تبليغاتX
مسعود ده نمکی

 

باب شهادت باز باز است..

 

 

 

گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سر نگون باید رفت

 

سپاه محمد توسط شیر مردان بی  کارت و شناسنامه و درجه حزب اللهی در حال سازماندهی است .

طرح مانور.. حرکت کاروان اواخر این هفته به سوی مرز ترکیه

هدف...در خواست گشایش مرزهای کشورهای اسلامی برای پیوستن داوطلبان به صفوف حزب الله

یک گام جلو تر از راهپیمایی و پر چم اتش زدن است.

برای ثبت نام به عدل روم روجوع کنید.این خبر فوری است و همه وبلاگ نویسان جیگر دار برای دفاع از مظلومین سایرین را مطلع کنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 23:32  توسط مسعود ده نمکی | 

هیکلی وار غیرتی یوخ...

ان مرد شتر  و شیر شتر دارد...

ان مرد پول دارد...

ان مرد نفت دارد...

ان مرد اوپک دارد..

ان مرد  شمشیر دارد...

ان مرد قلیان دوست دارد....

ان مرد چند تا چند تا زن  دوست دارد...

ان مرد دیسکو و کاباره دارد..

ان مرد دبی دارد..

 ان مرد در دبی فقر و فحشا!!!! دارد..

ان مرد رقص دوست دارد..

ان مرد بادیه دارد..

ان مرد گله دارد ..

ان مرد  اتحادیه عرب دارد ..

ان مرد فلسطین و لبنان دارد...

ان مرد چشم دارد ..

ان مرد هیکل دارد  اما غیرت ندارد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 11:7  توسط مسعود ده نمکی | 

من بودم و سایه ام.....!

می گویند وقتی میرزا رضای کرمانی  شاه را  ترور کرد در زندان به شدت اورا می زدند تا بگوید همدستانش چه کسانی بودند و به قول امروزی ها تیم عملیاتی را لو بدهد.اما هرچه اورا می زدند میرزا فریاد می زد که والله بالله من تنها بودم.اما دژخیم باور نمی کرد کسی به تنهایی بتواند وجرات ان را داشته باشد که شاه را ترور کند. میرزا هر چه دید داد فریا های او و اظهاراتش را باور نمی کنند گفت بابا ما ۵ نفر بودیم.شکنجه گران کوتاه امدند و گفتند ما که از اول گفتیم تو تنها نبودی! خوب بگو همدستان تو چه کسانی بودند ؟ میرزا در جواب گفت

 <من بودم و سایم فلانام و دو تا ...ام>

با عرض معذرت از اینکه  نکته تاریخی را سانسور کردم..

اما به هر حال ما امروز در  لبنان شاهد هستیم که سید حسن نصر الله است و سایه اش و ........

قرار است همه ملتهای اسلامی به همراه دول خود یکصدا در همراهی حزب الله بگویند < اوا خدا مرگت بده  اسرائیل چقده تو بدی!!!>

البته یک گام دیگر برای کسانی که مثل میر زا رضا می اندیشند هست که شنبه

می گویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 0:31  توسط مسعود ده نمکی | 

نسل سوم بفرمایید یک پیاله جام زهر

 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد

÷ر و بال ما بریدند و در قفس گوشودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشند

 

ماتم جام زهر598

 

گفته اند شرف المکان بالمکین شرافت زمین ها به انسانهایی است که در آن زیسته اند.جنگ فی نفسه چیز خوبی نیست.اما تلخی ها وشیرینی های آن است که در تاریخ مِی ماند.شیرینی جنگ ما هم به مدینه فاضله ای بود که در آنجا ساخته بودیم.انسانها همه خود را خادم یکدیگر میِ دانستند. و نه خود را برتر از دیگری.شاید بد ترین جای جبه حمامش بو د چون بدنهای ترکش خورده همه در مقابل هم نمایان می گشت و معلوم می شد که السابقوق کیانند که خود را در میان خیل نیروهای تازه وارد گمنامانه ÷نهان کرده بودند.

بر سر چادر های فرماندهی می نوشتیم یا حسین فرماندهی از آن توست و بدون هماهنگی وارد نشوید هنوز وارد فرهنگ مدیریتی ما نشده بود.

همه از یگ دیزی غذا می خوردندو شهروند یا رزمنده درجه یک و دو نداشتیم.

همه همدیگر را دوست داشتند و انگار سالها بود که هم را می شناختند اما در شهر غریبی می کردند.

ترس و عیب هم را می ÷وشاندیم و افتخارات را به نام دیگران ثبت می کردینم.

ما سر مست زندگی عاشقانه در شهر خود ساخته خود بودیم که جام  را در مقابل خود دیدیم........

 

سه شعار در جنگ بود

امام..جنگ جنگ تا رفع کل فتنه

فرماندهان جنگ.....جنگ جنگ تا پیروزی

آقای هاشمی .....جنگ جنگ تا یک پیروزی

البته قلبه با شعار سوم بود که این تحلیل آقای شمخانی از اوضاع جنگ در سال آخر است

 

نسل سوم بفرمایید یک  پیاله جام زهر

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 13:57  توسط مسعود ده نمکی | 

صاحب‌قلم
مسعود‌ ده‌نمكي در گفت‌وگو با صاحب قلم:
حجاريان يك كارگردان بزرگ است


پيش آمده است، پس‌ باز هم ممكن است پيش‌ آيد، ممكن است در هر جايي پيش آيد، اين سخن جانمايه آن چيزي است كه بايد گفت.
پري مولوي 
صاحب‌قلم‌ ـ مجتبي فتحي ـ فرهمند عليپور: «حوصله‌اش را ندارم، بازي ديگر تمام شده است.»
اين حرف‌هاي مسعود ده‌نمكي، مردي است كه نامش با حادثه كوي دانشگاه گره‌ خورده است و اكنون پس از گذشت 7 سال نمي‌خواهد درباره 18 تير حرفي بزند، مي‌گويد: نگاهي به قضاياي سال‌هاي 76 تا 78 را در فيلم «كدام استقلال، كدام پيروزي» ترسيم كرده است. فيلمي كه هنوز به اكران عمومي در نيامده است و در آن دو جريان سياسي را به دو تيم فوتبال و هواداران آنها تشبيه كرده است. ده‌نمكي در ادامه مي‌گويد: «دانشجويان در 18 تير دعوا را خيلي جدي گرفته بودند، آنها فكر مي‌كردند قرار است استاديوم را بكوبند و از نو بسازند، در صورتي كه اين تنها يك داربي بود، مسابقه‌اي كه تمام مي‌شود.»
او از دنياي هنر و عرصه سياست مي‌گويد و اينكه اين دو هيچ تفاوتي با همديگر ندارند: «سياست نيز همچون هنر است، كارگردان دارد، بازيگر و گريم دارد و آدم‌هايي كه بر حسب شرايط جامعه تغيير مي‌كنند، سياسيون همه بازيگران خوبي هستند!»
ده‌نمكي‌ همچنان آرمانگر است و اين را مي‌توان در نوشته‌هايش، در فيلم‌هايش و در چشم‌هايش به وضوح ديد. مي‌گويد كه «او همان ده‌نمكي 15 سال پيش‌ است» زماني كه تنها يك روزنامه نگار بوده است با قلمي آتشين، «بدون هيچ تغييري».
در بعدازظهري داغ و تابستاني به دفترش در طبقه‌ چهارم ساختماني در يكي از كوچه‌هاي خيابان شهيد بهشتي (عباس‌آباد) رفتيم تا با مسعود ده‌نمكي حادثه كوي دانشگاه را بازخواني كنيم. حادثه‌اي كه ارتباط او با آن تنها بر اثر جريان «سميه‌ و شاهرخ» پيش آمد، او هيچ‌ علاقه‌اي به صحبت كردن در اين زمينه نداشت و در انتهاي پاسخ هر سوالش تاكيد مي‌كرد كه به هيچ سوال ديگري در اين رابطه پاسخ نمي‌دهد. شايد به اين خاطر كه ده‌نمكي مي‌خواهد يك كارگردان سينما باشد و حرف‌هايش را اين‌بار از طريق پرده‌ سينماها در ميان بگذارد. حاصل اين گفت‌وگو كه اينك از نظر مي‌گذرانيد، شايد بتواند چند پرسش را درباره حادثه كوي پاسخ دهد و البته سوالات تازه‌تري را مطرح كند. نگاه ابزاري به جنبش دانشجويي تحت لواي شعار «فشار از پايين چانه‌زني از بالا» باعث شد تا دانشجويان به خيابان بيايند، هزينه بپردازند و آخر سر به آنها بگويند كه برويد در خانه بنشينيد و از لحاظ تئوري قوي شويد. هر موقع جريان‌هاي سياسي از دانشجويان بهره‌برداري كرده‌اند، دانشجويان متحمل هزينه شده و گردانندگان آنها در حاشيه امن بوده‌اند.
دانشجويان به جاي اينكه به دنبال آرمانگرايي باشند به سمت كف مطالبات احزاب سياسي رفته‌اند و اكنون نيز خواسته‌هاي آنها بسيار لوث شده است. شما ببينيد در دنيا بر سر «جهاني شدن» دانشجويان به خيابان‌ها مي‌ريزند، با پليس درگير مي‌شوند، يا بر سر مسأله فلسطين و عراق، اما اكنون دانشجويان ما آرمان ندارند، منتظرند تا فلان آقا دادگاهي شود تا بيايند بيرون؛ طلاب ما نيز همين‌طورند، منتظرند كاريكاتوري كشيده شود و بعد انعكاس نشان دهند. امروزه سطح دانشگاه‌هاي ما بسيار نازل شده است و بي‌شباهت به دبيرستان نيست. مناسبات فردي و اخلاقي بر مناسبات اقتصادي فزوني گرفته است. اردوهاي تفريحي جاذبه بيشتري نسبت به جلسات سياسي پيدا كرده است كه اتفاقاً‌ اين فضاي گريز از سياست، از نتايج واقعه 18 تير است. بهتر است برويم به دنبال ريشه‌يابي و آسيب‌شناسي اينكه چرا دانشجويان اكنون در صحنه نيستند.
مجتبي فتحي ـ فرهمند عليپور
از اين فضاي يأس و سرخوردگي كه شما گفتيد ناشي از 18 تير است، چه كساني بهره مي‌برند؟
هر دو جناح سياسي بهره مي‌برند.
ولي شما گفتيد كه جنبش دانشجويي ابزار دوم خردادي‌ها بودند، پس هر دو جناح بهره‌ نبردند.
چه كساني پس از فتح مجلس ششم و راه‌يابي عده‌اي از دانشجويان به مجلس گفتند كه دانشجويان بايد بروند و از لحاظ تئوريك قوي شوند؟ آنهايي كه مهره‌هاي اصلي جريان سياسي بودند به آنچه مي‌خواستند رسيدند و حالا مانده بودند دانشجويان پرسشگري كه هزاران سوال در ذهن داشتند. بر همين مبنا بود كه مقام [معظم] رهبري مي‌گويد: «خدا لعنت كند كساني را كه دانشگاه را غير سياسي مي‌خواهند.»
دانشگاه سياسي يعني چه؟ اينها كه دانشگاه را غير سياسي مي‌خواهند كي هستند؟ آيا دانشگاه‌هاي ما در سال 78 سياسي بودند يا خير؟ دانشگاه‌ها سياست‌زده بودند. سياسي؛ يعني اينكه دانشجو پرسشگر باشد از حاكميت، بر اساس آرمان‌هاي متعالي. سياست هر دولتي چه چپ يا راست اگر ربط به انقلاب داشته باشد، جنبش دانشجويي بايد بيايد وسط.
مي‌شود اين تعامل بين جنبش دانشجويي، مردم و رهبري به يك تعامل سازنده و عملگرا برسد؛ يعني اينكه اگر قرار باشد جايي فشار از پايين باشد چانه‌زني از بالا بيايد اينجاست، يعني دانشجوي ما بايد به مسئولان فشار بياورد تا در مسير انقلاب حركت كنند. اگر آنچه [مقام معظم] رهبري مي‌گفت كه ساده زيستي، عدالت‌طلبي و... به پيشاني فشار مردمي و دانشجويي به اينها [مسوولان] وارد مي‌شد به نظر من قضيه اينگونه نمي‌شد كه تنها به نامگذاري سال‌ها اكتفا شود.
به نظر شما حادثه 18 تير فراتر از تجليل شما نيست؟ آقاي خاتمي اين مساله را اعلام جنگ به دولت و تاوان كشف قتل‌هاي زنجيره‌اي مي‌دانستند.
اگر بوده بين احزاب بوده، به نظر من كه از نظر مردمي نگاه مي‌كنم، 18 تير نقطه اوج تغيير مسير دانشجويان بود، جنبش دانشجويي كه بايد در خصوص غارتگري بيت‌المال و تجمل‌گرايي ايستادگي و اعتراض مي‌كرد ستاد حمايت از آنها را تشكيل داد.
از زماني كه دانشجويان خواستند كه به جاي 13 آبان، 12 يا 11 آبان را برگزار كنند مشخص بود كه دارند از نظام فاصله مي‌گيرند و به سمت اپوزيسيون حركت مي‌كنند، در حاليكه دانشجويان بايد مدعي نظام باشند.
وقتي چپ به قدرت رسيد، همين تحكيمي‌ها در قالب گروه‌هاي فشار در دانشگاه‌ها ظاهر و مانع سخنراني ناطق نوري شدند و برخوردهايي كه گروه فشار انجام مي‌دادند را مرتكب مي‌‌شدند، اما وقتي كه جريان چپ شكست خورد و از صحنه خارج شد، همين گروه‌هاي دانشجو اپوزيسيون مي‌شوند؛ در صورتي كه جنبش دانشجويي هميشه بايد فعال باشد و نبايد سكوت كند.
نقش دفتر تحكيم وحدت و شوراي منتخت متحصنان را در روزهاي درگيري چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
نقش اين گروه‌ها را بايد دستگاه‌هاي امنيتي بررسي كنند ولي شواهد نشان داد كه 18 تير اوج استراتژي فشار از پايين و چانه زني از بالا بود كه تمام هدف آن تسخير مجلس ششم بود، آنها مي‌خواستند از اين طريق تهديد كنند كه اگر يكي از نيروهاي ما را رد صلاحيت كرديد با نيروي جنبش دانشجويي به سراغ شما مي‌آييم و 18 تير راه مي‌اندازيم.
گفتيد كه 18 تير اوج تغيير مسير جنبش دانشجويي بوده است ولي آغازگر حادثه 18 تير دانشجويان نبودند، پس اين تغيير مسير هم به عهده آنان نيست.
نه اينها چيزهايي است كه اسناد و مدارك آن منتشر شده است. اسنادي كه آن موقع‌ها بود نشان مي‌داد كه جنبش دانشجويي نمي‌دانست چنين اتفاقي مي‌افتد، فكر مي‌كردند يك تظاهراتي انجام مي‌دهند و بعد مي‌روند خانه‌هايشان. اما بازيگردانان پس از تعطيلي «سلام» گفتند، اين تو بميري از آن تو بميري‌ها نيست و بايد بر روي اين بنزين آتش كشيد، نتيجه آن هم قرباني شدن دانشجويان در اين برنامه‌ها بود.
طرف مقابل دانشجوها چه؟ آيا آنها نيز در اين سناريو نقشي را ايفا نمي‌كردند؟ نقش مكمل را؟
بله، آنها هم در اين بازي بودند.
يعني آنها هم فريب دوم خردادي‌ها را خوردند؟
بله، به نظر من همين است، البته آنها هم زدند و هم كتك خوردند. به هر صورت آنها 4 يا 5 نفر بيشتر نبودند و هويت مستقل و مشخصي نداشتند، آنها كه بي‌سيم و ديگر وسايل نداشتند ساعت 2 شب از كجا مي‌دانستند. اين جريان به مفهوم عام نبود از آن طرف يك عده خاص بودند و از اين طرف نيز يك عده خاص.
آيا به نظر شما 6-5 نفر مي‌توانستند اين سطح از تخريب را انجام دهند؟
بالاخره اينها در دادگاه مشخص شد.
در دادگاهي كه يك نفر به جرم ريش تراش جريمه شد؟!
تخريب از هر دو سو ديده مي‌شد. آنها اعلام كردند كه چندين نفر كشته شده است، اعلاميه دادند، يك عمليات رواني گسترده ايجاد كردند تا جايي كه پاي مراجع را وسط كشيدند و حتي يكي از آيات پيام تسليت فرستاد يا اينكه مي‌گفتند دانشجويان را از طبقه چهارم به پايين پرتاب مي‌كردند. مگر مي‌شود كسي را از طبقه چهارم پرتاب كرد و هنوز زنده باشد؟
ولي اين افراد در دادگاه حاضر شدند و حتي به ديدار مقام معظم رهبري رفتند و صدا و سيما نيز چهره‌هاي آنها را پخش كرد...
خوب در دعوا كه حلوا خيرات نمي‌كنند، آنها هم مي‌زدند، گروگان مي‌گرفتند. چه كسي اين حق را به دانشجويان داده است كه بيايند در خيابان، اصلاً‌ مگر هدف وسيله را توجيه مي‌كند؟ شما آمده بوديد براي قانون گرايي، شعارهاي شما رفع شهروندي درجه يك و درجه دو بود. دانشجويان چرا وارد خيابان شدند، مگر قانونگرا نبودند؟ اصلاً‌ چگونه است كه پليس با كارگراني كه به خاطر پرداخت نشدن چند ماه حقوقشان دست به اعتصاب مي‌زنند برخورد مي‌كند ولي حق ندارد وارد خوابگاه دانشجويان شود؟ آيا اين آپارتايد نيست؟ شما چرا اينها را نمي‌بيند.
قرباني اصلي اين حوادث را چه كساني مي‌دانيد؟
مردم كشور، اينها بودند كه ضرر اصلي را دادند ولي به قول «پوارو» كه مي‌گويد «بايد گشت و ديد چه كسي منفعت اصلي را از اين جريان مي‌برد.»
چه كساني بيشترين منفعت را بردند؟ مردم؟ نيروي‌ انتظامي؟ يا آن دانشجويي كه چشمش كور شد؟ در همين حادثه آنقدر كه نيروهاي فشار ضرر كردند و هزينه دادند، هيچ گروهي زيان نديد.
ولي موفق شدند دانشگاه را خاموش كنند؟
نه دانشگاه بعدها ساكت شد.
كارگردانان 18 تير فكر مي‌كردند كه هزينه‌اي چنين سنگين به كشور وارد كنند؟ سه روز التهاب و ناآرامي؟
بله!
گفتيد فيلم نيز چون سياست است، كارگردان دارد و بازيگر، شما مي‌دانيد كارگردان 18 تير چه كسي بود؟
«سعيد حجاريان» او يك كارگردان بزرگ است، نمي‌گويم در مقطع خاصي كلاً او يك كارگردان خوب است.
و در آن سوي قضيه چه كسي كارگرداني را به عهده داشت؟
در آن طرف غضنفر زياد داشتيم كه توپ را به دروازه خودي مي‌زدند.
به نظر شما اين جريان‌ها و گروه‌هاي فشار چه كساني هستند؟
اين حرف‌ها چيست؟ شما چرا همه گناه را گردن آنها مي اندازيد، اگر گروه فشار هم نبودند شما فضا را براي خودتان متشنج مي‌كرديد، اين گروه فشار دو جانبه است. يادتان نيست در سالگرد دوم خرداد در دانشكده فني تهران كه خاتمي سخنراني مي‌كرد، يك دانشجو فقط مي‌خواست يك سوال بپرسد و دولت را نقد كند، همه هو كشيدند و اجازه ندادند حرفش را به پايان برساند. شما فكر مي‌كنيد خودتان خيلي عليه سلام هستيد؟ همين الان دو طيف تحكيم وحدت چند بار همديگر را كتك زده‌اند؟ شما هم دست كمي نداريد، يا همين سخنراني دكتر عباسي را يك ماه پيش چه كساني بر هم زدند؟
خيلي‌ها معتقدند سركوب جنبش دانشجويي در 18 تير ماه براي ناكارآمد كردن دولت خاتمي بود، چرا كه دانشجويان نقش اساسي در دوم خرداد و پيروزي خاتمي ايفا كردند، نظر شما چيست؟
من چنين اعتقادي ندارم. دانشجويان در دوم خرداد 76 هيچ نقشي نداشتند، خود خاتمي هم در پيروزي خود هيچ نقشي نداشت، اصلاً خود چپي‌ها بيشتر از راستي‌ها شوكه شدند، اينها آمدند جلوتر، شوراها را گرفتند، جلوتر آمدند مجلس را گرفتند و اين يعني يك رشد بادكنكي بدون آنكه پله‌هاي ديپلماتيك‌ را طي كرده باشند، و اين بادكنك با يك سوزن مي‌تركيد، مجمع روحانيون مبارز آمده بود تا تنها منسجم‌تر از پيش ظاهر شود، پس از آن هم ديدم كه خود شماها شعار عبور از خاتمي را مطرح كرديد. در دوم خرداد مردم دنبال تحول بودند و از جريان‌هاي موجود سياسي زده شده بودند. اصلاً وقتي فائزه هاشمي با طرح آن شعارها پيروز شد در حالي كه پدرش نتوانست رأي بياورد، همگان فهميدند كه رأي، رأي اعتراض است و در شرايط كنوني راي اعتراضي جواب مي‌دهد. براي همين فلان آقايي كه تا ديروز در دستگاه‌هاي امنيتي بود مي‌شود تئوري پرداز جامعه مدني، سعيد حجاريان، اكبر گنجي... مچ‌گيري، افشاگري، ترور شخصيت، نتيجه‌اش اين مي‌شود ديگر.
هر 9 روز يك بحراني را كه خاتمي مي‌گفت چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
اگر آن موقع هر 9 روز يك بار بود الان هر روز يك بحران است، با حملات رواني و... دولت همواره با چالش‌ همراه است، آن هم دولت دو تكه و حاكميت دوگانه، به اين اضافه كنيد دولتي كه تازه دارد تجربه مي‌كند يعني بي‌تجربگي دولت را نيز در نظر بگيريد، من مطمئنم كه رقباي خاتمي در كما بودند.
واقعاً  من آن دوران را تمام شده مي‌دانم و احساس مي‌كنم دوران تلخي بوده و فكر مي‌كنم همه هم به اين نتيجه رسيده‌اند و در نوع تعامل سياسي خود كشور نيز بايد بازنگري صورت گيرد، بايد به اين نتيجه برسيم كه روند اصلاحات نبايد شكل ساختار شكنانه به خود بگيرد. بايد هر تلاشي كه صورت مي‌گيرد، در چارچوب منافع ملي و قانون اساسي باشد.
كمي هم يكديگر را تحمل كنند تا دوباره نوبت به رقابت برسد. رقابت‌هاي هميشگي ضربه مي‌زند به توسعه كشور، مردم ما ديگر خسته شده‌اند از اين افشاگري‌ها، مردم خسته‌اند از اين كي بود كي بود من نبودم. اين احتياج به يك نگاه آسيب شناسانه دارد.
شما فكر نمي‌كنيد چون هزينه فعاليت سياسي بالا رفت اين وضعيت پيش آمد؟
نه، به نظر من اين نيست، مثلاً خودم از اينكه نشريه‌ام توقيف شد، خوشحالم چون در نبود رقيب، مثل اين بود كه يك  تيم بدون رقيب وارد زمين شود.
بحث هزينه نبود، هيچ‌كدام از گروه‌ها اهل هزينه دادن نبودند قبلاً طرف 6 ماه زنداني مي‌شد، مقاومت مي‌كرد، حالا دو روز آنها را مي‌گيرند و زود آزاد مي‌شوند و قبل از آنكه به آنها چكي [سيلي] زده شود همه چيز را مي‌گويند اين نشان مي‌دهد كه اين فقط يك شور است. آرمانگرايي نيست.
خيلي‌ها فهميدند كه اين يك بازي است و در خانه نشستند، در حاليكه تخمه مي‌شكنند بازي را نگاه كردند، اتفاقاً مردمي كه الان از رسانه‌هاي مكتوب گريزانند فكر مي‌كنند خواص از آنها عقب‌ترند، در جريان انتخابات رياست جمهوري نهم همه جمع شدند پشت سر يك نفر، اين طرف هم همه شده بودند خاتمي، آزادي و فلان و... ولي مردم آمدند طرف كسي كه شعارها و دغدغه‌هاي مردم را داشت. صاحبان روزنامه‌هاي ما همان‌هايي هستند كه اشتباه كردند.
يعني جريان روشنفكر ما چه ديني و چه سكولار چيزي ديگر مي‌گفتند و مردم چيز ديگري مي‌خواستند.
گفتيد الان دولت هر روز با بحران مواجه است.
اين عمليات رواني است كه از روزهاي انتخابات آغاز شد و تاكنون نيز ادامه دارد؛ البته خودشان نيز بي‌تقصير نيستند چون نمي‌توانند خوب دفاع كنند مثلاً در خصوص بنزين و استفاده كردن از كارت هوشمند، همه مي دانند كه مصرف انرژي در ايران بالاست و يكي از دلايل آن پايين بودن نرخ آن است، همه مي‌دانند كه اقتصاد كشور در اين بخش متحمل چه زيان‌هاي هنگفتي است ولي چرا به اين طرح دولت حمله مي‌كنند؟ خود اينها هم نمي‌توانند به خوبي از خود دفاع كنند، اينها همه مثل ابتداي دوم خرداد شما هستند. جريان عدالت محور ساختار سازي نكرده است و بدون برنامه‌ريزي قبلي تمام اركان را به دست گرفته است.
گفتيد كه طي اين سال‌ها بسياري از سياستمداران تغيير چهره‌ داده‌اند، مسعود‌ ده‌نمكي چه تغييري پيدا كرده؟
اين تغيير را شما بايد بگوييد. من وقتي فيلم مي‌سازم همان‌ها را مي‌گويم كه 15 سال پيش مي‌نوشتم، بايد براساس ايده‌ها و نوشته‌هاي افراد قضاوت كرد. از خودشان آنها را بشناسيم و نه از نوشته ديگران، من همان بودم كه هستم و هيچ تغييري نكردم.
اكنون 7 سال از حادثه كوي دانشگاه گذشته است، چرا اين حادثه با نام مسعود ده‌نمكي گره خورده است؟
در روزنامه‌ ايران قضيه‌اي بود در خصوص «سميه‌ و شاهرخ»، نوع تنظيم خبر در اين روزنامه به گونه‌‌اي شد كه در سطح جامعه همه مردم با شاهرخ و سميه ابراز همدردي مي‌كردند، ما هم در نشريه‌مان نوشتيم كه اين اشتباه بزرگي است و پز روشنفكري است كه آقايان گرفته‌‌اند. روزنامه ايران نبايد اينگونه خبر را منعكس كند.
آنها جوابي دادند و ما هم جوابي تا اينكه ما برخي سوابق آقاي وردي‌نژاد (مدير مسوول وقت روزنامه ايران) را افشا كرديم و در افتادن با غول رسانه‌اي ايران حكم خودكشي براي نشريه ما را داشت. روزنامه ايران براي انتقام گرفتن اولين خبر را حضور من در كوي دانشگاه اعلام كرد و عنوان شد كه من در درگيري‌ها حضور داشتم. ريشه اين مسائل از روزنامه ايران نشأت گرفت و دليل اصلي آن هم كينه‌ورزي آقاي وردي‌نژاد بود. ما هم تيراژ صد هزارتايي داشتيم آنها مي‌نوشتند، ما مي‌نوشتيم، در دو جبهه بوديم و هر دو مي‌جنگيديم. در شوراي عالي امنيت ملي گفتم كه من نمي‌دانم آنها چه كساني هستند {گروه‌هاي فشاري كه شب اول حادثه حضور داشتند} اگر مي‌شناسيد به ما هم معرفي كنيد. گفتند چرا؟ گفتم چون بايد آدم‌هاي پايه‌كاري باشند، بچه‌هاي ما تا ده صبح خواب هستند و هر كاري بكنيم زودتر از 4 عصر نمي‌توانيم تجمعي برگزار كنيم، من آنقدر شجاعتش را دارم كه اگر در حادثه بودم مي‌گفتم. من در دانشگاه نبودم تازه خيلي از كارها را كه ديگران از زير آن فرار مي‌كنند را ما به عهده مي‌گيريم و به شوخي گفتم: اگر ما آن شب بوديم كه نمي‌گذاشتيم سه شبانه روز طول بكشد، همان شب اول غائله را تمام مي‌كرديم، در زمان صدام رفته بودم عراق، يكي از اعضاي حزب بعث از من پرسيد در ايران چه خبر شده بود، شنيده‌ام كه دانشگاه‌ها معترض شده‌اند. من هم برايش شرح دادم. و او گفت اگر اين حادثه در عراق انجام مي‌گرفت صدام دستور مي‌داد كل دانشگاه را با هواپيما نابود كنند و ماجرا تمام مي‌شد.
دو سال پيش اكران خصوصي فيلم «فقر و فحشا» در كوي دانشگاه بود. صدها دانشجو نشسته بودند و مرتب براي ما دست مي‌زدند، برگشتم به شوخي به آنها گفتم: خجالت بكشيد مثلاً ما همين چند وقت پيش همديگر را كتك مي‌زديم، آن سال‌ها به جاي اينكه همديگر را مي‌زديم بايد با هم يكي مي‌شديم و به دنبال عدالت مي‌رفتيم و دغدغه‌هاي مشتركمان را مطرح مي‌كرديم. چپ و راست كيلويي چند است، آنها از تقابل من و تو سوءاستفاده مي‌كردند اينها برنامه ريزي شده بود آنها متأسفانه ما را رودرروي يكديگر قرار دادند. اما خودشان اين طور نبودند، همديگر را دادگاهي مي‌كنند اما در عروسي پسرانشان شركت مي‌كنند، اما ما هنوز رو در روي يكديگريم، به جاي اينها برويم بر سر اشتراكات، عدالت مهمترين مطالبه ماست من خوشحالم كه يك بسيجي فيلمي ساخته كه همه با هر نگرشي براي آن دست مي‌زنند. اين تقابل‌ها را كنار بگذاريم و به اشتراكات روي بياوريم.
اين ريسمان وحدت كه مي‌گوييد چيست؟
عدالت
ولي عدالت معاني گسترده‌ دارد و تفسيرهاي گوناگون ذيل آن است.
اشتباه مي‌كنيد، عدالت فصل مشترك خوبي است، آيا ما از رانت‌خواري و ثروت‌اندوزي مسوولانمان خوشحال مي‌شويم؟ بايد منافع ملي را در نظر گرفت و مشتركات را بيشتر ديد نه اختلاف‌ها را كه هر كس يك سازي بزند.
اين كه شما مي‌گوييد از درون آن «همه با من» استنباط مي‌شود نه وحدتي كه بر اساس «همه با من» است.
نه، همدلي ايجاد شود، نه اينكه به پاي ديگران بسوزيم كه مثلاً‌ همانند خاتمي فكر كنيم و منافع‌مان منافع قدرت اصلي باشد و نه منافع ملي. آن وقت در همه جا سرخورده مي‌شديم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 19:54  توسط مسعود ده نمکی | 

سینمای من سر چهار راههاست

 

 

 

 

 

 

امروز ظهر قرار است فیلم مستند کدام استقلال کدام پیروزی در مجلس شورای اسلامی برای نمایندگان اکران خصوصی شود البته در این نسخه رعایت نزاکت! نشده و۹۳ دقیقه نمایندگان ملت به تماشای فیلم می نشینند.در طول بازی های جام جهانی بیش از یک میلیون بار این فیلم از ۳۰ کشور دنیا دانلود شده است.

البته صدا وسیمای ما هنوز ترجیح می دهد ناز کند و سینمای ما هم به روی خود نیاورد ولی ترجیح میدهم از همین هفته فیلم را از سر چهارراهها بخرید تا گیشه سینما.بگذار کاسبی دست فروشها گل کند.البته فیلم مجوز پخش دارد ولی........

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 22:23  توسط مسعود ده نمکی | 

تست گریم اخراجیها آغاز شد:

اکبر عبدی(بایرام) - کامبیز دیرباز(مجید) - علی اوسیوند(عمو مصی) - قاسم زارع(کمالی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 14:12  توسط مسعود ده نمکی | 
 

کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟

 

از آغاز بازی های جام جهانی تا کنون

 

یک میلیون بیننده از ۳۰ کشور دنیا

 

 

می گویند خدا دو جا به رفتار  بندگان خود می خندد .اول جایست که خدا بخواهد چیزی ویا کسی را بالا ببرد وهمه مردم دست به دست هم می دهند تا مانع شوند ودیگر جایی است که خدا بخواهد چیزی ویا کسی را خوار کند و همه عالم وآدم جمع می شوند تا نگذارند.

من علی رغم همه عیبها و بدی هایی که دارم لطف خدا را همیشه با خود دیده ام .حتی بیشتر از دوران جنگ و دفاع.دولتیان با بی سرو صدایی وقتی مجوز اکران ویدیوئی فیلم را دادند با سردی تمام از کنار فیلم گذشتند.علی رغم اکران خصوصی فیلم که با استقبال خوبی مواجه شد جراید ونشریات هر دو جناح اصول گرا و سوسول گرا فیلم را بایکوت خبری کردند. رسانه ملی هم که طبق معمول غریب نواز است و اپوزوسیون دوست وعلی رغم استقبال مدیر گروه فیلم و سریال یکی از شبکه ها جرآ ت نکردند فیل را پخش کنند تا خدای نکرده سیاست های غفلت پرور فوتبالی این رسانه هم زیر سوال نرود.این در حالی است که نشریه لوموند دیپلماتیک یکی از اصلی ترین مقالات خود را به نقد فوتبال وعوارض ناشی از آن در جهان کنونی اختصاص داده بود و جالب است بدانید که تیم فرانسه یکی از مدعیا کنونی جام جهانی است و کسی هم به لوموند انگ نزد که تیم ملی شان را تضعیف کرده.

اما به هر حال بعد از ثبت حق کپی رایت فیلم اروپا  فیلم جهت تماشای مخاطبین در سینما نت مهدیس قرار گرفت و تا کنون قریب یک میلیون بار کلیک برای دانلود فیلم از ۳۰ کشور دنیا صورت پذیرفته .هفته آینده هم بعد از اکران فیلم در مجلس شورای اسلامی فیلم وارد شبکه توزیع خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 1:32  توسط مسعود ده نمکی | 
 

شما امشب میهمان رویای بیست سال پیش منید. دمشق ساعت ۱ بامداد یک تکه کاغذ ویک لاک غلط گیری و ترسیمی ناشیانه از یک رویا !!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 14:14  توسط مسعود ده نمکی | 

روی باغچه ما فوکوس نکنید؟

مي گويند عُمال معاويه به كودكان شامي بره هاي خوشگل مي دادند و مي گفتند اميرالمومنين معاويه اين هديه را به شما داده است، و چند صباحي بعد كه كودكان با آن بره ها اُنس مي گرفتند، افراد ديگري بره ها را به زور پس مي گرفتند و مي گفتند علي بن ابي طالب ما را فرستاده تا آنها را پس بگيريم. نتيجه اين كينه سازي ها در ميان مردم آن شد كه در شب بيست يكم رمضان، وقتي گفتند علي بن ابي طالب را در مسجد بر سر نماز كشتند، مردم مي پرسيدند مگر علي هم نماز مي خواند؟
امروزي ها به اين مي گويند عمليات رواني! ساده انگارانه است كه به راحتي از كنار اين گونه شايعه سازي ها و جوسازي ها گذشت و آن را ناديده گرفت. چرا كه تاريخ نشان داده است همين عمليات رواني است كه افكار عمومي را اداره مي كند. البته هميشه در عمليات رواني نتيجه آني مطلوب نظر طراحان نيست. بذري است كه محصول آن بعدها چيده مي شود.
من نمي دانم افروغ در كدام روستا خانه دارد يا ندارد... ولي همين را مي دانم كه امروز با شعارهاي خودمان به جنگ خودمان مي آيند. آنها ياد گرفته اند كه اين شاخه ها را تك تك بشكنند، نه همه را با هم! پس اگر به مبارزه هم مي انديشيد، با هم باشيم. عدالتخواهان اگر در يك جبهه، نه در يك حزب، قرار نگيرند(!) به شدت آسيب پذير خواهند بود. امروز عدالتخواهي از منتها اليه چپ تا منتها اليه راست دشمن دارد. دشمناني كاربلد و نامرد! امروز از ماست كه برماست، دشمنان ما در كفر خود علي رغم تضاد منافع، در كنار هم قرار دارند. گرچه در محافل دروني جنگ و جدل مي كنند اما به پاي تك تك مهره هاي خود از سرباز پياده تا ‍ژنرال چند ستاره مي ايستند. اما در جبهه ما چه خبر است؟
علي(ع) حتي در حكومت معاويه، ابوذر را در حين تبعيد به جرم فاشگويي، تا دروازه شهر بدرقه كرد. اما امروز كساني مدعي اين جبهه هستند كه هيچ گاه در ميدان نبرد ديده نشده اند و البته خوي شاهانه آنها كم از ديگران ندارد. چه بسا برخي دوستان اموي عمل مي كنند و شعار علوي مي دهند و هر كس ابوذر وار عمل كند از دم تيغ اتهام و انگ آنها بايد بگذرد و وقتي تاريخ مصرفش تمام شد طرد شود ...
سالها در مورد عدالتخواهي نوشتيم و فرياد زديم و گريبان چاك كرديم و حبس افتخاري رفتيم و فحش خوري و هزينه دفاع از آرمانها و حضرات كوپ كرده در پشت خاكريزهاي اصولگرايي را پرداخته و روي مين هاي بدنامي رفتيم تا امروز خوشنامان عرصه اصول گرايي آن را درو كنند. به ياد دوران جنگ افتادم كه وقتي كسي ادعا داشت، به مزاح به او مي گفتند چند ما جبهه داري؟! چند عمليات شركت كرده اي؟!
اگر قبول كنيم جنگ ما همان جنگ فقر و غناست، بايد از اين حضرات مدعي پرسيد در سه راه شهادت نه، در سه راه بدنامي كجاي كار بودند؟ شايد مثل همان حجره نشينان دوران جنگ براي پيروزي رزمندگان دعا مي كردند و تخصص و تعهد انبار مي كردند.
دوباره ما را دور زدند! يك بار پس از 8 سال دفاع مقدس كه امام(ره) فرمود ملاك در سپردن مسئوليت ها جهاد و تحمل در راه خداست، ولي حضرات دنبال متخصصيني رفتند كه در طول جنگ، مدرك روي مدرك مي انباشتند و امروز بعد از 15 سال كه از دوران جنگ فقر و غنا مي گذرد، با پرهيز از سرداران و جانبازان نبرد عدالتخواهي، دور به دست كوتوله هاي سياسي مي افتد كه ابوذرها را مي رانند.
راستي جايگاه ازغدي ها و نصيري ها و ديگراني كه در اين سالها خط شكن مبارزه با بي عدالتي بودند كجاست ؟ اگر يكي را به اتهام باغداري، ديگري را به اتهام تفكر سوسياليستي و ديگري را با انگ تحجر و اخباري گري و ديگران را به اسم گروه فشار و تندروري از اين جبهه حذف كنند، كه مي ماند؟
آنچه مسلم است، آنها همه ما را با هم حذف نمي كنند. تك تك به سراغ اين ستون ها مي روند و افسوس كه همه ي ما از كنار اين اتهام افكني ها و برخوردها نسبت به هم، بي تفادت مي گذريم.
بارها گفته ام اگر ديگران فلان نشريه حزب اللهي را بستند و دوستان سكوت كردند، اگر ديروز فلان فيلم عدالت محور توقيف شد و دم نزديم و امروز هم با سياست اُموي شب نامه پخش كرده تا تيغ هاي نقد كند شود، فردا نوبت ديگري است و بايد منتظر اين گونه « افشاگري» سازي ها(!) باشيم.
بنده از همين الان نگران باغچه خيار و گوجه و كدوي خود و دوستان هستم! تا حضرات خدايي نكرده عكس نياندازند و منتشر كنند! پس كمربندها را محكم ببنديد كه شب دراز است و معاويه بيدار! مواظب دوربين هاي آنها باشيد تا روي باغچه ي شما فوكوس نكنند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 3:0  توسط مسعود ده نمکی | 

 

نقد ماهنامه فیلم بر مستند داستانی

 

  

كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟

(پویا)

 

 

 كارگردان: مسعود ده‌نمكي، بر اساس پژوهشي از مجيد عاصمي. تصوير برداران: فرشاد گل سفيدي، سعيد صادقي، محمود فاتحي و... تدوين: مهران قدكچيان. موسيقي: مجيد شاداب زاده. صدابرداران: محمدرضا ميركمالي، عليرضا كلانتري. صدا گذاري: سيدرضا علويان. مدير توليد: پدرام كريمي.  مدير تداركات: بهزاد كريمي. تهيه كننده: مسعود ده‌نمكي. رنگي، DVCam 91 دقيقه.  محصول 85-1383.

 

قياس مع الفارق

1- پرداخت: اين كه پرداخت تكنيكي مستند جديد مسعود ده‌نمكي از كار قبلي‌اش فقر و فحشا آشكارا حرفه‌اي‌تر و به ويژه استفاده آن از موسيقي و حاشيه صوتي، فكر شده‌تر از آن يكي به نظر مي‌رسد، اتفاقي كاملاً‌ طبيعي است و اگر در اين فاصله و در تجربه پس از آن فيلم عجولانه و گزارش‌وار، چيزي جز اين روي مي‌داد، مي‌بايست تعجب مي‌كرديم. مهم‌ترين خصوصيت كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ اين است كه به جز بعضي بخش‌هاي مربوط به محله‌هاي فقيرنشين و به خصوص مصيبت خواني‌هاي طولاني آن خانم پا به سن گذاشته‌اي كه براي فروش در طول مسابقه‌ها ساندويچ درست مي‌كند، در بقيه صحنه‌ها دچار افت ريتم نمي‌شود و معمولاً با تنوع تصويرها، پرهيز از مكث بيش از هر حد روي حرف‌هاي يك نفر يا موقعيت جاري در صحنه و بيش‌تر از هر دوي اينها، با به كارگيري موسيقي كم و بيش مناسب و خوش ضرب و ريتم، تماشاگر را بدون كسالت و مسير خود را بدون سقوط در ورطه تكرار، پيش مي‌برد.

البته با نگاهي به دور از حكم صادر كردن، بايد در تأكيد بر اين خصوصيات دو نكته كلي مهم را هم در نظر بگيريم: نخست آن كه اين حفظ ريتم و تعادل آن، در مستندي با موضوع به شدت متنوع و دراماتيك و جذابي مثل فوتبال، فقط يك استاندارد به شدت بديهي و قابل انتظار است و دوم اين كه نمي‌دانم همين ضرباهنگ متناسب، از ديد تماشاگري كه احياناً هيچ نوع علاقه‌اي به فوتبال و مسائل متني و حاشيه‌اش ندارد و همان قدر نسبت به آن بي‌هيجان و بي‌‌حوصله است كه مثلاً‌ من درباره ريخته‌گري يا طلا سازي يا نساجي، چه‌قدر پذيرفتني است و آيا فيلم مي‌تواند حتي چنين بيننده‌اي را پاي خود بنشاند يا نه؟ فوتبالي بودن منتقد در برداشتي كه از ريتم پوياي اين فيلم دارد، به يك دردسر و عامل ترديد بدل مي‌شود و اين هم از نكته‌هايي است كه جذابيت صرف موضوع را اثبات مي‌كند.

2- ساختار وارونه: مسعود ده‌نمكي فيلم را به «قربانيان فراموش شده حادثه بهار 84 استاديوم آزادي» تقديم كرده و ظاهراً دغدغه‌ اصلي‌اش از پرداختن به حواشي و طرفداري‌هاي متعصبانه‌ تماشاگران استقلالي و پرسپوليسي، نوعي هشدار در برابر غفلتي است كه از جمله در واكنش توأم با بي‌تفاوتي مردم و فدراسيون فوتبال نسبت به كشته‌هاي بازي ايران و ژاپن در آغاز سال 84 به چشم مي‌خورد. اين بازي‌اي بود كه احتمال صعود تيم ملي به جام جهاني را به اوج رساند و شروع فيلم با آن، حتماً براي تماشاگر اهل فوتبال جاذبه ويژه‌اي دارد. ولي براي انتقال دغدغه مورد نظر فليم ساز، اين ساختار كاملاً غلط و معكوسي است كه فيلم را با اين بازي و بازسازي صحنه‌هاي مربوط به آسيب و درگذشت آن قربانيان مظلوم آغاز كنيم و بعد به طرفداري‌هاي باشگاهي و بازي 3-2 استقلال و پرسپوليس برسيم. خيلي عجيب است كه حتي بازگشت فيلم به آن دغدغه‌ طرح مسائل قربانيان در اواخر كار، فقط با طرح يك سوال گذرا از يكي از تماشاگران شادمان بازي پرسپوليس و استقلال صورت مي‌گيرد و بعد، باز آن دغدغه در دل واكنش‌ منفي‌اي كه فيلم مي‌خواهد نسبت به هياهوي قرمزها و آبي‌ها نشان دهد، گم مي‌شود. شروع فيلم از بازي قبلي دو تيم پرطرفدار و بعد رسيدن به فاجعه بازي ايران و ژاپن، هم تأثير تلخي شرايط و اتفاق را در پايان بندي فيلم مضاعف مي‌كرد و هم امكان پي‌گيري‌هاي مشخص را به فيلم‌ساز مي‌داد تا منظورش را از عبارت «قربانيان فراموش شده» با نشان دادن رويكرد فدراسيون و مسئولاني دولتي به درستي بيان كند. در ساختار فعلي، فيلم عملاً اين مسير را برگزيده كه به دلايل و جلوه‌هاي بي‌اعتنايي مورد اشاره‌اش، هيچ نپردازد و با عبوري محافظه‌كارانه از كنار ريشه‌هاي اصلي اين امر در واكنش نهادها و مقام‌هاي رسمي، همه تقصيرها را به گردن تماشاگران علاقه‌مند فوتبال و هيجان‌هاي اطراف اين ورزش و البته نظام اقتصاد محور فوتبال امروز بيندازد. اين در حالي است كه همان قربانيان هم در زمره همين علاقه‌مندان بوده‌اند و فيلم به طور طبيعي بايد ساختاري را انتخاب مي‌كرد تا به جاي موضع‌گيري در برابر خود علاقه‌ به اين ورزش و هيجان‌هايش، به افشاگري درباره واكنش‌هاي ناكافي و توأم با كم توجهي مسئولان ذيربط در قبال آن اتفاق پيش‌بيني نشده بپردازد. ساختار دوپاره فعلي، با در نظر گرفتن اين كه محور فيلم همان اتفاق است، كاملاً ناكارآمد جلوه مي‌كند و حتي مي‌توان گفت كه بخش دوم آن، يعني بازي پرسپوليس و استقلال، زائد و بي‌ كاركرد شده است.

3- گفتار متن و لحن اجراي آن: يك راوي بدون فرديت مشخص، گاهي عبارت‌ها يا اشعاري را روي تصويرهاي فيلم مي‌خواند كه باز به لحاظ ساختاري، به قدر كافي كاربرد ندارند يا در واقع، هم سويي ناچيزشان با چيزي كه هدف و دل مشغولي اصلي سازنده فيلم معرفي شده، در دل عناصر مختلف بصري و شنيداري فيلم، به آن‌ها جايگاه مبهمي مي‌دهد. در اوايل فيلم، به نظر مي‌رسد كه دوربين دارد همين راوي را در لحظه‌هاي ورودش به استاديوم آزادي همراهي مي‌كند و براي همين، شنيدن اشاره‌هاي او در قالب صداي خارج از قاب، مي‌تواند منطق روايي خود را داشته باشد. ولي در ادامه، دوربين بارها به گوشه و كنارهايي سرك مي‌كشد كه او اصلاً‌در آن‌ها حضور ندارد و به همين دليل، برگشتن او و اين كه باز در اواخر كار صدايش را مي‌شنويم، ناسنجيدگي ساختار فيلم را نشان مي‌دهد؛ ضمن اين كه واقعاً‌ روشن نيست اين راوي / گوينده گفتار متن با چه معياري انتخاب شده و با لحن نامناسبش، اصلاً‌چرا به سراغ او رفته‌اند. آن شعر پاياني كه قرار است با ابياتي از قبيل «گلادياتوراش نو؛ بكهام توتي رونالدو/ تماشاچيش صد هزار؛ اونادارا، اين ندار» مانيفست اجتماعي فيلم را به شكل نه چندان هوشمندانه‌اي صادر كند، با لحن بسيار آماتوري و معذب اين راوي كه فراز و فرودها را رعايت نمي‌كند كه بايد سريع‌تر خوانده شود تا ريتم‌ مناسبي پيدا كند، از شعر روي كاغذ هم نچسب‌‌تر مي‌شود و اين بيش‌ترين ميزان لطمه‌اي است كه بيان غيرحرفه‌اي و حتي لهجه‌دار و نامفهوم يك راوي مي‌تواند به چنين مستندي وارد كند.

4- اختلاف طبقاتي و چاله مضموني: از دعواهاي زن و شوهري بگيريد تا نحوه طرح مسائل اجتماعي مربوط به طبقات فرادست و فرودست، «مقايسه»هميشه عامل سطحي‌ترين بحث‌ها و نتيجه‌گيري‌ها را فراهم مي‌آورد. در كلاس‌هاي تاريخي يا تحليلي، وقتي مي‌خواهم بگويم كه به نظرم سال‌هاست نئورئاليسم فقط به عنوان يك مكتب مهم ارزش «تاريخي» دارد و حالا ديگر روش و نگاهش دمده و كم اثر و بي جاذبه است، اين را مثال مي‌زنم كه آيا باور مي‌كنيد همين دزد دوچرخه كه گاه در رديف بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينما انتخابش مي‌كنند، صحنه‌‌اي در اين درجه از سخافت دارد كه پسر آنتونيوريچي را در حال نگاه كردن به پسر اسپاگتي خوري در يك رستوران نشان مي‌دهد؟! پسرك فقير از پشت شيشه رستوران به پسر ننر و فخر فروش نگاه مي‌كند و دهانش آب مي‌افتد و آن يكي يك جور دهن كجي بهش مي‌كند! اين نوع مقايسه‌‌ها براي نمايش اختلاف طبقاتي، گاهي به اندازه همان قياس‌هاي حسادت‌آميز معمول در دعواهاي زن و شوهري، نازل است و از فرط تكرار، ديگر حتي تماشاگر عادي را هم به جاي تأثر، به پوزخند وا مي‌دارد؛ چه در فيلم ستايش شده دسيكا باشد، چه در آن فصل بالاي شهر رفتن پدر و پسر  در بچه‌هاي آسمان مجيدي و چه در مستند ضد فوتبالي كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟

در فيلم ده‌نمكي، نه تنها نماهاي متعددي داريم كه با قياسي صوري، گرايش‌هاي نئورئاليستي فيلم‌ساز را بروز مي‌دهد و تصوير كفش‌هاي گران‌ قيمت بهروز رهبري‌فر و يحيي گل‌محمدي را به كتاني‌هاي پاره‌پوره‌ چند بچه‌ فقير شيفته‌ پرسپوليس كات مي‌كند، بلكه كل رويكرد فيلم همچون همه حرف‌هاي خود فيلم‌ساز درباره اين‌كه فوتبال يك business فريبنده بزرگ است و توده‌ها را تحميق مي‌كند و غيره، بر همين نوع نگاه استوار است. اين‌جا مي‌شود گفت كه مبناي قياس فيلم حتي بيش از نمونه‌هاي ديگر نمايش اختلاف طبقاتي از طريق مقايسه‌هاي دو دو تا چهارتايي بصري، متزلزل و غير قابل اتكاست: مگر همه علاقه‌مندان جدي فوتبال در سطوح مختلف فرهنگي و رفاهي، نمي‌دانند كه اين يك تجارت عظيم جهاني است؟ و مگر خود سينما كه مسعود ده‌نمكي به عنوان ابزار جديد طرح دل مشغولي‌هايش از آن بهره مي‌جويد، بر محور همين مناسبات اقتصادي انكار ناپذير شكل نگرفته؟ اصلاً طرح نسبت‌هاي به شدت نابرابر بين سطح زندگي فوتباليست‌هاي حرفه‌اي (كه آن هم در همين دو سه سال اخير به مناسبات يك ليگ حرفه‌اي به رقم‌ها و دستمزدهاي قابل توجه رسيده‌اند) و توده‌هاي مردم علاقه‌مند به آن‌ها و بازي‌شان، چه بستر معقول و مناسبي براي مسائل اجتماعي مورد تأكيد فيلم ساز فراهم مي‌آورد؟

آن معادله تاريخي كه در مونتاژ موازي هجوآميز و نريشن بيش از حد صريح فيلم مطرح مي‌شود، البته جالب است: اين كه در روم باستان، فقرا در هيأت گلادياتورها به جنگي مرگبار مي‌ايستادند تا درباريان سرگرم شوند، ولي حالا متمولين با هم رقابت مي‌كنند تا سر توده‌هاي متوسط و زير متوسط را گرم كنند. اما واقعاً اين نوع نگاه به ورزشي كه قرار است كاربردش همين ايجاد لذت و سرگرمي و نشاط و هيجان هر چند موقت براي رها كردن مقطعي دردها و دردسرها باشد، چه نتيجه‌ مضموني تازه‌اي خواهد داشت؟ آيا اين همه كه در فيلم مي‌بينيم و مي‌شنويم، شأني فراتر از مثلاً غرولند‌هاي يك راننده تاكسي بد اخلاق و مسن دارد كه مدام از ازدحام جمع سرخوش توي خيابان‌ها پس از مسابقه گلايه مي‌كند كه «پول‌شو اونا در مي‌آرن و اينا اين‌جا گلوي خودشونو پاره مي‌كنن»، يا مادري كه از سر و صداي بچه‌هايش در حين ديدن روزي سه يا چهار بازي حساس جام جهاني خسته شده و به استدلال‌هايي از قبيل «آخه يعني چي كه 22 نفر دنبال يه توپ مي‌دوون و چندين ميليون نفر مي‌شينن بدوبدوي اونا رو تماشا مي‌كنن و عربده مي‌كشن» متوسل مي‌شود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 23:58  توسط مسعود ده نمکی | 

یک سال گذشت!

یک سال پیش در چنین روزی نامه ای برای آقای احمدی نژاد که هنوز دوروبرش شلوغ نشده بو د نوشتم و امروز که به آن نامه نگاه می کردم مرا از نوشتن نامه دوم در این زمان که قصد آن را داشتم منصرف کرد... 

شاید می بایست یک نامه برای خودم می نوشتم. حالا که دوره نامه بازی است شاید یک مقدار مرا به خود بیاورد .....

دوست دارم ارزیابی شما دوستان را ازین نامه بدانم.راستی قصه ما دروغ بود؟

 جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد

سلام عليكم

گرچه مي‌دانم هرچه به جلوتر مي‌رويم، علي‌الظاهر دوران غربت شما در راهي كه در پيش گرفته‌ايد كمرنگ‌تر مي‌شود و نبايد با زياده‌گويي موجبات تصديع اوقات را فراهم كرد، اما براي يك بار و آخرين بار قبل از اين ‌كه رسما بر جايگاه مسووليت خود تكيه زنيد از باب وظيفه! نكاتي هرچند به ظاهر ناخوشايند را با وجودي كه علم و درايت آن بزرگوار بر حقير پوشيده نيست معروض مي‌دارم. البته اين جسارت را در پاكوبيدن‌هاي زمين صبحگاه دوكوهه و ... از شيرمرداني چون شما ياد گرفته‌ام و چه بسا امروز اين خلق و خو را برخي از همان شيرمردان ديروز و قدرتمندان امروز از ما نمي‌پسندند.

برادر بزرگوار!

به صراحت بگويم، گرچه توان خود را براي حصول نتيجه در انتخابات صرف كردم اما در ته دل اميد داشتم كه با همه‌ي ترفندهاي بدخواهان، نتيجه از آن ديگران باشد و ما هم‌چنان در موضع نقد و طلبكاري بمانيم! چون از امتحان به شدت مي‌ترسيدم؛ چرا كه قدرت به تعبير مولا «مزاميرالرجال»_است، ولي بر حسب روايات قشر مثل مايي نيز براي اثبات اين‌كه «فقط او مي‌تواند» بايد امتحان دهد. [بحارالانوار – جلد 52 – ص 246 حديثي از امام صادق (ع)] به شرط اين‌كه اين انتظار مثبت و هدايت شده به سمت «اليس الصبح بقريب» همراه باشد.

برادر گرامي!

از كساني كه با صراحت تمام در اردوگاه ديگران و به طرفداري از آنها در عرصه‌ي انتخابات اعلام موضع كردند نگراني نداشته باشيد؛ چرا كه حداقل صداقت آنها در بيان شفاف مواضعشان بر نفاق برخي مدعيان جبهه‌ي خودي ارجحيت دارد و برخلاف اينها اسلام و انقلاب و اصولش از آن طيف آسيب جدي نديده است كه قابل جبران نباشد.

در آينده‌اي نزديك مشكل شما با كساني خواهد بود كه سال‌هاست ياد گرفته‌اند ديگران را نقد كنند و خود نقد نشوند و خود را پشت سر ولايت و انقلاب و ارزش‌ها مخفي كنند و نقد خود را مخالفت با اسلام و انقلاب و ولايت قلمداد كنند. نمود اين دوستان مدعي كم‌مايه در همه‌ي عرصه‌ها مشهود است.

مديريت‌هاي اجرايي و فرهنگي در عرصه‌هاي رسانه‌اي و هنر منسوب به آنها كه قشري‌نگري و مونولوگ از آن مي‌بارد.

جمود و تحجر و كم‌مايگي از بزرگ‌ترين آفت‌هاي قشر متاسفانه خودي است كه صد متاسفانه اين آسيب عموميت پيدا كرده تا آن‌جا كه عقب‌ماندگي آنها از تحولات زمانه باعث هزينه‌هاي سنگيني به نظام و انقلاب شده است.

آنها كه خود را معيار حق مي‌دانند و بر طبل «هركه با ما نيست بر ماست» مي‌كوبند از دايره‌ي كلام گهربار «اشداء علي الكفار رحماء بينهم» خارج شدند و بدين ترتيب با اتهام و انگ زدن به عناصر دلسوزي كه سال‌ها پيش از ديگران متوجه اين آسيب‌ها مي‌شدند، موجب بريدگي، طرد و انزواي اين افراد را فراهم كرده‌اند.

برادرم!

گفتمان عدالت كه شعار غالب شما در انتخابات بود با هزينه‌ي آبروي بسياري از اين افراد فراگير و در افكار عمومي جايگاه پيدا كرد وگرنه حضرت‌عالي نيز تصديق مي‌نماييد كه صرفا با يك دوره تبليغات اين پذيرش همگاني حاصل نمي‌شد.

جنگ عدالت‌خواهي برخلاف دفاع مقدس هزينه‌هايي به سربازان گمنام خود تحميل كرد كه جز حضرت حق را بهاي اين هزينه‌ها نيست با اين تفاوت كه بر زخم‌هاي دفاع مقدس با تعيين درصد و سهميه ارزش‌گذاري كرده‌ايم ولي بر زخم‌هاي سربازان جهاد عدالت‌خواهي، مرهمي نمي‌گذاريم كه هيچ، حتي با خوشنام نخواندن آنها از اين طيف پرهيز مي‌كنيم.

اين خصلت شايد در فيلم سرگذشت «زاپاتا» به خوبي نشان داده شده، آن‌جا كه خود او كه از شورشيان بر حاكم زمان خود بود و با حاضرجوابي و شجاعت، توجه آن حاكم را جلب كرد و وقتي نامش را پرسيد و او در جواب با لحن خاص مكزيكي گفت «اميليانو زاپاتا» و وقتي خود به قدرت رسيد و فريادهاي مردم در برابر تظلم‌خواهي آنها از برادرش و سر و صدا و شجاعت يكي از معترضين نسل جديد و پرسيدن نامش، او را به ياد روز اول قيام خود انداخت و به خود آمد و برادرش را تأديب كرد.

امروز به جاي پرهيز از آن مجاهدان بايد به دنبال دلجويي از آنها باشيم كه عدالت در اين است و كاري را كه ديگران با ما بعد از اتمام جنگ هشت ساله و با سر كار گذاشتن و طرد و نفي نسل جبهه و خون داده به بهانه‌ي شاداب كردن مردم و پايان تاريخ مصرف خون دادن‌ها انجام دادند به اسم‌هاي مختلف با اينها نكنيم.

آقاي احمدي‌نژاد!

تحول‌گرايي مورد اراده‌ي شما با مقاومت سخت در جبهه‌ي خودي مواجه خواهد شد؛ آنها كه از درك شرايط زمانه خود به نظر بنده يك دهه عقب هستند. گرايش اين قشر به فعاليت‌هاي سياسي و فرهنگي سازمان‌يافته از سال 78 به بعد نشان‌دهنده‌ي غفلت ده ساله آنها از سال 68 تا 78 است و جالب اين است كه با قدرنشناسي از خط‌ شكنان اين عرصه‌ها پا در جاي پاي اسلاف مديريتي خود گذاشتند.

اينها زير بار حرف زور نمي‌روند [مگر اين‌كه زورش خيلي پرزور باشد] و اين اقتضائات زمانه بود كه آنها را وادار به پذيرش جوان‌گرايي و كار رسانه‌اي و حزبي و تشكيلاتي كرد وگرنه در ليست‌هاي انتخاباتي چند دوره‌ي گذشته روند چهره‌هاي تكراري و ثابت هم‌چنان ادامه داشت. البته حتي تاكيد بر برخي مصاديق و مواضع در انتخابات اخير نشان داد كه چرخش‌هاي آنها تاكتيكي بوده نه اصولي و مواضع همين دوستان در انتخابات نشان داد كه چقدر پايبند اصول‌اند!!! و تا كجا حاضرند تغيير قيافه دهند و پوست‌اندازي كنند و حرف‌هايي بزنند كه ديگران را به پاي همين اتهامات حذف و بي‌آبرو كردند.

اينها حتي در دفاع خود از ارزش‌ها و همين مقوله‌ي عدالت، مصلحت‌انديش هستند نه اصولگرا. يادم مي‌آيد در سال 79 وقتي نامه‌اي براي آقاي هاشمي نوشتم و از جايگاه ايشان نزد افكار عمومي برايش گفتم در آن زمان همين منتقدين امروز هاشمي او را ركن نظام مي‌خوانند و براي منافع خود آرزو مي‌كردند كه او رييس مجلس ششم شود، اين نامه را متهم به افراط‌گرايي و حتي نفوذي بودن مي‌دانستند. اما امروز خود بي‌محابا حتي آن‌چه را كه سزاوار نبود گفتند. راستي اين چيزي جز منفعت‌طلبي و و به تعبير امام علي (ع) عقب بودن از زمانه‌ي خود است!

آقاي احمدي‌نژاد!

مي‌دانم امروز شايد اين حرف‌ها را جدي نگيريد اما دور نيست آينده‌اي كه از اين قشر، خون دلها بخوريد و پشيمان از اين شويد كه چرا در همين اول كار تكليف خود را با اين مدعيان كم‌مايه و به تعبير امام «مارهاي خوش خط و خال ظاهرگرا» معلوم نكرده‌ايد.

طليعه‌ها و رگه‌هاي اين خودبزرگ‌بيني دوستان را در كلام و بيانات به ظاهر هوادارانه و متكبرانه به وضوح مي‌بينم «ما شما را رييس‌جمهور كرديم كه فلان كنيد ...» اي كاش يكي به اينها مي‌گفت شما اگر قادر بوديد كسي را رييس‌جمهور كنيد، همان دوم خرداد هفتاد و شش اين كار را كرده بوديد.

چند سال پيش در مصاحبه با «ايسنا» گفتم كه ما براي نجات انقلاب، نياز به انقلاب در انقلاب داريم. اراده‌ي رهبري سال‌هاست كه بر عدالت‌خواهي استوار است اما دوستان ناآگاه همان‌هايي كه امر به معروف را سطحي كردند، همان‌هايي كه مبارزه با تهاجم فرهنگي را سطحي كردند، عدالت‌خواهي را هم سطحي كردند و در سال امام علي (ع) فقط نهج‌البلاغه نفيس چاپ كردند و در ميلاد امام زمان(عج) برايش كيك پنج تني پختند، كساني كه براي كنفرانس برلين و مبارزه با بي‌حجابي حنجره پاره مي‌كردند و تحصن برپا مي‌كردند اما براي عدالت‌خواهي كه رهبري سال‌هاست فرياد مي‌زند احتياط شرعي مي‌كردند!

امروز اراده‌ي مردم (قاعده هرم) با اراده‌ي رهبري (راس هرم) توسط انتخاب شما پيوند برقرار كرده. مردم از شما توقع «انقلاب» دارند نه «رفرم». تسليم فشار «ماستي‌ها» كه هرچه مي‌كشيم از اين «غضنفري‌هايي» كه به جاي «مارادونا» گل در دروازه‌ي خودي مي‌زنند! نشويد. آنها امتحان خود را پس داده‌اند. (البته تكليف ديگران معلوم است به همين دليل نامي از آنها نمي‌برم چرا كه آنها حذف تاريخي شده‌اند) شما تافته‌ي جدابافته از مرزبندي‌هاي سياسي برانگيخته شده‌ايد. خود را با سرنوشت محتوم آنها كه عدم اقبال و اعتماد مردم است پيوند نزنيد، همان‌گونه كه در عكس تاريخي روزنامه «شرق» نبوديد و راي آورديد و اگر در آن عكس بوديد شايد كسي اين حرف‌ها را از شما هم باور نمي‌كرد. جامعه ايراني امروز از هر دو جناح اين حرف‌ها را باور نمي‌كرد و مشي مستقل شما بود كه اعتماد عمومي را جلب كرد.

آقاي احمدي‌نژاد!

من بر اين باورم علي‌رغم اين‌كه همه عدالت را فرياد مي‌زنند اما جامعه امروز ما تحمل عدالت را ندارد، همان‌گونه كه جامعه بيست و پنج سال بعد از پيامبر (ص) نيز براي علي (ع) اين تحمل را نداشت تا جايي كه برادر او به اردوگاه معاويه رفت و بسياري از نزديكانش از او رنجيدند. كساني كه براي او و در كنار او شمشير زده بودند در هنگام تقسيم قدرت توقع يك استانداري ناقابل! را داشتند اما علي (ع) از روي عدالت از آنها دريغ كرد. امروز بسياري از همسنگران من و شما غرق در دنياپرستي شده‌اند، ديگران كه جاي خود دارد. شكم‌ها برآمده و چرب و شيرين دنيا زير زبان آنها مزه كرده است گرچه دوستدار انقلاب و مفتخر به جبهه و زندان و گذشته‌ي خود هستند. خيلي از همين عزيزان خواص انقلاب، بچه‌هايشان در اروپا و آمريكا مشغول تحصيل هستند. خيلي از همين‌ها در غقلب بنيادها و موسسات فرهنگي و ... صاحب سهام شركت‌هاي گوناگون هستند گرچه سهم آنها از تكنوكرات‌هاي چپ‌نما كمتر است اما به تعبير آقا «با دستمال كثيف نمي‌شود شيشه را پاك كرد». من آن اطرافيان علي (ع) را به مراتب شفاف‌تر از خيلي از اين دوستان مي‌دانم؛ چرا كه اينها نه در جبهه‌ي عدالت‌خواهي شمشير زده‌اند و نه آبرو داده‌اند، و فقط در نهايت پس از اطمينان از احتمال پيروزي شما سركي كشيده‌اند و خود را به شما چسبانده‌اند اما همه طلبكارند و به كمتر از وزارتخانه و غيره هم رضايت نمي‌دهند، باز انصاف طلحه و زبير كه به استانداري قانع بودند!

مي‌دانم از اين سخنان مي‌رنجيد و مي‌رنجند! اما اين برادر كوچك خود را ببخشيد، چنان از اين دوستان ملولم كه خواستم قبل از اين‌كه شما در اين خيزش عدالت‌خواهي كه امروز علمدار آن شده‌ايد قرباني شويد هر آن‌چه را كه در دل دارم بيان كنم تا شايد عذاب وجدان نداشته باشم.

اگر بخواهيد عدالت را اجرا كنيد، بايد آن را از اقربا شروع كرد. اقرباي من و شما با كم‌مايگي و بحران تقوا همراه هستند [البته خودم از همه بدتر] به راحتي ديگران را تكفير و همديگر را نفي مي‌كنند، امروز در جبهه خودي چند نفر را مي‌شناسيم كه همديگر را قبول داشته باشند؟ البته بعضي وقت‌ها براي پز روشنفكري «اشداء علي الكفار» ما با «رحماء بينهم» جابه‌جا مي‌شود. ديگران آزادانه هرچه مي‌خواهند مي‌گويند و تمام امكانات نظام صرف تامين امنيت و امكانات آنها مي‌شود تا ثابت كنيم كه بله ما طرفدار دموكراسي و آزادي بيان هستيم ولي كوچك‌ترين نقد را از درون جبهه‌ي خودي برنمي‌تابيم.

برادرم!

دايره‌ي اصولگرايي و عدالت‌خواهي را در چند نفر اطرافياني كه شايد امروز دايره‌ي آنها مقداري وسيع‌تر شده و كساني را كه تا قبل از پيروزي چشم ديدن همين شعارهاي عدالت‌خواهي را نداشتند خلاصه نكنيم.

انحصارطلبي آفت هر دو جريان عمده كشور است. همين انحصارطلبي است كه چشم حضرات را بر واقعيت‌هاي جامعه‌ي ما بست و تا روز انتخابات نمي‌توانستند باور كنند كه مردم، چشم و گوش بسته در خدمت فرمان و بيانيه و نظرسازي! ببخشيد نظرسنجي‌هاي آنها نيستند.

روزي در دوران بحران 78 در روزنامه‌ي كيهان جلسه‌ي همدلي مطبوعات خودي برقرار شده بود، من در آن‌جا گفتم اين جلسه همدلي نيست بلكه جلسه باجناق‌هاست! و صد البته باجناق‌هاي سياسي همدل نمي‌شوند، صرفا اين منافع و تهديد مشترك است كه امروز ما و شما را كنار هم نشانده، نه تكليف و تقواي سياسي!

نمود اين باجناق‌ها در انتخابات عيان‌تر شد و فردا در تشكيل دولت و سهم‌خواهي‌ها در بين اين عزيزان واضح‌تر خواهد شد.

خود اجتهادي اين جماعت كار را به جايي مي‌رساند كه حتي اجتهاد در مقابل نص مي‌كنند، فرامين رهبري در باب عدالت‌خواهي و پرسشگري از مسوولين را خط‌كشي كرده و منحصر در انتقاد از طيف مقابل مي‌كنند.

بعد از تعطيلي نشريه «شلمچه» توسط دولت، عرض من به عزيزي! اين بود «همه به ما فحش مي‌دهند هم چپ و هم راست حتي مثلا برخي حزب‌الهي‌ها» ايشان فرمود «اين خوب است اين يعني استقلال!» اما عجب دردي دارد اين استقلال كه حتي منسوبين به ايشان هم از آن خوششان نمي‌آيد چرا كه ...

راستي همين استقلال است كه باعث مي‌شود تا مرغ عزا و عروسي شويم و نشريه «جبهه» را هم همراه پايگاه‌هاي دشمن براي ايجاد توازن ببندند. امروز حتي نمي‌شود نظر آقا را براي خودي‌ها گفت! چرا كه همه براي خودشان آقا شده‌اند و صاحب اجتهاد [البته يقينا اين حرف‌ها را تا به حال علي‌رغم تمام فشارها از من كسي نشنيده چرا كه معتقدم ما بايد سنگر ولايت باشيم نه اين‌كه ايشان را سپر بلاي خود كنيم].

جناب آقاي احمدي‌نژاد!

شايد حامل نامه بهترين شاهدي باشد كه اين حرف‌ها را براي شما تصديق كند اما من با دلي شكسته از گذشته‌اي تلخ برايتان نوشتم تا شايد كمكي باشد براي اطلاع از آينده‌اي سخت كه در انتظار است.

چه‌قدر از دوستان خودي را سراغ داريد كه در باب عدالت جرأت ورود در حوزه مصاديق را داشته باشند و اين كار را كرده باشند و به همين نسبت توقع همرزمي از آنها داشته باشيد، وگرنه راي و حمايت و بيانيه خرجي ندارد؛ بگذار شيپور جنگ نواخته شود ...

مي‌ترسم از اين‌كه همين‌ها فردا مديران عرصه‌ِي فرهنگ و هنر و سياست شوند و در مدار بسته مثلا خودي‌هاي هم‌محفل به نام شما عرصه را بر ديگران تنگ كنند.

مي‌ترسم از كساني كه از دين فقط ظاهر و قشر آن را گرفته و «العدل اساس الاحكام» را ناديده گرفته‌اند.

سينما و هنر را فقط در «سجاده» و «نماز» و «ريش» و جنگ را در «حاجي» كه «سيداش» را كشته‌اند خلاصه كنند. همان‌گونه كه كردند و از سر تفريط و حديث نفس عشق‌هاي مثلثي را به جبهه و جنگ نسبت دهند كه داده و مي‌دهند!

برادرم!

وقتي ديدم براي نماز جمعه به «چهارراه لشگر» دانشگاه آمدي اشك شوق ريختم گرچه مي‌دانم شمشيرها در كمين‌ات نشسته‌اند. اما فكر مي‌كنم اينها اين بار به جاي كشتن رجايي و اسطوره شدن‌اش به دنبال ترور شخصيت و بي‌اعتبار كردن او و ناكارآمد جلوه دادن دولت و كارگزارانش هستند.

وقتي ديدم شعار «پاك باش و خدمتگزار» را بر روي پوستر تبليغاتي شما زده‌اند شباهت بين شعار شما و مرحوم ابوترابي مرا به فكر واداشت، او كه قدرش مجهول ماند و اگر بود تنها گزينه‌ي پيشنهادي من براي دولت حضرت‌عالي بود، او كه حتي دشمن بعثي و صليبي‌ها در تمجيد او به زبان آمدند اما دو جناح عمده كشور در انتخابات با ترفند نام او را در ليست نگنجاندند، او كه سيد آزادگان بود و از بسياري مسوولين فعلي ما مردتر در پايبندي به مرام و مسلك امام و عامل به اين شعارها اما وقتي وارد عرصه‌ي اجرا شد با سوء رفتار برخي كار به جايي كشيد كه گروهي از همين اسرا در مقابل ستاد آزادگان شعار مرگ بر ... سر دادند!!

من از اين فردا مي‌ترسم. فردايي كه اگر بيايد توسط دشمن رقم نخواهد خورد!

دوستاني كه خود از بيت‌المال خرج ميلياردي براي ساخت فيلم‌هاي بي‌خطر كم‌مايه تاريخي مي‌كنند و هنر ديني مورد نظر امام هنر متعهد و فريادگر «جنگ فقر و غنا» و نقد قدرتمندان را ناديده گرفته‌اند.

برادرم!

با يك گل بهار نمي‌شود!

در شهرداري ديديد كه چگونه بسياري از دوستان كه وارد سيستم شدند تغيير رنگ دادند .اين سيستم تخريب‌گر است بايد آن را تخريب كرد. اما يقين دارم مجاهدت شما حتي اگر نتيجه ندهد شما مأجور هستيد. همان‌طور كه آمدنت خرق عادت بود، به عنايت همو كارت نيز خرق عادت خواهد بود ان‌شاءالله.

برادرم!

مردم و جوانان و نخبگان همه تشنه‌ي محبت هستند، برخوردهاي دگم دوستان، بسياري را در معرض خروج و قهر از دامن انقلاب قرار داد. بسياري از سر لجاجت با اين طيف در موضع مخالف هستند. من در هر دانشگاهي كه براي صحبت وارد شده‌ام اين را به عيان ديده‌ام. اين لبخند قشنگ‌تان را از ما و مردم و حتي مخالفين دريغ نكنيد.

نگذاريد به اسم شما با مردم و نخبگان هنري تندي و تنگ‌نظري كنند. اگر ديديد بسياري از خودي‌ها مثل «حاتمي‌كياها» بيانيه حمايت از ديگري دادند نه از سر شناخت «احمدي‌نژاد» بلكه از ترس كساني است كه به اسم احمدي‌نژادها و امثال بچه‌هاي جبهه و جنگ به آنها سخت گرفته و حتي ظلم كرده‌اند وگرنه مگر مي‌شود از امثال «حاج كاظم» «آژانس شيشه‌اي» ترسيد!!!

در اين واپسين ساعات انتقال قدرت به برادري كه از فردا ديگر بايد در موضع پاسخگويي بايد باشد، به برادري كه اگر ديگر فهميد خلخال از پاي پيرزن يهودي كنده شده، جا دارد دق كند، عرض مي‌كنم كه همان‌گونه كه در فيلم قبلي نشان دادم نه تنها اين‌كه خلخال از پاي مردم كنده مي‌شود كه نواميس خلق‌الله براي لقمه ناني به تاراج مي‌روند و آن‌چه در اين فيلم آوردم به شرافتم سوگند راست است و ثواب دفاع از آن به قول برخي دوستان «فواحش»، به ثواب همه سوابق جبهه و جنگ و خون دادن‌هايم مي‌ارزد و در فيلم بعدي هم كه در باب عدالت است به نام «كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟» نشان داده‌ام كه چگونه دو جناح! ببخشيد دو تيم فوتبال در كنار همه‌ي جنگ و دعواهاي خود در يكجا به هم مي‌رسند و ديگران مي‌فهمند كه سر كارند، مي‌گويم كه يكجايي آبي و قرمزهاي سياسي و اقتصادي به هم مي‌رسند و آن هم منافع مشترك است!!! همان‌طور كه فرامين آقا در باب مبارزه با مفاسد اقتصادي و تحمل‌گرايي تعطيل مي‌گذارند شما را هم ...

شايد تعبير «ماكياولي» در وصف جامعه‌ي سياسي امروز ما تطبيق پيدا كند كه يا بايد در اردوگاه شيران باشي يا اردوگاه روباه‌ها كه اگر مكر روباهان تو را تهديد كرد قدرت شيران به دادت برسد و اگر قدرت شيران تو را تهديد كرد مكر روباهان!! عدالت‌خواهي پا بر روي دم شيران و روباهان است.

منتظر روزي هستم كه قربتا الي الله به رويت تيغ بكشند، البته اگر اين‌گونه بماني!!

ديباچه!

بنده‌ي خدايي در اربعين امام خواب ديد كه گروهي از دوستان در كنار شيشه‌اي كه جنازه‌ي امام در آن قرار داشت در حال دعوا هستند خوب كه نگاه كرد ديد همه دارند بر سر لنگه كفشي دعوا مي‌كنند تا بپوشند. وقتي اعتراض كرد كه چرا در اين شرايط دعوا مي‌كنيد او را هم قاطي دعوا كردند. امام به او گفت خودت را وارد دعواي لنگه كفش نكن! وقتي وارد جام شد امام به او لطف فراوان كرد ولي يك چيز ديگر به او گفت «من نتوانستم كه اينها را ...» هرچه به ساعت رحلت نزديك‌تر مي‌شد جسم امام كوچك‌تر و كوچك‌تر مي‌شد و همه در كنار سفره‌ي وليمه منتظر بودند، با پيراهن‌هاي مشكي!!

اين لنگه كفش (قدرت) به تعبير امام علي وقتي ارزش دارد كه براي دفاع از حقوق مردم و عدالت باشد و امروز كه در دست شماست اگر جز در اين راه صرف شود فقط شما را گرفتار دعوايي كرده كه هيچ خيري ندارد جز كتك‌كاري سياسي كه تا چهار يا هشت سال طول دارد.

از اين به بعد اگر چيزي بنويسم و چيزي بسازم از باب تكليف است بسان چشمي كه باز است تا عيب‌يابي كند و اين را بزرگ‌ترين خدمت به كسي كه دوست دارم مي‌دانم گرچه مي‌دانم براي ما هم دوره‌ي سختي خواهد بود.

دوستدار و دعاگوي شما

مسعود ده‌نمكي

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 22:2  توسط مسعود ده نمکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


@من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است.

@صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد.
@با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم.
@اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس
تهران صندوق پستی
3699- 16765
مکاتبه نمائید