تبليغاتX
مسعود ده نمکی

چلو کباب خوش مزه است!!

 

۳۱ شهریور آغاز هفته جنگ در کشور ما گرامی داشته می شود از حال و هوای آن روزها گفته

 می شود..از ریشه های تهاجم و از روند تغییر شرایط جنگ و ایستادگی نسلی فداکار از جوانان این

 کشور در برابر دنیایی از تفرعن..

اینکه می گویم دنیا گزافه نیست .

جنگی که تانکهای تی ۷۲ آن و موشکهای آن را شوروی ...

اواکس های جاسوسی آن را امریکا..

هواپیماهای سوپر اتاندارد اش را فرانسه ...

ومواد بمب های شیمیایی اش را اروپا..

دلارهای ننفتی اش را کشور های عربی می دادند و با پایان جنگ از ۱۶ ملیت اسر جنگی در میان اسرای دشمن ازاد شدند ایا اینها نشان  جنگ تمام دنیا در برابر ما نبود..

اما فقط در همین یک جنگ است که بر خلاف قرنهای گذشته تاریخ این کشور که نقشه ان با هر جنگی اب می رفت وجبی از خاک ان کم نشد....

اما انچه که در دل خاکریزها و سنگرها می گذشت چیزی فراتر از این حرفها بود..

انجا بحث تانک و توپ و خاک نبود.چه بود و از کجا امده بود گفتنی نیست..قرار است در یک برنامه تلویزیونی از ان موقع ها بگویم اما هرچه فکر می کنم چگونه می توانم صفا و محبت و شیرینی و تلخی های ان موقع را برای نسل امروز بگویم پاسخ در خوری نمی یابم..مثل ان است که ادم در چلو کبابی یک پرس چلو کباب حسابی بخورد و برای گشنه های بیرون مغازه که تابلو غذا تمام شد! بر سر در ان اویخته است تعریف کند که بله دوستان چلو کباب خوش مزه است! حیف که تمام شد...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 8:35  توسط مسعود ده نمکی | 

 

بابک ذیل این عکس نوشته پشت پرده چه خبر؟

باید عرض کنم من سالهاست که یاد گرفته ام با روی پرده کار داشته باشم....اما چرا کیهان گزارش پشت صحنه فیلم را چاپ نکرد..اصلا برایم ارزش ندارد که بخواهم در باره اش صحبت کنم..من باور کرده ام که عزت و ذلت دست خداست نه دست حسن و حسین....

در مورد تطبیق نظرات این دوستان بر حقانیت و خط اصیل ولایت به یک خاطره بسنده می کنم....

در زمان تعطیلی نشریه شلمچه من از همین دوستان در جلسه ای گلگی کردم که چرا از ما حمایت نکردید؟برادر حسین گفت چون تابلو نشریه شما میر شکاک شده واز او مطلب می زنید جای دفاع ندارید..

چند روز بعد  در دیداری با یکی ار مسئولان عالی رتبه نظام من از این اعمال سلیقه ها و دسته بندی ها ابراز ناراحتی کردم.ایشان در پاسخ به من فرمود میرشکاک رفیق ماست و این وصله ها به او نمی چسبد و کلی هم کتبا وشفاها از سیاق نشریه تمجید کردند..

من از ان موقع بیشتر یادگرفته ام که حرفها و مواضع این دوستان بیشتر سلیقه ای است نه عین حقانیت و نظام..

البته قبول دارم که اگر کسی توکل اش ضعیف باشد در برابر این بی معرفتی ها فرو میریزد...

یک روز دوستشان هستی وخدا نکند یک روز گافی داشته باشی از یزید بدترات می کنند...

اینها را در بسته گفتم چون بعد از پایان فیلم در شبهه خاطرات روزانه دقیقتر این ماوقع را خواهم نوشت...

راستی چهلم فیلم هم گذشت...به دلایل مشکلات مالی که برای تهیه کننده پیش امده کار به سختی جلو می رود ۴۰ روز دیگر میهمان شما هستیم مارا تحمل کنید

راستی یک خبر در گوشی داریوش ارجمند هم احتمالا اخراجی می شود...ولی به کسی نگویید

دی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:59  توسط مسعود ده نمکی | 

 

 

قدرت فساد آور است و هر چه هست در این صندلی است.چه انسانهایی که بر این صندلی تکیه کرده و از فرط داغی آن دچار سوختگی در این دنیا و در آن دنیا شده اند...

اما بابک دارد پله های ترقی را طی می کند و اگر بعد از اوردن صندلی چایی هم بیاورد نفس ما حال می اید...

 

 

 

اما همانطور که می بینید به نام علی و به کام ولی است و سر ما بی کلاه...درست مثل عالم سیاست که.....

 

 

 

 

به این می گویند همدلی جناحهای سیاسی.!!! فکر کنید یک روز یه  جناح راستی و یه جناح  چپی کله گنده مثل این برادر اخراجی و ان برادر حزب اللهی سرهایشان را به شانه هم بگذارند و بخوابند چه می شود..

هیچی انوقت مردم هم روی ارامش را می بینند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 22:16  توسط مسعود ده نمکی | 
روز های سرو گرم شهرک در کنار تلخی ها و شیرینی های کار لحظات خاصی را می افریند که  گفتنی نیست...اهسته اهسته از بار عکسهای فیلم کم می کنم و به پشت صحنه می پردازیم تا قصه هم لو نرود ...تا یک ماه اینده مارا اینطوری تحمل کنید بعد بیشتر در خدمتتان خواهم بود

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 7:23  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 کار از نیمه گذشت و وارد فضای جبهه و اردوگاه شدیم..کار به سختی پیش می رود و همکار با فیلم بسیار کم است..البته فکر نمکردم دوستان فیلم را به چشم هوو نگاه کنند اما انگار بدخواه کم نداریم..

 

 

 

 

 

 

داشتم به هنرور ها ارایش نظامی می دادم که بابک این عکس را گرفت..بابک برای پولدار شدن هر کاری می کند فط حیف که دوران اصطلاحات!! تمام شد وگرنه کلی این عکس می توانست او را پولدار کند..

او ذیل این عکس نوشته مسعود زاپاتا!!

شادی روحش صلوات

 

این هم مثلث مشهور میرفخرایی که دیگرا نقش دیوار را در ان دارند از مهران ملکوتی تا امیر اسکندری و طائمه البته بابک برزویه برای خودش یک دایره است و کار به کار ما ندارد!!

 

این هم دبیر سرویس  هنری روزنامه کیهان که ناپرهیزی کرده و به ما سرزده

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 6:31  توسط مسعود ده نمکی | 

گزارش روز نامه آفرینش از پشت صحنه اخراجی ها

 

 

نگاهي متفاوت به جنگ به خاطره هاي کارگردان و سال هاي حضورش در جبهه باز مي گردد.پايگاه بسيج مالک اشتر واقع در خيابان خاوران، يکي از اين مکان هاي نوستالژيک است که در آن "مسعود ده نمکي" در حال ضبط فصل هايي از نخستين فيلم بلند خود يعني "اخراجي ها" است. فصل اعزام عده اي به خط مقدم جبهه. دو پارچه بلند برزنتي خاکي و سبزرنگ که در زير آن چند تخت چوبي با پايه هاي زنگ زده فلزي قرار گرفته و در روي آن چند پارچ و ليوان پلاستيکي قرمز رنگ، با دو جعبه فشنگ، دکور ساده لوکيشن فعلي فيلم "اخراجي ها" است که فضاي جنگ و جبهه را کم و بيش در ذهن ما ترسيم مي کند، چادرهايي که روي  آنها دو شعار "جنگ جنگ تا پيروزي" و "ما پيروزيم" مشاهده مي شودو چهار ديگ غذا دردرون چادرها گنجانده شده است. در بين جمعيت بسياري که قرار است براي دفاع از وطن خويش راهي جبهه شوند،. دوربين "حسن پويا" براي ضبط آماده مي شود. "مسعود ده نمکي" از پشت دوربين به سنجش شرايط و ديدن فضا مي پردازد. حالا شخصيت هاي اصلي فيلم کم کم وارد مي شوند، کامبيز ديرباز، عبدالرضا اکبري ،ارژنگ اميرفضلي، عليرضا اسيوند و...، همه چيز براي ضبط آماده است . همه منتظرند تا کارگردان دستور ضبط را صادر کند، با ورود "اکبر عبدي" پيش روي دوربين حسن پويا، مسعود ده نمکي دستور ضبط اين پلان را مي دهد. آماده! صدا، دوربين، حرکت و بالاخره ضبط قسمتي از سکانس اعزام به پايان مي رسد. بعد از ضبط اين پلان، براي گفت و شنود کوتاهي به سراغ او مي رويم.  "ده نمکي" درباره "اخراجي ها" مي گويد: در اين فيلم، سعي کرده ام با زبان طنز، جدي ترين حرف ها را بيان کنم و با ارائه ادبياتي جديد از سينماي دفاع مقدس مردم را با اين ژانر سينمايي آشتي دهم.وي ادامه مي دهد: براي نسل امروز بايد ارزش هاي دفاع مقدس ملموس باشد و ما بايد جوانان را از يکسري فرضيات کليشه اي اشتباه در عرصه نوشتاري و سينمايي (که براساس آن رزمندگان و شهدا را انسان هايي آسماني و دست نيافتني توصيف کرده ايم) دور کنيم و آنان را به اين  باور مساله برسانيم .کساني که به جنگ با دشمن رفتند، نيز از همين خاک بوده اند و حتي برخي از آنان دوران طاغوت را نيز سپري کرده بودند.  "
اين فيلم وزنه زيادي دارد و بازيگران به نامي در آن بازي مي کنند، البته انتظار ندارم که اين فيلم مجوز بگيرد، اما شايد به خاطر بازيکنان بزرگش اميد بسياري براي پخش آن دارم... ده نمکي مي گويد: در گذشته دو فيلم مستند سينمايي به نام هاي "فقر و فحشا" و "کدام پيروزي، کدام استقلال" را ساختم و خوشحالم که اين فيلم با استقبال خوبي روبه رو شد و حدود دو ميليون نيز در اينترنت از آن دانلود شده است.
ده نمکي در ادامه مي گويد: "اين فيلم همچنان به تصويربرداري اش تا دو ماه آينده ادامه خواهد داد".
    ده نمکي مي گويد: اکثر فيلم هايي که درباره دفاع مقدس ساخته شده، در مورد جنگ و بازمانده هاي جنگ است، اما "اخراجي ها" در مورد خود جنگ است. وي عقيده دارد; زماني که جوانان دلايل جنگ را نمي دانند، نبايد انتظار داشته باشيم که آنها درک درستي از جنگ داشته باشند و به بازمانده هايش احترام بگذارند. من حرفم اين است که آنان بايد اول دلايل جنگ را متوجه شوند و اين وظيفه ماست که اين دلايل را با ساخت فيلم ها و برنامه هاي گوناگون به آنان برسانيم. اگر حق دفاع مقدس در سينماي ما ادا شده بود، من هيچ گاه در اين رابطه فيلم نمي ساختم.
همه عوامل مشغول به کارند. شور و هيجان خاصي در گوشه گوشه محل فيلم برداري ديده مي شود. هر کس در جاي خودش قرار دارد. مسعود ده نمکي به عنوان کارگردان در حال تمرين با بازيگران است. اکبر عبدي در حال حس گرفتن و فخرالدين صديق شريف و عبدالرضا اکبري با هم در حال تمرين. هنروران تازه کار يا همان بچه هاي جنگ که تعدادشان به حدود 50 نفر مي رسد، سعي دراجراي بهتر نقش خود دارند.
واردلوکيشن که مي شوي گويي به سال هاي جنگ پا گذاشتي . در گوشه اي تانکرهاي آب که روي آنها "سلام بر حسين" نوشته شده بود، خودنمايي مي کرد. هنروراني که هر يک لباس رزم پوشيده بودند با سربندهاي قرمز و پرچم هايي در دست به اين سو و آن سو مي رفتند. کمي آن طرف تر چادرهايي بنا شده بود که روي آنهاجمله اي  از شهيد همت توجه مان را جلب کرد: "کربلا رفتن خون مي خواهد". تعدادي از بازيگران سايه اي برگزيده ومشغول تمرين ديالوگهايشان بودند، تعدادي ديگر در حال گرفتن عکس يادگاري با دوستداران شان بودند.
"اخراجي ها"ي ده نمکي نگاهي طنزگونه به جنگ دارد که روايت گر داستان مجيد يکي از خلاف کارهاي بزرگ تهران است او عاشق دختر ميرزا، گيوه دوز عارف، مي شود. ولي به همين سادگي نمي تواند با دختر ميرزا ازدواج کند; شرط ازدواج او سر به راه شدنش مي باشد. مجيد براي رسيدن به نرگس، دختر ميرزا، با رقيبي مواجه مي شود که از بچه هاي جبهه است و او نيز براي اينکه ازرقيب عقب نماند به جبهه مي رود. در اين ميان اتفاقات جالب و ديدني مي افتد که داستان فيلم را پرهيجان مي کند.ازاکثربازيگراني که در اين سکانس حضور دارند همچون :اکبر عبدي ، بهروز خوش فطرت ، مينا جعفرزاده، نگار فروزنده، قاسم زارع ، فخرالدين صديق شريف، سپند اميرسليماني و ... در باره  کار با مسعود ده نمکي مي پرسيم همگي ابراز رضايت مي کنند.
از جمله اکبر عبدي که مي گويد: "ما در جلوي دوربين بازي نمي کنيم; خودمان هستيم و ديالوگ ها راخيلي راحت بيان مي کنيم "
ساعاتي بعد و پس از چند لحظه استراحت هنروران بشين و پاشو تمرين مي کنند که ناخودآگاه پادگان هاي نظامي و دوران سربازي را به ياد مي آورد. ترميم گريم بازيگران هم از لحظه هاي جالب پشت صحنه فيلم است.
در جلوي دوربين بازيگران به ترتيب به ايفاي نقش مي پرداختند و هر پلان بعد از چند برداشت به پايان مي رسيد. نگاهي به ساعت انداختيم 5 بعداز ظهر را نشان مي داد انگار خيلي زودتر از هميشه عقربه ها مي دويدند و ما گذشت زمان را حس نکرده بوديم. شايد چون پا به پاي عوامل به اين سو و آن سو رفته بوديم تا گزارشي از آن همه تکاپو و تلاش بنويسيم اينگونه بود. بايد ديد نتيجه اولين کارسينمايي مسعود ده نمکي چيست.
در فاصله تهيه گزارش پشت صحنه "اخراجيها"توانستيم با چند تن از بازيگران اين فيلم که در آن روز در صحنه حضورداشتند گفت وگو هاي کوتاهي انجام دهيم که در ذيل مي خوانيد .

 

عليرضا اسيوند
شما در اين فيلم چه نقشي داريد؟
ايفاگرنقش مصطفي هستم که تاحدودي با توصيفهاي کارگردان ازاين نوع افراد وطرز زندگي وتفکرات آنها که درآن زمان زندگي ميکردند وهمگي شخصيت هايي واقعي بوده اند.آشناشدم و سعي کردم که به بهترين وجه اين نقش را ايفا کنم
از نوع کار ده نمکي راضي هستيد؟
باتوجه به اينکه اولين کارسينمايي مسعود ده نمکي است ودر کار هم خيلي انعطاف پذير هستند از ايده ها ونظرات استقبال مي کند ، خيلي راحت مي شود با او کار کرد.مخصوصا که به نوعي دست بازيگر را  باز مي گذارد
با توجه به اينکه اولين فيلم سينمايي ده نمکي بود شما ترديدي براي قبول کردن اين نقش وماندگاري آن درکارنامه هنري خود نداشتيد ؟
نه ،به دليل اينکه اولين کار ها معمولايک خاصيتهايي هم  دارند. که آدم سعي مي کند خيلي پرانرژي وخيلي دقيق و باديد باز به داستان نگاه کندودرنقش فرورود که مي تواند به نوعي موفقتر از ديگر کارهايش باشد
نقش خود برايمان بگوييد؟
نقش من نقش بسيار خوبي است ولي در طول داستان تاثيري در خط قصه فيلمنامه نمي گذارد وبا صحبت هايي که با ده نمکي کرديم سعي کرديم که اين حالت رادراين شخصيت تا حدودي تغيير دهيم
اين شخصيت چه ويژگي هايي داشت که شما قبول کرديد آنرا بازي کنيد؟
به دليل اينکه اين شخصيت خيلي تنها بود وشناسنامه باز شده وغني نداشت با صحبت هايي که با ده نمکي داشتيم سعي کرديم يک کمي آنرارنگ آميزي کنيم ، به دليل سامورايي بودن اين آدم . چون به من خيلي نزديک است،مي دانيد من بيست سال سامورايي بودم(باخنده)

 


بهروز خوش فطرت
شما چه سمتي در اين پروژه داريد؟
با سلام خدمت همه عزيزان من بهروز خوش فطرت هستم و در پروژه اخراجي ها نقش پدر کامران رابازي مي کنم
ويژگي اين شخصيت چه بود؟
با توجه به اينکه کار اول ده نمکي بود ومن کار هاي مستند ايشان را ديده بود علاقه داشتم با ايشان کار کنم وزماني که براي اين کار دعوت شدم براي من افتخاري بود که هم با مسعود ده نمکي کار کنم وهم اينکه با عزيزان ديگردراين پروژه همکار شوم. بيشتر کنجکاو بودم بيبنم کاراول اين کارگردان به چه شکل ازآب درمي آيد وبا توجه به کست قويي که داشتند وبا دلسوزي ودقتي که اودرکار دارد برايم نتيجه بسيار مهم است
ازطرز کار مسعود ده نمکي راضي هستيد؟
کار با ايشان خيلي خوب وخيلي راحت است بازيگران خود را درعين حاليکه راهنمايي مي کند.اجازه مي دهد نظراتشان را نيز بگويند.و خيلي هم در چارچوب هاي خشک وقوانين رسمي آنهارا نگه نمي دارد واجازه مي دهد که بازيگرهم درپيشبرد کار سهيم باشد

 

اکبرعبدي
زماني که مسعود ده نمکي از شما دعوت کرد تادراين پروژه ايفاي نقش کنيد ترديدي براي قبول کردن نقش نداشتيد؟
من حدود بيست سالي است که از طريق شهرزاد رجب زاده دوست مشترک من وحاج آقا ده نمکي ايشان را مي شناختم و با دوکار قبلي وي آشنا بودم وآن دو کاررا هم ديده بودم. حدود زمستان سال قبل از طريق حاج آقاکاسه ساز دعوت شدم که دراين کار سينمايي ايفاي نقش کنم وبعد ازعيد اواسط بهارقصه را دادند خواندم وخيلي خوشم آمد ، آنرابه يک نويسنده مطرح ومعتبر دادم وقتي خواند اوهم تاييد وتمجيد کرد، بنا براين نشستي باايشان گذاشتيم وديدم که نگاهشان نسبت به جنگ .خيلي صادقانه ، رئال وراحت است ويک جورهايي درواقع  مي خواهند خودشان ودوستان جنگ را به تصوير بکشند اين راحتي باايشان حدوديک ماه است که در کارهم احساس مي شود وچون قصه صادقانه نوشته شده وصادقانه هم درحال ساخت آن مي باشند به نظر من کار بسيار موفقي خواهدشد
نقش شمادراين پروژه چيست؟
من نقش شخصيتي به نام "بايرام" را ايفا مي کنم
ازروش کارمسعود ده نمکي راضي هستيد ؟
قبلا گفتم که همه بازيگران را راحت گذاشته،ومي تواني  آن چيزي را که راحتتردرزبانت مي چرخد بگويي. به همين دليل است که مي فهميم قصه فيلم نزديک به زندگي خودش بوده اين راحتي درميزانسن نيزبراي بازيگر وجود دارد.مي گويد شما برويد کاررااجرا کنيد ،ما هم مي رويم واجرا مي کنيم .درست است که از قبل مي داند چه کار مي خواهدبکند ولي همين راحتي وآزادي کار براي بازيگر اورادر کارش موفقتر مي سازد. حتي دکوپاژهايش به صورت نقاشي است .که من دقيقا يک چنين دکوپاژي رادردستان تقوايي ديده بودم ،بازيگران خيلي راحت دارنددراين کار زندگي مي کنند و ايشان به اين نتيجه رسيده که بازيگر بايد زندگي کند نه بازي ، يعني بسيار هوشمندانه به اين نتيجه رسيده که بازيگر نبايد ادا دربياورد، مثلا خانم جعفرزاده را آدم به عنوان مادر قبول مي کند براي اينکه واقعا دارد زندگي مي کند
بهترين ديالوگي که گفتيد چه بوده است؟
تازه اول فيلم هستيم وبخش بزگ کار مانده يعني توي اين بيست وچند روز حدود بيست سکانس از کار من گرفته شده  ويک جا بايرام درجواب اين سوال که .چرا رفتي جبهه  ؟ مي گويد. وا... اولش که مي ترسيدم به جبهه بيام و دلم نمي خواست که بيام اما نامزدم گفت: برادر من رفته جبهه تا تو روي پشت بام کفتر بازي بکني؟  بهش گفتم من برم جبهه ومفقودالاثر بشم تو ديگه باکي مي خواي ازدواج بکني؟" 
چند سکانس بازي داريد؟
من دراين پروژه از همه بيشتر بازي دارم . حدود 71 سکانس وبعد از من کامبيز ديرباز بيشترين بازي را دارد حدود60سکانس . 

 

نگار فروزنده
شما به چه صورت به اين کار دعوت شديد؟
مثل همه کارهاي ديگربامن تماس گرفتند سناريو را خواندم برايم جالب بودوبا کارهاي مسعود ده نمکي هم ازقبل آشنايي داشتم ازطريق فيلم هاي مستندي که ساخته بود ، به هرحال مسعود ده نمکي يک آدم متفاوت است واين کار نيز کاري متفاوت خواهد شد.براي قبول کردن اين کار هم دو دليل داشتم يکي اينکه ايشان دو فيلم مستند ساخته بودند که خيلي هم خوب کار شده بود ودوم اينکه ايشان با مقوله جنگ هم بيگانه نبودند وبه هر حال کسي که روزنامه نگار وسردبير بوده ودستي هم بر قلم داردحتي در کار اولش هم مي تواند تبحر کافي داشته باشد
نقش شما در اين پروژه چيست؟
دختري به نام "مرضيه "
شما توانستيد با اين نقش ارتباط برقرار کنيد؟
خودم فکر مي کنم که توانستم خوب آنراايفا کنم ودر قالب نقش بروم ولي بايد ببينيم نتيجه کارچه مي شود
از روش کاربا کارگردان راضي هستيد؟
يله،خيلي.ايشان در کار بازيگر را راحت مي گذارندو بازيگربايد به اين اعتماد پاسخ خوبي بدهد

 

 

 
کامبيز دير باز
آيا شما هنگام انتخاب اين نقش دچارترديدبوديد؟
ترديد که نه،من قبلا فيلم هاي مستند ايشان را ديده بودم "فقروفحشا، کدام استقلال، کدام پيروزي"البته اين فيلم ها مستند بودند ولي يکسري از رگه هاي دکو پاژ وتسلط به دوربين و تحميل کردن نظرات کارگردان به فيلمبردار و لنز تا آن  آني را که کارگردان مي خواهد بگيرد. در واقع کاملا مشهود بود وبعلاوه اين دليل که يک گروه کاملا حرفه اي درحال همکاري با ايشان هستند، همه ترديد ها ودو دلي ها را ازبين برده بود
نقش شما در اين پروژه چيست؟
من نقش مجيدرا بازي مي کنم که معروف است به مجيد سوزوکي
توانستيد با مجيد سوزوکي ارتباط برقرار کنيد؟
اگرنمي توانستم که تصويربرداري را شروع نمي کردند، واين توانستن با راهنمايي هاي مسعود ده نمکي روز به روزهم بهترمي شود، بخاطر اينکه ده نمکي اين شخصيت را از نزديک مي شناخت ودر واقع اين کاراکتر وجود دارد وايشان سعي مي کند که مرا با راهنمايي هاي خود به اين شخصيت نزديکتر کند

 

عبدالرضا اکبري
براي کار با کسي که اولين کارگرداني فيلم سينمايي را انجام مي دهد ترديد داشتيد؟
اولين بارم نيست که با کارگرداني کار مي کنم که اولين کارش مي باشد من مي توانم به جرات بگويم اولين بازيگر سينما وتلويزيون هستم که با کارگردان هايي کار کردم که کار آنها جزو اولين کارهايشان بوده است واتفاقا هم کارهاي خوبي مي شدنداما متاسفانه آنها براي کارهاي بعدي خود ديگر سراغ ما نيامدند وده نمکي به واسطه فيلم نامه خيلي خوب وتجربه اي که در جنگ دارد مي تواند کار خوبي از آب در بياورد اوبه نحو احسن از پس کار برمي آيد مخصوصا که بي پرده وراحت با همه صحبت مي کند ونظرات ديگران را مهم مي شمارد
نقش شما در اين پروژه چيست ؟
من نقش سرهنگ محمود شرافت را بازي مي کنم يکي از اين رزمنده هاي جبهه وجنگ درارتش که يک پايش را از دست داده است ودر حال حاضر به طريق ديگري با بچه هاي بسيج وسپاه درجنگ حضوردارد
چگونه توانستيد بااين نقش ارتباط برقرارکنيد؟
در کار نامه هنري من تجربه فيلم هاي سينمايي ويا سريالهايي دررابطه با جبهه وجنگ بسيار وجود دارد . يک مقدار با حال وهواي جنگ از قبل آشنا بودم وبعضي از دوستانم که شهيد شدند خاطراتشان در ذهن من وجود داردوبرخي از جانبازان را نيزاز نزديک ديده ام وباکمک وتجربيات مسعود ده نمکي در صحنه جبهه وجنگ وتحقيقات ميداني ومطالعاتي خود توانستم به نقش برسم

 

صديق شريف
با اين که شما مي دانيدمسعود ده نمکي اولين باراست يک پروژه سينمايي را مي سازد نگران نيستيد فيلم خوب نشود و سابقه شما در خطر بيفتد؟
مطمئنم سناريوي اخراجي ها به سبب ويژگي هاي خاص وداستان خوبي که دارد ودر واقع اولين نقطه مثبت آن همين بود که نظر مرا جلب کرد يکي از دلايل موفقيت فيلم خواهدشد وبعد هم تمام کساني که درعرصه سينما حضوري موفق دارند براي اين کار انتخاب شده اند ازهمه مهمتر هم اين است که ده نمکي سينماوتصويررامي شناسد،احساس تصويررامي فهمد وبه بيننده القامي کندبا اين دلايل فکرميکنم ده نمکي از پس اين کار به خوبي بر مي آيد ومن از اين انتخاب پشيمان نيستم.
شما از اين که نقش يک روحاني را بازي مي کنيد چه احساسي داريد؟
اولين باري نيست که نقش روحاني را بازي مي کنم من نقش هاي زيادي دراين رابطه باز ي کرده ام مثل سيد جمال ا لدين اسد آبادي، ميرزا مسيح استرابادي و... به هر حال اين شخصيت ها ويژگي خاص خودشان را دارند وهر کدا م يک نوع نگاه ويک زاويه ديددارند
ازروش کارمسعود ده نمکي راضي هستيد؟
بله ،اوخيلي بي سر وصدا و نرمال کار مي کند
غلامرضا علي اکبري
زماني که اين پروژه به شما پيشنهاد شد دچار ترديد بوديد؟
با شناختي که من قبلا ازايشان داشتم  فکر نمي کردم که اوروزي يک فيلم سينمايي بسازد وقتي فيلم نامه را خواندم خيلي خوشم آمد چون فيلم نامه خوبي بود وامروزدوباره بعد از مدتها حال وهواي جنگ را تجربه مي کنم
زماني که ايفاي نقش مي کنيد چه احساسي داريد؟
احساس شخصي من بيشتر برمي گردد به حال وهواي نقش يعني وقتي که فيلم نامه را مي خواني وبا يکي دو نفرهم مشورت مي کني کم کم حال وهواي آن نقش به سراغت مي آيد
ازطرزکار ده نمکي راضي هستيد  ؟
در اين کارمن نقش نسبتا کوتاهي دارم وبرخورد جدي وزيادي با ايشان نداشتم ولي در مجموع مي توان گفت حال وهواي کارمثل همه کارهاي ديگراست
نقش شما چيست؟
حاج حميد فرمانده لشگر

 

شهر ه لرستاني
ازنقش خود در اين پروژه بگوييد؟
من نقش زن حاجي را بازي مي کنم کسي که دوست ندارد جزو زناني با شد که شوهرانشان شهيد شدند يا منتظر شوهرش بماند ا ودوست دارد که همسرش  زود برگردد وبا هم ودر کنارهم زندگي کنند واين اتفاق درآينده رخ مي دهد
از نوع کار ودلايل قبول بازي دراين پرژه برايمان بگوييد؟
به دعوت محمدرضا شريفي نيا آمدم چون به کستي که ايشان مي بندنداعتقاد دارم شريفي نياهميشه کستينگ درستي مي بندد. کار هاي مستند ده نمکي را هم قبلاديده بودم  وبا ايشان هم آشنايي داشتم قصه را هم که خواندم از داستان آن خوشم آمد ونقش کوچکي را به من دادند که من هم دينم را به اين صورت ادا مي کنم.وقتي که شريفي نيا درکاري حضور داشته باشد دقت دارد که کارها خوب از آب در بيايد ومن فکر مي کنم فيلم نامه نيزحرف اول را مي زند .نقش من نقش کوتاهي است ولي به هرحال ارتباط نزديکي با آن  پيداکردم

 

عواملي که در "اخراجي ها"  حضور دارند
:نويسنده و کارگردان : مسعود ده نمکي / تهيه کننده : حبيب الله کاسه ساز/ مدير فيلمبرداري : حسن پويا / مدير هنري : مجيد ميرفخرايي / طراح صحنه و لباس : محمدرضا شجاعي / طراح چهره پردازي : امير اسکندري/ مدير برنامه ريزي : محسن اورنگ / مدير جلوه هاي ويژه : محمد جواد شريفي راد/ مدير صدابرداري : مهران ملکوتي  /   دستيار اول کارگردان : نورالدين گودرزي / دستيار برنامه ريزي : سعيد جليلي / مدير توليد : محمود محمد طائمه /  انتخاب بازيگر : محمدرضا شريفي نيا / دستيار کارگردان : مسعود عجمي / دستياران لباس : مهدي افتخاري , مينا نادي / مسئول لباس : بهزاد جعفري / دستيار صحنه : ميثم ماهاني / دستياران چهره پردازي : کوروش عليزاده , شهرام خلج ; سالومه اسکندري / مدير تدارکات عليرضا احمدي کيا/  تدارکات : ولي جامه بزرگ/ دستيار تدارکات : اصغر جبارپور
بازيگران : اکبر عبدي ، کامبيز ديرباز ، محمد رضا شريفي نيا ، مريلا زارعي , نگار فروزنده ,  قاسم زارع ، عليرضا اسيوند ، نيوشا ضيغمي، سيد جواد هاشمي ، محمود مقامي ،  فخرالدين صديق شريف ، منوچهر آذر،  سپند امير سليماني ، مينا جعفر زاده ، سيروس اسنقي ، محمد حسن خاني ، فريبا ترکاشوند، احمد ايراندوست ، بهروزخوش فطرت. ليلا بلوکات ، و با حضور امين حيايي



+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 23:18  توسط مسعود ده نمکی | 
از امروز دیگر وارد مناطق جنگی می شویم. اماده سازی پادگان مشکل است... اکثر دستگاههایی که وعده همکاری داده بودند تو زرد از اب در امدند...حالا که پنجاه در صد کار پیش رفته ایجاد تغییر در فیلم بر حسب شرایط موجود بسیار مشکل است..چند روز پیش در مصاحبه ای با یکی روزنامه ها گفته بودم سینمای ایران خالیود است...خالی از امکانات خالی از همکاری ها و...و لی پر از توقع های فراوان!!!

شاید همین بی در و پیکری سیستم  است که سینمای ما را به سمت فیلم های اپار تمانی و دختر پسری و کم خرج و  عامه پسند برده  است....

و شاید به همین خاطر است که فیلم جنگی ساختن یعنی صد خان رستم رد کردن و خان اول ان این است که جنگ ندیده های دیروز و امروز که جنگ را از زاویه پوستر ها و سرود ها شناخته اند فکر  می کنند صاحب دفاع مقدس و ارزشهای ان هستند.....

به هر حال دوستانی که تا امروز این پازل را هر شب کنار هم چیده اند بدانند خود من هم از فردا باید دور خودم بچرخم و توی سرم بزنم که ......

دعام کنید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 19:23  توسط مسعود ده نمکی | 
 

در گیری با اخراجی ها از همینجا شروع می شود ولی خداییش اونه هم بی تغصیر نبودند...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 8:4  توسط مسعود ده نمکی | 

ناگفته های من و مسعود

وقتی داوود ابادی افشاگری می کند

http://davodabadi.persianblog.com/

 

 کمرت درد می کنه. درست مثل همون روزای کذایی. کوچه های محله پامنار کجاست؟ من شلمچه رو میگم. سه راه مرگ.

گرمای آتیش! نه آتیشی که واسه جوجه کباب آماده کرده باشن، همون آتیشی که رفیقات رو سوزوند. آتیش خمپاره، کاتیوشا ...

بولدوزر که رفت روی سنگر، همه نزدیک بود اون زیر زنده به گور بشن... چیه یاد صادق هدایت افتادی؟ خب هنری شدن این چیزارم داره دیگه!

کی "ژان والژان" میشه از زیر فشار بولدوزر که از شب اول قبر کمتر نیست، بزنه بیرون و به راننده ش بفهمونه که اشتباهی داره عوضی میره؟

مسعود؟!

اهکی! اهل این چیزا بود و ما نمی دونستیم!

مسعود. آره مسعود ده نمکی.

همون روزا که هنوز مسعود سرش گرم مجید سوزوکی و برو بچه هاش بود، "پیام حاج بابایی" چند روز قبل از این که توی "شاخ شمیران" شهید بشه، آره فروردین 67 بود دیگه!

پیام که مثلا بچه خیلی مکتبی ای بود و آروم و سر به زیر، راه می افتاد توی راهرو و دم می داد. منم می افتادم دنبالش و محکم می زدم توی سینه ام:

کنار نعش ده نمکی

گریه می کنیم ما

الکی

گریه می کنیم ما

الکی

واویلا، واویلا، واویلا ...

دیوونه مسعود. شاکی می شد و هی لبش رو گاز می گرفت. اون قدر گاز می گرفت که انگار روژ لب زده. از همینا که مثلا برای گریم خانومای هنرپیشه توی فیلم ها می زنن! من چه عشقی می کردم که هی با حرص می گفت:

    - دیوونه تو یادش دادی ها، وگرنه من که با اون شوخی ندارم.

    

چیه؟ می خوام بگم که تو چه آدمی بودی. آدم؟ ببخشید ...

گیر می داد به بچه مردم. به از خودش بزرگترا! باهاشون می رفت جبهه، جنازشونو که می آوردن، عشق می کرد. اصلا کارش شده بود این.

پنج شنبه ها می رفت بهشت زهرا. یه بادگیر سبز یا آبی می پوشید که جلوش مثل کانگورو (همون اسکیپی خودمون) یه جیب بزرگ داشت.

چه حالی می کرد!

وقتی می خواست برگرده، دیگه کسی توی بهشت زهرا نبود. جارو می کرد و می اومد. جیب جلوش رو که واز می کرد، واویلا بود. کیک یزدی، شیرینی مشهدی، شکلات، آبنبات، خیار سالادی، سیب گلاب، حلوا و ....

شانس می آوردیم بستنی و شیرینی تر نمی دادن که دیگه معلوم نبود چی می کرد.

بعضی روزا که آش و این چیزا می دادن، عشق می کرد. می اومد تعریف می کرد. ولی امان از روزایی که وسط هفته بود. اگه می رفت بهشت زهرا، ناراحت و شاکی برمی گشت که: "خونواده شهدا گدا شدن. یه شیرینی دانمارکی تازه هم واسه بچه شون نمیدن ...

 

   

  - مسعود کجا میری؟

-         اون ور بچه ها افتادن توی محاصره.

-         کجا؟

-         اون ور کانال پرورش ماهی.

آخ گفتی ماهی. ماهی قزل آلا. اوزون بورون. فیله. جون میده توی تابه سرخش کنی و ... ولی اگه بوی گوشت کباب شده رفیقات رو توی سه راه مرگ داد چی؟

-         ببین عباس تو مثلا توی سنگر نشستی که یه دفعه خمپاره میاد ... عباس نظری؟ نه تو که قیافه ات عباس نیست. تو مگه همونی نیست که توی اون فیلمه ...

-         تو مثلا محمدرضا هستی... محمدرضا ... کدوم محمدرضا؟ تعقلی؟ نه. این که اون نیست. یعنی اگه محمدرضا هم بود، امروز شکل امین حیایی می شد؟

آره راست میگی. شریفی نیا عین داودآبادی شده! نه. داودآبادی شده عین شریفی نیا.

-         این یارو مثل محسن شیرازیه نه؟

-         نه بابا دلت خوشه ها. اگه جرات داری برو به اون بگو حال بابای گاوت چطوره؟

-         این حرفا چیه میزنی؟

-         من نمیگم. خودت به محسن شیرازی چلاق گیر می دادی. یادته از بیمارستان که اومده بود؟ تو اذیتش می کردی و می گفتی ...

                        

-         خب  دیگه هیچی نگو.

-         نگم؟ مگه اون بهت نمی گفت ...

-         اگه بگی منم میگم.

-         چی رو میگی؟ اونایی رو که همه می دونن؟

-         نخیر میگم که ...

-         میگی که حمید توی سه راه مرگ کم آورد؟ حمید توی شلمچه خودشو خیس کرد؟ حمید بعد مصطفی گند زد؟ حمید بعد کربلای پنج مثل خر توی گل گیر کرد؟ حمید توی کربلای هشت پاهاش لرزید؟ حمید جرات نکرد بیاد حلبچه؟ حمید توی شلمچه. حمید توی شلمچه. حمید توی سه راه مرگ، زندگی رو سفت چسبید ... ؟

-         نه اینا رو که نمیگم.

-         پس چی رو می خوای بگی؟ من که پته تورو ریختم روی آب. خب بگو دیگه توی سه راه مرگ، زیر اون آتیش که تند و تند داشت بچه هارو تیکه پاره می کرد، حمید کجای معرکه بود.

-         تو اصلا حالت خوشه؟

-         آره حالم خوشه، خیلی هم خوشه. آقا مسعود، منم با این همه ادعا، مجید سوزوکی نمیشم، تعقلی و نظری که دیگه جای خود داره، پس بیخودی خودت رو خر نکن. هی زور نزن توی آدمای این دور و زمونه، دنبال یه جفت چشم آشنا بگرد که به لهجه اون روزا حرف بزنه. من اگه هزاری هم ادای ترک هارو در بیارم، ترکی نمی فهمم. اون وقت تو توقع داری با چهارتا گریم و پودر و سرخاب، جماعت بشن کربلای پنجی!

-         ولی آخه ...

-         ولی بی ولی. اصلا به من چه. می خواستم آبروت رو ببرم. می خواستم هر چی در موردت می دونم بگم...

-         خب چی شد؟

-         آخه چی بگم؟ چی بگم که حالت رو بگیرم؟ بگم محمدرضا تعقلی خیلی ماه بود، که حسودیت بشه؟ بگم عباس نظری با منم رفیق بود، اصلا اون شب که با محمدرضا می خواستیم بریم فاو، من کنار نهر بوفلفل، سرمو گذاشته بودم روی پای عباس و مثلا خوابیده بودم، که آتیشت بزنم؟ برو مسعود جون، خودتی. بذار ما توی حال خودمون باشیم. حالا هم که زده و دارن میبرنمون مکه، بذار عین بچه آدم، حداقل این چند روزه رو دهنم رو بسته نگه دارم و خراب نکنم.

-         ولی حمید ...

    - ولی یعنی چی؟ ولی که من نیستم. ولی کس دیگه است.

راستی داشت یادم می رفت، دعا کن مکه که میرم، نشونی قبله رو از این و اون نپرسم! خیلی ضایع است نه؟!

مثل تو که رفته بودی خونه خدا و می گفتی: پس زنگش کو!!!

نوش جون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 7:59  توسط مسعود ده نمکی | 
امروز بابک عزادار تعطیلی روزنامه شرق بود و خیلی دل و دماغ کار نداشت.اخراجی ها هم در را جبهه هستند .اما من که مزه تعطیلی روز نامه را چشیده ام می دانم  در دل بابک چه می گذرد به خاطر همین سر به سرش نمی گذارم...

اکبر عبدی امروج هم اعجاب افرین بود ..هنر پیشه ای که دیالوگ های خود را فقط با یک بار مرور می گوید و کنسه هایی که می دهد اکثرا بجا و شیرین است..

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:42  توسط مسعود ده نمکی | 
 

عکاس خود فروشته!!

 

دو سه روزی می شه که به خاطر تغییرات  اساسی در لوکیشن ها کار با تعطیلی مواجه بود ه و البته همه اخراجی ها در جای خود یعنی فیلم های دیگر مشغول  به کار بودند. اما بیچاره  این بابک  معروف به برزویه همان عکاس فیلم با تطیلی پروژه به چه خفتی افتاده است...از تمامی دوستانی که این مطلب  این عکس را می بینند و می خوانند خواهشمند است کمک های نقدی و جنسی خود را برای این هنرمند خود فروشته!!! ارسال نمایند!!! و یا ایشان را به یک کار دائم هم سنخ با هنر ایشان معرفی کنند تا این دوست ما دچار یاس و نا امیدی نشده و دست در پریز برق نکرده..بنده به نوبه خود حاضرم هرگونه سوژه ای برای شفای ایشان در اختیارش قرار دهم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 0:13  توسط مسعود ده نمکی | 
 
 
ترانه های زیر را دوست نا دیده ام اقای رضا بیژنی راد برای فیلم فرستاده .دوستانی که دست به قلم هستند نظرات و یشنهادات خود را برایم بنویسند ..ضمنا از سروده هایتان هم استقبال می کنم
 
 
 
توبه
 
 
تيغ و خنجر و قمه                   يادگاره  لمپني
روزگاره جاهلي                   چه زمونه خفني
دستماله يزدي بدست              پشته كفشا خوابيده
رسم مردونگي بود                  يه سبيله تابيده
 
نوچه هام بي نمازا                  جيبرا كفتر بازا
باجگيري مي كرديم از               كاسبا و بزازا
 
حالا اون           روزا گذشت
گنده لات           حاجي شده
از صف          خاطر خواها
چرا             اخراجي شده
........
........
اي ول اي ول
حاج مجيدو اي ول
.......
.......
ديگه نيستم عاشقه                  گا ز دادن با سوزوكي
نمي آد از زبونم                      فحش و حرف الكي
نمي بيني دست من                        چاقوي زنجونمو
برده چشم مست تو                       اين دل و ايمونمو
 
رو تنم خال كوبي سوخت                 مرده تيپ قيصري
گل نرگس ده بيا                            نگو كه بي پدري
 
حالا اون          روزا گذشت
گنده لات          حاجي شده
از صف          خاطر خواها
چرا             اخراجي شده
........
........
اي ول اي ول
حاج مجيدو اي ول
.......
.......
-----------------------------------------------رضا راد
 
اخراجي ها
 
قصمون بسر رسيد              من و تو رونده شديم
زير گنبد كبود                     خيلي درمونده شديم
از بهشت با صفا                  پا گذاشتيم رو زمين
چيدن يه سيب سرخ                شد گناهمون همين
 
آسموني بوديمو                 حالا هستيم اهل خاك
حسرت من و تو شد                داشتن هواي پاك
 
اين پائين         اخراجي ا
اون بالا          معراجي ا
كسي رامون        نمي ده
جشنه        تخت و تاجي ا
..........
..........
توبه توبه
توبه ي گرگ مرگه
..........
..........
اوناكه با طبل جنگ                 جا زدن تو خلوتا
وقت صلح سر رسيدن                    دنبال غنيمتا
ما كه خاطر خوا بوديم          سهم ما رو كي مي ده
كفتر عشقم ديگه                      از رو بومم پريده
 
خدا مي بخشه ولي                  نمي بخشن آدما
جا مي زارن عاشقو                پشت بن بست وفا
 
 
اين پائين          اخراجي ا
اون بالا             معراجي ا
كسي رامون          نمي ده
جشنه            تخت و تاجي ا
........
........
توبه توبه
توبه ي گرگ مرگه
.........
.........
------------------------------
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 20:13  توسط مسعود ده نمکی | 
بالاخره روز سی ام فیلمبرداری رسید.امروز یکی از سکانسهای حسی قصه را گرفتیم.خنده در گریه .خدا کند اهنگساز بتواند برای این قسمت ملودی مورد نظرم را بسازد...

اما ما با نوحه ممدی نبودی به دور این دوستان چرخیدم البته بادوربین و یک وقت دیدم سیروس کهوری چنان غرق در نقش خود شده که چشمانش کاسه خون است.....

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 23:52  توسط مسعود ده نمکی | 
 

فکر کنید قرار است یک برنامه زنده تلوزیونی اجرا کنید و میهمانان شما اصلا متوجه نباشند که چه باید بگویند و چه نباید بگویند...عجب بلبشویی می شود...

اینجا تلوزیون اخراجی هاست با جدید ترین تکنولوژی روز عالم رسانه ای  فقط خدا کند جنبه شوخی وجود داشته باشد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 23:36  توسط مسعود ده نمکی | 
نمی دانم هر چه فیلم جلو تر می رود احساس می کنم دیگر نباید از ماجرا چیزی بنویسم و شاید هم نباید عکسی منتشر شود.هنوز نه به دار است نه به بار جنجالها پچ پچ می شود ...بهتر نیست به همان حرفهای وبلاگی خودمان بپر دازیم؟

نظر شما چیست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 23:20  توسط مسعود ده نمکی | 

 

تصاویر اهانت آمیز

به نقل از وبلاگ امین صبحی

http://aminsobhi.blogfa.com/

بزرگترين شركت توليدی نوشابه در آمريكا دست به انتشار تصاوير تبليغاتی توهين آميزی از مسلمانان نموده است.

 

اسلام به عنوان بزرگترين و كامل‌ترين دين در جهان همواره با گزندهايی از سوی تيره‌دلان مواجه بوده است. توهين به مقام مقدس پيامبر اعظم (ص) و اينك ملعبه قرار دادن يكی از آداب اصولی دين مبين اسلام ديگر توطئه دشمنان اسلام می‌باشد كه در اين راستا بزرگترين شركت توليدی نوشابه در آمريكا دست به انتشار تصوير تبليغاتی توهين‌آميزی از مسلمانان نموده است.
 اين تصوير در حالی در فايل تبليغاتی شركت مذكور قرار می‌گيرد كه اخيرا تصويری از آرم اين شركت در ميان نمازگزاران برخی شهرهای بزرگ كشور توزيع شده است كه در آن تصوير آرم اين شركت به جمله «لا‌محمد‌ لا‌مكه» تشبي