![]() |
|
چلو کباب خوش مزه است!!
۳۱ شهریور آغاز هفته جنگ در کشور ما گرامی داشته می شود از حال و هوای آن روزها گفته می شود..از ریشه های تهاجم و از روند تغییر شرایط جنگ و ایستادگی نسلی فداکار از جوانان این کشور در برابر دنیایی از تفرعن.. اینکه می گویم دنیا گزافه نیست . جنگی که تانکهای تی ۷۲ آن و موشکهای آن را شوروی ... اواکس های جاسوسی آن را امریکا.. هواپیماهای سوپر اتاندارد اش را فرانسه ... ومواد بمب های شیمیایی اش را اروپا.. دلارهای ننفتی اش را کشور های عربی می دادند و با پایان جنگ از ۱۶ ملیت اسر جنگی در میان اسرای دشمن ازاد شدند ایا اینها نشان جنگ تمام دنیا در برابر ما نبود.. اما فقط در همین یک جنگ است که بر خلاف قرنهای گذشته تاریخ این کشور که نقشه ان با هر جنگی اب می رفت وجبی از خاک ان کم نشد.... اما انچه که در دل خاکریزها و سنگرها می گذشت چیزی فراتر از این حرفها بود.. انجا بحث تانک و توپ و خاک نبود.چه بود و از کجا امده بود گفتنی نیست..قرار است در یک برنامه تلویزیونی از ان موقع ها بگویم اما هرچه فکر می کنم چگونه می توانم صفا و محبت و شیرینی و تلخی های ان موقع را برای نسل امروز بگویم پاسخ در خوری نمی یابم..مثل ان است که ادم در چلو کبابی یک پرس چلو کباب حسابی بخورد و برای گشنه های بیرون مغازه که تابلو غذا تمام شد! بر سر در ان اویخته است تعریف کند که بله دوستان چلو کباب خوش مزه است! حیف که تمام شد...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 8:35 توسط مسعود ده نمکی |
|
بابک ذیل این عکس نوشته پشت پرده چه خبر؟ باید عرض کنم من سالهاست که یاد گرفته ام با روی پرده کار داشته باشم....اما چرا کیهان گزارش پشت صحنه فیلم را چاپ نکرد..اصلا برایم ارزش ندارد که بخواهم در باره اش صحبت کنم..من باور کرده ام که عزت و ذلت دست خداست نه دست حسن و حسین.... در مورد تطبیق نظرات این دوستان بر حقانیت و خط اصیل ولایت به یک خاطره بسنده می کنم.... در زمان تعطیلی نشریه شلمچه من از همین دوستان در جلسه ای گلگی کردم که چرا از ما حمایت نکردید؟برادر حسین گفت چون تابلو نشریه شما میر شکاک شده واز او مطلب می زنید جای دفاع ندارید.. چند روز بعد در دیداری با یکی ار مسئولان عالی رتبه نظام من از این اعمال سلیقه ها و دسته بندی ها ابراز ناراحتی کردم.ایشان در پاسخ به من فرمود میرشکاک رفیق ماست و این وصله ها به او نمی چسبد و کلی هم کتبا وشفاها از سیاق نشریه تمجید کردند.. من از ان موقع بیشتر یادگرفته ام که حرفها و مواضع این دوستان بیشتر سلیقه ای است نه عین حقانیت و نظام.. البته قبول دارم که اگر کسی توکل اش ضعیف باشد در برابر این بی معرفتی ها فرو میریزد... یک روز دوستشان هستی وخدا نکند یک روز گافی داشته باشی از یزید بدترات می کنند... اینها را در بسته گفتم چون بعد از پایان فیلم در شبهه خاطرات روزانه دقیقتر این ماوقع را خواهم نوشت... راستی چهلم فیلم هم گذشت...به دلایل مشکلات مالی که برای تهیه کننده پیش امده کار به سختی جلو می رود ۴۰ روز دیگر میهمان شما هستیم مارا تحمل کنید راستی یک خبر در گوشی داریوش ارجمند هم احتمالا اخراجی می شود...ولی به کسی نگویید دی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:59 توسط مسعود ده نمکی |
|
قدرت فساد آور است و هر چه هست در این صندلی است.چه انسانهایی که بر این صندلی تکیه کرده و از فرط داغی آن دچار سوختگی در این دنیا و در آن دنیا شده اند... اما بابک دارد پله های ترقی را طی می کند و اگر بعد از اوردن صندلی چایی هم بیاورد نفس ما حال می اید...
اما همانطور که می بینید به نام علی و به کام ولی است و سر ما بی کلاه...درست مثل عالم سیاست که.....
به این می گویند همدلی جناحهای سیاسی.!!! فکر کنید یک روز یه جناح راستی و یه جناح چپی کله گنده مثل این برادر اخراجی و ان برادر حزب اللهی سرهایشان را به شانه هم بگذارند و بخوابند چه می شود.. هیچی انوقت مردم هم روی ارامش را می بینند...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 22:16 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
روز های سرو گرم شهرک در کنار تلخی ها و شیرینی های کار لحظات خاصی را می افریند که گفتنی نیست...اهسته اهسته از بار عکسهای فیلم کم می کنم و به پشت صحنه می پردازیم تا قصه هم لو نرود ...تا یک ماه اینده مارا اینطوری تحمل کنید بعد بیشتر در خدمتتان خواهم بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 7:23 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
کار از نیمه گذشت و وارد فضای جبهه و اردوگاه شدیم..کار به سختی پیش می رود و همکار با فیلم بسیار کم است..البته فکر نمکردم دوستان فیلم را به چشم هوو نگاه کنند اما انگار بدخواه کم نداریم..
داشتم به هنرور ها ارایش نظامی می دادم که بابک این عکس را گرفت..بابک برای پولدار شدن هر کاری می کند فط حیف که دوران اصطلاحات!! تمام شد وگرنه کلی این عکس می توانست او را پولدار کند.. او ذیل این عکس نوشته مسعود زاپاتا!! شادی روحش صلوات
این هم مثلث مشهور میرفخرایی که دیگرا نقش دیوار را در ان دارند از مهران ملکوتی تا امیر اسکندری و طائمه البته بابک برزویه برای خودش یک دایره است و کار به کار ما ندارد!!
این هم دبیر سرویس هنری روزنامه کیهان که ناپرهیزی کرده و به ما سرزده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 6:31 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
گزارش روز نامه آفرینش از پشت صحنه اخراجی ها
نگاهي متفاوت به جنگ به خاطره هاي کارگردان و سال هاي حضورش در جبهه باز مي گردد.پايگاه بسيج مالک اشتر واقع در خيابان خاوران، يکي از اين مکان هاي نوستالژيک است که در آن "مسعود ده نمکي" در حال ضبط فصل هايي از نخستين فيلم بلند خود يعني "اخراجي ها" است. فصل اعزام عده اي به خط مقدم جبهه. دو پارچه بلند برزنتي خاکي و سبزرنگ که در زير آن چند تخت چوبي با پايه هاي زنگ زده فلزي قرار گرفته و در روي آن چند پارچ و ليوان پلاستيکي قرمز رنگ، با دو جعبه فشنگ، دکور ساده لوکيشن فعلي فيلم "اخراجي ها" است که فضاي جنگ و جبهه را کم و بيش در ذهن ما ترسيم مي کند، چادرهايي که روي آنها دو شعار "جنگ جنگ تا پيروزي" و "ما پيروزيم" مشاهده مي شودو چهار ديگ غذا دردرون چادرها گنجانده شده است. در بين جمعيت بسياري که قرار است براي دفاع از وطن خويش راهي جبهه شوند،. دوربين "حسن پويا" براي ضبط آماده مي شود. "مسعود ده نمکي" از پشت دوربين به سنجش شرايط و ديدن فضا مي پردازد. حالا شخصيت هاي اصلي فيلم کم کم وارد مي شوند، کامبيز ديرباز، عبدالرضا اکبري ،ارژنگ اميرفضلي، عليرضا اسيوند و...، همه چيز براي ضبط آماده است . همه منتظرند تا کارگردان دستور ضبط را صادر کند، با ورود "اکبر عبدي" پيش روي دوربين حسن پويا، مسعود ده نمکي دستور ضبط اين پلان را مي دهد. آماده! صدا، دوربين، حرکت و بالاخره ضبط قسمتي از سکانس اعزام به پايان مي رسد. بعد از ضبط اين پلان، براي گفت و شنود کوتاهي به سراغ او مي رويم. "ده نمکي" درباره "اخراجي ها" مي گويد: در اين فيلم، سعي کرده ام با زبان طنز، جدي ترين حرف ها را بيان کنم و با ارائه ادبياتي جديد از سينماي دفاع مقدس مردم را با اين ژانر سينمايي آشتي دهم.وي ادامه مي دهد: براي نسل امروز بايد ارزش هاي دفاع مقدس ملموس باشد و ما بايد جوانان را از يکسري فرضيات کليشه اي اشتباه در عرصه نوشتاري و سينمايي (که براساس آن رزمندگان و شهدا را انسان هايي آسماني و دست نيافتني توصيف کرده ايم) دور کنيم و آنان را به اين باور مساله برسانيم .کساني که به جنگ با دشمن رفتند، نيز از همين خاک بوده اند و حتي برخي از آنان دوران طاغوت را نيز سپري کرده بودند. "
عليرضا اسيوند
اکبرعبدي
نگار فروزنده
عبدالرضا اکبري
صديق شريف
شهر ه لرستاني
عواملي که در "اخراجي ها" حضور دارند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 23:18 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
از امروز دیگر وارد مناطق جنگی می شویم. اماده سازی پادگان مشکل است... اکثر دستگاههایی که وعده همکاری داده بودند تو زرد از اب در امدند...حالا که پنجاه در صد کار پیش رفته ایجاد تغییر در فیلم بر حسب شرایط موجود بسیار مشکل است..چند روز پیش در مصاحبه ای با یکی روزنامه ها گفته بودم سینمای ایران خالیود است...خالی از امکانات خالی از همکاری ها و...و لی پر از توقع های فراوان!!!
شاید همین بی در و پیکری سیستم است که سینمای ما را به سمت فیلم های اپار تمانی و دختر پسری و کم خرج و عامه پسند برده است.... و شاید به همین خاطر است که فیلم جنگی ساختن یعنی صد خان رستم رد کردن و خان اول ان این است که جنگ ندیده های دیروز و امروز که جنگ را از زاویه پوستر ها و سرود ها شناخته اند فکر می کنند صاحب دفاع مقدس و ارزشهای ان هستند..... به هر حال دوستانی که تا امروز این پازل را هر شب کنار هم چیده اند بدانند خود من هم از فردا باید دور خودم بچرخم و توی سرم بزنم که ...... دعام کنید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 19:23 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
در گیری با اخراجی ها از همینجا شروع می شود ولی خداییش اونه هم بی تغصیر نبودند...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 8:4 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
ناگفته های من و مسعود وقتی داوود ابادی افشاگری می کند http://davodabadi.persianblog.com/
کمرت درد می کنه. درست مثل همون روزای کذایی. کوچه های محله پامنار کجاست؟ من شلمچه رو میگم. سه راه مرگ. گرمای آتیش! نه آتیشی که واسه جوجه کباب آماده کرده باشن، همون آتیشی که رفیقات رو سوزوند. آتیش خمپاره، کاتیوشا ... بولدوزر که رفت روی سنگر، همه نزدیک بود اون زیر زنده به گور بشن... چیه یاد صادق هدایت افتادی؟ خب هنری شدن این چیزارم داره دیگه! کی "ژان والژان" میشه از زیر فشار بولدوزر که از شب اول قبر کمتر نیست، بزنه بیرون و به راننده ش بفهمونه که اشتباهی داره عوضی میره؟ مسعود؟! اهکی! اهل این چیزا بود و ما نمی دونستیم! مسعود. آره مسعود ده نمکی.
همون روزا که هنوز مسعود سرش گرم مجید سوزوکی و برو بچه هاش بود، "پیام حاج بابایی" چند روز قبل از این که توی "شاخ شمیران" شهید بشه، آره فروردین 67 بود دیگه!
پیام که مثلا بچه خیلی مکتبی ای بود و آروم و سر به زیر، راه می افتاد توی راهرو و دم می داد. منم می افتادم دنبالش و محکم می زدم توی سینه ام:
کنار نعش ده نمکی
گریه می کنیم ما
الکی
گریه می کنیم ما
الکی
واویلا، واویلا، واویلا ...
دیوونه مسعود. شاکی می شد و هی لبش رو گاز می گرفت. اون قدر گاز می گرفت که انگار روژ لب زده. از همینا که مثلا برای گریم خانومای هنرپیشه توی فیلم ها می زنن! من چه عشقی می کردم که هی با حرص می گفت:
- دیوونه تو یادش دادی ها، وگرنه من که با اون شوخی ندارم.
چیه؟ می خوام بگم که تو چه آدمی بودی. آدم؟ ببخشید ...
گیر می داد به بچه مردم. به از خودش بزرگترا! باهاشون می رفت جبهه، جنازشونو که می آوردن، عشق می کرد. اصلا کارش شده بود این.
پنج شنبه ها می رفت بهشت زهرا. یه بادگیر سبز یا آبی می پوشید که جلوش مثل کانگورو (همون اسکیپی خودمون) یه جیب بزرگ داشت.
چه حالی می کرد!
وقتی می خواست برگرده، دیگه کسی توی بهشت زهرا نبود. جارو می کرد و می اومد. جیب جلوش رو که واز می کرد، واویلا بود. کیک یزدی، شیرینی مشهدی، شکلات، آبنبات، خیار سالادی، سیب گلاب، حلوا و ....
شانس می آوردیم بستنی و شیرینی تر نمی دادن که دیگه معلوم نبود چی می کرد.
بعضی روزا که آش و این چیزا می دادن، عشق می کرد. می اومد تعریف می کرد. ولی امان از روزایی که وسط هفته بود. اگه می رفت بهشت زهرا، ناراحت و شاکی برمی گشت که: "خونواده شهدا گدا شدن. یه شیرینی دانمارکی تازه هم واسه بچه شون نمیدن ...
- مسعود کجا میری؟
- اون ور بچه ها افتادن توی محاصره.
- کجا؟
- اون ور کانال پرورش ماهی.
آخ گفتی ماهی. ماهی قزل آلا. اوزون بورون. فیله. جون میده توی تابه سرخش کنی و ... ولی اگه بوی گوشت کباب شده رفیقات رو توی سه راه مرگ داد چی؟
- ببین عباس تو مثلا توی سنگر نشستی که یه دفعه خمپاره میاد ... عباس نظری؟ نه تو که قیافه ات عباس نیست. تو مگه همونی نیست که توی اون فیلمه ...
- تو مثلا محمدرضا هستی... محمدرضا ... کدوم محمدرضا؟ تعقلی؟ نه. این که اون نیست. یعنی اگه محمدرضا هم بود، امروز شکل امین حیایی می شد؟
آره راست میگی. شریفی نیا عین داودآبادی شده! نه. داودآبادی شده عین شریفی نیا.
- این یارو مثل محسن شیرازیه نه؟
- نه بابا دلت خوشه ها. اگه جرات داری برو به اون بگو حال بابای گاوت چطوره؟
- این حرفا چیه میزنی؟
- من نمیگم. خودت به محسن شیرازی چلاق گیر می دادی. یادته از بیمارستان که اومده بود؟ تو اذیتش می کردی و می گفتی ...
- خب دیگه هیچی نگو.
- نگم؟ مگه اون بهت نمی گفت ...
- اگه بگی منم میگم.
- چی رو میگی؟ اونایی رو که همه می دونن؟
- نخیر میگم که ...
- میگی که حمید توی سه راه مرگ کم آورد؟ حمید توی شلمچه خودشو خیس کرد؟ حمید بعد مصطفی گند زد؟ حمید بعد کربلای پنج مثل خر توی گل گیر کرد؟ حمید توی کربلای هشت پاهاش لرزید؟ حمید جرات نکرد بیاد حلبچه؟ حمید توی شلمچه. حمید توی شلمچه. حمید توی سه راه مرگ، زندگی رو سفت چسبید ... ؟
- نه اینا رو که نمیگم.
- پس چی رو می خوای بگی؟ من که پته تورو ریختم روی آب. خب بگو دیگه توی سه راه مرگ، زیر اون آتیش که تند و تند داشت بچه هارو تیکه پاره می کرد، حمید کجای معرکه بود.
- تو اصلا حالت خوشه؟
- آره حالم خوشه، خیلی هم خوشه. آقا مسعود، منم با این همه ادعا، مجید سوزوکی نمیشم، تعقلی و نظری که دیگه جای خود داره، پس بیخودی خودت رو خر نکن. هی زور نزن توی آدمای این دور و زمونه، دنبال یه جفت چشم آشنا بگرد که به لهجه اون روزا حرف بزنه. من اگه هزاری هم ادای ترک هارو در بیارم، ترکی نمی فهمم. اون وقت تو توقع داری با چهارتا گریم و پودر و سرخاب، جماعت بشن کربلای پنجی!
- ولی آخه ...
- ولی بی ولی. اصلا به من چه. می خواستم آبروت رو ببرم. می خواستم هر چی در موردت می دونم بگم...
- خب چی شد؟
- آخه چی بگم؟ چی بگم که حالت رو بگیرم؟ بگم محمدرضا تعقلی خیلی ماه بود، که حسودیت بشه؟ بگم عباس نظری با منم رفیق بود، اصلا اون شب که با محمدرضا می خواستیم بریم فاو، من کنار نهر بوفلفل، سرمو گذاشته بودم روی پای عباس و مثلا خوابیده بودم، که آتیشت بزنم؟ برو مسعود جون، خودتی. بذار ما توی حال خودمون باشیم. حالا هم که زده و دارن میبرنمون مکه، بذار عین بچه آدم، حداقل این چند روزه رو دهنم رو بسته نگه دارم و خراب نکنم.
- ولی حمید ...
- ولی یعنی چی؟ ولی که من نیستم. ولی کس دیگه است.
راستی داشت یادم می رفت، دعا کن مکه که میرم، نشونی قبله رو از این و اون نپرسم! خیلی ضایع است نه؟!
مثل تو که رفته بودی خونه خدا و می گفتی: پس زنگش کو!!!
نوش جون.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 7:59 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
امروز بابک عزادار تعطیلی روزنامه شرق بود و خیلی دل و دماغ کار نداشت.اخراجی ها هم در را جبهه هستند .اما من که مزه تعطیلی روز نامه را چشیده ام می دانم در دل بابک چه می گذرد به خاطر همین سر به سرش نمی گذارم...
اکبر عبدی امروج هم اعجاب افرین بود ..هنر پیشه ای که دیالوگ های خود را فقط با یک بار مرور می گوید و کنسه هایی که می دهد اکثرا بجا و شیرین است..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:42 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
عکاس خود فروشته!!
دو سه روزی می شه که به خاطر تغییرات اساسی در لوکیشن ها کار با تعطیلی مواجه بود ه و البته همه اخراجی ها در جای خود یعنی فیلم های دیگر مشغول به کار بودند. اما بیچاره این بابک معروف به برزویه همان عکاس فیلم با تطیلی پروژه به چه خفتی افتاده است...از تمامی دوستانی که این مطلب این عکس را می بینند و می خوانند خواهشمند است کمک های نقدی و جنسی خود را برای این هنرمند خود فروشته!!! ارسال نمایند!!! و یا ایشان را به یک کار دائم هم سنخ با هنر ایشان معرفی کنند تا این دوست ما دچار یاس و نا امیدی نشده و دست در پریز برق نکرده..بنده به نوبه خود حاضرم هرگونه سوژه ای برای شفای ایشان در اختیارش قرار دهم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 0:13 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
ترانه های زیر را دوست نا دیده ام اقای رضا بیژنی راد برای فیلم فرستاده .دوستانی که دست به قلم هستند نظرات و یشنهادات خود را برایم بنویسند ..ضمنا از سروده هایتان هم استقبال می کنم
![]() توبه
تيغ و خنجر و قمه يادگاره لمپني
روزگاره جاهلي چه زمونه خفني
دستماله يزدي بدست پشته كفشا خوابيده
رسم مردونگي بود يه سبيله تابيده
نوچه هام بي نمازا جيبرا كفتر بازا
باجگيري مي كرديم از كاسبا و بزازا
حالا اون روزا گذشت
گنده لات حاجي شده
از صف خاطر خواها
چرا اخراجي شده
........
........
اي ول اي ول
حاج مجيدو اي ول
.......
.......
ديگه نيستم عاشقه گا ز دادن با سوزوكي
نمي آد از زبونم فحش و حرف الكي
نمي بيني دست من چاقوي زنجونمو
برده چشم مست تو اين دل و ايمونمو
رو تنم خال كوبي سوخت مرده تيپ قيصري
گل نرگس ده بيا نگو كه بي پدري
حالا اون روزا گذشت
گنده لات حاجي شده
از صف خاطر خواها
چرا اخراجي شده
........
........
اي ول اي ول
حاج مجيدو اي ول
.......
.......
-----------------------------------------------رضا راد
اخراجي ها
قصمون بسر رسيد من و تو رونده شديم
زير گنبد كبود خيلي درمونده شديم
از بهشت با صفا پا گذاشتيم رو زمين
چيدن يه سيب سرخ شد گناهمون همين
آسموني بوديمو حالا هستيم اهل خاك
حسرت من و تو شد داشتن هواي پاك
اين پائين اخراجي ا
اون بالا معراجي ا
كسي رامون نمي ده
جشنه تخت و تاجي ا
..........
..........
توبه توبه
توبه ي گرگ مرگه
..........
..........
اوناكه با طبل جنگ جا زدن تو خلوتا
وقت صلح سر رسيدن دنبال غنيمتا
ما كه خاطر خوا بوديم سهم ما رو كي مي ده
كفتر عشقم ديگه از رو بومم پريده
خدا مي بخشه ولي نمي بخشن آدما
جا مي زارن عاشقو پشت بن بست وفا
اين پائين اخراجي ا
اون بالا معراجي ا
كسي رامون نمي ده
جشنه تخت و تاجي ا
........
........
توبه توبه
توبه ي گرگ مرگه
.........
.........
------------------------------ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 20:13 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
بالاخره روز سی ام فیلمبرداری رسید.امروز یکی از سکانسهای حسی قصه را گرفتیم.خنده در گریه .خدا کند اهنگساز بتواند برای این قسمت ملودی مورد نظرم را بسازد...
اما ما با نوحه ممدی نبودی به دور این دوستان چرخیدم البته بادوربین و یک وقت دیدم سیروس کهوری چنان غرق در نقش خود شده که چشمانش کاسه خون است.....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 23:52 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
فکر کنید قرار است یک برنامه زنده تلوزیونی اجرا کنید و میهمانان شما اصلا متوجه نباشند که چه باید بگویند و چه نباید بگویند...عجب بلبشویی می شود... اینجا تلوزیون اخراجی هاست با جدید ترین تکنولوژی روز عالم رسانه ای فقط خدا کند جنبه شوخی وجود داشته باشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 23:36 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
نمی دانم هر چه فیلم جلو تر می رود احساس می کنم دیگر نباید از ماجرا چیزی بنویسم و شاید هم نباید عکسی منتشر شود.هنوز نه به دار است نه به بار جنجالها پچ پچ می شود ...بهتر نیست به همان حرفهای وبلاگی خودمان بپر دازیم؟
نظر شما چیست؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 23:20 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
تصاویر اهانت آمیز به نقل از وبلاگ امین صبحی بزرگترين شركت توليدی نوشابه در آمريكا دست به انتشار تصاوير تبليغاتی توهين آميزی از مسلمانان نموده است.
اسلام به عنوان بزرگترين و كاملترين دين در جهان همواره با گزندهايی از سوی تيرهدلان مواجه بوده است. توهين به مقام مقدس پيامبر اعظم (ص) و اينك ملعبه قرار دادن يكی از آداب اصولی دين مبين اسلام ديگر توطئه دشمنان اسلام میباشد كه در اين راستا بزرگترين شركت توليدی نوشابه در آمريكا دست به انتشار تصوير تبليغاتی توهينآميزی از مسلمانان نموده است. |