو می کنم .. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:33 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
باشه من هم اعتراف می کنم!
نمی شود ادم داخل اب بشود و خیس نشود...ظاهرا ورودبه دنیای وبلاگ قواعدی دارد که باید به ان تن داد... در وبگردی ها دیده ام که صدها وبلاگ به وب حقیر لینک داده اند..اولش بنا داشتم در جواب لینک همه - فارغ از گرایشات- من هم لینک بدهم ..اولش خیلی سخت بود و کسی باورش نمی شد که این تعامل از نوع لینکمانی و نه گفتمانی و کوفتمانی انجام بگیر د .اما امروز در دنیای وبلاگ شاهد همسایگی کسانی هستیم که در سیاست شاید فرسخها فاصله داشته باشند اما در فطرت به یک قبله لینک می دهند... در مورد بازی شب یلدا و دعوت بسیاری از دوستان برای ورود در این فرایند!!معروض می دارد که از فردا انشاالله اعتراف می کنم به شرطی که مدعی حقوقی پیدا نشود!!! اما در مورد بعد دوم این کار من چون اساسا مخالف این هستم که از کسی اعتراف بگیرم!!(جز با زبان زور و یا داروی مصلحت با طع نعناع) این درخواست را از کسی نخواهم کرد یا حق! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 20:49 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
ده نمكي: «اخراجيها» به دبيرخانه جشنواره فيلم فجر ارسال شد خبرگزاري فارس: مسعود دهنمكي گفت:فيلم سينمايي «اخراجيها» براي حضور در جشنواره فيلم فجر به دبيرخانه جشنواره ارسال شد.
كارگردان فيلم سينمايي اخراجيها ضمن اعلام خبر فوق در گفتوگو با خبرنگارفارس، گفت: مراحل پاياني تدوين و كار ساخت موسيقي اين فيلم هنوز به پايان نرسيده است و اميدوارم با توجه به زمان كمي كه تا آغاز جشنواره باقي مانده است فيلم به طور نهايي تمام شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 15:31 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
کاش تو را من می کشتم
آن روز که در کوچه پس کوچه های حلبچه قدمشار می کردم...دفتر مشق های خاک و خول شده را می دیدم ..مدادهای شکسته و کتاب های ورق ورق شده بچه مدرسه ای های خفه شده از خردل و...می دیدم با خودم می گفتم : کاش تو را من می کشتم!
وقتی سعید داوودی را شب عملیات دیدم که عکس دختر سه ساله اش را نگاه می کرد و می بوسید و اشک می ریخت ...و همان شب لب اروند پیکر خون الودش را دیدم با خودم به این مردک می گفتم: کاش تو را من می کشتم!
مادر علی رضا هر وقت در کوچه نگاهش به من می افتد یاد قد و بالای پسرش که هم رزم من بوده می افتد و وقتی بعد از ۱۰ سال استخوانهای پسرش را اوردند در یک گونی کوچک ..شنی تانک انها را شکسته بود باخود گفتم: کاش تورا من می کشتم! دخترک تازه عروس ..بعد سعید می بایست گردن کج کند استه برود استه بیاید تا زبان مردم شاخش نزند..دامادش اسیر است یا مفقود..شهید است یا مجروح..اما نگاههای تحسین مردم اهسته اهسته ترحم امیز می شد و اهسته اهسته ....... غیرت سرخم می کرد و با خودم می گفتم : کاش تو را من می کشتم! پسر جواد حالا درسش تمام شده هر وقت می خواست برای ثبت نام به مدرسه برود نمی دانست والدین یعنی چه ! چون او فقط مادرش را می شناخت و پدرش هیچگاه مدرسه رفتن اورا ندید..وقتی غر می زدند که اینها با سهمیه شان حق ملت را خورده اند با خودم می گفتم: کاش تورا من می کشتم! حیف که نشد.ده بار بعد از جنگ به بهانه زیارت به دیارت امدم ..شاید چون فیلم زیاد دیده بودم فکر می کردم فرصتی پیش بیاید تا تو را بکشم ..حتی اگر تروریستم بخوانند و حتی اگر هر دو جناح سیاسی اصلا تابعیت ایرانی مرا تکذیب کنند..اما می ارزید تا دل این همه مظلوم را شاد کنم... کاش تو را می کشتم اما نه در عید قربان!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:26 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شبه خاطرات(۷)
و من تنها افتادم!
وقتی تقسیم نیرو شدیم همه بچه محلی ها می خواستند باهم در یک دسته و یا گروهان باشند و از قسمت روزگار اینگونه شد و اکثر بچه ها باهم در گروهان سه که فرمانده اش حاجی لیا هی بود و مابقی در گروهان دو تقسیم شدند که فرمانده اش بهروز آذری (در عملیات بیت المقدس ۲ شهید شد) و معاونش برادر سوری (که بعدها فرمانده همین گردان شد)بود و من تنها در گروهان یک افتادم...سنم از همه کمتر بود وهمه نگران من شدند ...اما من خوشحال بودم که تنهایی و غربت را تجربه می کنم..البته یکی از عجایب جبهه همین بود و که هیچ وقت احساس غربت نمی کردی انگاری این ادم ها را سالهاست که می شناسی ...و چنان انس و الفتی بین بچه ها برقرار می شد که مصیبت اش هنوز که هنوز است دامن مارا گرفته...گریه های ناخود اگاه از دوری انها و فقدانشان...
وارد اطاق گروهان شدم و برادر محرابی و طاهر موذن (بعدها از چهره های ویژه دوم خردادی شد که قصه اش شنیدنی خواهد بود) و بهروز پازوکی(در عملیات والفجر هشت شهید شد) از مسئولین گروهان را دیدمم و خودم را معرفی کردم ..انه هم مرا به برادر مسعود حیدری وقار معرفی کردن ..او مسئول دسته جدید ما بو وبه جای برادر خورشیدی معرفی شده بود....
نعمت الله سودری بعد ها فرمانده گردان سلمان شد
...همه نیرو های دسته در دل شب پشت یکی از خاکریز های پادگان دوکوهه به خط شدیم .خورشیدی می خواست از بچه ها خدا حافظی کند. مراسم تودیع و معارفه بو واین تفاوت جدیدی با دنیای ما بود...خورشیدی برادر مسعود حیدری را معرفی کرد و گفت مجبور است برای چند وقتی ما را ترک کند از اینکه نمی توانست با ما به خط مقدم بیاید بغض کرده بود ..همه را به حضرت زهرا قسم داد که کسی عکس العملی از خود نشان ندهد ...دولا شد و پای تک تک بچه ها را بوسید ..همه گریه می کردند و او هم گریه می کرد از اینکه به عنوان مسئول گاهی سر بچه ها داد زده و یا فریادی کشیده بود ..می گفت ببخشیداگر غرور فرماندهی گاهی اورا گرفته ..همه سربر شانه هم گذاشتیم و ساعتی گریه کردیم..شاید به خاطر این بود که همه می دانستیم که فردایی که می رسد وقتی به خط پدافندی برویم و بر گردیم خیلی ها دیگر در بین ما نخواهند بود ...
از راست به چپ-مسعود حیدر وقار -طاهر موذن-....-حاجی لیا - زمستان ۱۳۶۴ مهران
شهید بهروز آذری همه بچه محل ها تلاش کردند تا موافقت برادر میرکیانی را گرفتند که من بروم گروهان انها و او هم قبول کرد اما اینبار من بودم که دیگر نتوانستم از این دوستان جدید که چند ساعت بیشتر بود که نمی شناختمشان دل بکنم و انها را به دوستان جند ساله محل فروختم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 7:51 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شبه خاطرات(۶)
تاصبح زمین را گاز زدیم
قطار هر چه از تهران دور و به اندیمشک نزدیک تر می شد مرا از گذشته به اینده ای متفاوت می برد متفاوت تر از انچه که فکرش را می کردم تفاوتی که برای همه نسل امروزی ها و دیروزی هایی که جبهه را ندیده اند سوال است که این جبهه چه داشت که شما اینقدر برای فراقش اه و ناله می کنید و من و ما هیچگاه نتوانستیم این تفاوت را تعریف کنیم تا جایی که بدهکار هم شدیم...و شدیم ادم هایی که جنگ را دوست دارند و جنگ در نگاه انها فقط کشت و کشتار است.... دیگر صبح شده بود و ما به پادگان دوکوهه رسیدیم و اولین کسی که در مقابلم دیدم همین فرد بود علی میرکیانی !فرمانده گردان سلمان فارسی ..او از قدیمی های جنگ بود انقدر قدیمی که شاید جزو همان انگشت شمار افرادی باشد که حتی جایگاه درجه اش هم را نمی شد معلوم کرد...
اولین فرمانده ما در جنگ-برادر علی میرکیانی فرمانده گردان سلمان
او با جسم نهیف اش یک عوجوبه بود .او با فکر اش می جنگید...یادم نمی رود اولین منطقه عملیاتی که رفتیم شهر مهران و ارتفاعات قلعه اویزان یا قل اویزان بود..عراق در استانه یک حمله بود وخط پدافندی ماهم ضعیف .یک گردان و یک خاکریز درندشت بی دفاع ..همه یگانها جنوب بودند و اماده می شدند برای عملیات..شب حمله عراقی ها فرا رسیده بود.انگار می دانستند ما نیروی چندانی نداریم...فکر بکر برادر علی به داد مان رسید..او دستور داد تمام ماشین های تدارکاتی و امدادی و اتوبوسها چراغ روشن از سمت ایلام به سمت مهران بیایند و چراغ خاموش برگردند و دوباره چراغ روشن بیایند .عراق هم به گمان اینکه خط دفاعی ما با چند تیپ نیرو تقویت شده به یک اتش تهیه سنگین بسنده کرد و زمین و زمان را انشب تا صبح به هم دوخت و ما هم تا صبح از ترس زمین را گاز می زدیم.. قابل توجه عشق جبهه ای های جنگ ندیده!بله تا صبح دستانمان بر ماشه بود .فرار نکردیم اما ترس هم داشتیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:55 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
حاج آقا حجکم مقبول!!
می گویند چهل و پنج نماینده مجلس در مراسم حج امسال شرکت کرده اند....این رویند فزاینده شرکت مسئولین در مراسم ها و آئین های مذهبی و بویژه سفر های متوالی حج مشت محکمی است بر دهان استکبار جهانی و کسانی که فکر می کنند برای این حضرات دنیا گرایی و سفر به کیش و انتالیا و اروپا جای ارزشها را گرفته است!! همین سفرهای معنوی است که پایه های دل و دین مسئولین را محکم می کند تا پای شان در مواقع وسوسه های شیطانی نلرزد و فریب نخورند.. حتی به نظر برخی کارشناسان می بایست این سفرهای پر برکت معنوی به صورت قانونی الزام اور شده و حتی اگر خدای نکرده مسئولی توانایی و استطاعت مالی نداشت از بیت المال باید هزینه این سفر را پرداخت.. پیش بینی می شود این قانون مورد مخالفت هیچ یک از جناحها نباشد چرا که هم پیشنهادی اصلاح گر!! و هم اصول گرایانه!!است....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 8:54 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
یاد اشت سه شنبه
می گویند دیوار چین فروریخته
روزی که دیوار چین یکی از عجایب دنیا را برای جلو گیری از پیشروی ارتشهای متجاوز بنا می کردند حساب همه چیز را کرده بودند.اراده های جنگی تا فیل ها و منجلیق ها و نربان ها و اتش افکن ها و.... شاید مهندسان و پادشاهان چین گمان نمی کردند روزی بیگانه بدون نیاز به شلیک حتی یک گلوله این دیوار به این عظمت را فرو بریزد و تا خود پکن و نه حتی تا در خود خانه و حتی در جسم و جان مردمشان پیشروی کند... وقتی بحث از تهاجم فرهنگی غرب می شود بسیاری ان را یک امر ذهنی و تخیلی می نامند و چیزی به عنوان هویت فرهنگی چه اسلامی و چه ایرانی برایشان ارزش معنوی ندارد که بخاطر اش بجنگند و یا مقاومت کنند البته باز صد رحمت به دیوار چین!
يک فيلم چينی حماسی- تاريخی که اخيرا در چين به روی پرده رفته، به دليل صحنه های جنجال برانگيزش، با استقبال بسيار تماشاگران در اين کشور روبرو شده است.
توجه بسياری از تماشاگران به صحنه های عريان در فيلم 'نفرين گل طلايی' که در اولين آخر هفته نمايش خود ۱۲.۳ ميليون دلار (۹۶ ميليون يوان) فروش کرد، جلب شده است. مباحثات بسياری در ميان تماشاگران اين فيلم در چين بر روی اينترنت در باره اينکه آيا اين فيلم را می توان فيلمی با صحنه های شهوانی خواند يا خير، آغاز شده است. نکته جالب تر آن است که خبرگزاری ميانه روی دولتی، حضور گنگ لی بازيگر اصلی را در اين فيلم"شگفتی برانگيز" خوانده است. اين فيلم ۴۵ ميليون دلاری حماسی، ماجرای توطئه ای عشقی در سلسله تانگ است که نمايش افتتاحيه آن در آخر هفته با بيشترين فروش در ميان فيلم های چينی در اين کشور روبرو شد. اما لباس های فيلم و يا نبودنشان در فيلم باعث تعجب بسياری در اينترنت و همچنين محافل رسمی شده است. 'گرايش غربی'
خبرگزاری شين هوا می گويد: "شگفت ترين و خيره کننده ترين نقش اين فيلم توسط گنگ لی بازی می شود که در نقش ملکه ظاهر می شود و سينه هايش چنان در لباس تنگش جا گرفته اند که توجه تماشاگر را به خود جلب می کنند." سايت چينی سوهو دات کام ، به تنهايی در اين باره ۸۰۰۰ نظر (کامنت) دريافت کرده است. در يکی از اين نظرات يک کاربر اينترنت نوشته است: "با چنين لباس هايی، شايد شما فکر کنيد که چين آزادتر از آمريکا است." کاربر ديگری گفته است که "اين فيلم با ناديده گرفتن احساسات مردم، گرايشی غربی را چاشنی فيلم کرده است." يک کاربر ديگر به نام 'باند' نيز نوشته است: "آن چه از اين فيلم در خاطر من مانده است نه صحنه های جنگی آن بلکه صحنه های عريان آن است." گنگ لی که درفيلم 'تبهکاران ميامی' (Miami Vice) نيز بازی کرده بود، از پوشيدن اين لباس تنگ به اين عنوان که در برگيرنده مد رايج در سلسله تانگ بوده، دفاع کرده است. وی گفت: "اين لباس ها زيبايی اندام زنانه را به نمايش می گذارند. ما هيچ حس خطر يا زشت بودن برای پوشيدن چنين لباس هايی نداشتيم." |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:3 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
یاداشت یکشنبه در این کافه کسی بد مستی نمی کرد
بالاخره من هم پام به کافه باز شد..اما نه برای بد مستی..کلا اهالی و مشتریان این کافه از بد روزگار مست بشو نیستند...انها عرق نمی خوردند..عرق می ریختند .. بس که آتش غم فقر جیب و فقر عقل و فرهنگ عوام و البته رندی خواص در وجودشان شعله می کشید...دو تا دوتا مثل دو ممرغ عشق -هرجایی -درست مثل هزاز تا کافی شاپ و کافی نت و کافی کوفت دست تو دست و فیس تو فیس نمی نشینند..اصلا مث اینکه اونام یه جورایی مث ما املن..همش تو کتاب و فیلم و نقد ... آخ نقد گفتم دلم کباب شد چون رو میز غذاشون پر از کاسه های نسیه بود یه زن و شوهر کاسب و سالم و مظلوم و سر به زیر که فکر می کردن به جای دیسکو باس کار -فرهنگی پاتوقی -البته نه از نوع دوکون دونبش سیاسی اش راه بندازند.... رفتم کافه اما دیگه نه من مست بودم.نه اونا عکس منو اتیش زدند و نه من اونا رو سقط جنین کردم تو سینما قدس!!!! اما مث اینکه بد مستی فقط تو کافه نیست !! به یکی دو تا از دوستان گفتم خداییش اگه پای استکبار جهانی و صهیو نیسم و کافه های زنجیرهای در کار نیس تو این وانفسا یه سفارشی برا حل مشکل این رفقای اونورکی ما بکنید حد اقل برای.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 0:53 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-848921&Lang=P همه تخم مرغها را در یک سبد نچینید
«مسعود دهنمكي» در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران،ايسنا، گفت: با وجود اختلافي كه بعضا بين اعضاي جريان اصولگرا وجود داشت، شاهد بوديم نوار اعتماد مردم به اين جريان كه از انتخابات دور دوم شوراها آغاز شده، همچنان ادامه دارد. ده نمكي با بيان اين كه در اين انتخابات جريان اصلاحطلب متوجه شد به چه ميزان داراي وزن سياسي است، اظهار داشت: در اين انتخابات از طرف ديگر شاهد هوشمندي سياسي مردم نيز بوديم؛ براي نمونه آقاي هاشمي كه در انتخابات مجلس ششم در تهران نفر سيام شد در انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان در اين شهر نفر اول ميشود. مردم با اين آرا و انتخاب نشان ميدهند عليرغم اين كه به برخي شيوههاي مديريتي و اقتصادي هاشمي نقد دارند، وي را به عنوان يكي از اركان اصلي نظام در چارچوب خاص خود قبول دارند؛ به نحوي كه ديديم حتي منتقدان هاشمي به وي راي دادند و تركيب دربرگيرندهي سه طيف اصولگرا، اصلاحطلب و خنثي بود. وي با بيان اين كه گروهي نيز در اين انتخابات به نام حامي دولت وارد عرصه شدند، اظهار داشت: كساني كه به نام حاميان دولت وارد عرصه شدند داراي وزن چندان سياسي نبودند و براي مردم ناشناخته بودند. ده نمكي با بيان اين كه بعد از اين كه آقاي احمدينژاد در سوم تير 84 به عنوان رييسجمهور انتخاب شد، خطاب به وي نوشتم سوم تير فقط محصول شعارهاي ايشان و چند نفر از اطرافيانش نبوده و يكشبه به وجود نيامده است، گفت: سوم تير حاصل هزينههايي است كه طرفداران گفتمان عدالتخواهي چندين سال پرداخت كردند و در آخر به انتخاب آقاي احمدينژاد منجر شد. اين فعال سياسي ادامه داد: اين كه عدهاي خود را محور شعارهاي عدالتطلبانه بدانند و بخواهيم تخم مرغهاي عدالت را در يك سبد كوچك كه داراي چندان وزني نيست، بچينيم، اشتباه بزرگي است. وي در ادامه در ارزيابي تحليل برخي مبني بر اين كه دولت در اين انتخابات شكست خورده، اظهار داشت: من به دوستداران دولت توصيه ميكنم در صحنه سياسي از انجام رفتارهايي كه به شكست دولت تعبير ميشود، بپرهيزند. ده نمكي همچنين در پاسخ به اين پرسش كه عدهاي معتقدند در اين انتخابات مردم به گفتمان اعتدال راي دادند، گفت: اينها مطالبي است كه در روزنامهها مطرح ميشود، اگر منظور از اعتدال، خط مشي جريان اصولگرايي است، تحليل درستي است. وي با بيان اين كه متاسفانه كساني كه در اين چند ساله دغدغه عدالت داشتند و مرتب در تربيونها و دانشگاهها عليه فساد و تبعيض مبارزه كردند، نتوانستند براي اين گفتمان ساختارسازي كنند، گفت: عدهاي در صدد هستند اين گفتمان را به نفع خود مصادره كنند . ده نمكي در ادامه با اعتقاد به اين كه دو جريان سنتي چپ و راست در عرصه سياست به حاشيه رفتهاند و اكنون در سطح مديريتي شاهد يك زايمان غيرطبيعي دوران گذار از نسل اول به نسل دوم هستيم، گفت: افراد سنتي چپ و راست هر دو در مقابل زايشهاي جديد و نو ، مقاومت كردند و سعي نكردند ادبيات نسل جديد را قبول كنند، ولي كم كم نيروهاي نسل دوم وارد صحنه شدند و سنتيها را حاشيهنشين كردند. اين فعال مطبوعاتي دامه داد :اگر چه عقلانيت سياسي حكم ميكند نسل دوم از تجربيات نسل اول استفاده كند، ولي متاسفانه در حال حاضر نسل دوم و اول در عرصه مديريت در مقابل هم قرار گرفتهاند و نسل اول به خاطر سوء تعبيرهايي كه دارد، سعي نميكند در خود نوعي نوگرايي ايجاد كند. وي افزود: از سوي ديگر نسل دوم كه جريان عدالتخواهي را هدايت ميكند و به طيفهايي چون منسوب به آقاي قاليباف ، محسن رضايي و احمدينژاد مشهور است، متاسفانه به جاي اين كه در كنار هم قرار گيرند و ساختارسازي كنند، در مقابل هم قرار گرفتند. البته در رخ دادن چنين اتفاقي دخالتها و سياست بازيهاي نامحسوس برخي چهرهاي حاشيهنشين شده نسل اول بيتاثير نبوده است. ده نمكي با اعتقاد به اين كه نسل اول بايد شرايط جديد را بپذيرد و به اتاق فكر برود اظهار داشت: متاسفانه اين امر هنوز محقق نشده، آنها در مواقعي سعي ميكنند از نسل دوم سوءاستفاده كنند و گاهي نسل دوم نيز به اشتباه در مسير خواستههاي نسل اول حركت ميكند. اين فعال سياسي در پايان گفتوگو با ايسنا درباره تكثر گروههاي سياسي اظهار داشت : اگر اين گروهها در چارچوب منافع ملي حركت كنند، ميتوانند در با نشاط كردن فضاي سياسي كشور تاثيرگذار باشند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 15:59 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| پيوندها |
|
عشاق الحسین دکتر عباسی |