تبليغاتX
مسعود ده نمکی

 

طلاب قمی به تماشا و نقد

کدام استقلال؟کدام پیروزی؟

می نشینند

 

قرار است هفته آینده در مدرسه معصومیه قم به دعوت جمعی از طلاب

 فیلم به نمایش دربیایید و جلسه نقد و برسی و پرسش و پاسخ   نیز

برقرار شود .هفته گذشته در دانشگاه صنعتی اصفهان دیروز در دانشگاه بین المللی قزوین و امروز در دانشگاه  علامه تهران و فردا در دانشگاه شاهرود و پنجشنبه در دانشگاه ازاد تهران و هفته آینده بعد از حوزه علمیه در دانشگاه زاهدان میهمان دانشجویان خواهم بود..فعلا بساط ایرانگردی برپاست و خیلی جاها با ماشین  خودم اتوبان گردی می کنم  و تنها جاده های مه گرفته را گز می کنم .در اشین فرصت فکر کردن زیاد دارم آنقدر که گاهی دیگر جاده را

نمی بینم...دارم سوژه مستند بعدی و یا سینمایی بعدی را می پردازم شما هم می توانید همسفر خیال من باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 22:40  توسط مسعود ده نمکی | 

 

 

سکس بحران چندم جامعه ایرانی است؟

 

 

 

 

 

 

 

1-     فیلم رابطه جنسی بازیگر معروف شده در سر چهار راهها و اینتر نت و بلوتوس موبایل ها عرضه شد

2-     فیلم مداح مشهور در کنار .... به بازار آمد

3-     فیلم ÷ارتی بازیکنان باشگاه فوتبال .. به بازار آمد

4-     دندان ÷زشک بی مسئولیت بعد از درمان بیماران با انها رابطه جنسی ÷یدا کرده و از انها فیلم تهیه می کرد

5-     در اموزشگاه کنکور یک استاد به 19 نفر از داوطلبان کنکور کلاس خود تجاوز کرد

6-     رئیس آموزش و ÷رورش منطقه... به جرم رابطه زنای محصنه با چنیدن فرهنگی و تجاوز به بیست دختر دسگیر شد...

7-     باند 109 نفره دختران و÷سران خوابگاه دانشجویی در شهر ...متلاشی شد..

8-     ...

9-     ...

10- ....

فارغ از مصادیق ذکر شده و منتسب بودن یا نبودن این فیلمها و این اخبار که فقط دیگر بااحمق فرض کردن افکار عمومی میشود انها را ردکرد یک سوال اساسی بی جواب مانده است ...

بحران سکس در جامعه ایرانی چقدر جدی است...ایا با لا÷وشانی و تکذیب اصل صورت مسئله ÷اک می شود...امار ها نشان از تغییر الگوی شیوع ایدز از معتادان تزریقی به سمت رابطه جنسی حکایت دارد...امارها نشان از تغییر نرخ سن فرار دختران از بالای بیست به زیر 15 سال دارد...امارها نشان از کشیده شدن ÷ای چهرههای فرهنگی هنری و سیاسی و اجتماعی و ورزشی در این بحران دارد...براستی ایا کسی جرات دارد این بحران را کالبد شکافی کرده و به فکر مهار ان باشد یا باید امادگی این را داشته باشیم که هر روز منتظر انتشار یک فیلم جدید از یک چهره سرشناس و یا یک خبر مهم باشیم در کنار این واقعیت  که مستند های بدون فیلم برداری در جامعه نادیده انگاشته می شوند و صرفا به چیدن ویترینی جذاب و معنوی از جوانان بسنده کنیم...

به فرض که بخشی عرضه این بازار ناشی از فقر مادی باشد ایا بازا تقاضای ان نیز نیاز مادی است؟؟

شاید اعتقاد عده ای براین استوار باشد که این بحران یکی از مراحل دوران گذاراز  سنت به مدرنیته است و باید تحمل کرد و به زودی  همه چیز عادی خواهد شد...همانطور که در غرب چنین شد....

مادران و دختران دهه چهل و ÷نجاه انگونه بودند نسل امروز این شد وای به حال فرزندان نسل بحران سکسوالیته...

این مکتوب صرفا جهت بحران شناسی بوده و مصداق ها و مسائل حاشیه ای دیگر برایش اولویت ندارد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 20:39  توسط مسعود ده نمکی | 
 

چهار دشمن در کمین شماست

 

مومن چهار دشمن دارد..

مومنی که بر او حسد برد

منافقی که دشمنش دارد

شیطانی که گمراهش کند

 کافری که با او پیکار کند

باخواندن این حدیث از رسول اکرم متوجه چرایی  این همه خصومت از دوستان متدین شدم...دیگران که جای خود دارند...شما هم از این دشمنان کم ندارید

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:0  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

پرونده فیلم فقر و فحشا در دادگاه مختومه اعلام شد

 

بعد از دو سال بالاخره قاضی دادگاه شکایت نیروی انتظالمی از فیلم فقر و فحشا را رد کرده و رای به تبرئه اینجانب داد...اقایان  والته کسان دیگری غیر از نیروی انتظامی ساخت و  توزیع  فیلم شبکه غیر رسمی و قاچاق و ماهواره ها و اینتر نت  را عملی مجرمانه از سوی سازنده عنوان کرده بود که با تحقیقات بعمل امده این ادعا ثابت نشد ممم یکی از این دوستان نپرسید  که بنده خدا  فقر و فحشا اینگونه توزیع شد در مورد کدام استقلال کدام پیروزی که دومیلیون بار دانلود شده و در اکثر دانشکاهها اکران می شود و ودر ویدئو کلوپ ها جزو فیلم های پر بیننده هست چه میگو ئید...مشکل جای دیگر است من بی تقصیرم..

البته بعد از توقیف فیلم کتاب فقر و فحشا هم توقیف شد.حضرات می گفتند به دلیل اعتراض حضرت ایت الله مکارم شیرازی این کتاب علی رغم انکه از دولت فعلی مجوز چاپ داشت توقیف شده است...دیداری با حضرت ایت الله مکارم دست داد و ایشان بعد از صحبتهای مفصلی که داشتیم فرمودند کتاب برای دسترسی خواص و مسئولین بلا مانع است و البته حضرت ایشان به  نیت ساخت فیلم انتقادی نداشتند و پرسشگری و فیلم های انتقادی در این سبک را ستودند و نسبت به این حقیر ابراز لطف  هم نمودند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:46  توسط مسعود ده نمکی | 

 

گزارش اختصاصص سینما نت از

 

اخراجی ها

 

http://www.cinetmag.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 21:9  توسط مسعود ده نمکی | 
 

اکران فیلم

 

 کدام استقلال؟ کدام پیروزی ؟

 

در بیست دانشگاه کشور

 

 

با آغاز سال تحصیلی جدید در دانشگاهها اکران فیلم به دعوت تشکلهای مختلف دانشجویی روند

فزاینده ای  به خود گرفته است  .با توجه به تماسهای دوستان برای حضور در جلسات اکران خصوصی-

متاسفانه به دلیل مشغله فراوان برای تدوین اخراجی ها  امکان حضور اینجانب وجود  ندارد.....اما نقد

 های مختلف  فیلم  در این وب وجود دارد و البته شنونده نقطه نظرات شما خواهم بود

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 9:30  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

<گل‌آقا>

 

 

گفتمان با مسعود ده‌نمكي با شركت اكبر عبدي

 

 

  طنزپردازي نبايد در خودي‌ها خلاصه شود!

 

 

مسعود ده‌نمكي شخصيتي سياسي – فرهنگي است كه نياز به معرفي زيادي ندارد. خودش درباره شكل‌گيري شخصيت سياسي‌‌اش مي‌گويد: شخصيت ما با پيروزي انقلاب شكل گرفت. ما بچه‌هاي نسل انقلاب هستيم. در مدرسه كه درس مي‌خواندم عضو گروه تئاتر بودم و كارهاي سياسي هم مي‌‌كردم. آن زمانها اوج فعاليت‌هاي سياسي بود و تنشهاي سياسي جامعه حتي در مدرسه‌هاي ابتدايي هم وجود داشت، هرچند كه امروز فعاليت سياسي فقط به دانشگاه و تازه آن هم ايزوله خلاصه شده. بعد وارد جنگ شديم كه خشونت يك وجهش بود. وجوه ديگر جنگ آدم را مي‌سازد. آنجا مكان كسب تجربه بود. ده‌نمكي درباره تغييراتي كه او را از يك رزمنده به فعال سياسي و بعد روزنامه‌نگاري و سينما كشانده مي‌گويد: زماني كه در جبهه بودم اسلحه دستم بود. وقتي در مطبوعات بودم قلم به دست گرفتم و بعد كه وارد سينما شدم دوربين به دست گرفتم. اما همه اينها فقط وسيله است نه هدف. من به خاطر اعتقادم اين كارها را انجام دادم و گمان نمي‌كنم روزي تبديل به سفارش‌سازي شوم كه براي نان شبش كار بسازد. قبل از اينكه وارد فضاي گفت‌وگو شويم از او درباره يك خاطره قديمي پرسيديم. روزهايي كه به دبستان مي‌رفت معلمي به خاطر عقيده‌اش لاي انگشتش خودكار گذاشته بود. از معلمش به خوبي ياد كرد و گفت آن موقع گريه كردم اما اگر الان ببينمش به او سلام مي‌كنم. بالاخره هر چي باشد معلمم بوده. به‌هرحال فكر مي‌كنم راه ياد دادن اين نبود. همان طور كه من راه او را ياد نگرفتم و ادامه ندادم.

گفت‌وگو با ده‌نمكي در شهرك سينمايي دفاع مقدس انجام شد؛ جايي كه ده‌نمكي فيلم اخراجي‌ها را با حضور مطرح‌ترين بازيگران كشور از جمله اكبر عبدي، محمدرضا شريفي‌نيا، امين حيايي، كامبيز ديرباز، ارژنگ اميرفضلي و علي اوسيوند مي‌سازد.

وقتي گفت‌وگو به گل‌آقا رسيد، او با خنده از كاريكاتوري تعريف كرد كه در هفته‌نامه گل‌آقا چاپ شد و مربوط به زمان درگيريهاي كوي دانشگاه بود. در اين كاريكاتور يك نمكي، چرخش را هل مي‌‌دهد و داد مي‌زند: نمكيه! و آن طرف عده‌اي دانشجو در حال فرارند! در حين گفت‌وگو اكبر عبدي هم به چند سوال ما درباره نمكي پاسخهاي تكميلي داد كه در ادامه آنها را هم مي‌خوانيد.

چطور شد ناگهان از كار مطبوعاتي به سمت سينما و فيلمسازي رفتيد؟

چون دوران مطبوعات افول كرد به نظرم ذائقه مخاطب ايراني تغيير كرد. يعني از يك مقطع زماني به بعد ذائقه مخاطب از رسانه نوشتاري رفت به سمت رسانه‌هاي ديداري و شنيداري. به همين دليل الان تنوع شبكه‌هاي تلويزيوني، ماهواره‌اي و سايتهاي اينترنتي را مي‌بينيد.

دامنه كارتان در سينما ممكن است روزي به تلويزيون و مخاطبان آن هم كشيده شود؟ چون به‌هرحال تلويزيون نسبت به سينما مخاطبان بيشتري دارد؟

ولي حرفهايي كه تا حالا زدم تلويزيوني نبود. تلويزيون يك سري اشكهاي تعريف شده خاص خودش را دارد ولي سينما حيطه‌اش بازتر است. روزنامه انسان را دچار روزمرگي مي‌كند اما كتاب نه، چون اساسي‌تر است . در مقوله تصوير هم تلويزيون مثل روزنامه و سينما مثل  كتاب است. به‌هرحال من اين وجهش را برگزيدم. در كار مطبوعاتي هم وارد روزمرگي نشدم و نشرياتم ماهنامه يا هفته‌نامه بودند. البته نمي‌دانم در آينده چه اتفاقي مي‌افتد. اگر احساس نياز كنم اين كار را انجام مي‌دهم.

فيلمهاي اوليه شما مثل فقر و فحشا و كدام استقلال و كدام پيروزي جنبه مستند داشتند اما كار آخرتان با نام اخراجي‌ها، داستاني است. چرا كار را با سينماي مستند شروع كرديد و از همان ابتدا فيلم داستاني نساختيد؟

مستند قابل باورتر است. همين الان هم كه سينمايي مي‌سازم روايت مستند دارد. ساختار، ساختار مستند گونه است و چون شما در سينماي مستند حتي اگر مثل راز بقا از جلوه‌هاي ويژه استفاده كنيد مثلاً پرده آبي بزنيد و پرنده‌اي را جلو آن پرواز بدهيد و بعد تصاوير را مونتاژ كنيد، مردم باور مي‌كنند اما ماتريكس را باور نمي‌كنند و در نهايت مي‌گويند آن مستند و اين داستاني است.

كمي هم از سينماي جنگ بگوييد. فكر نمي‌كنيد در بيشتر فيلمهاي سينمايي دفاع مقدس در برخي زمينه‌ها اغراقهايي شده كه مخاطب را نسبت به اين گونه سينمايي تا حدودي بي‌علاقه كرده؟ مثلاً چند جلد كتاب با عنوان شوخ‌طبعي‌هاي جبهه منتشر شده كه در اين كتابها حال و هواي رزمنده‌ها، شوخي‌ها و ارتباطهاي معنوي‌شان خيلي شادتر و زيباتر از چيزي است كه الان در غالب فيلمها نمايش داده مي‌شود؟

شهيد خرازي در دوره جنگ اصطلاحي داشت كه مي‌فرمود: مطبوعات ما جنگ را درست نمي‌نويسند، درشت مي‌نويسند. من امروز در خصوص سينماي جنگ مي‌توانم اين را بگويم. سينماگران ما جنگ را آن طور كه دوست داشتند تعريف كردند و نه آن طور كه بوده. يك صدم همين كتابهايي كه هم كه مستند هستند و از خاطرات رزمنده‌ها برگرفته شده در فيلمها مشاهده نمي‌شود. رزمنده‌ها هميشه يكسري آدمهاي تك بعدي شبيه به هم هستند و جبهه‌اي نمايش داده مي‌شود كه ورودي و خروجي‌اش يكي است. آدمهاي مذهبي مي‌آيند و مي‌روند. اما حقيقت و بعد انساني جنگ اين نبود.

زماني كه فيلمنامه اخراجي‌ها را نوشتم آن را به چند نفر از فيلمنامه نويس‌ها دادم تا آن را بخوانند. يكي از آنها پيمان قاسم‌خاني بود. وقتي كار را خواند گفت باور نمي‌كنم اين قدر طنز را بشناسيد و بخواهيد كار طنز بسازيد. من هم گفتم چيزي نساختم فقط آن چيزي را كه در جبهه زندگي كردم، در فيلم آوردم. مطمئنم فردا هم كه فيلم بيايد بيرون خيلي از اين آدمهايي كه جنگ را تك بعدي تعريف كردند، معترض خواهند بود. در صورتي كه يا اينها جبهه نبودند و يا اگر بودند در عقبه‌ها و جاهايي بودند كه به‌هرحال فضاي خاص خودش را داشته. اما عموميت جبهه فضاي شادي داشت. شيران روز و زاهدان شب كه امام مي‌فرمايد در مورد آنها صادق بود. اين طوري نبود كه معنويتشان را به رخ هم بكشند. اگر كسي نماز شب هم مي‌خواند قايم مي‌شد و مي‌خواند.

اما جوانان ما به فيلمهاي جنگي هاليوودي، با آنكه ربطي به فرهنگ ما ندارند، علاقه دارند و آنها را دنبال مي‌كنند، مثل نجات سرباز رايان كه تأثيرش روي جوانان از تأثير خيلي فيلمهاي جنگي خودمان بيشتر بود...

شخصيت ها، كاراكتر سازيها و قصه‌هاي آنها قابل باور است. اما متاسفانه ما همه چيز را غلوآميز مي‌كنيم. از اول فيلم حاجي و سيد و سجاده و... است تا آخر. به آدمهاي جنگ تك بعدي نگاه مي‌شود. ما، در فيلمهايمان هميشه پيروزي داشتيم و دشمن با يك الله اكبر فرار كرده. خوب اگر دشمن اين طوري بوده چرا جنگ هشت سال طول كشيد؟ در نجات سرباز رايان اوج خشونت وجود دارد اما يك جا صليب را مي‌بوسد. ما از دقيقه اول مي‌خواهيم فيلم را با سلام و صلوات شروع كنيم. همه اينها مخاطب را پس مي‌زند به خصوص حالا كه ديگر با آن گذشته ارتباطي ندارد و آن فضا برايش قابل درك نيست. پيامبر ما مي‌فرمايد:

چون سر و كارت با كودك فتاد                       پس زبان كودكي بايد گشاد

ما مي‌خواهيم با همان ادبيات دهه شصت با نسل دهه هشتاد حرف بزنيم.

در عرصه مطبوعات چقدر از قالبهاي طنز استفاده مي‌كرديد؟

نوع تنظيم‌خبرهاي جدي‌ام هم طنز بود و با يك كنايه يا متلك تمام مي‌شد. بعضي وقتها هم مقالات طنز را تيتر اول مي‌كردم. يكي از اساتيد علوم ارتباطات گفت اين اولين بار بود كه اين نوع كار را مي‌ديدم و اين سبك را شما ابداع كرديد. ما يك صفحه كامل كاريكاتور هم داشتيم. يك صفحه كاملاً طنز هم بود كه در آن لوگوي نشريات جدي را طنز كرده بوديم. مثلاً «صبح امروز» و شعارش را هم نوشته بوديم: «دانستن حق مردم بود.» ستون بندي، تيترها و همه مطالب اين صفحه هم طنز بود.

فكر مي‌كنيد اخراجي‌ها چقدر مورد توجه سينماروها، به خصوص نسل جوان قرار بگيرد؟

خدا مي‌داند... مخاطب ايراني‌ خيلي قابل پيش‌بيني نيست. خيلي‌ها فيلم مي‌سازند و فكر مي‌كنند ركورد فروش سينما را مي‌شكنند اما بعد مي‌بينند كه از كارشان استقبال نشد و برعكس! ذائقه ايراني خاص است. نمي‌دانم.... متخصصان بايد بگويند. (در اين لحظه اكبر عبدي كه كنار ده‌نمكي نشسته بود وارد بحث شد):

اكبر عبدي: اگر فيلم دستكاري نشود از پرفروش‌ترين فيلمهاي تاريخ سينما مي‌شود.

ده‌نمكي: آقاي عبدي لطف دارند.

دو فيلم قبلي‌تان با وجود آنكه اكران نشد اما مثل اينكه مردم استقبال خوبي از آنها كردند؟

بله، فيلم كدام استقلال، كدام پيروزي دو ميليون بار از اينترنت دانلود شد. فقر و فحشا را هم اكثر مردم ايران ديده‌اند. توي هر دهات كوره‌اي كه مي‌روم مردم فيلم را ديده‌اند. به‌هرحال اين دو فيلم پرمخاطب بودند و اميدوارم اين فيلم هم مثل آنها بشود.

پس ميانه‌تان با اينترنت هم خوب است.

بله وبلاگي هم دارم به نشاني www.dehnamaki.blogfa.com كه از پرمخاطب‌ترين وبلاگهاست. تقريباً هر شب به روز مي‌شود. در وبلاگم درباره مسائل روز مي‌نويسم. تازگي‌ها هم به صورت روزانه عكسهاي پشت صحنه فيلمها را آنجا قرار مي‌دهم. كامنتهاي ما شده مثل چت رومهاي اتاق مناظره... جالب است. هر شب برايش وقت مي‌گذارم. نبوي در روزنامه‌هاي جامعه و نشاط رقيبي اين طرف نداشت. اين نشان مي‌‌داد طيف نيروهاي اصولگرا به اين چيزها اهميت نمي‌دهند. آنها همه چيز را جدي مي‌ديدند و خلأ نگاه طنز و كاريكاتور در كارشان حس مي‌شد كه هنوز هم حس مي‌شود. به جز بيژني در كيهان بقيه خيلي ضعيفند.

درباره دلايل توقف انتشار هفته‌نامه گل‌آقا توسط آقاي صابري چه نظري داريد؟

به‌هرحال آدم ممكن است به جايي برسد كه متوجه شود نبودنش بهتر از بودنش است. خود من زماني به اين حس رسيدم. ديدم اگر باشم بايد حرفهايي بزنم كه نمي‌توانم مطرحشان كنم پس خودم تعطيلش كردم. دو هفته‌نامه صبح را همين طوري تعطيل كردم.

مثل اينكه بعد از تعطيلي جبهه مدتي رفتيد سراغ كشاورزي...

ما ديديم در دامداري به يك گوسفند دو دفعه بگويي وايسا سرجايت، حرف گوش مي دهد اما در سياست هر كار مي‌كني سربه‌راه نمي‌شوند. اما من خودم نرفتم. عادت كردم كه در اين چيزها خدا را وكيل مي‌گيرم. حس كردم بايد تعطيل كنم بروم دنبال زندگي خصوصي و آرامش اما بعد ديدم نه، نمي‌شود. هر بار خواستم اين فضا را ترك كنم دستهايي نگذاشته. زندگي ما با سياست و مبارزه و اين طور چيزها عجين شده.

بعضي‌ مي‌گويند اين روزها با وجود اظهار نظرها و عملكردهاي برخي مسئولان مردم ديگر نيازي به نشريه طنز ندارند. با اين نظر موافقيد؟

اينها غضنفرهاي سياست هستند. من از روز اول هم به اينها مي‌گفتم غضنفر. حكايتشان هم حكايت‌ همان لطيفه است كه مي‌گويند مارادونا را ول كنيد غضنفر را بگيريد. اينها‌ آنقدر به دروازه خودي گل مي‌زنند كه نيازي به دشمن نيست.

دلتان مي‌خواهد در كار سينما روي چه قله‌اي بايستيد؟

دوست دارم نجات سرباز رايان را بسازم! شوخي مي‌كنم... در اين وادي‌ها آرزويي ندارم كه اگر بهشان نرسم ناراحت شوم.

اكبر عبدي: چون آدمي است كه خودش زندگي را پيدا كرده. هميشه خودش خواسته كاري را انجام بدهد و انجامش داده؛ مثل جبهه رفتن، روزنامه‌زدن و سينما آمدن. آدم آرزو به دلي نيست چون هر كاري در اين بيست سال اخير كرده خودش تصميم گرفته و خواسته. مثل عاشق و معشوقي كه طرف بعد از ده سال ول مي‌كند او را مي‌گويد حيف از ده سال عمرم كه در اين راه صرف كردم اما اگر عاشق بوده نبايد اين حرف را بزند. اتفاقاً آن طرف مقابل سرش كلاه رفته چون هميشه دنبال اين بوده كه از عشق سوءاستفاده كند.

ده‌نمكي: هرچي از خدا خواستم به من داده. در عالم سياست زماني دو تا راهپيمايي راه مي‌انداختم، دو – سه سال بعد مي‌ديدم خود نظام به اين نتيجه رسيده كه آن كار بشود. يا در نشريه مي‌گفتم چند نشريه باشد كه بچه‌ها حرفهايشان را بزنند، بعدش ده – بيست تا نشريه اين طوري چاپ شد. الان هم مي‌گويم جنگ را درست معرفي كنيم، از سال ديگه هم اين طوري فيلم مي‌سازند.

عبدي: ايشان يك فيلم ساخته به اسم فقر و فحشا. هرچه فيلم در جشنواره‌ها جايزه گرفته انگار جرأت به خرج داده و يك سكانس از اين فيلم را براي اولين بار اين كار را مي‌كند نه فيلمش را مي‌گذارند باشد نه چيزي در موردش گفته شود.

ده‌نمكي: اقاي عبدي يك نوشابه طلبت!

عبدي: نه... جدي گفتم.

يعني ده‌نمكي از آن حاشيه امني كه وجودش را براي گل‌‌آقا مضر مي‌دانست برخوردار نيست؟

نه... چون تا حالا سه نشريه‌ام توقيف شده. فيلم و كتابم توقيف شده. در اين نظام زندان‌ هم رفتم. چه كسي را سراغ داريد جبهه رفته باشد، خون داده باشد و اين طوري باهاش برخورد شود. اصلاح‌طلبها فوقش هر كدام يك نشريه‌شان توقيف شده، نه سه تا!

در فيلم آژانس شيشه‌اي سكانسي هست كه عده‌اي موتورسوار آمدند براي حمايت از حاج‌كاظم اما او به آنها پيغام مي‌دهد كه بروند تا دود موتورهايشان همه را خفه نكرده! به نظرتان حاتمي‌كيا در اين صحنه مي‌خواست به چه كساني اشاره كند؟

اسم هم مي‌برد اصلاً... مي‌گويد به حاج‌حسين بگو... به همين تيپ بچه‌ حزب‌اللهي‌ها مي‌زد، غافل از اينكه اينها تو خط مقدم آن چيزي بودند كه او بعداً مي‌خواست حرفش را بزند. يك جور خواسته بود حساب خودش را از اينها جدا كند. اين نگاه روشنفكريه. حرفي كه مي‌خواست توي آژانس بزند، ما 7-8 سال قبل گفته بوديم. دير گفت. انتقادي هم كه من به آژانس شيشه‌اي داشتم همين بود. به آن آژانس گيشه‌اي مي‌گفتم چون براي گيشه‌ ساخته شده بود. روزهاي قبل از آن اگر كسي جرأت مي‌كرد اين حرفها را بزند درست بود. مثل عروسي خوبان كه به موقع بود.

ميانه‌تان با انتقاد چطور است؟

خوبه به شرطي كه عليه ديگران باشه! ولي بستگي دارد منتقد من انصاف به خرج داده باشد يا نه. دروغ نوشته باشد ناراحت مي‌شوم اما اگر درست نوشته باشد از او چيز ياد مي‌گيرم.

از فرصتي كه در اختيارمان قرار داديد ممنونم
.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 14:57  توسط مسعود ده نمکی | 

دست خدا از استین استکبار بیرون آمد!

ما حتی بلد نیستیم جشن بگیریم

می گویند قاتل پدران و برادران این دیار به مرگ محکوم شده ...اما  لابد چون امریکا اشغالگر است پس نباید شادی کرد....چطور می شود دست استکبار از استین خلایق بیرون بیاید اما نمی شود دست خدا از استین استکبار بیرون بیاید؟؟

این شرک نیست؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 23:41  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

قابل توجه کلیه دوستانی که متقاضی دیدن فیلم

کدام استقلال کدام پیروزی

هستند...

 

فیلم در کلیه ویدئو کلوپ ها عرضه شده است.

بعد از دیدن فیلم  لطفا نقطه نظرات خود را برایم بفرستید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 20:57  توسط مسعود ده نمکی | 

پای کله گنده ها در این پرونده  در میان است

 

 

تا جایی که خبر دارم زور دولت به انها نمی رسد...دوستان عدالتخوای که

 

 

 دنبال جهاد هستند اگر راست می گویند یا علی!!

 

 

 

از لبنان رفتن واجبتر از زنجیره انسانی دور نیروگاه مهمتر از کاریکاتور فلان اقا در

 

روزنامه مهمتر از موی کاکل دختران گناهتر از استین کوتاه پسران بدتر اینجاست که

 

باید فشار از پایین و چانه زنی از بالا صورت گیرد...حتی اگر متهم به گروه فشار شوید

 

 

با شكايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى از قاضى پرونده مؤسسه فرهنگ و توسعه، مسائل پشت پرده بيشترى در اين پرونده مطرح شده و رسيدگى به آن ابعاد تازه اى پيدا كرده است.
به گزارش خبرنگار «ايران»، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در تازه ترين اقدام درباره پرونده مؤسسه فرهنگ و توسعه كه گفته مى شود ارزشى بالغ بر ۷۰۰ ميليارد تومان دارد، عليه قاضى آن به اتهام ورود غيرقانونى به پرونده و صدور حكم خلاف قانون و جانبدارى از شكات پرونده، دادخواستى به دادسراى انتظامى قضات ارائه كرده است.
بنابراين گزارش در شكايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ضمن اعتراض به بى توجهى ديوان عدالت ادارى درباره دستور رئيس قوه قضاييه، عملكرد اين ديوان نيز به عنوان يك تخلف قابل رسيدگى، مورد توجه قرار گرفته است.
اين اقدام وزارت ارشاد در پى سخنان رئيس جمهور در جمع مردم پاكدشت صورت مى گيرد كه در اين باره گفت: در اجراى عدالت با دوستان انقلاب مواجه مى شويم.

 

دكتر احمدى نژاد پيش از اين تهديد كرده بود كه اگر اين اموال مؤسسه فرهنگ و توسعه به محل خود بازنگردد، غارتگران را نزد مردم رسوا خواهد كرد.
رئيس جمهور با اشاره به اينكه ۲۰ سال پيش يكى از وزارتخانه ها يك مؤسسه فرهنگى از جيب دولت با ۶۰۰ تا ۷۰۰ ميليارد ريال تأسيس و اين مؤسسه امتيازات مختلفى را مانند زمين و غيره دريافت كرده است امروز ثروت آن به سه هزار ميليارد ريال بالغ مى شود، گفت: سال گذشته در جريان انتخابات اين مؤسسه را به نام چند نفر از اشخاص واگذار كردند، ولى دولت امروز تأكيد دارد كه اين مؤسسه بايد به بيت المال بازگردد و متوليان آن از اينكه فرزند و يا پدر هر كسى كه باشد باكى ندارد و بايد اين مؤسسه به بيت المال بازگردد.
رئيس جمهورى افزود: در مقابل چنين اقدامات ما، ادعا مى كنند كه اين دولت مخالف فعاليت هاى فرهنگى است، ولى ما مى گوييم فعاليت فرهنگى ترويج نماز و راستگويى است و مشخص نيست اين افراد با دست اندازى به بيت المال براى چه اهدافى تلاش مى كنند؟
> ماجراى مؤسسه فرهنگ و توسعه چيست؟
پس از مطرح شدن پيگيرى هاى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى دولت دكتراحمدى نژاد از سرنوشت مؤسسه فرهنگ و توسعه، سابقه دستكارى شده اين مؤسسه كه تا آن زمان مردم و رسانه ها از آن بى اطلاع بودند، منتشر شد.
براساس اين اطلاعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در سال ۶۸ با هدف پيشبرد امور فرهنگى و سينمايى، مؤسسه اى را با نام «فرهنگ و توسعه» تأسيس مى كند و در همان زمان «م.هـ» كه سال ۶۴ ذيحساب وزارتخانه و سال ۷۲ مشاور ادارى - مالى وزير وقت بوده، در مؤسسه گمارده مى شود اما پس از آن كه گزارش هايى از تخلفات مالى و اخلاقى وى به اطلاعات و دادسراى انقلاب اسلامى مى رسد، دادسرا در تيرماه ،۷۳ وى را به اتهام انواع مفاسد اخلاقى و مالى دستگير مى كند و درنهايت با اعترافات متهم، دادگاه حكم واگذارى اموال مؤسسه فرهنگ و توسعه را كه بعضى به اسم مؤسسه و بعضى به اسم متهم و خانواده اش بوده است، صادر مى كند.
برخى از اين اموال شامل ۷۰۰ مترمربع زمين در حال ساخت در خيابان دروس، دو آپارتمان در تقاطع كوى نصر (گيشا)، ۴۰۰ متر مربع زمين در حال ساخت در شميران، ۹ آپارتمان در ميدان شهدا، ۶ آپارتمان در سهروردى كوچه بيجار و يك آپارتمان در خيابان شهيد بهشتى بوده است كه با حكم قاضى در انحلال مؤسسه فرهنگ و توسعه، اين اموال بايد به وزارتخانه برگردانده مى شد اما پس از صدور حكم، «م.هـ» در اعتراض به حكم دادگاه درباره چگونگى اجراى حكم، خواستار رفع ابهام مى شود و دادگاه تجديدنظر نيز از دادگاه اوليه مى خواهد تا دوباره رسيدگى كند و قاضى دادگاه اوليه به اين شكل رفع ابهام مى كند كه مؤسسه منحل نشود و در اختيار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى قرار گيرد.
به اين ترتيب مؤسسه باقى مى ماند و به فعاليت خود كه بيشتر اقتصادى و تجارى و اغلب شامل ساختمان سازى و سرمايه گذارى در تهران، شهرستان ها و قشم و چه بسا خارج كشور بوده است، ادامه مى دهد، تا اين كه در سال هاى ۷۹ و ۸۰ هيأت امنا دوبار بدون اطلاع وزارتخانه در اساسنامه مؤسسه، تغييراتى مى دهند و نقش وزارت را در اساسنامه كاملاً كمرنگ مى كنند. هيچيك از اين تغييرات به تأييد وزير وقت نمى رسد و ثبت شركت ها نيز برخلاف صراحت اساسنامه كه انحلال مؤسسه و تغييرات اساسنامه را منوط به تأييد وزير كرده، اساسنامه هاى جديد را ثبت مى كند. از جمله تغييرات اساسنامه دوم كه در سال ۷۹ به ثبت مى رسد، حذف «نظارت و تأييد وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى» از بندهاى مختلف آن است و از جمله تغييرات اساسنامه سوم كه در سال ۸۰ ثبت مى شود آن است كه حذف هيأت امنا را در فوت يا استعفا خلاصه مى كنند تا موضوع بركنارى آنها در كار نباشد و نيز اين كه تغيير اساسنامه و انحلال مؤسسه را در صورت تأييد سه نفر از اعضاى هيأت امنا قرار مى دهند و نقش وزير و وزارتخانه حذف مى شود.
هيأت امنا يك بار ديگر در سال ۸۴ و در اواخر عمر دولت گذشته، اساسنامه را به نحوى تغيير مى دهد كه كارشناسان آن را به شخم زدن توصيف مى كنند و اين تصميم به گونه اى بوده كه هرگونه عنوان و مالكيت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى از آن حذف مى شود.
با اين تغييرات، مؤسسه اى كه در اساسنامه اوليه آن، مؤسسه اى عام المنفعه، غيرانتفاعى و داراى شخصيت حقوقى مستقل تحت نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، معرفى شده بود، تبديل به يك بنگاه اقتصادى مى شود كه فقط هيأت امناى آن از سرمايه هايش مطلع هستند.
> عناصر پشت پرده
پس از روى كار آمدن دولت نهم، ۳عضو هيأت امنا استعفا مى دهند و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى، هيأت امناى جديد را انتخاب مى كند و اساسنامه ديگرى را به ثبت مى رساند. در واقع حقوقى را كه در اساسنامه اوليه پيش بينى شده بود، به وزارتخانه باز مى گرداند. اما به محض اين واقعه، «م.الف» يكى از اعضاى هيأت امنا و مديرعامل مستعفى مؤسسه كه سال ۶۸ معاون سينمايى وقت وزارت بوده ظاهراً به تحريك افرادى كه از اين مؤسسه بهره مى برده اند، شكايتى را در ديوان عدالت ادارى مطرح و اعلام مى كند كه مؤسسه فرهنگ و توسعه، مؤسسه اى خصوصى بوده است. توضيحات شفاهى او براى قاضى ديوان كافى مى نمايد تا حكم توقيف اموال مؤسسه را صادر كند، بى آنكه مشخص شود چرا اگر بر اساس اظهارات شاكى، مؤسسه فرهنگ و توسعه، خصوصى بوده است، ديوان عدالت ادارى كه وظيفه رسيدگى به مسائل ادارى نهادهاى دولتى را دارد، وارد اين پرونده شده است.
همين موضوع رئيس قوه قضاييه را وامى دارد كه در خردادماه امسال پس از نامه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى به وى، وارد عمل شود و در نامه اى خطاب به رازينى، رئيس ديوان عدالت ادارى بنويسد: «اصل ورود شاكى و ديوان عدالت در اين پرونده پس از استعفاى اعضاى مربوطه مبهم و ظاهراً غير قانونى بوده، علاوه بر اين كه اين اموال مستقيماً مربوط به دولت و وزارت بوده و دستور توقيف عمليات غير از اضرار به دولت هيچ اثرى ندارد. سريعاً اين دستور موقت لغو شود و قاضى مربوطه مورد سؤال قرار گيرد. چگونه اين شكايت را از شخصى كه در زمان شكايت هيچ سمتى نداشته، قبول كرده است. نتيجه را به اينجانب گزارش دهيد.»

 

 

اما دادگاه به اين دستور توجهى نمى كند و سرانجام در مهر ۸۵ ديوان عدالت ادارى حكمى صادر مى كند كه به شدت با مخالفت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مواجه مى شود.
در اين باره يك مقام آگاه به خبرنگار «ايران» گفت: اين پرونده به اعتبار افرادى كه پشت پرده اين قضايا هستند، به چنين سرنوشتى دچار شده است و در واقع از آنجا كه دو نفر از آقازاده هاى يك وزير دولت سابق در اين مؤسسه نقشى و بهره اى داشته اند، از دوستى پدر خود با برخى مسئولان ديوان عدالت ادارى بهره گرفته اند تا مؤسسه فرهنگ و توسعه را به نفع خود مصادره كنند. وى ادامه داد: رئيس ديوان عدالت ادارى صراحتاً اعلام كرده است كه ورود ديوان به اين پرونده غير قانونى است و مؤسسه فرهنگ و توسعه متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است، اما همزمان برخى مسئولان اين ديوان به مسئولان وزارتخانه پيام داده اندكه اگر آنها از برخى ادعاهاى خود دست بردارند، مى توان اين پرونده را حل و فصل كرد (!)
اين مقام آگاه تصريح كرد: اين درحالى است كه برخى افراد ذى نفع نيز به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى پيغام داده اند كه حاضرند پرونده را حل و فصل كنند، مشروط به اين كه وزارت پس از به دست گرفتن مجدد اين مؤسسه، به گذشته هاى آن كارى نداشته باشد (!؟)
وى گفت: از شواهد اين گونه به نظر مى رسد كه ديوان عدالت ادارى علاوه بر ورود غير قانونى به اين پرونده تخلفات ديگرى نيز در اين باره داشته كه خسارت فراوانى به دولت وارد كرده است، از جمله اين كه ديوان بايد پس از دستور توقيف موقت در دى ماه ۸۴ بلافاصله به اصل موضوع رسيدگى و حكم صادر مى كرد، اما در اين باره سستى كرده و پس از گذشت هشت ماه در مهرماه ۸۵ حكمى صادر كرده كه اشكالات حقوقى زيادى به آن وارد است و در اين مدت باعث شده فعاليتهاى مؤسسه متوقف شود و خسارت زيادى بر جاى بماند. همچنين ديوان در اقدام ديگرى رسيدگى به پرونده را به همان كسى داده كه دستور توقيف موقت را صادر كرده بود كه اين خلاف قانون است، علاوه بر اين كه قاضى اول صرفاً بر اساس يك نوشته انشاء گونه و اظهارات شفاهى شاكى كه در زمان شكايت هيچ مسئوليتى نداشته، حكم صادر كرده بود.
اين مقام آگاه گفت: حق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است كه عليه اين اتهامات و قاضى پرونده كه با مسئولان ديوان عدالت ادارى، وابستگى فاميلى دارد، به دادسراى انتظامى قضات شكايت كند.
وى همچنين گفت: مى توان احتمال داد كه تأخير در رسيدگى به اين پرونده با انگيزه حذف سرنخ هاى اموال مؤسسه فرهنگ و توسعه است، زيرا پيش بينى مى شود كه بسيارى از اين اموال تبديل شده باشد و چون فعاليت مؤسسه به خارج كشور نيز كشيده شده، در حال حاضر نمى توان حدس دقيقى از ميزان ثروت اين مؤسسه داشت.
وى ادامه داد: با توجه به اين كه «م.  الف»، مديرعامل سابق مؤسسه فرهنگ و توسعه در هنگام مطرح كردن شكايت در ديوان عدالت ادارى تعمداً فقط به بخشى از اموال اشاره كرده است، احتمال مى رود سرمايه اصلى مؤسسه، تبديل شده و يا از كشور خارج شده باشد.
آن بخش از اموال كه «م. الف» به آن اشاره كرده، شامل ۳ هزار مترمربع زمين اراضى اوين، حدود ۶ هزار مترمربع زمين در بلوار دانشجو، پروژه هتل بهرود كه اداره كل زمين شهرى براى ساخت هتل ۳۰۰ اتاقى پنج ستاره واگذار كرده، پروژه اصفهان در زمينى به مساحت ۷۸۶۰ مترمربع و ۱۴ هزار متر اعيانى اهدايى خليفه گرى ارامنه اصفهان و پروژه قشم در زمينى به مساحت ۲۴۰ هزار متر مربع از منطقه آزاد قشم در حال ساخت ۱۱۰ واحد مجموعه اقامتى است.
در حال حاضر وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى شكايت از قاضى ديوان عدالت ادارى را به جريان انداخته است. در اين شكايت ضمن تأكيد بر اين كه قاضى ديوان به اصل مهم رعايت بى طرفى در رسيدگى به موضوع توجه نكرده و عملاً از شاكى طرفدارى كرده، آمده است: به رغم آن كه رياست محترم قوه قضاييه، قاضى ديوان را به لحاظ عملكرد غير قانونى مورد سؤال قرار داده و صريحاً دستور داده اند دستور موقت لغو شود، با اين حال نه تنها خود را مكلف به رعايت دستور رياست قوه قضاييه ندانسته اند، بلكه در مقام تصدى شعبه نهم ديوان عدالت ادارى اسباب رسيدگى به پرونده موجود در شعبه اول را در شعبه مورد تصدى خود فراهم كرده و نهايتاً مبادرت به صدور دادنامه كرده است كه البته تمهيدات صورت گرفته در مقدمات ارجاع پرونده به شعبه نهم مى تواند به  عنوان يك تخلف قابل رسيدگى باشد.

احمد مسجدجامعى وزير پيشين در ۱۳ مرداد ۸۴ در دستورى به معاون پشتيبانى خود بر مالكيت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى نسبت به مؤسسه فرهنگ و توسعه تأكيد كرده و آورده است: «شايسته است با اتخاذ تدابير لازم نسبت به اصلاح اساسنامه و حفظ و تثبيت حقوق مالكانه اين وزارتخانه نسبت به مؤسسه فرهنگ و توسعه و ساير مؤسسات و شركتهاى وابسته كه به حكم مرجع محترم قضايى به اين وزارتخانه واگذار گرديده است، اقدام لازم را مبذول داريد.»
على لاريجانى و ميرسليم دو وزير اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامى نيز در پاسخ به نامه هاى حسين صفار هرندى، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى بر مالكيت وزارت نسبت به مؤسسه فرهنگ و توسعه تأكيد كرده اند. لاريجانى در اين باره پاسخ داده است: «اين مؤسسه در زمان آقاى خاتمى كه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى بودند، تأسيس گرديد و در زمان اينجانب ادامه حيات داد. تا آنجا كه بنده اطلاع دارم، تمامى دارايى آن متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است. هرچند صورت ظاهر اين مؤسسه به صورت مستقل است، ولى در واقع همه دارايى آن مربوط به وزارت است.»

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 22:59  توسط مسعود ده نمکی | 
 

و این هم اخرین عکسهای پشت صحنه اخرین سکانس فیلم

فیلمی که هم سیاسی است هم جنگی هم عرفانی هم شوخی

در حال  تدوین فیلمی از پشت صحنه های فیلم هستم حتما همه شما را

برای اکران دعوت خواهم کرد

انشا الله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 18:55  توسط مسعود ده نمکی | 
 

قصهء ما به سر رسید!

 

پس از نود روز فیلم برداری و دو ماه پیش تولید و دوسال نگارش فیلمنامه

 

 

اخراجی ها به پایان رسید

 

 

از اینکه ما را در این چند ماه تحمل کردید ممنون

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 11:7  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 10:26  توسط مسعود ده نمکی | 

 

اندر افاضات حمید داوود ابادی

بخوانید ولی دیدگاه من در مورد سید جواد این نیست والبته در این فیلم هم

 سید جواد کلیشه نیست

 

http://davodabadi.persianblog.com/

 

 

 

"نجات سرباز رایان" و "اخراجی ها" !!!

یا

ده نمکی، اسپیلبرگ وطنی!!!

چه می کنه این ده نمکی!

چه می کنه؟ خب اگر بروید سر صحنه ساخت اولین تجربه سینماییش یعنی همین "اخراجی ها"، می بینین که چه می کنه این ده نمکی!

خب حالا که تقریبا بیشتر صحنه ها فیلمبرداری شده و الحمدلله نمی تونین ده نمکی رو توی جلد "استیون اسپیلبرگ" وطنی ببینیدش، خودم براتون تعریف می کنم.

بعضی آدما، نسبت به بعضی چیزای خاص، حساسیت عجیبی دارن. نه مثل بعضی ها که با دیدن خیلی چیزا، تنشون کهیر می زنه یا بودبودشون میشه!

نه.

مثلا با "مرتضی شادکام" از بچه قدیمی های تخریب، که الحمدلله معرف حضورتون نیست! توی فکه که می رفتیم، یه دفعه دیدیم رنگ مرتضی عوض شد و گل از گلش شکفت. نگاهش که برگشت طرف میدون مین، فکر کردیم که پیکر شهیدی پیدا شده. اما نه، اشتباه می کردیم. آقا مرتضی چند تا مین والمری خنثی نشده دیده بود و آب از لب و لوچه اش آویزون شده بود و درحالی که به ما می گفت از اون جا دور بشیم، با حرص و ولع رفت جلو تا زیر یه خمشونو بگیره و ضرب فنی شون کنه!

آخه اینم شد محرک؟! آدم با دیدن مین والمری، حالی به حالی میشه؟ آره یکی مثل مرتضی میشه!

اصلا مرتضی کیه؟ داشتم از ده نمکی می گفتم.

 

مسعود هم سر صحنه های جنگی فیلمش، همچین رفته بود توی حس که با هر انفجار، توی چشماش برق ذوق زدگی را به خوبی می شد دید. اصلا حال می کرد، کلی سبک می شد! فکر کنم اصلا بعد جنگ، این جوری حال نکرده باشه!

داشتم از استیون اسپیلبرگ ... آخ ببخشید، مسعود ده نمکی می گفتم. این قدر توی مخ تاب دار من، این دو تا کارشون شبیه هم شده که همش اشتباه می گیرمشون.

بذارین همین اول، سنگ هام رو با ده نمکی وابکنم.

صد در صد بعید می دونم اسپیلبرگ توی فیلماش مخصوصا نجات سرباز رایان، از آدمای سیریش و کلیشه ای استفاده کرده باشه! کی؟ خب معلومه وقتی وسط اون بازیگرا که هر کدوم واسه خودشون مارمولکی هستن - البته در ایفای نقششون در اخراجی ها و اتفاقا خیلی هم قشنگ هر کدوم سر جای خودش بازی می کنه - یه  دفعه چشمم خورد به "سرجهازی" سینمای دفاع مقدس که همیشه با دیدنش توی فیلمای جنگی، مجبور میشم حتی اگه برای دیدن اون فیلم کلی سفارش و توصیه این و اون رو به جون خریده باشم، چندشم بشه و اگه تلویزیون باشه بزنم اون کانال یا پوست تخمه هارو با حرص بیشتری تف کنم دوروبر بشقاب!

<